شیوه عملی متقاعدسازی




  • نویسنده : گلدستاین، مارتین، چیالدینی
  • مترجمان : دکتر فاطمه باقریان، مریم تاجمیر ریاحی
  • ناشر : ارجمند
  • موضوع : روان شناسی اجتماعی، روان شناسی
  • تعداد صفحات : 200
  • نوبت چاپ : 1
  • قطع : رقعی
  • سال انتشار در ایران :1392/04/20


قیمت : 90,000ریال



چالشی که همۀ ما روزانه در محیط خانوادگی و شغلی با آن روبرو هستیم این است که چگونه دیگران را متقاعد کنیم بر طبق میل ما عمل کنند.

اما چه چیزی باعث می شود که دیگران به درخواست های ما پاسخ مثبت بدهند؟
متقاعدسازی نه تنها یک هنر بلکه یک علم است. در این کتاب نتیجۀ سال ها تحقیقات محققان علم روان شناسی متقاعدسازی، در قالب مواردی کاربردی ارائه شده است. با مطالعۀ این کتاب و ایجاد تغییرات کوچک در کلماتی که استفاده می کنید می توانید تغییرات بزرگی در قدرت متقاعدسازی خود و در نتیجه در زندگی خود به وجود آورید.

روشهای خلاقانه حل مشکلات





یک عامل اجرایی کسی است که انتظار نتیجه داشته باشد. شما تا میزانی یک عامل اجرایی هستید که نتیجه از شما توقع می‌رود. برای مدیر یا مجری بودن نیازی به داشتن دفترکار و پرسنل نیست. کاری که باید بکنید این است که فردی باشید که مسئولیت انجام یک کار را در یک محدوده زمانی مشخص و طریقی قابل سنجش قبول کنید. برای یک عامل اجرایی، توانایی اصلی، حل مشکلات و تصمیم‌گیری است. درواقع، از زمانیکه صبح از خواب بیدار می‌شوید تا زمانیکه شب به خواب می‌روید، مدام در حال دریافت اطلاعات، تحلیل اطلاعات، حل مشکلات برحسب آن اطلاعات، و گرفتن تصمیماتی که به اعمالی از جانب خودتان و دیگران ناشی می‌شود، هستید. می‌توان گفت کیفیت تصمیم‌گیری و حل مشکل شما، کیفیت زندگی شما را تعیین می‌کند. اگر می‌خواهید آینده‌تان بهتر از زمان حال باشد، باید بتوانید کیفیت فکر کردن‌تان را ارتقاء داده و تصمیمات بهتری بگیرید. باید بتوانید یک حلال مشکل خلاق باشید.



ایجاد قدرت ذهنی خلاق، درست مثل ساختن قدرت عضلانی می‌ماند که هرچقدر فشار بیشتری به مغزتان بیاورید، قوی‌تر خواهد شد. و می‌توانید با استفاده از دو راهکار برای بالا بردن توانایی حل مشکل خلاقانه، قدرت مغزتان را بالا ببرید.
اولین روش “طوفان ذهن” نام دارد. برای روش طوفان ذهن که روش ۲۰ ایده هم نامیده می‌شود، به تنها چیزی که نیاز دارید یک خودکار و یک تکه کاغذ است. با نوشتن یک هدف مشخص یا یک مشکل خاص روی کاغذ شروع کنید.
بعنوان مثال اگر می‌خواهید تا سال آینده درآمدتان را تا ۵۰ درصد افزایش دهید، می‌توانید بنویسید، “برای بالا بردن درآمدم تا ۱۲ ماه آینده تا ۵۰ درصد چه می‌توانم بکنم؟”


حتی می‌توانید با نوشتن مقداری که دوست دارید درآمدتان بالا برود، هدف دقیق‌تری برای خود انتخاب کنید. مثلاً بنویسید، “برای این تا ۱۲ ماه آینده درآمدم را تا دو میلیون تومان بالا ببرم، چه می‌توانم بکنم؟”
هر چه سوالتان دقیق‌تر و مشخص‌تر باشد، کیفیت پاسخ‌هایتان به مراتب بیشتر خواهد بود. پس ننویسید، “برای اینکه تا ۱۲ ماه آینده خوشحال‌تر باشم چه می‌توانم بکنم؟” این نوع سوال برای مغزتان بسیار مبهم و گیج‌کننده است. سوالتان را مشخص، دقیق و با جزئیات انتخاب کنید و خواهید دید که به پاسخ‌هایی عملی و موثر دست پیدا خواهید کرد.
وقتی سوال را یادداشت کردید، ۲۰ پاسخ برای آن جمع کنید. بگذارید ذهنتان آزادانه به جریان درآید. هر پاسخی که به ذهنتان می‌رسد را یادداشت کنید. به این فکر نکنید که درست است یا غلط، هوشمندانه است یا احمقانه، ممکن است یا غیرممکن. تنها ۲۰ جواب برای سوالتان پیدا کنید.
مثلاً می‌توانید با “بیشتر کار کردن” یا “طولانی‌تر کار کردن” یا “تندتر کار کردن” به آن سوال پاسخ دهید. در آخر به پاسخ‌هایی عمیق‌تر مثل “عوض کردن کار” یا “معرفی یک محصول یا خدمات جدید” یا “شروع کار مخصوص خودتان” برسید.
هر چه که می‌نویسید مهم نیست اما باید تا جایی پیش بروید که ۲۰ جواب پیدا کرده باشید. اگر بعد از نوشتن پاسخ‌های مشخص و بدیهی چیزی به ذهنتان نرسید، راهکارهای برعکس را بنویسید. از مسخره کردن و شوخی کردن واهمه نداشته باشید. خیلی وقت‌ها پاسخ‌های مسخره و احمقانه می‌توانند محرک خوبی برای راهکارهایی عالی باشند.


