آماده کردن کودک برای تولد فرزند دوم

همیشه تولد فرزند دوم  و حسادت فرزند اول به دوم، برای والدین دلهره ای ایجاد می کند که چگونه فرزند اول را با این شرایط یا به نوعی چالش مواجه کنند و چه رفتارهایی را انجام دهند. در این مقاله به بررسی این موضوع پرداخته و چند روش رفتاری برای والدین نیز ذکر شده اند:

با باردار شدن مادر و انتظار برای فرزند دوم، مادر باید به طور ساده و قابل فهم در مورد تولد نوزاد، با کودک، گفت و گو کند اما آن چه مهم است، این که دربار ه ی آن نباید زیاده روی کند و این اطلاع را نیز نباید زود به کودک بدهد زیرا تصور کودک نسبت به زمان، با تصور بزرگسالان متفاوت است. یک ماه ممکن است از نظر کودک، بسیار طولانی باشد؛ بنابراین، اگر مادر ۶ ماه پیش از تولد نوزاد، با کودک خود درباره ی نوزاد جدید صحبت کند، برای کودک، صبرکردن در این مدت، خسته کننده است. اگر کودک به علت بزرگ شدن شکم مادر و تغییرهایی که در مادر به وجود آمده، از او سؤال کرد، باید در مورد نوزاد و تولد او، با کودک حرف زد.

اگر کودک در مورد حاملگی مادر و تولد نوزاد و داشتن خواهر یا برادری سؤالی نکرد، بهترین موقعِ گفتن و توضیح دادن برای کودک، همان چندماه آخر دوران حاملگی ست. مادر باید در مورد نوزاد جدید، به زبانی ساده و قابل فهم و دور از اصطلاح های پزشکی با کودک صحبت کند. به او نگویید که با تولد نوزاد جدید، زندگی شادی خواهیم داشت و نوزاد سبب شادی، تفریح و سرگرمی همه ی ما خواهد بود زیرا چنین نخواهد بود! بلکه به او بگویید: «نوزاد بسیار کوچکی خواهیم داشت که نمی تواند راه برود، گریه زیاد م یکند، باید به او شیر بدهیم و از او مراقبت کنیم تا بزرگ شود.

اگر کودک به حد کافی بزرگ است، زمانی که برای خرید وسایل و لوازم نوزاد به بازار می روید، کودک را با خود ببرید و او را در هنگام خرید، شرکت دهید. او از شرکت کردن، احساس خوشحالی خواهد کرد اما زمانوخرید شما با کودک، باید بسیار کوتاه باشد تا خسته نشود. هنگام خرید لوازم، برای کودک نیز چیزی بخرید تا احساس نکند که با تولد نوزاد جدید، کنار گذاشته شده است.

از طرفی دیگر، کودک نباید احساس کند آن چه در گذشته متعلق به او بوده مانند تختخواب، صندلی، اسباب بازی و… از او گرفته و به نوزاد جدید داده می شود؛ اگر قرار است گهواره یا تخت کودک برای استفاده ی نوزاد اختصاص یابد، پدر و مادر ابتدا باید برای کودک، تخت جدیدی تهیه نمایند و سپس تخت او را مورد استفاده ی نوزاد جدید قراردهند.

زمانی که مادر برای زایمان و تولد نوزاد به بیمارستان می رود:

چون زمان ماندن مادر در بیمارستان، اغلب کوتاه است، بنابراین نگه داری کودک در خانه  پرستاری او باید به وسیله ی پدر یا افرادی که با کودک نزدیکی داشته اند، انجام گیرد. اگر مادر، مدت زمان کوتاهی در بیمارستان خواهد ماند، بردن کودک به بیمارستان، ضرورتی ندارد و دیدن و آشناشدن کودک با نوزاد تازه متولدشده، بهتر است که پس از بازگشت مادر به خانه و در خانه صور ت گیرد. پس از آوردن نوزاد به خانه، کودک بزر گتر را به اتاقی دیگر یا به خانه ی پدر و مادربزرگ نفرستید، زیرا کودک احساس خواهد کرد که متولدشدن نوزاد، تغییری در پرستاری اش به وجود آورده و او را از محیط قبلی خود و دامان مهر و محبت مادر، دور کرده است.

آوردن نوزاد به خانه و پیدایش حس حسادت در کودک بزر گتر:

زمانی که نوزاد به خانه آورده م یشود، چون مورد توجه همه قرارمی گیرد و دوستان و اقوام، هریک او را در آغوش می گیرند و حتی برایش هدیه می آورند، بنابراین، کودک احساس می کند که ای کاش من هم نوزاد بودم و عکس العمل او ممکن است ب هصورت رفتار کودک شیرخوار باشد؛ او ممکن است در شلوار خود ادرار کند یا در حالی که درگذشته خوب حرف می زده، مانند کودکانی که تازه یاد گرفت هاند کلم هها را ادا کنند، حرف بزند.

برخی از کودکان هنگامی که مادر، نوزاد خود را شیر می دهد، از روی حسادت، به شیرخوردن از شیشه شیر تمایل پیدا می کنند و با گریه کردن، از مادر می خواهند که شیر را از شیشه شیر به آنان بدهد، درصورتی که خوردن شیر از شیشه را در گذشته ترک کرده بودند. مادر نباید احساس کند که کودک با خوردن شیر از شیشه ی شیرخوری، مشکلی به وجود خواهد آورد و نباید با ای نکار، مخالفت کند و چیزهای دیگری مانند شکلات و شیرینی به او بدهد که راضی اش نماید. تمایل کودک به خوردن شیر از بطری شیرخوری، چند هفت های بیش تر ادامه نخواهد یافت.

گاهی اوقات ممکن است از روی ناراحتی و حس حسادت، اسباب بازی یا شیء را به طرف نوزاد پرت کند که مادر به طور معمول، در چنین حالتی نسبت به عمل کودک، پرخاش کرده و او را سرزنش می کند و سرزنش کردن و عصبانیت مادر، حس حسادت کودک را عمیق تر و شدید تر خواهد کرد. مادر نه تنها باید نوزاد را از مخاطره ها حفظ کند، بلکه باید کودک بزر گتر خود را نیز دریابد. مادر باید به کودک بگوید: «ما همگی دوستت داریم اما چون این خیلی کوچک است، باید مراقبش باشیم. تو هم باید کمک کنی تا با همدیگر بزرگش کنیم. »

شدت حسادت کودکان نسبت به نوزاد شیرخوار به طور معمول در سنین کم تر از ۵ سالگی، به بیش ترین حد خود می رسد، زیرا کودک در این سن هنوز وابسته به پدر و مادر است و به خارج از خانه وابستگی ندارد اما زمانی که کودک به سن ۶سالگی یا پس از آن رسید، خود را به تدریج از پدر و مادر دور م یکند و علاقه و دوستانی در خارج از محیط خانه به دست خواهد آورد.

رفتار پدر و مادر با کودک بزر گتر باید چگونه باشد؟

زمانی که نوزاد تازه متولد شده به خانه آورده م یشود، مادر نباید هیچ گونه تغییری در رفتار خود نسبت به کودک بزرگ تر ب هوجود آورد؛ گرچه مادر به علت زایمان، ضعیف، خسته و حتی بی حوصله شده اما تا حد امکان باید سعی کند با کمک پدر، زندگی روزمره و روابط و رفتار قبلی خود را با کودک حفظ نماید. زمانی که کودک ببیند تمام توجه و علاق هی مادر به نوزاد جلب می شود و نوزاد مدام در آغوش مادر است و او بلاتکلیف و سرگردان است، حس حسادت در او به وجود خواهد آمد. اگر برای پدر امکان دارد، می تواند کودک را با خود به محل کارش ببرد تا در خلال روز با پدر مشغول باشد.

سپردن کودک به کودکستان نیز برای او سرگرم کننده خواهد بود. اگر شغل پدر اجازه نمی دهد، می تواند در ساعت های بیکاری خود، کودک را برای خرید، دیدن دوستان و گردش، به بیرون از خانه ببرد. کودک بزرگ تر اغلب از مادر اجازه می خواهد تا نوزاد را بغل کند. مادر از ترس این که نوزاد ممکن است از بغلش بیفتد، به طور معمول اجازه نمی دهد. اگر کودک روی فرش یا روی تختخواب بنشیند و نوزاد را در آغوش بگیرد، امکان افتادن نوزاد وجود نخواهد داشت؛ بنابراین، مادر باید به دفعات اجازه دهد که او نوزاد را در آغوش بگیرد؛ این کار موجب می شود حس حسادت و تنفر کودک نسبت به نوزاد کاهش یابد.

می توان در پرستاری از نوزاد و در دوران شیرخواری، از کودک بزرگ تر درصورت تمایل او بهره جست؛ این عمل موجب م یشود حس حسادت، به دوستی تبدیل شود. اگر هدیه هایی از طرف دوستان برای نوزاد آورده می شود، بهتر است پدر و مادر ترتیبی دهند که برای کودک بزرگ تر نیز هم زمان هدایایی آورده شود تا او احساس کمبود نکند.

به او یاد آوری کنید که زمانی خود او هم نوزاد بوده و همین کارها را برای او هم انجام م یدادید و هر نوزاد به این سن و سال به این کمک ها و محبت ها نیاز دارد.

عکس های دوران نوزادی و زمان تولدش را به او نشان دهید و توجه او را به محبت ها و هدایایی که در آن زمان برای او هم انجام می دادید، جلب نمایید.

فعالیت هایی را برای فرزند بزرگترتان در نظر بگیرید که قادر به انجام دادن آن ها است و او را از فرزند دیگر مجزا میک‏ند و بدین وسیله این پیام را به او بدهید که دیگر بچه نیست و بزرگ شده است.

او را در آغوش بگیرید و به او محبت کنید، با او بازی کنید، برایش کتاب داستان بخوانید و فعالیت هایی را انجام دهید که مناسب سنش است.

به طور کلی و در نتیجه می توان گفت، اول مادر باید به کودک بزرگ تر بفهماند که او نیز مورد علاقه و محبت خانواده است. دوم آن که کودک ۲ ساله را باید عادت داد که تنها بخوابد و بازی کند تا کمتر با مادر تماس داشته باشد و از محبت مادر به نوزاد جدید ناراحت نشود. سوم آن که مادر به کودک بفهماند در مواظبت و محبت با نوزاد برابر است. مادرانی که برای کودک قصه می گویند و نوزاد را نیز نوازش می کنند به نحو قابل ملاحظه ای مانع از بروز حسادت در آنان می شوند.

چهارم آن که حیوان مورد علاقه ی کودک حسود را در اختیارش قرار دهند تا کمی از حسادت های او جلوگیری شود. به طور خلاصه، همانطور که گفته شد در قسمت علل، حسادت اغلب محصول موقعیت خانوادگی به ویژه نگرش مادر و روش های انظباطی اوست. لذا مادران باید از توجه بیش از حد (زیاد و یا کم) نسبت به فرزندان خویش احتراز جویند و از به کار گرفتن شیوه های انظباطی ناهم آهنگ و ناهمخوان که هر دو از عوامل تشدیدکننده ی حسادت هستند، بپرهیزند[۱].

مرکز مشاوره ازدواج  کودک 

راهنمای والدین برای کودک و نوجوان با اضطراب اجتماعی

چگونه به فرزند مضطرب خود در جمع کمک کنید!

راهنمای کامل برای والدین کودک و نوجوان از ۵ تا ۱۸ سال.

گام اول: چیزهایی را به کودکان خود در مورد اضطراب یاد دهید.

این یک گام نخست بسیار مهم است، زیرا به کودکان و نوجوانان کمک می کند تا درک کنند چه چیزی برایشان اتفاق می افتد زمانی که آنها اضطراب را تجربه می کنند. به کودک خود اجازه دهید تا بداند که تمام نگرانی ها و احساسات بدنی که تجربه می کند، اسم دارند: اضطراب. به کودک خود کمک کنید تا واقعیت ها را در مورد اضطراب بفهمد.

واقعیت اول: اضطراب واکنشی طبیعی و سازگارانه است تا به ما کمک کند برای خطر آماده شویم.

واقعیت دوم: اضطراب می تواند به مشکل تبدیل شود زمانی که بدن ما به ما بگوید که خطری در پیش است در حالی که در واقع خطری وجود ندارد.

گام دوم: آموزش به کودک درمورد اضطراب اجتماعی

به کودک خود یاد دهید که گاهی اوقات ما از اینکه کنار مردم باشیم یا کاری را در حضور دیگران انجام دهیم، می ترسیم. این موقعیت ها می توانند احساسی را همانند بودن روی صحنه (استیج) به ما بدهند. و ما نگران این هستیم که ممکن است کار خجالت اوری انجام دهیم یا اینکه دیگران فکر بدی درمورد ما بکنند.  به کودک خود اجازه دهید تا بداند که شما ابزاری به او خواهید داد تا وی را در رویارویی با اضطراب یاری دهد و به تدریج با ترس هایش روبرو شود.

به کودک اجازه دهید تا بداند که اضطراب اجتماعی معمولا شایع است و آنها تنها افرادی نیستند که چنین احساسی دارند.

گام سوم: جعبه ابزار کودکتان را بسازید

شما می توانید با دادن ابزارهایی برای مدیریت اضطراب، به کودک خود کمک کنید. این ابزارها به کودک کمک خواهد کرد تا مهم ترین گام –رویارویی با ترس هایش- را تمام کند. برای اختلال اضطراب اجتماعی، ابزارهای موجود در جعبه ابزار عبارتند از:

ابزار شماره ۱: یادگیری آرامش و ریلکس بودن

یک ابزار شامل کمک به کودکتان برای یادگیری آرامش داشتن است. دو استراتژی می تواند کمک کننده باشد:

۱: تنفس آرام: کودک شما می تواند با استفاده از این استراتژی به سرعت آرام شود. برای کودک توضیح دهید که ما هنگام اضطراب، سریعتر تنفس می کنیم. این حالت ممکن است باعث شود ما احساس گیجی و حواس پرتی کنیم. که ممکن است باعث افزایش اضطراب ما شود. تنفس آرام به معنای تنفس آهسته و منظم از طریق بینی است.

۲: آرام سازی عضلانی: استراتژی دیگر که برای کمک به فرزندتان مفید است، یادگیری آرام سازی بدن اوست و این شامل سفت کردن عضلات متعدد بدن و سپس رهاکردن آنهاست. همچنین کودک شما می تواند از تکنیک تالاپ استفاده کند. در این تکنیک او خود را به عنوان یک عروسک پارچه ای  تصور می کند و تمام بدن خود را به یکباره ریلکس می کند.

ابزار شماره ۲: تفکر واقع گرا

این راهبرد برای کودکان با سنین بالا و نوجوانان اجرا می شود. کودکان با اختلال اضطراب اجتماعی اغلب تفکرات منفی در مورد خودشان و آنچه که در موقعیت های اجتماعی رخ می دهد، دارند. افکار شایع در این موارد اینها هستند:

کسی مرا دوست نخواهد داشت!

اگر حرف احمقانه ای بزنم چی؟

من کار احمقانه ای انجام خواهم داد و دیگران به من خواهند خندید!

من نمی دانم چه چیزی باید بگویم

من به اندازه کودکان دیگر جذاب/ باهوش نیستم.

کسی با من صحبت نخواهد کرد.

ابتدا به کودک خود کمک کنید تا این تفکرات را شناسایی کند. از وی بپرسید که فکر می کند چه اتفاقی در موقعیت های ترسناک اجتماعی روی می دهد. گام بعدی این است که به او کمک کنید تا یاد بگیرد با تفکرات منفی مبارزه کند.

سوالاتی که نوجوانان ممکن است از خود بپرسند:

آیا من ۱۰۰ درصد مطمئنم که …. اتفاق خواهد افتاد؟

چند بار … اتفاق افتاده است؟

آیا … واقعا آنقدر مهم است که تمام آینده من به آن وابسته باشد؟

آیا نظرات … نظر تمامی افراد دیگر را منعکس می کند؟

آیا من مسئول تمام گفتگو ها هستم؟

بدترین چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد چیست؟

چه کاری می توانم انجام دهم تا با موقعیت مقابله کنم؟

آیا من باید همه را راضی نگه دارم- آیا اصلا ممکن است؟

اینجا مثالی آورده شده است تا به کودک خود کمک کنید تا با افکار مزاحم مبارزه کند.

والدین: من میدانم که تو بابت دادن جواب نادرست در کلاس نگران هستی، اما امکان اتفاق افتادن آن چقدر است؟

کودک: خب، گاهی اوقات من جواب را می دانم، و ممکن است اتفاقی نیفتد، اما هنوز احتمال اتفاق افتادن و ضایع شدن من وجود دارد؟

والدین: چه می کنی اگر اتفاق بیفتد و جواب نادرست را بدهی؟

کودک: نمیدانم…این بسیار شرم آور است.

والدین: خب.. چه چیزی میتوانی به خودت بگویی؟

کودک: فکر کنم به خودم بگویم که مردم همه اشتباه می کنند و این آخر دنیا نیست.

والدین: فکر می‌کنم این می تواند کمک کند تا به یاد آوریم همه اشتباه می کنند و آیا سایر دانش آموزان هم پاسخ نادرست می دهند؟

کودک: بله

والدین: چه اتفاقی می افتد؟

کودک: فکر کنم هیچی

والدین: من سوالاتی را اشتباه جواب داده ام و حتی چیزهای کاملا احمقانه ای انجام داده ام. آیا تو فکر می کنی چیزی از من کم شده؟

کودک: نه

والدین: گاهی اوقات مهم است که بتوانیم به چیزهایی که انجام میدهیم بخندیم. آنها بعدها داستان های بزرگی می شوند!

شما می توانید به کودکتان کمک کنید تا برای مبارزه با تفکرات منفی با این سوالات کار کند. با انجام اینها، کودک شما خواهد فهمید که برخی ترس ها احتمالا اتفاق نمی افتند و او می تواند در موقعیت های اجتماعی از پس آن برآید.

نکته کمک کننده:

شناسایی و مبارزه با تفکرات منفی، ممکن است برای کودکان جوان تر خیلی سخت باشد. در هر حال، انها با گفتن برخی جملات مقابله ای به خودشان می توانند از پس مقابله در موقعیت های اجتماعی برآیند. برای مثال: من می توانم آرام نفس بکشم تا احساس بهتری داشته باشم یا اینکه من تنها نیاز دارم که بهترین تلاشم را بکنم.

ابزار شماره ۳: درست کردن کارت های مقابله

رویارویی با ترس ها ساده نیست، بنابراین ایده ایجاد کارت های مقابله، ایده خوبی است. کودک شما می تواند کارت ها را در طول روز با خود حمل کند و اضطراب را مدیریت کند.

ابزار شماره ۴: رویارویی با ترس ها

یک گام مهم در کمک به مدیریت اضطراب اجتماعی، تشویق کودک به رویارویی با موقعیت هایی است که او به دلیل ترس اجتماعی از آنها اجتناب می کند. نوجوان ها می توانند از گفتن اینکه رویارویی مکرر با موقعیت های ترسناک، پریشانی را کم می کند، سود ببرند و این به آنها کمک می کند تا اعتماد به نفسشان ساخته شود. بهتر است با چیزی شروع کنید که کمتر ترسناک است و با موقعیت هایی که باعث اضطراب بیشتری می شود، ادامه دهید. در کارکردن با فرزندتان، لیستی از موقعیت های اجتماعی را ایجاد می کند ( مانند سلام دادن به همکلاسی ها، پرسیدن یک سوال از معلم، صحبت کردن با دوست پشت تلفن). اکنون شما یک لیست دارید، آنها را از کمتر ترسناک تا ترسناک ترین مرتب کنید.

از موردی شروع کنید که کمترین ترس را دارد، فرزند خود را تشویق کنید که آن را پی در پی انجام دهد. تا اینکه این کار ترس کمتری داشته باشد.  اکنون کودک شما می تواند بدون اضطراب زیاد وارد آن موقعیت شود. سراغ مورد بعدی لیست بروید. نوجوانان یا کودکان دارای اضطراب اجتماعی باید ۳ الی ۵ تکلیف اجتماعی را در هر روز تمرین کنند تا اینکه بتوانند آن را کاملا راحت انجام دهند و سپس سراغ تکالیف اجتماعی بروند که اندکی چالش بیشتر را برای او دارد.

چگونگی انجام این تمرینات:

مهم است که او را برای این واقعیت آماده کنید که او هنگام انجام تکلیف، احساس اضطراب خواهد کرد، اما این عادی است! هنگام مبارزه با اضطراب، احساس اضطراب عادی است، به خصوص در آغاز. همچنین دادن پاداش (مانند این: کارت عالی بود)  برای هر موفقیتی و یا هر تلاشی برای رویارویی با ترس هایش و دادن جایزه (چیزهای ارزان کوچک، مانند زمان بیشتر دیدن تلویزیون، شام مورد علاقه) بسیار مهم است. با این همه، رویارویی با ترس، کار سختی است!

مهم است که به کودک این مجال را بدهید تا با هم سن و سالان خود تعامل داشته باشد و دوست یابی کند. به بارش فکری کودک کمک کنید تا با سایر کودکان و نوجوانان بیامیزد. برای مثال:

  • به یک گروه اجتماعی ملحق شو.
  • ورزش کن ( فوتبال، تنیس، دو و میدانی)
  • عضو یک کلوپ شو (کلوپ نقاشی، کلوپ طراحی مد)
  • در یک کلاس شرکت کن (هنر، رقص)
  • به یک گروه کر یا باند ملحق شو
  • بازی های مدرسه را انجام بده
  • کمک کننده باش (به دیگر دانش آموزان در تکالیفشان کمک کن)
  • دوره های آموزش گروهی را ثبت نام کن (شنا)
  • از تسهیلات ورزشی استفاده کن (پارک اسکیت)
  • قرارهایی را به صورت کوتاه و پی در پی با بچه های دیگر برقرار کن یا سایر فعالیت های اجتماعی

ابزار شماره ۵: رشد و گسترش مهارت های اجتماعی

کودکان و نوجوانان مبتلا به اضطراب اجتماعی ممکن است از رشد بهتر مهارت های اجتماعی بهره ببرند. حیطه های مختلفی وجود دارد که شما می توانید در آنها به کودک خود کمک کنید.

  • زبان بدن: این شامل ارتباط چشمی، تبسم، و نگاه کردن به صورت افراد هنگام صحبت کردن است.
  • کیفیت صدا: این شامل صحبت کردن رسا و با بلندی و سرعت مناسب است.
  • مهارت های مکالمه: گفتن سلام و شروع و ادامه دادن رابطه
  • مهارت های دوستانه: این مهارت ها شامل خواستن از دیگران برای انجام کاری همراه شما، پیوستن به یک فعالیت، پیشنهاد کمک و تعارف کردن است.
  • ابراز وجود: این مهارت شامل درخواست کمک، نه گفتن، رویارویی با اذیت و قلدری است.

یک راه عالی برای تمرین کودک این است که این مهارت ها را از راه نقش بازی کردن بیاموزد. ابتدا سعی کنید آن را تقلید کنید، سپس کودک را تشوق کنید تا امتحان کند. برای مثال، اگر کودکتان می خواهد دوستانش را دعوت کند، شما می توانید تظاهر کنید که نقش دعوت کننده را دارید. سپس از وی بخواهید تا او امتحان کنید و شما نقش دوست را بازی کنید.

اینجا مثالی درمورد نقش بازی کردن آورده شده است. شما می توانید با کودک خود انجام دهید.

والدین: حالا، من تظاهر می کنم که جای تو هستم، و تو به شیوه ای که فکر میکنی کودکان دیگر جواب خواهند داد، جواب میدهی. سلام، آخر این هفته چه کاری انجام میدی؟

کودک: احمقانه است!

والدین: فقط بیا انجامش بدیم. آخر هفته چیکار میکنی؟

کودک: هنوز مطمئن نیستم.

والدین: من داشتم به این فکر میکردم که یک فیلم برای شنبه اجاره کنم. دوست داری بیای و باهم ببینیم؟

کودک: خوبه، چه فیلمی؟

والدین: من واقعا کمدی دوست دارم. ما میتونیم چک کنیم ببینیم چه فیلم های تازه روی DVD اومدن.

کودک: جالب به نظر میاد. من با والدینم چک میکنم.