بعد باید دوباره به سراغ پاسخ‌ها بروید و موردی را انتخاب کنید که در آن لحظه برای شما مناسب‌ترین به نظر می‌رسد. خیلی وقت‌ها نسبت به یک پاسخ خاص انرژی خوبی می‌گیرید و به علتی آن پاسخ برایتان جذاب می‌شود.
وقتی بهترین پاسخ را انتخاب کردید، با این روش می‌توایند تاثیر آن را دوچندان کنید: پاسخ را به بالای یک صفحه جدید منتقل کنید و بعد برای اجرای آن در زندگیتان ۲۰ ایده و راهکار بنویسید. از رسیدن به ایده‌ها و فکر‌هایی عالی و خلاق خودتان بهت‌زده خواهید شد.
دومین روش حل مشکل خلاق طوفان مغزی نامیده می‌شود. این نوعی طوفان ذهن است که در گروه انجام می‌شود. در این روش نیز شما با یک مشکل یا سوال شروع می‌کنید اما اینبار شما افراد زیادی مربوط به آن راهکار دارید.
رمز طوفان مغزی بسیار ساده است. اول اینکه آن مشکل یا سوال باید ابتدا بسیار واضح و مشخص مطرح ‌شود تا کلیه شرکت‌کنندگان گروه متوجه شوند.برای بحث درمورد سوالات کمی وقت بگذارید و بعد آن را روی یک تخته‌سیاه بنوسید. این می‌تواند تا حد زیادی کیفیت سوالات را بالا ببرد.


هدف یک جلسه طوفان مغزی باید ساختن بیشترین ایده‌های ممکن طی یک بازه زمانی مشخص باشد. یک جلسه موثر بین ۱۵ تا ۴۵ دقیقه طول می‌کشد و ۳۰ دقیقه معمولا ایدآل است.
تعداد ایدآل شرکت‌کنندگان یک جلسه طوفان مغزی بین ۴ تا ۷ نفر است. با کمتر از ۴ نفر ممکن است به تحریک و انگیزش لازم نرسید. و بیشتر از ۷ نفر، فرصت لازم برای مشارکت در جلسه برای تک تک افراد وجود نخواهد داشت.
هر جلسه طوفان مغزی به یک لیدر یا رهبر نیاز دارد. نقش رهبر این است که تلاش کند آزادانه بودن جریان پاسخ‌ها را حفظ کند. لیدر باید تحریک‌کننده ایده باشد و هر شرکت‌گننده را برای حرف زدن و مشارکت در جلسه ترغیب کند.
مهمترین نقش طوفان مغزی جلوگیری از ارزیابی ایده‌ها طی فرایند است. تمرکز باید بر روی کمیت باشد نه کیفیت. ارزیابی و بحث درمورد ایده‌های مطرح‌شده در یک جلسه جداگانه انجام خواهد شد.
یک نفر باید در هر جلسه مسئول ثبت و نوشتن تک‌تک ایده‌ها باشد تا در آخر بتوان لیست نهایی را تایپ کرده و در زمانی جداگانه بین افراد پخش کنید.



نکات نهایی برای یک جلسه وفان مغزی موفق داشتن احساسات و روحیه مثبت، خنده، ایده‌های مسخره، و نبود هرگونه انتقاد، می‌باشد. لیدر باید مطمئن شود هیچ کس حرفی نزند که ایده‌های دیگران را تمسخر کند.
وقتی زمان ارزیابی ایده‌ها در یک جلسه جداگانه رسید، بد نیست که یک گروه کاکلاً متفاوت جمع کنید. این افراد بدون غرض ایده‌ها را بررسی می‌کنند. درنتیجه می‌توانند از دریچه‌ای انتقادی‌تر ایده‌ها را ارزیابی کنند.
مسئله جالب درمورد طوفان ذهن و طوفان مغزی این است که تقریباً هرکس می‌تواند یا استفاده از یکی از این دو روش، به تعداد بیشماری از ایده‌ها دست پیدا کند. و هیچ کس هم نمی‌تواند بگوید کدامیک از آن ایده‌ها قرار است راه‌حل مشکل باشد. پس به دنبال تعداد باشید زیرا هر چه ایده‌هایی که تولید می‌کنید بیشتر باشد، احتمال پیدا کردن ایده درست و مناسب بیشتر خواهد بود.