والدین: باشه، چطوره جاهامونو عوض کنیم و تو سوال بپرسی؟

نکته مفید:

اطمینان حاصل کنید که به کودک خود کمک می کنید تا با هرگونه مشکلات واقعی همچون قلدری یا ناتوانی های یادگیری خود مقابله کند و بهبود بخشد که این مشکلات می توانند در ترس اجتماعی وی سهیم باشند.

گام چهارم: شجاع تر کردن کودک

یادگیری مدیریت اضطراب کار سختی است. اگر کودک شما در انجام ان بهتر شده است، هردوی شما مستحق پاداش هستید. یادگیری مدیریت اضطراب مانند تمرین است- کودک شما نیاز دارد تا حالت خود را حفظ کند و مهارت هایش را به طور منظم تمرین کند. آنها را به عادت تبدیل کن. این درست است حتی بعد از اینکه کودک شما احساس بهتری داشته و به اهداف خود رسیده باشد.

مایوش نشوید اگر کودک شما از رفتارهای قبلی استفاده می کند. این ممکن است در هنگام وضعیت های پراسترس انتقال ( برای مثال، بازگشت به مدرسه یا جابجایی) روی دهد. این طبیعی است. این تنها به این معنی است که کودک نیاز دارد با ابزارها شروع به تمرین کند. به یاد داشته باشید که، مقابله با اضطراب، فرایندی به درازی عمر است.

نکات کمک کننده:

  • مواجه شو. کودک خود را در موقعیت های اجتماعی متعددی قرار دهید. او را تشویق کنید تا با دیگران بازی کند، به جشن تولدها توجه کند، و به فعالیت های بعد از مدرسه بپیوندد.
  • الگو باشید! برای کودک خود در چگونگی تعامل با دیگران الگو باشید (برای مثال، به یک غریبه سلام دهید و یا با صندوقدار تره بار فروشی شروع به صحبت کنید.
  • اجازه دهید صحبت کنند: برای کودکتان صحبت نکیند. آنها را تشویق کنید تا جواب سوالات خود را بدهند. برای مثال، مجبورشان کنید که در رستوران غذا سفارش دهند.
  • به آنها دیدگاه بدهید: آنها را تشویق کنید تا از دیدگاه دیگری نگاه کنند. کمکش کنید تا تفاسیر متعدد را از تعاملات اجتماعی شناسایی کند. برای مثال: جان از تو نمی خواهد که با او توپ بازی کنی شاید او فکر نمی کند که تو میخواهی این کار را انجام دهی…چرا تو این کار را نکنی…) یا به کودک کمک کنید تا زمانی که کودکان اذیتش می کنند، ازعهده کارها برآید ( برای مثال، آنها را نادیده بگیر و تنها با افراد دیگری بازی کن که خوب هستند.
  • ذهن آگاهی  خیانت همسر  نوزاد

اضافه وزن در کودک و چگونگی برخورد با آن

یک مطالعه ی جدید نشان داده صحبت کردن زیاد با کودک در مورد اضافه وزن و چاقی وی تاثیرات منفی بر او دارد.

به عنوان والدین، ما برای کودکانمان بهترین ها را می خواهیم. ما می خواهیم که کودکانمان بهتر از ما زندگی کنند و زندگی بهتری نسبت به ما داشته باشند؛ که شاد، موفق و بیشتر از هر چیزی سالم باشند. برای بسیاری از افراد، این کلمات به این معنی است که ما می خواهیم که کودکانمان لاغر باشند. و اگر حتی نخواهیم لاغر باشند قطعا نمی خواهیم که آنها چاق هم باشند. در اخبار ظهر، در رابطه با خطر چاقی کودکان چیزهایی می شنویم. ما تصاویری از کودکان بیچاره ای را مشاهده می کنیم  با چربی های بسیار و شلوار تنگ و لباس هایی که بالای شکمشان است و تصور می کنیم که این مسئله چه حقیقت دردناکی است که آنها می خواهند از دیگران مخفی باشند.

کارشناسان پزشکی در رابطه با عوارض وخیم اضافه وزن و چاقی این هشدارها را می دهند: دیابت، فشار خون بالا، سرطان، و هر چیزی که شما می توانید تصورش را داشته باشید. ما می گوییم که این کودکان زندگی کوتاه تری نسبت به والدینشان. در مدرسه، کودکان تنها بر اساس پیشرفت های تحصیلی شان درجه بندی نمی شوند، بلکه با توجه به شاخص توده ی بندی شان BMI نیز رتبه بندی می شوند. چاقی کودک به عنوان مهارت فرزند پروری والدین مشخص می شود و کودکانی که چاق هستند به عنوان کودکانی با والدین بد تلقی می شوند. این والدین همچنین در معرض خطر هستند که از کودکان خود به قدر کافی مراقبت نمی کنند و از آن غفلت می کنند. جای تعجب نیست که بسیاری از والدین نسبت به وزن فرزندانشان احساس نگرانی کنند!

متأسفانه بسیار از والدین سهوا زمانی که با کودکانشان در رابطه با مسائل وزن، اندازه  و غذا خوردن مداخله می کنند دچار اشتباه می شوند و به کودکشان آسیب می زنند. یک مطالعه ی تحقیقاتی منتشر شده در ژوئن ۲۰۱۶ در رابطه با مسائل خوردن و وزن (ونسینک، لاتایمر و پاپ ۲۰۱۶) برخی از مشکلات هنگامی که والدین در رابطه با اضافه وزن کودکشان با او صحبت می کنند بیان می کند. محققین از ۵۰۱ نفر از زنان بین سنین ۲۰ تا ۳۵ سال در رابطه با وزنشان و عادات غذایی که به وسیله ی پدر و مادرشان برای ان ها در دوره ی رشدشان مشخص کرده بودند پرسیدند. آنها دریافتند کسانی که پدر و مادرشان بیشتر در رابطه با وزنشان بر آن ها خرده می گرفتند بیشتر در معرض BMI بالاتری بودند. در حقیقت زمانی که پدر و مادر بیشتر در مورد وزن نظر می دهند، دخترشان احساس نارضایتی بیشتری نسبت به بدنش دارد و احساس می کند که بدنش مانند یک بزرگسال است.

محدودیتی که در این مطالعه وجود دارد این است که «ارتباط علی و معلولی برابر نیست» و این مسئله روشن نیست که اگر والدین در مورد وزن کودکان نظر می دهند فرزندان وزن بیشتری پیدا می کنند و در بزرگسالی BMI بالاتری دارند یا این شرکت کنندگان در دوران کودکی شان اضافه وزن داشته اند و این اضافه وزن انگیزه ای برای والدین بود تا در مورد وزن، و خوردن نظر دهند (این رفتارها در رابطه با نارضایتی از بدن تاثیر گذارند یا نه). با وجود این محدودیت ها، این مطالعه تاثیرات منفی بالقوه ای را که نظر والدین در رابطه با وزن و غذا خوردن را در BMI و نارضایتی از بدن را بیان می دارد. مسئله وزن گاهی انقدر معضل می شود که پدر و مادری که زمانی دنبال این بودند که چگونه وزن کودک رو افزایش دهند اکنون به دنبال کاهش آن می روند.

بنابراین، باید چگونه در مورد وزن با کودکان صحبت کرد؟ پیشنهاد ما این است که: این کار را انجام ندهید.

وزن یکی از مهم ترین شاخص های سلامتی محسوب نمی شود- در حقیقت BMI شاخص خوبی برای سلامتی نیست- و عواملی مانند تغذیه، فعالیت بدنی، و استرس نقش مهمی در آن بازی می کنند. بنابراین به جای صحبت کردن در مورد وزن با کودکتان، عادت های سالم غذایی، فعالیت های بدنی، و تصویری مثبت از بدن به کودکتان ارائه دهید که می تواند در هر وزنی به دست آید. این روش ها بهتر از حتی درمان چاقی کودکان جواب می دهند.

کودکانتان را تشویق کنید که مطابق با احساس گرسنگی و سیریشان غذا بخورند، و غذاهایی بخورند که از آن لذت می برند و در رابطه با بدنشان احساس خوبی داشته باشند، کودکانتان را ترغیب کنید که یک روند آماده سازی برای لذت بردن از غذاهایشان داشته باشند، و یک فعالیت لذت بخش برای کودکانتان ترتیب دهید. اگر فرزندتان نسبت به تصویر بدنش ناراضی است، به آنها کمک کنید تا  با خودشان بیشتر مهربان باشند و بدنشان را بپذیرند- و کمک گرفتن از یک متخصص ضروری است. مهمتر از هر چیزی: هرگز این احساس را در فرزندتان به وجود نیاورید که ارزش خود را بر اساس اعداد و مقیاس ها بسنجد.

بازگشت به مدرسه یک جابجایی مهم برای کودک

در این مقاله نکاتی مطرح می شود که این کار را برای کودکان و والدین آسان تر می کند

آماده سازی فرزندتان برای سال تحصیلی جدید

اخرین هفته ی تابستان در حال سپری شدن است و سال تحصیلی جدید در پیش است. شما نمی توانید منتظر بمانید که فرزندتان خود به خود خودش را برای سال تحصیلی جدید آماده کند و نظم و ترتیب قبل را در پیش بگیرد. در اینجا نکاتی مطرح می شود که شما به وسیله ی آن می توانید این کار را راحت تر انجام دهید: بازگشت به مدرسه همیشه یک جابه جایی و انتقال مهم تلقی می شود.

کودکانی که برای اولین بار می خواهند وارد مدرسه شوند و یا کودکانی که می خواهند به مدرسه ی جدیدی وارد شوند باید خود را با شرایط جدیدی سازگار کنند، حتی رفتن به کلاس بالاتر نیز برای کودک مسائلی را پیش رو دارد مانند روبرو شدن با سطح تحصیلی بالاتر و درس های علمی تر، معلم جدید، و یک دایره ی اجتماعی متغیر. خبر خوب این است که با مقداری آماده سازی و سازماندهی شما می توانید اخرین هفته ی تابستان را برای کودکتان لذت بخش کنید و اولین هفته ی تحصیلی را برای خودتان و فرزندتان آسان تر سازید.

در اینجا چگونگی این کار بیان می شود:

۱- از اینکه کودکتان با مدرسه اش آشناست اطمینان حاصل کنید

اگر کودکتان سال قبل نیز در همین مدرسه بوده است این خیلی خوب است ! شما تنها لازم است تغییراتی را که امسال اتفاق می افتد را برای کودکتان توضیح دهید.

«حالا تو اولین سطح تحصیلی ات را شروع می کنی، تو باید در زمین بازی بچه ها بازی کنی، و با بچه های دیگر در سالن ناهار خوری غذا بخوری.» «حالا تو سال سومی هستی، تو هر روز باید تکالیفت را انجام بدهی.» «حالا تو وارد دوره ی راهنمایی شده ای، تو خودت باید به مدرسه بروی. نیاز است که با هم رد شدن از خیابان را تمرین کنیم.»

ولی اگر این اولین سال تحصیلی کودکتان باشد، پس لازم است که شما با کودکتان به انجا سر بزنید. حتی اگر این آشناسازی ابتدایی یک روز قبل از شروع مدرسه باشد، به مدرسه بروید و با محیط آن آشنا شوید. اگر می توانید وارد زمین بازی شوید، این یک مزیت است که کودکتان را با آنجا آشنا کنید. و اگر نمی توانید وارد زمین بازی شوید از پشت حصار زمین را به او نشان دهید و او را نسبت به آن هیجان زده کنید.

اگر ساختمان مدرسه باز است، با همدیگر وارد مدرسه شده و مکان های به خصوص مدرسه را با یکدیگر بررسی کنید. به کتابخانه سر بزنید، وارد یکی دو تا از کلاس ها شوید، از سرویس بهداشتی آنجا استفاده کنید (نیاز است که احساس امنیت نسبت به این مکان را در فرزندتان به وجود بیاورید) با انجام این کار به موفقیتی بزرگی دست پیدا می کنید. ممکن است شما فقط بتوانید وارد دفتر مدرسه شوید، شما می توانید در دفتر توضیح دهید که کودکتان تازه وارد این مدرسه شده است و می خواهد با محیط مدرسه آشنا شود و مکان های آن را بشناسد، و کارکنان مدرسه را به کودکتان معرفی کنید، هر چه کودکتان بیشتر با محیط مدرسه آشنا شود ترس از ناشناخته ها در او کمتر می شود و در اولین روز مدرسه احساس راحتی بیشتری را خواهد داشت.

۲- از هر فرصتی برای آشنایی بیشتر کودک استفاده کنید

بسیاری از مدارس برای کودکانی که اولین بار وارد آن مدرسه می شود موقعیت هایی را تدارک می بینند که کودک بتواند با آنجا آشنا شود. اگر مدرسه برنامه ی خاصی برای این منظور ندارد، از آنها بخواهید که یک روز شما و کودکتان قبل از شروع مدرسه به آنجا بروید و با معلم جدید ملاقات داشته باشید. معلم ها قبل از شروع مدرسه مشغول آماده کردن اتاقشان هستند، ولی هر معلم باتجربه ای از ملاقات با یک دانش اموز جدید و به وجود آوردن احساس خوب در دانش آموز خوشحال می شود، معلم ها می دانند که باید به دانش آموزانشان برای شروع سال تحصیلی جدید کمک کنند.

۳- کاری کنید که کودک راحت تر با معلمش ارتباط برقرار کند

همه ی کودکان نیاز دارند که از ارتباط با معلمشان در کلاس درس احساس راحتی کنند. تا زمانی که این مشکل حل نشود کودک برای یادگیری آماده گی ندارد. معلمهای با تجربه این مسئله را می دانند و شرایطی را مهیا می کنند که دانش آموز از نظر احساسی برای شروع سال تحصیلی جدید آماده گی لازم را به دست بیاورد. قطعا، اگر شما شرایطی را فراهم کنید که کودک با معلم بیشتر آشنا شود، هر کاری که می توانید در این زمینه انجام دهید: راه های زیادی برای اینکه کودکتان بتواند معلمی را که قبلا ندیده را بشناسد و این احساس در او به وجود آید که او را می شناسد.

زمانی که مشخص شد که کودکتان در کدام کلاس باید به ادامه ی تحصیل بپردازد شروع به صحبت کردن در مورد معلمش کنید تا کودک بتواند تصوری از معلمش داشته باشد.

« زمانی که تو در کلاس خانم اصغری هستی من شرط می بندم که او شما را تحت تاثیر قرار می دهد» «من مطمئنم که خانم اصغریبرای بچه ها کتاب داستان می خواند، او حتی ممکن است کتاب مورد علاقه ات را بخواند، و ما بهتر است که کتاب مورد علاقه ات را به آنجا ببریم.»

اگر شما می توانید تصویری از خانم اصغری تهیه کنید و عکس او را بالای یخچال بگذارید و برای آشنا شدن کودک با او با آن تصویر حرف بزنید.

«خانم اصغری شما مهربانترین معلم هستید و  من می دانم که قرار است شما و سارا همدیگر را دوست داشته باشید!»

اگر شما کودکان دیگری که در کلاس خانماصغری هستند را می شناسید، از انها بخواهید که به چه چیزی در مورد خانم اصغری علاقه مند هستند.

کودکتان را تشویق کنید که برای خانم اصغری نقاشی بکشد و در اولین روز مدرسه آن را به او بدهد، و برای او یک سیب قرمز براق ببر. نکته این است که اصلا مهم نیست که خانم اصغری چه جور معلمی است. کودک شما احساس خوبی نسبت به او خواهد داشت و معلمش نیز به این احساس پاسخ مثبت خواهد داد.

اگر شما متوجه شدید که کودکتان در اولین روز مدرسه نمی تواند با معلمش ارتباط برقرار کند، سعی کنید بلافاصله بین کودکتان و معلمش ارتباط برقرار کنید. فقط به معلم توضیح دهید که کودکتان قبل از شروع مدرسه هیجان زده بود ولی حالا به نظر می رسد که هنوز نتوانسته با این مسئله کنار بیاید. شما امیدوار هستید که معلم بتواند شرایط ویژه ای را برای برقراری ارتباط با کودکتان به وجود بیاورد و احساسی در کودک به وجود بیاید که انگار در خانه است. تقریبا همه ی معلم ها این شرایط را می شناسند و اگر شما به درستی از معلم درخواست کنید او توجه ویژه ای را در اولین هفته ی مدرسه نسبت به کودکتان خواهد داشت. دخترم نسبت به شروع کلاس چهارم هر روز احساس بدی داشت تا زمانی که من با معلمش صحبت کردم؛ یک هفته بعد او عاشق معلمش شد و نمی توانست و بی صبرانه صبح می خواست که به مدرسه برود.

۴- اسان کردن برقراری ارتباط فرزندتان با بچه های دیگر در مدرسه

کودکان همیشه در مورد معلم جدیدشان مضطرب هستند، ولی در صورتی که آنها دیگر همکلاسی هایشان را بشناسند، آنها احساس راحتی بیشتری می کنند. اگر شما تازه وارد شهری شده اید، سعی کنید با دیگر کودکان که در همسایگی شما هستند آشنا شوید.اغلب مدارس مایلند که آشنایی بیشتری به وجود بیاورند، سعی کنید که قبل از شروع مدرسه کودکتان با دیگر دانش آموزان ارتباط برقرار کند و با آنها آشنا شود. حتی اگر کودکتان در مدرسه تازه وارد نیست، سعی کنید کاری کنید شرایطی به وجود آورید که کودکتان با بچه های دیگر بازی کند و در این صورت کودکتان در اولین روز مدرسه حتی اگر در تمام تابستان این بچه ها را ندیده باشد راحت تر می تواند با آنها ارتباط برقرار کند. اگر شما می توانید شرایطی را فراهم کنید که کودکتان در اولین روز مدرسه با کودک دیگر به مدرسه برود، حتی اگر آنها در یک کلاس نیستند، این کار باعث می شود که ترس کودک نسبت به مدرسه کمتر شود.

۵- خداحافظی کردن را با کودکتان تمرین کنید.

برای بسیاری از کودکان، بزرگترین چالش این است که از شما جدا شوند. با به وجود آوردن شرایطی سعی کنید که به صورت منظم و کوتاه از کودکتان جدا شوید که این شرایط بتواند تمرینی برای جدایی شما از کودکتان باشد، این شرایط می تواند فراهم کردن حالتی معادل فراق و جدایی مانند در آغوش گرفتن و گفتن کلماتی مانند:

«دوست دارم، دوسم  داری، روز خوبی داشته باشی ساعت ۳ می بینمت!»

شما ممکن است به کودکتان چیزی بدهید که آن را نگه دارد چیزی که شما را به یاد او می اندازد، مانند یک شکل قلب که بر روی آن کلمه ی عشق نوشته شده است، دستمالتان، یا تکه سنگ کوچکی شما با یکدیگر در ساحل پیدا کرده اید، چیزی که او بتواند در جیبش بگذارد و با خودش ببرد و زمانی که بر می گردد آن را به شما پس دهد. بیشتر کودکان دوست دارند که در کیفشان عکسی از خانواده داشته باشند. از اینکه توصیه های بالا برای آشنا سازی کودکتان با معلمش را رعایت کرده اید اطمینان حاصل کنید؛ کودک نیاز دارد زمانی که شما نیستید به معلمش توجه کند و در این صورت است که به راحتی می تواند از شما جدا شود و به معلمش توجه داشته باشد.

۶- از مدرسه بخواهید که به شما و کودکتان اجازه دهد که داخل کلاس شوید و کودکتان را به معلمش معرفی کنید.

مشخص کنید که چه مقدار از زمان می توانید در آنجا بمانید. اگر متوجه شدید که جدا شدن از شما برای کودکتان دشوار است با معلمش ملاقات داشته باشید و با همدیگر برنامه ای را تدارک ببینید که جدا شدن از شما برای اولین هفته ی مدرسه برای او سخت نباشد.شاید شما باید هر روز صبح یک داستان برای کودکتان بخوانید و سپس او را به معلم بسپارید و از کودکتان خداحافظی کنید بنابراین معلم می تواند شرایطی را به وجود اورد که کودک احساس راحتی بیشتری داشته باشد.

برای کودکتان توضیح دهید که در اولین روز چه اتفاقی خواهد افتاد. ولی بر روی خداحافظی و جدایی تاکید نداشته باشید، برای کودکتان بگویید که روز اول چقدر می تواند سرگرم کننده و لذت بخش باشد:

«هر روز صبح تو یک کتاب می دهی و من آن را برای تو می خوانم. وقتی که کتاب داستان را تمام کردیم، ما خانم اصغری را با همدیگر پیدا می کنیم. ما همدیگر را به گرمی بغل می کنیم و از همدیگر خداحافظی می کنیم. خانم اصغری دست تو را می گیرد و تو را جایی می برد که در انجا تو با مینا می توانی تا زمانی که من سر کار می می روم یک برج بسازی. تو خوراکی می خوری، بیرون بازی می کنی، کتاب داستان می خوانی و ناهار می خوری. هر روز که من دنبال تو می آیم هیجان زده هستم که امروز چه چیزی درست کردی.»

۷- شروع به صحبت کردن در مورد کلاس بالاتر و یا سال تحصیلی جدید کنید.

بهترین کار انتخاب کتاب هایی است که به کلاس او مربوط می شود. کتابخانه یا معلم می توانند در این مورد به شما کمک کنند.

کودکتان را در مورد چیزی که باید انتظار را داشته باشد هیجان زده کنید، که شامل خوراکی، زمین بازی، خواندن، کامپیوترها، آواز خواندن و هنر می شود. اگر شما کودکان دیگری را که با او همکلاسی هستند و یا اینکه به همان مدرسه می روند را می شناسید مطمئن شوید که او با آنها را ببیند یا با آنها بازی کند. خاطرات خوب خودتان را در مدرسه برای کودکتان تعریف کنید.

با پرسیدن سوالاتی از کودکتان مانند اینکه فکر می کنی که مدرسه چه جور جایی است به کودکتان کمک می کند که هر گونه ترس و تصوری که بیان نمی کند و او را مضطرب می کند را ابراز کند. بر روی مسائلی که او از آنها لذت خواهد برد تاکید کنید ولی ترس او را نادیده نگیرید؛ کودکان نسبت به چیزهایی دچار ترس و اضطراب می شوند که برای بزرگسالان احمقانه به نظر می رسد، مانند پیدا کردن توالت در مدرسه. به طور طبیعی هر ترس و اطمینانی می تواند برای او سرگرم کننده باشد، مدرسه می تواند اگر لازم باشد در این رابطه به شما کمک کند، و شما می توانید همواره به کودکتان عشق بورزید حتی اگر در کنار او نباشید. مطمئن باشید که هر صحبتی را با این جمله تمام کنید «وقتی که مدرسه تمام شد من دنبال تو می آیم و در حالی که تو در مورد روزت تعریف می کنی خوراکی مخصوصی می خوری» بنابراین هر روز که کودکتان در مورد مدرسه فکر می کند، او این چیزها را به یاد می آورد و نسبت به شما اطمینان حاصل می کند.

۸- اگر یک خواهر یا برادر کوچکتر در خانه با شماست

اگر خواهر یا برادر کوچکتر کودکتان در خانه با شماست، اطمینان حاصل کنید که کودکتان بداند که چقدر خانه بدون او کسل کننده است و چقدر نسبت به او حسودی می کند که نمی تواند مانند یک بچه ی بزرگ به مدرسه برود. هر روز بعد از مدرسه شما ساعات بخصوصی را با فرزند بزرگترتان صرف می کنید و خوراکی می خورید و در مورد روزش با او صحبت می کنید.

۹- کودکتان را به شرایط قبل از تعطیلات برگردانید و کاری کنید که او قبل از شروع مدرسه زودتر به رختخواب برود.

بیشتر کودکان در تابستان تا دیر وقت بیدار هستند. ولی کودکان با توجه به سنشان نیاز دارند که ۹ تا ۱۲ ساعت در شب بخوابند. (نوجوانان نه و نیم ساعت و کودکان معمولا به یازده ساعت خواب نیاز دارند). آنها را عادت دهید که ساعت ۹ بخوابد و ساعت ۷ از خواب بیدار شود و به مدرسه برود، دو هفته قبل از شروع مدرسه زمان خواب کودک را تنظیم کنید که زودتر به رختخواب برود.

برای کودکانی که برای مدرسه رفتن آماده نیستند ساعت خاصی را برای رفتن به رختخواب مشخص کنید و زمان بیدار شدن ساعت را مشخص کنید که صبح ها زودتر از خواب بیدار شود. در این شرایط، شما می توانید از هر کسی انتظار داشته باشید که برای بیدار شدن اضطراب داشته باشد. بنابراین نگاهی به تقویم بیندازید و شروع به جلو انداختن ساعاتی که کودک باید به رختخواب برود کنید و هر شب این ساعت را جلوتر بیندازید و کاری کنید که کودک قبل از خواب یک ساعت مطالعه داشته باشد و سپس چراغ را خاموش کنید، این کار همچنین برای رشد مهارت خواندن آنها نیز مفید است.

۱۰- مغز کودکتان را به کار بیندازید.

شما معلم نیستید، و نیاز نیست که شما مدرسه را قبل از اینکه مدرسه ها باز شوند شروع کنید و فلش کارت ها را در اختیار کودک بگذارید و تمرینات ریاضی به او بدهید. به گونه ای، تحقیقات نشان داده است که کودکان در طول تابستان خیلی چیزها را فراموش می کنند. (نگران نباشید کودکان می توانند از طریق بازی خیلی چیزها را یاد بگیرند.) اگر کودکتان در طول ماه های تابستان به مطالعه می پردازد، تبریک می گویم! اگر نه، حالا زمانی است که کودکتان این کار را شروع کند. به کتابخانه بروید و بگذارید کودک کتابهایی را که از آنها لذت می برد را انتخاب کند. یک ایده به خانواده ارائه دهید که از این به بعد در تابستان هر کس یک ساعت را کتاب بخواند (شما اگر دوست داشته باشید می توانید خودتان هم این کار را انجام دهید یا اینکه شما برای آنها کتاب بخوانید).

و اگر کودکتان تکالیفی دارد که باید انجام بدهد، منتظر نباشید که او این کار را به خاطر آورد که قبل از شروع مدرسه باید تکالیفش را انجام دهد و یا اینکه از یک کتاب گزارش تهیه کند. تابستان را یک هفته قبل شروع مدرسه تمام کنید و کاری کنید که کودک نسبت به بقیه ی دوره ی تعطیلاتش احساس راحتی کند.

۱۱- به کودک اجازه دهید که وسایل مدرسه اش را خودش انتخاب کند …

در اطراف خانه یا فروشگاها بگردید و وسایل مورد نیاز برای مدرسه را با کودک برای او تهیه کنید.

۱۲- یک روز قبل از مدرسه با کودک صحبت کنید و مشخص کنید که دقیقا روز بعد چه اتفاقی خواهد افتاد …

برای اینکه کودکتان تصوری آرام و بدون دغدغه نسبت به مدرسه داشته باشد:

«ما فردا صبح زود از خواب بیدار می شویم که به کلاس خانم اصغری برویم. ما با هم رانندگی می کنیم و به مدرسه می رویم و تو را به کلاس می برم و به خانم اصغری معرفی می کنم. خانم اصغری مطمئن می شود که تو دیگر همکلاسی ها را می شناسی، چون آنها دوستان جدید تو خواهند بود. من یک کتاب برای تو می خوانم و بعد از آن ما همدیگر را بغل می کنیم و از یکدیگر خداحافظی می کنیم. بعد از آن خانم اصغری تو را به جایی می برد که تو می توانی یک برج بسازی. خانم اصغری جایی که توالت در آن قرار دارد را به تو نشان می دهد، و تو هر وقت که نیاز داشتی که به آنجا بروی می توانی از او درخواست کنی. در آنجا بازی ها و کتاب ها و بلوک های بازی وجود دارد، و خانم اصغری برای کلاس کتاب می خواند. تو قرار است که در زمین بازی با بچه های دیگر سرگرم شوی، و قرار است که مثل یک بچه ی بزرگ پشت میز بشینی. و در اخر روز، خانم اصغری جلوی مدرسه تو را به من تحویل می دهد، و من آنجا هستم که تو را ببرم و همه چیز را در مورد اولین روز مدرسه ات از تو بشنوم.»

نسبت به نشانه هایی که کودک از نگرانی هایش از خود بروز می دهد هوشیار باشید، بیشتر بچه ها برای اولین روز مدرسه اضطراب دارند، ولی با این حال او به زودی همان احساسی را که در خانه دارد در مدرسه نیز خواهد داشت.

۱۳- قبل از شروع مدرسه خودتان نیز زودتر به رختخواب بروید …

… بنابراین شما می تواند زودتر از خواب بیدار شوید و هر مشکلی را که کودکتان در اولین روز مدرسه اش دارد را حل کنید. مطمئن شوید که کودک یا نوجوانتان شب قبل لباس هایش را مرتب کرده است، ناهارش آماده است، و همه خواب کافی داشته اند و صبحانه ی سالم صرف کرده اند. برای زود رسیدن به مدرسه برنامه ریزی کنید که در آخر زمان برای خداحافظی مناسب را داشته باشید. و فراموش نکنید در اولین روز مدرسه قبل از اینکه خانه را ترک کنید یک عکس بگیرد!

۱۴- اگر زمانی که شما با کودکتان خداحافظی می کنید او اشک می ریزد

اگر زمانی که با کودکتان خداحافظی می کنید او اشک می ریزد و گریه می کند، او را مطمئن سازید که او کارش را خوب انجام می دهد و مشکلی به وجود نمی آید و شما بی صبرانه منتظر هستنید که روز تمام شود و او را ببینید. خداحافظی را که قبلا با هم تمرین کرده اید را انجام دهید، و سپس دست او را در دست معلمش بگذارید. او را در حالی که تحویل کسی نداده اید رها نکنید، ولی باید او را به شخصی بسپارید که او احساس نگرانی و ترس نداشته باشد.

معلمان از تجربه در مورد اضطراب های قبل ار مدرسه آگاهی دارند و سعی می کنند که آنها را با چیزهایی که باید آشنا کنند. اشک های او خیلی طولانی نمی شود. اگر احساس ناراحتی کودکتان خیلی طول کشید مطمئن شوید که با معلم او صحبت می کنید. شاید معلم بتواند هر روز صبح کار خاصی را به کودک بسپارد، یا اینکه شرایطی را ایجاد کند که با دیگر کودکان ارتباط برقرار کند و از بودن با آنها لذت ببرد.

۱۵- مطمئن شوید که شما چند دقیقه زودتر از خواب بیدار می شوید که در هفته ی اول مدرسه کودکتان را به مدرسه ببرید.

مشاهده ی عجله ی شما توسط کودک به نگرانی های کودک اضافه کرده و حتی ممکن است او را وحشت زده کند. اگر زمانی که شما کودک را به مدرسه می برید او در حال گریه کردن است، نگران نباشید. شما می بینید که استرسی که او دارد را می توانید با همدیگر رفع کنید و او مثل یک کودک بزرگ رفتار می کند. شما نشانه هایی را به کودکتان نشان دهید که او همچنان کودک دوست داشتنی شماست و این کلمات را برای وداع و اتمام کار به کار ببرید.

این مسئله در بین همه ی کودکان و همه ی سنین وجود دارد که در هفته ای او مدرسه یا پیش از مدرسه دچار نگرانی هایی شوند. این مسئله را به استرس کودک ربط دهید و به او سخت نگیرید، و مطمئن شوید که شما برای صحبت کردن با آنها حضور دارید و آنها مجبور نیستند که به کج خلقی متوسل شوند. قبل از هر چیز شما می دانید که همه آرام می شوند و خودشان را روند جدید وفق می دهند و حتی وقتی که وارد مدرسه می شوند پشت سرشان را نگاه نمی کنند.

تست روانشناسی  افسردگی  انحراف

۵ تمرین ضروری فرزندپروری

پدر مادر بودن همه چیز است اما ساده و مشخص است. هر روز یک ماجرای تازه برای گذر وجود دارد. یک ماجرای زیبا، پیچیده و درهم برهم. چیزی که به شما در طول مسیر کمک می‌کند دیدگاه شماست.

گاهی اوقات فرض میکنیم که فرزندپروری تلاش برای تکامل است. یا اینکه فکر میکنیم که لازم است تا محرم برخی اسرار مهم باشیم. یا فرض میکنیم که فرزندپروری نیاز به استعدادهای طبیعی ذاتی دارد که ما نداریم. اما در واقع فرزندپروری یک مهارت است. و با تمرین و یادگیری کامل می شود.

در کتاب ” والدین عالی چه میکنند: ۷۵ استراتژی ساده برای بزرگ کردن کودکان” روانشناس اریکا ریسچر یک گروه از تمرینات فرزندپروری موثر رابه اشتراک میگذارد، که بر مبنای تجربیات تحقیقی و تجربی هستند. در هر استراتژی، وی درباره یک اصل فرزندپروری بحث میکند و نظرات خاصی درباره اینکه خواننده چطور میتواند به طور واقعی انها را در زندگی واقعی خود اجرا کند را به اشتراک میگذارد. در ادامه ۵ استراتژی مهم از کتاب ارزشمند ایشان بیان می‌شود.

ابتدا رفتار خود را تغییر دهید.

با توجه به ریسچر، ” شما ابزاری برای تغییر در ارتباط با فرزندان خود ) یا هر شخص دیگری( هستید.” بنابراین اگر شما می خواهید کودکتان را تغییر دهید ابتدا خود را تغییر دهید. درباره رفتاری که میخواهید کودکتان تغییر دهد فکر کنید. اکنون درباره نقش خود فکر کنید. از خود بپرسید :” من چقدر در این موقعیت/رفتار/واکنش سهم دارم؟”.

برای مثال ، اجازه دهید بگوییم که شما میخواهید کودکتان، شکستن قوانین را متوقف کند، از خود بپرسید:” ایا من در تعیین و ادامه دادن محدودیتها ثابت قدم هستم؟” اگر می‌خواهید کودکتان درکار شما وقفه ایجاد نکند ، از خود بپرسید :” ایا من کاری را که در حال انجام ان هستم متوقف میکنم تا روی موضوع آنها متمرکز شوم وقتی که انها در کار من وقفه ایجاد میکنند؟”( به دلیل اینکه اگر شما این کار را انجام دهید، شما اساسا ایجاد وقفه توسط کودک خود را تشویق می‌کنید. و این به نفع انهاست و به این دلیل انها این کار خود را ادامه میدهند، خانم ریسچر مینویسد، روی واکنش خود در مقابل این رفتار کودک متمرکز شوید.)

با کودک خود همدردی کنید

خانم ریسچر مینویسد ،” همدردی ممکن است یگانه ابزار قدرتمندی باشد که همه والدین دارند، وآن همیشه در دسترس است، “. همدردی با کودکان به این معنی است که شما به انها واحساسات انها گوش میدهید.

شما به کودکانتان هدیه شنیده شدن، دیده شدن و فهمیده شدن را می‌دهید. شما همچنین در حال ایجاد یک محیط امن برای کودک خود هستید تا احساسات خود را بیان کند و همدردی برای کاهش اختلاف بسیار موثر است.

همدردی به این معنی نیست که شما نیاز به تغییر یا تثبیت این موقعیت دارید. برای مثال شما میتوانید با کودک خود درباره خستگی انجام وظایفش در خانه همدردی کنید- اما این به این معنی نیست که شما میخواهید اتاقش را تمیز کنید. همدردی شامل پذیرفتن احساس دیگری و ارزش قائل شدن برای انها است.

خانم ریسچر مثالی را بیان میکند از چیزی که باید وقتیکه کودک  از اینکه مجبور است وظایف خود را در خانه قبل از رفتن به خانه دوستش انجام دهد ناراحت است بگوییم:”من میدانم که تو از اینکه مجبوری برای رفتن به خانه تیم صبر کنی ناراحتی. من میتوانم درک کنم چرا نا امید هستی (پذیرش احساسات). من هم دوست ندارم تا قبل از انجام کاری که دوست دارم انجام دهم منتظر شوم ( ارزش گذاشتن به احساسات).”

مسئولیت اشتباهات خود را بپذیرید.

یک حقیقت حتمی وجود دارد: به عنوان یک مادر یا پدر ، شما اشتباه خواهید کرد. به این دلیل که قبل از هرچیز، شما یک انسان هستید و انسانها اشتباه میکنند. این روشی است که ما در ان یاد میگیریم و بزرگ میشویم. بر اساس نوشته خانم ریسچر، کلید ، پذیرفتن مسئولیت اشتباهاتتان و عذرخواهی کردن است. وقتیکه شما این کا را انجام می‌دهید شما نه تنها احترام را به کودکتان نشان می‌دهید همچنین درستکاری را مدل سازی می‌کنید. شما به انها یاد می‌دهید که چطور اشتباهات خود را هدایت کنند.

خانم ریسچر این مثال را بیان میکند: شما سر کودک خود فریاد زدید. بعد از اینکه آرام شدید، می گویید : ” من متاسفم که سرت فریاد زدم. من یک روز مشکل سر کار داشتم و طاقتم کم بود. ولی فریاد زدن سر تو کار درستی نبود و من متاسفم.”

با تمرین به کودکتان کمک کنید

تمرین برای یادگیری ضروری است. و به همین دلیل است که ریسچر تمرینات مرحله بندی را برای تمرین رفتارهای جدید و کاهش کج خلقی یا دیگر رفتارهای مشکل ساز توصیه میکند. برای مثال اگر کودک شما وقتی که ناراحت است چیزی را پرتاب میکند زمانی را برای تمرین وقتی که او آرام است بگذارید. سپس از او بخواهید تا وانمود کند که عصبانی است و دستهایش را خودش بگیرد. حتما برای تلاشش او را تشویق کنید- و همین تشویق را وقتیکه او درحالت عصبانیت واقعی این تمرین را میکند انجام دهید ( حتی اگر فقط قسمتی از این تمرین را انجام میدهد). همچنین شما میتوانید موقعیتهای دیگر را شبیه سازی کنید مثل اینکه از کودک بخواهید تا لباسهای مدرسه خود را بپوشد و تمرین کنید که او بعد از رسیدن به خانه وسایلش را مرتب کند.

اعمال خود را با ارزش هایتان منطبق سازید

شما احتمالا این را بارها شنیده اید: کودکان شما با تماشای کارهایی که شما انجام میدهید یاد می‌گیرند و البته شما هم این را متوجه شده اید. اما گاهی اوقات ممکن است ما پیامی را که بطور ماهرانه و ظریف و نه از راه اصلی می‌فرستیم را متوجه نشویم. برای مثال یکی از مراجعان خانم ریسچر نگران رفتار بد پسرش موقع باخت تیمش بود. این رفتار اورا متعجب کرده بود زیرا او و همسرش هرگز وقتیکه تیم شکست می‌خورد ناراحت نمی‌شدند و انها تاکید میکردند که بردن مهم نیست. هنگام صحبت  با خانم ریسچر درباره رفتار خانواده درمقابل ورزش، او بیان کرد که همسرش یک طرفدار بزرگ یانکی ها است . و هر موقع که تیمش می بازد بسیار ناراحت می‌شود و گاهی اوقات حتی سر تلویزیون داد میزند.!

خانم ریسچر پیشنهاد میکند که یک لیستی از ۵ تا ۱۰ ارزش مهمی که میخواهید به فرزند خود اموزش دهید تهیه کنید. این لیست ممکن است شامل دلسوزی، صداقت و مسئولیت پذیری باشد. سپس برای هر ارزش در نظر بگیرید که شما چه میگویید و اینکه چطور این ارزش را مدلسازی میکنید. سپس توجه کنید که چقدر رفتار شما با پیام مورد نظر شما سازگار نیست. برای مثال آیا شما درباره اهمیت مطالعه صحبت می‌کنید ولی تمام شب را تلویزیون تماشا می‌کنید؟ فرزند پروری با چالش‌های بسیاری همراه است. خوشبختانه استراتژیهایی وجود دارند که ما می توانیم برای هدایت این موقعیتهای مشکل اتخاذ کنیم. و در نهایت همانطور که لورا وندرکام می‌نویسد ، ” واقعیت این است که فرزندپروری مانند هر تلاش دیگر چیزی است که تا حد زیادی شما از ان سود خواهید برد.”

مراکز مشاوره خانواده در تهران  مشاوره جنسی

مقابله  با کابوسهای شبانه کودکان

کابوس های شبانه کودکان می توانند مشکلاتی را هم برای والدین و هم کودکان ایجاد کنند، نه تنها به این دلیل که انها در خواب افراد اختلال ایجاد میکنند، بلکه بسته به نوع واکنش شما ، کابوس میتواند باعث مشکلاتی برای شروع خواب و عادتهای شب بیداری طولانی مدت شود. کودکان مضطرب اغلب با جیغ از خواب بیدار می‌شوند، یا بعداز داشتن یک کابوس به اتاق والدین یا سرپرستان خود می روند.

به عنوان مادر، پدر یا سرپرست، اولین کار شما به صورت غریزی این استکه بخواهید انها را آرام کنید که کامل قابل درک است. هرچند اینکه چطور شما آنها را ارام و برای مقابله تشویق می‌کنید می‌تواند نتایج متفاوتی ایجاد کند. درمان کابوس ها بستگی به علت انها متفاوت است. در این مقاله برخی روش های رفتاری برای والدین ارائه شده است.

واکنشهای معمول والدین به کابوس‌ها

بیشتر والدین و سرپرستان روش‌های زیر را اتخاذ می‌کنند:

از کودک می خواهند تا کابوسش را توضیح دهد.

”  خوابت درباره چه بود؟ به من بگو در کابوست چه اتفاقی افتاد …..”

به کودک خود اطمینان می دهند که همه چیز روبراه است.

” نگران نباش. هیچ هیولایی وجود ندارد. اگر تو بخواهی من می توانم درون کمدت را نگاه کنم .”

” هیچ اتفاق بدی برای من یا پدرت نیفتاده . تو میتوانی ببینی، ما هر دو اینجا هستیم و عاشق تو ایم.”

مشکل این روش این است که وقتیکه شما از انها میخواهید تا کابوسش را با جزییات توضیح دهد، شما این اتفاق را زنده می‌کنید: کودک شما به احتمال بیشتری کابوس را به خاطر می اورد! اگر کودک ما کابوس را به خاطر بیا ورد، احتمالش زیاد است که نخواهد به تخت خواب خود برگردد یا تنها باشد. او ممکن است حتی همان کابوس را دوباره ببیند.

 

واکنش‌های بهتر نسبت به کابوسها

شما می‌توانید بطور قابل توجهی تاثیر طولانی کابوس را با دنبال کردن این راهکارها کاهش دهید:

با یک میزان کمی از همدردی شروع کنید. از این لغات آرام بخش استفاده کنید، من متاسفم که تو ترسیدی،” یا اینکه او را بغل کنید و به تختخوابش برگردانید.

سپس، فکر کودک را از خاطره کابوس دور کنید و انرا روی چیز دیگری متمرکز کنید. اگر شما اینکار را انجام دهید، خیلی زود او فراموش میکند که کابوسش درباره چه بوده. شما ممکن است بگویید ، ” به صورتت نگاه کن عرق کرده، فکر می کنی باید برای شستن صورتت به حمام برویم؟ یا  ” تو خیلی ناراحت هستی بیا درباره یک چیز خوب فکر کنیم. نظرت درباره برنامه ریزی برای فردا چیه؟ یا ” چرا ما چند تا نفس ارام نکشیم یا تمرینات ارامش بخش برای اماده کردن تو برای برگشت به خواب انجام ندهیم؟”

شما میتوانید برخی از ابزارهای مقابله  را به این منظور که به کودکتان نشان دهید او این توانایی را دارد که احساس بهتری داشته باشد به انها توصیه کنید. مانند نفس ارام کشیدن یا استفاده از جملات مقابله ، یا فکر کردن درباره یک خاطره بامزه یا برنامه ریزی برای آینده. کودک شما می‌تواند برای یک مدت کوتاهی کتاب بخواند یا به موسیقی گوش بدهد.

در کودکان بزرگتر و نوجوانان، ممکن است بخواهند درباره علت کابوس صحبت کنند. اگرچه نیمه شب یک زمان خوب برای یک بحث عمیق نیست، شما می‌توانید به کودک بگویید که  خواب و کابوس عبارتست از غرابلگری تصاویر، تجربیات و حس های روزانه. به آنها خواب و کابوس نمی توانند آینده را پیش بینی کنند و همچنین نمی‌تواند اطلاعات معناداری را درباره اینکه ما چه کسی هستیم منتقل کنند. درعوض،  این اطلاعات در خواب و رویا مانند زباله های پردازش شده در یک مرکز بازیافت هستند. گنجینه هایی (مواردی در رویاها ) و زباله هایی بدبو(مواردی در کابوسها) وجود دارند. بدون توجه به اتفاقی که افتاده مغزباید انرا غربال کند.

در نهایت با اطمینان به کودک خود بگویید که او می‌تواند به خواب برگردد و یک شب ارام داشته باشد.

می‌توانید به اویاداوری کنید که اگر او بوسیله افکار یا تصاویر نگران کننده دیگری اذیت می‌شود می‌تواند از ابزارهای مقابله حتی بدون کمک شما استفاده کند.

۹ نکته درباره نه گفتن به کودکتان

منضبط کردن یک کودک بسیار سخت است و چه بسا این کار دلش را هم بشکند. لابد شما می خواهید لبخند درخشانی بر چهره فرزندتان ببینید، نه اخم ناراحت کننده را، یا اشک چشم هایش را،  یا کج-خلقی از سر ترسش را. “نه” گفتن به طرز غلط می‌تواند به آسیب‌های دراز-مدت منجرشود،حال آنکه این کار به طرزی صحیح، موجب رضایت کودکتان شده و خیال شما را هم در دراز مدت راحت می کند. در اینجا تعدادی از این نکات موثر برای “نه” گفتن ذکر شده است:

یکبار کافیه!

باید در اولین “نه” گفتنتان مصمم باشید، طوریکه بی نیاز از تکرار کردنش باشید. حالت چهره ای جدی به خود بگیرید و علتش را به کودکتان بگویید که چرا نمی تواند آنچه را می خواهد داشته باشد. اگر اولین “نه”ی شما جواب نداد، رویکرد متفاوتی در پیش بگیرید، مثلا شیوه هایی پیدا کنید برای “بله” گفتن.

اشتباه بزرگی خواهید کرد اگرکه دلتان به رحم بیاید. اگر کودکتان یاد بگیرد که می تواند شما را برای “بله” گفتن به ستوه آورد، دائما حرفش را به کرسی خواهد نشاند.

توضیح:

“نه” گفتنِ صرف کافی نیست. کودکان متوجه آن نمی شوند و احتمالا بدرفتاری خود را تکرار می کنند مگر اینکه شما به او توضیح هم دهید. موثرترین راهکار برای “نه” گفتن این است که دلایل منطقی که کودکتان بتواند آنها را بفهمد به او ارائه دهید.

“بله” می تواند به معنی “نه” باشد.

“نه” شنیدن زیاد برای پیشرفت زبانی بچه هاآسیب‌زننده است، و آنها را مستعد خشم می کند. کاملا ممکن است که درهمان حال که شما “بله” می گویید، معنی “نه” بدهد. برای مثال اگر کودک شمامقداری کیک بخواهد، می توانید در پاسخ بگویید: « “بله”  بعد از شام می تونی کیکت را داشته باشی.» اگر بچه ها موقع خرید، اسباب بازی جدید بخواهند بگویید: «بله می تونه هدیه شب کریسمست باشه.» بدین شیوه کودک شما این شانس را دارد که آنچه می خواهد در روز خاصی صاحبش شود و توافق کردن را هم یاد می گیرد.

داد نزنید!

مجله ی رشد کودکمی نویسد: «[تاثیرات]داد زدن سر بچه درست به بدی تنبیه بدنی است، و باعث مشکلات رفتاری و ایجاد مسئله در رشد عاطفی آنها می شود.» داد کشیدن مدام سر بچه ها به-مراتب، عواقب سنگینتری نسبت به ساکت کردن موقتشان دارد. در مجله ی ازدواج و خانوادهیافته ها نشان داد که داد کشیدن می تواند موجب افسردگی و مشکلات عزت-نفس کودک شود. ازاینرو برقراری ارتباط در یک محیط آرام با رفتاری صمیمانه امری حیاتی است.

خواسته های مکررکودک غالباً کلافه کننده است. با سرگرم کردن بچه ها در گفتگویا شرکت در بازی آنها می توانید توجهشان را جلب کنید و اینگونه سریعا موضوع را عوض کنید و بدین صورت حواسش را به سمت چیزی مثبت جلب کنید.

به حریم خصوصی شان احترام بگزارید!

کودکتان را در مقابل دیگران خجالت زده نکنید. بلکه با اشاره، آنها را به محلی امن برده و صراحتا دلیل “نه” گفتنتان را برایش توضیح دهید. چنانچه در جمع به کودک خود بی-احترامی کنید خشمگین خواهد شد؛ مخصوصا چنانچه مورد تمسخر دیگران هم واقع شوند. به یاد داشته باشید اگر کودکتان را در جمع خجالت-زده کنید، آنها یاد خواهند گرفت که همان کار را با شما بکنند.

به وسیله ی یک جایگزین، نه بگویید!

پیشنهاد دادن جایگزین، کودکتان را متقاعد خواهد کرد که خواسته ی آنها را خوار نمی شمارید. برای مثال جمله ی«نه عزیزم تو نمی تونی اون آبنبات رو داشته باشی؛ بجاش می تونی صاحب یه سیب بشی» یک جایگزین پیشنهاد می دهد، و چه بسا برای توضیح دادن در مورد مزیت سلامتی در سیب نسبت به آبنبات، بابی بگشاید.

وعده ی دروغ ندهید!

والدین معمولا می گویند: «حالا نه، عزیزم.» اگر حالا نه پس کی؟

اگر خلف وعده کنید، کودکتان احتمالا در امر اعتماد ورزیدچار مشکل شود. زمان مشخصی را برای برآورده کردن آرزوی فرزندتان تعیین کنید. مثلا: «الان نه عزیزم، اون رو برای تولدت می خریم.»

 

بگذارید کودکتان انتخاب کند!

حق انتخاب به بچه ها حس قدرت می دهد و می فهمند نظراتشان باارزش است. اگر در تصمیم‌گیری‌ها شرکت داده شوند احساس نخواهند کرد که نادیده گرفته شده اند.

مثلا می توانید خواست کودک را برای داشتن شکلات به سمتی دیگر ببرید و از او بپرسید اگر بجایش میوه فراهم باشد ترجیحش چیست؛ وفواید سلامتی را هم بهش یادآوری کنید.

در انتخاب اقلامی مثل غلات صبحانه، بجای اینکه اجازه دهید کودکتان از هرچیزی انتخاب کند، تعدادی گزینه ی اندک برایش فراهم کنید و آنگاه تصمیم نهایی را به عهده خودش بگذارید. اجازه داشتن برای انتخاب هر چیز، می‌تواند منجر به انتخاب‌های بدی شود که مخالفت شما را در پی خواهد داشت. دراین صورت نظرات آنها دارای اهمیت بنظر نخواهد رسید.

با شریک زندگیتان، برخلاف هم عمل نکنید

اغلب اوقات یکی از والدین فقط برای اینکه ببیند فرزندش برای “بله” گرفتن به سراغ والد دیگر خواهد رفت، به او “نه” می گوید. این امر باعث مشاجره بین والدین شده و عادت دستکاری کردن را در کودک ایجاد می کند. شما و شریک زندگیتان بایستی در ارتباط باهم قرارداشته باشید: در این جور مواقع بسادگی می توانید از او بپرسید ببینید آیا در این مورد قبلا تصمیمی گرفته شده یا نه.

 

“نه” گفتن خیلی سخت است. می خواهید کودکتان خوشحال باشد؛ این کار خیلی ساده است، لااقل در همان لحظه‌ای که در گودال خواسته‌های آنها می افتید. ساده تر است که حتی سرشان داد بزنید!

به هرحال با نتایج منفی که درازمدت به بار می آورند، لازم است که برای یادگیری تان وقت صرف کنید تا بتوانید ارتباط آرام و موثری داشته باشید

مشاوره خانواده  مرکز مشاورهمشاور جنسی

والدین در قبال شخصیت نوجوانشان چه باید بکنند؟

ظرافت های رفتاری پدر و مادر در قبال «منِ سازمان یافتۀ» نوجوان اهمیت ویژه ای دارد. آنان باید بدانند که نوجوان شخصیتش را دوست دارد و به تصویری که از خود دست یافته است بسیار احترام و اعتبار قائل است. این طبیعی است که او بی حرمتی و بی توجهی به چنین «خودی» را نپذیرد و در مواجهه با هر که تحقیرش کند واکنش نشان دهد. موضوع این است که در بسیاری از موارد چنین واکنشی می تواند خام و ناپخته باشد و موجب ناراحتی و رنجش والدین گردد. برای پیشگیری از چنین وضعیتی کافی است به شخصیت او احترام بگذاریم و تحت هیچ شرایطی زمینه تخریب  آن را فراهم نکنیم. در این صورت هم عزت نفس نوجوان قدر و منزلت پیدا خواهد کرد و هم جایگاه رفیع و ارزشمند والدین محفوظ خواهد ماند.

  • هرگز و تحت هیچ شرایطی، هیچ عملی انجام ندهید که هجوم به شخصیتش تلقی شود. این نه یک اندرز تربیتی، بلکه یک توصیه حیاتی و اساسی است. این یک ملاک مناسب و عملی برای شماست. از انجام کارهایی که به کوچک شمردن شخصیتش منجر می شود بپرهیزید. او به راحتی می تواند از شما متنفر باشد و تنفرش را دوام بخشد. پس به شخصیتش احترام بگذارید و مهم تر این که نشان دهید متوجه این شخصیت هستید. نشان دهید که او را می بینید و برای نقطه نظراتش احترام و ارزش قائلید.
  • آراء، افکار، عقاید و سخنان برآمده از شخصیت در حال شکل گیری اش را – دست کم- گوش دهید. مشتاق حرفهایش باشید و اشتیاق تان را به روشنی نشان دهید.
  • پس از مدتی کوتاه و در اولین فرصتِ مساعاد او به دیگران روی خواهد آورد. دیگرانی که شماهیچ شناختی ز آۀنها ندارید. او از شما می بُرَد و به کسانی پناه می بردد که او را آن گونه که هست پذیرفته اند و موجودیت و تمامیتش را به رسمیت شناخته اند. دیگرانی که به شخصیت او احترام قائل شده اند و در پاره ای موارد او را «مُحق» دانسته اند، گرچه همۀ این «دیگران» بد نیستند. اما بی تردید بدهایش این قدرت نو قابلیت را دارند که اروازه های فلاکت، بدبختی و انهدام و تباهی را به روی نوجوان بگشایند و نابودش سازند. فراموش نکنید که عده ای از این رهگذر نان می خورند.
  • هرگز، تحت هیچ شرایطی و به هیچ عنوان و بهانه ای از تنبیه بدنی استفاده نکنید. در کتاب «رازهای کودک من» اصول تنبیه بدنی را نوشتیم و گفتیم که با توجه به شرایط و موارد و با رعایت جوانب در سنین زیر ده سال، در برخی زمان ها شاید تنبیه بدنی موثر باشد. اما همه آن اگر و مگرها به دوران کودکی مربوط می شود. همان جا به صراحت گفته ایم که تنبیه بدنی پس از هفت سالگی (سن مدرسه) باثید به سرعت کاهش یابد و پس از ده، یازده سالگی کاملا قطع شود. حتی تاکید کرده ایم که تنبیه بدنی در سن نوجواننی مهلک و مخرب است. در اینجا نیز تکرار و تاکید می کنیم: «تنبیه بدنی در دوران نوجوانی و پس از بلوغ ددر حکم سمّی است که درون رگ های نوجوان تزریق می شود» چرا؟:

آیا تاکنون برایتان پیش آمده است که در کوچه و خیابان با کسی درگیر شوید و برخورد فیزیکی پیدا کنید؟ آیا از کسی سیلی یا لگد خورده اید؟ وقتی ساعتی از درگیری می گذرد از چه چیز ناراحت هستید؟ از دردِ ناشی از سیلی که خورده اید یا از لطمه ای که به شخصیت تان وارد شده شده است؟ چرا نمی توانید فراموش کنید؟ شاید به این دلیل که تحقیر شده اید؟ اعصابتان  آرامش ندارد. بی قرار و مضطرب هستید. به انتقام و تلافی می اندیشید. مخصوصا اگر این اتفاق در حضور دیگران بوده است. در حضور همسرتان، یا دوست یا همسایه و همکارتان. چرا تا این حد شخصیت تان را له شده تلقی می کنید؟ همۀ این احساس ها و تلقی ها برای یک نوجوانِ تنبیه (بدنی) شده نیز وجود دارد. ممکن است چنین استدلال کنید که: «اما من پدرش هستم. او از پدرش کتک خورده است ونه از غریبه و بیگانه.» سخن شما درست است و منطق تان نیز ایرادی ندارد. اما فراموش کرده اید که  مهم ترین و ارزشمندترین وجه نوجوانتان را نشانه رفته اید. آن را آسیب زده اید. شاید اگر مردی در سی سالگی از پدرش سیلی بخورد هیچ اهمیتی نداشته باشد. اما برای نوجوان وضعیت متفاوت است.

از سوی دیگر، مگر ما از تنبیه بدنی چه هدفی داریم؟ دنبال چه هستیم؟ مگر غیر از این است که کاربرد تربیتی تنبیه بدنی، بازدارندگی در قبال رفتارهای غلط و نامقبول است؟ آیا مکانیزم تنبیه بدنی استفاده از عامل ترس و ارتباط ان با اعمال ناشایست و نامطلوب نیست؟ مساله این است که چنین ترسی شاید در دوران کودکی موثر افتد، اما نوجوان هرگز چنین ترسو واهمه ای ندارد. او هر روز این گونه درگیری ها و کتک خوردن ها را در کوچه و مدرسه با دوستان و دشمنانش تجربه می کند. او را از چه می ترسانید؟ از یک سیلی یا لگد؟ اینهاا برای او عامل بازدارنده محسوب نمی شود. اما چون شخصیتش آسیب می بیند و با آن سیلی به او بی احترامی می شود و از آنجائی که نمی تواند از خود دفاع کند و به مقابله برخیزد، لذا تحقیر می شود و کین و نفرتش را از عامل تنبیه، درونی می کند و آن را به یاد و خاطره اش می سپارد. به تدریج خشونت و پرخاشگری جایگاه لطافت و عاطفه را اشغال می کند و خشم و نفرت را به او یاد می دهد.

  • هرگز او را در حضور دوستانش مورد عتاب و سرزنش قرار ندهید. او سرزنش شدن نزد دوستانش را نیز تحقیر می شمارد. نزد دیگران او را با کلمات تحقیرآمیز و خرد کننده خطاب نکنید. او قدر و منزلتی پیش دوستانش دارد. وقتی از راه می رسید و او را در کوچه همراه دوستانش می بینید، به جای این که بگوئید: «باز توی کوچه ای؟: برو به درسهایت برس»چه اشکالی دارد اگر با ملاطفت دستی به سرش بکشید و بگوئید: «چرا دوستانت را به خانه دعوت نمی کنی؟ بیائید و چیزی بخورید.» واقعیت این است که نوجوان به مقولۀ دوست یابی اهمیت زیادی قائل است. به طوری که حتی برای یافتن دوست یا نزدیک شدن به آنها به رقابت با همدیگر می پردازند. این احتمال وجود دارد که نوجوان شما برای گروهی از دوستانش نقش یک رهبر و لیدر را بازی کند وبدین سان با تحقیر کردنش تما ارج و قرب و جایگاه و موقعیت ارزشمندش را پیش دوستان از بین می برید. و به اصطلاح «کاریزمایش» را نابود می کنید. معمولا نوجوانان دوست دارند پیش دوستانشان از قدرت و اقتدار و اختیار و جایگاهشان در خانواده حکایت ها نقل کنند و داستان ها ببافندد و لاف ها بزنند. با سرزنش و شماتت شما همۀ این لاف زنی ها به هدر می رود و نوجوانتان پیش دوستانش بی اعتبار شده و به قول خودشان «سکۀ یک پول» می شود. پس اجازه دهید دوستانش او را آن گونه قدرتمند بشناسند. بگذارید او را رهبر و مدیر خانه بدانند که حتی پدر هم از او حساب می برد. ضرری نخواهید کرد.
  • از نوجوانتان به بهانه هایی تمجید کنید. به ویژه اگر در جمع و گروهی قرار دارید. توانایی ها و نقاط مثبتش را به زبان بیاورید. در برخورد با دیگران او را به نام و به درستی معرفی کنید. وقتی آن دیگران سوالی از نوجوانتان می کنند بگذارید خودش پاسخ دهد. حتی وقتی دربارۀ او از شما چیزی می پرسند به خودش ارجاع دهید: «از خودش سوال کنید … خودش بهتر می داند … من گوشی را می دهم تا خودش توضیح دهد … خودش پاسخ شما را خواهد داد … او بهتر از هر کسی می داند … اجازه دهید خودش بگوید، ما در این مورد چیزی نمی دانیم و …».
  • حتما و حتما او را با عباراتی زیبا و ارزشمند مورد خطاب قرار دهید: «سپهر جان … عزیزم… پسرم لطفا در را ببند. نازلی جان… دختر عزیزم… من از شما انتظار بیشتری دارم… عزیز دلم لطفا یک چائی برایم بیاور. گُلِ من لطفا کمی آرامتر. پسرِ نازم لطفا صدای تلویزیون را کمتر کن…». البته همۀ این عبارات را به گونه ای دیگری هم می توان بیان کرد: «هوی… پسر… در و ببند. آهای دختر این چه وضعشه….. من انتظار بیشتری دارم… بلند شو یه چائی بیار، خودتو تکون بده…، خفه خون بگیر، سرم رفت… تلویزیونو کمش کن مگه کَری!!….». استفاده از عبارات زیبا و با ملاطفت انرژی چندانی نمی برد. اما عجیب است که برخی خانواده ها دربرابر چنین توصیه ای مقاومت یا بهتر است بگوئیم عناد می کنند و آن را تربیتی اروپائی و لوکس و حتی بعضا لوس بازی و نُنُر پروری قلمداد می کنند. حیرت انگیز است! چرا فکر می کنیم احترام و رعایت حرمت ها و حریم ها لوس بازی است؟ چه اشکالی دارد با این عباراتِ احترام آمیز نوجوان و شخصیتش را تکریم کنیم؟ تردیدی نیست که بهرۀ چنین تکریمی در وهلۀ اول متوجه خود شما خواهد بود. عبارات زشت و القاب مشمئز کننده ای که در بعضی خانواده ها نسبت به نوجوان اعمال می شود عواقب مخربی دارد که گاه غیرقابل تصور است. نوجوان احترام و حرمت می خواهد و این حق طبیعی اوست.

خودباوری و تقویت آن در کودکان

کودکان خوباور، شناخت روشن و مثبتی ازهویت خویش دارند. آنان می توانند به روش هایی متفاوت و با دیدی مطلوب، خود را بررسی کنند. کودکان، هرگاه که شخص دیگری آنها را باور کند این باور را به آنها نشان دهد، خوشان را باور خواهند کرد. کودکانی که فاقد خودباوری باشند، مملو از شک وو تردید نسبت به خودشان هستند.

عناصر اصلی

مردم ما را درک می کنند و به ما اعتماد دارند

خودباوری کودکان زمانی قوام پیدا می کند که آنها مورد اعتماد و احترام باشند، به حرف هایشان گوش داده شود، و دیگران به توانایی آنان درحل معضلات خود اعتقاد داشته باشند. خودباوری کودک در پی تجربه های فراوان مثبت و موفق، و عملی و عاطفی با افلرادی شکل می گیرد که کودک به عقاید و داوری ها و مصاحبت آنان ارج می نهد. بدون داشتن مناسباتی خوب، کودکان ممکن است با بلاتکلیفی و بی ثباتی شدید دست به گریبانن شوند و احساس کنند که اشکالی در کارشان هست.

باید بدانیم که کیستیم

اگر کودکان هیچ گونه ذهنیتی نداشته باشند که به چه فکر می کنند، چه چیزی را دوست دارند یا از چه چیزی خوششان نمی آید، یا نقاط ضعف و قوتشان چیست، نمی توانند خودشان را باور کنند. انان باید درک روشنی از ماهیت وجودی خویش داشته باشند.

باید بدانیم که می توانیم کارهای خود را به خوبی انجام دهیم

کودکان از دانستن اینکه می توانند کاری را به خوبی انجام دهند، لذت می برند ولی اگر هر پیشرفتی را تصادفی بدانند، خودباوریشان تقویت نمی شود. آنها باید بتوانند معنای «خوب» را تشخیص دهند. آنها بدون آگاهی از اینکه چگونه از عهده ی کاری خاص برآده اند یا چه چیزی باعث شده است که کارشان خوب از آب درآید، نمی توانند آن کار خاص را تکرار کنند. در این آگاهی، هدف های روشن و واکنش های دقیق، نقش دارند و به کودکان یاری می دهند تا معیارهای خودشان را به کار ببرند.

نگرش خوش بینانه به آینده

چهارمین موضوع در مورد خودباوری این است که باور کنیم عملکرد خوب ارزشمند است، زیرا از طریق آن می توان به گونه ای خوشبینانه به آینده نگریست و بر آن تاثیر گذاشت. ما قادریم امیدوار باشیم، اما اگر کسی به ما بگوید «هیچ امیدی به تو (شما) نیست»، «نمی توان به تو امید داشت» یا بالاتر از این، «تو به درد نخور و زائد هستی»، امیدهای ما را برباد خواهد داد، بدون امید به آینده،  جایی برای خودباوری باقی نمی ماند.

تقویت خودباوری در کودکان

در اینجا برای تقویت خودباوری کودکان، رهنمودهایی ارائه شده است. سعی کنید:

  • در موارد بروز اشتباه از جانب کودک خود، زیاد سخت گیری نکنید.
  • او را یاری کنید خودش را بشناسد و در مورد خودش احساس خوبی داشته باشد.
  • چیزی را بیابید که اودر آن، ماهر باشد و مهارتش را در آن زمینه تحسین کنید.
  • از دیدگاه او به مسائل نگاه کنید و به تمایلات و علایقش احترام بگذارید.
  • دراره ی کاری که ممکن است بتواند یاد بگیرد و انجام دهد، به او امید بدهید.
  • به او کمک کنید تا نسبت به آینده ی خود، احساس امنیت و خوش بینی کند.
  • از انتقاد آزارنده و مخرب، پرهیز کنید- این عمل را به حداقل برسانید.
  • با
  • گذراندن اوقات خود با او و نشان دادن علاقه به عقاید و اندیشه های وی و کارهایی که انجام می دهد، بگذارید احساس کند برای شما مهم و گرانقدر است.

 بچه  مشاوره زناشویی  دکتر

خودگردانی و تقویت آن در کودکان

کودکانی که خودگردان هستند، می توانند آزادانه تکالیف و مسائل خود را حل و فصل کنند. این کودکان بعضی کنترل ها را بر خودشان اعمال می کنند و حداقل درتاثیرگذاری بر بعضی از جنبه های زندگی که برایشان اهمیت دارد، خود را آزاد می دانند. کودکانی که فاقد توانمندی برای هدایت خود باشند، احساس ناامیدی می کنند و برای پیشرفت در آینده، به دیگران وابسته می شوند. توانایی کودک برای کنترل کردن، یا حداقل تاثیرگذاری بر امور حال و آینده ی خود، ضروری است.

عناصر اصلی

مورد اعتماد بودن

ما باید بدانیم که می توانیم جسم و زندگی خود را اداره کنیم. به عبارت دیگر، حق داریم در مورد اتفاقاتی که برایمان می افتد، اظهار نظر کنیم.

نخستین تجربه ی کودک از خودگردانی یا ابتکار رهبری خود، که او را وامی دارد تا به جای ناامیدی، احساس لایق بودن کند، از انحا ناشی می شود که مادر یا پرستار، او را درک کند و به نیازهای اساسی اش به لحاظ غذا دادن، محبت کردن، مراقبت و توجه، پاسخ دهد. اگر این نیازها برآورده شود، کودک نیز خودباوری خود را تقویت خواهد کرد. اگر به کودکان بزرگتر مسئوللیت بشتری داده شود تات خودشان را کنترل کنند، تشویق شوند که سوال کنند، به کاوش بپردازند، احساسات مثبت و منفی خود را به زبان آورند و نحوه ی بحث و مذاکره را یاد بگیرند، احساس مهارت و تبحّر را در خود به وجود خواهند اورد.

خودمختاری از طریق گزینش

هر نوع گزینش و انتخاب، از ان رو مهم است، درباره اینکه ما چه کسی هستیم، اطلاعاتی در اختیار ما قرار می دهد. ما خودمان را از طریق گزینش نشان می دهیم و معرفی می کنیم. در صورتی که گزینش به نحوی مناسب انجام شود، مسئولیت شخصی را نیز تقویت می کند. اگر از کودکی بپرسند که «تو دوست داری این کار را به این روش انجام دهی یا آن روش؟» نه تنها به او کمک می شود تا برای انجام دادن آن کار تحقیق کند، بلکه احساس می کند برکاری که از او خواسته شده است انجام دهد، نوعی کنترل دارد. اقدام به تصمیم گیری، کودک را تشویق می کند تا تعهدی را نسبت به نتایج آن تصمیم بر عهده بگیرد. این موضوع بسیار قابل توجه است. با این حال، برای کودک مقتضی نیست که درباره ی همه چیز حق گزینش داشته باشد. هر چه کودک کم سن و سال تر باشد، لازم خواهد بود گزینش های او محدودتر باشد و بیشتر کنترل شود. این مسئولیت بر عهده ی والدین باقی می ماند تا زمانی برسد که خود کودک به طور قانونی و مستقل بتواند دست به گزینش بزند.

تجربه ی استقلال

خودگردانی و استقلال، هریک، دیگری را تقویت می کند. کودکان هر چه بیشتر متکی به خود باشند، بهتر می توانند به وضع خودمختاری خود سر و سامان بدهند. هر قدر به آنان استقلال بیشتری داده شود، به شرطی که چنین فرصتی مقتضی وجود داشتهه باشد، آنان اعتماد و مهارت های خود را بیشتر رشد می دهند تا خودگران و خودمختار شوند و از خود ابتکار و خلاقیت نشان دهند. هر چه بزرگسالان بیشتر به کودکان بگویند که چه کاری را انجام ندهند، کودکان کمتر احساس شایستگی می کنند- در نتیجه، دیگر از بزرگسالان راهنمایی نخواهند خواست. این شیوه، نتیجه ای محتوم در بردارد؛ به این صورت که اشخاص هدایتگر، با این کارشان در کودک وابستگی ایجاد می کنند.

فقط زمان

داشتن فرصت برای تصمیم گیری، خطر کردن و مرتکب اشتباه شدن، همگی مهم هستند. اگر کودک هیچ گونه فرصتی برای گزینش نداشته باشد- یعنی زمانی که متعلق به خودش باشد تا به اختیار خودش، آن را پر کند- نمی تواند خودگردان شود. خستگی و بی حوصلگی، بیماری نیست. آن آه و ناله ی وحشتناک که «من حوصله ندارم»، ممکن است به شدت ما را اندوهگین سازد، اما این بی حوصلگی نشان دهنده ی یک درد است که کودک باید از آن عبور کند تا از این طریق بتواند «خود» های درونی خویش را کشف کند و دلبستگی های تازه ای بیابد.

خودگردانی کودکتان را تقویت کنید

در اینجا چند راهنمایی برای افزایش خودگردانی ارائه می شود. سعی کنید:

  • استقلال او را در حد معقول تشویق کنید.
  • در اموری که مستقیما به کودکتان مربوط می شود، تصمیم گیری را به او واگذار کنید.
  • او را تشویق کنید تا بعضی از مسئولیت های متناسب با سن خود را بپذیرد.
  • گذراندن وقت را به خود او واگذار کنید، بی آنکه تلویزیون روشن باشد. این موضوع او را تشویق خواهد کرد تا به انجام کارهای ابتکاری فکر کند.
  • بگذارید او کارها را با روش خودش انجام دهد، نه با روشی که شما آنها را انجام می دهید.
  • او را تشویق کنید تا وقت خودش را همیشه طوری برنامه ریزی و مرتب کند که نیازهای خودش و شما را برطرف سازد.
  • به محض اینکه کودک معنای پول را فهمید، به او پول توجیبی بدهید تا نحوه خرج کردن آن را یاد بگیرد.