با شرکت منظم در جلسات طوفان ذهن و طوفان مغزی می‌توانید به مجموعه‌ای از ایده‌ها دست پیدا کنید که کمکتان می‌کند بسیار سریعتر از آنچه باور داشتید، به اهدافتان برسید. امروز که عصر اطلاعات است، ایده‌ها باارزش‌ترین ابزار تولید هستند. و ازآنجاکه توانایی ساختن ایده‌های خلاقانه و موثر نامحدود است، آینده شما نیز نامحدود و بیکران خواهد بود.

ده مسئله عجیب که درمورد خودتان نمی دانستید





1) معده یک اسید فاسد ترشح می کند.

یک مایع بسیار خطرناک است که نیروهای امنیتی هیچ فرودگاهی نمی تواند از شما جدا کند: این مایع در معده تان قرار دارد. سلولهای معده شما اسید هیدروکلرویک ترشح می کنند که ترکیبی فاسد و خورنده است که برای ضدزنگ کردن فلزات استفاده می شود. این ترکیب فلز را داغان می کند اما لایه غشایی معده از این ماده سمی در دستگاه گوارش محافظت می کند تا غذاهای شما را تجزیه کند.



۲) وضعیت بدن بر حافظه تاثیر می گذارد.
سالگرد ازدواجتان را یادتان نمی آید؟ اشکالی ندارد روی یک زانو خم شوید به یادتان می آید. خاطرات در حواس ما قرار گرفته اند. یک رایحه یا صدا یک خاطره خیلی دور از بچگی را برایتان زنده خواهد کرد. ارتباطات بین این حواس و خاطرات آشکار یا گاهی مرموز هستند. یک تحقیق جدید به کشف این ارتباطات کمک می کند. خاطرات گذشته وقتی در حالت و وضعیت بدنی مشابه قرار بگیرید سریعتر به ذهنتان می رسد.



۳) استخوان ها برای تنظیم موادمعدنی بدن می شکنند.
علاوه بر محافظت از اندام ها و عضلات بدن، استخوان ها به تنظیم سطح کلسیم در بدن نیز کمک می کنند. استخوان ها حاوی فسفر و کلسیم هستند که دومی مورد نیاز عضلات و اعصاب می باشد. اگر ذخیره این عنصر در بدن کم باشد، برخی هورمون های خاص باعث می شود استخوان ها شکسته تا سطح کلسیم بالا رود تا جایی که به یک غلظت خاص و مناسب از این عنصر در خارج سلولها برسیم.


۴) بیشتر غذایی که می خوریم برای مغز است. مغز بااینکه فقط ۲ درصد از وزن بدن را تشکیل می دهد، ۲۰ درصد از اکسیژن و کالری های آن را می گیرد. برای تامین منابع کافی برای این عضو مهم بدن، سه سرخرگ مغزی اصلی بطور مداوم اکسیژن به مغز پمپاژ می کنند. هرگونه انسداد یا پارگی در یکی از این رگ ها باعث گرسنه ماندن سلولهای مغزی می شود و موجب می شود که عملکرد مغزی در آن ناحیه آسیب ببیند و منجر به سکته شود.



۵) هزاران تخمک غیرقابل استفاده توسط تخمدان هستند. وقتی خانم ها به اواخر چهل و اوایل پنجاه سالگی خود می رسد، چرخه ماهانه قاعدگی که سطح هورمون ها را در بدن او تنظیم می کند و تخمک ها را برای تلقیح آماده می کند، خاموش می شود. تخمدان ها همینطور استروژن کمتر و کمتری تولید می کنند و این مسئله موجب تغییرات احساسی و جسمی در بدن زن می شود. فولیکول های رشد نیافته تخمک دیگر مثل قبل منظم تخمک تولید نمی کنند. یک دختر نوجوان به طور متوسط ۳۴،۰۰۰ فولیکول رشد نیافته تخمک دارد در حالیکه تقریباً فقط ۳۵۰ تای آن در طول زندگی وی رشد می کنند و بالغ می شوند. تخمک های استفاده نشده بعداً خراب می شوند.



۶) بلوغ ساختار مغز را تغییر می دهد. می دانیم که تغییرات هورمونی در بدن برای تحریک رشد و آماده کردن بدن برای تولید مثل لازم هستند اما چرا نوجوانان اینقدر از نظر احساسی ناخوشایند هستند؟ هورمون هایی مثل تستوسترون رشد نورون های عصبی در مغز را تحت تاثیر قرار می دهند و تغییراتی که در ساختار مغز ایجاد می شود تغییرات رفتاری زیادی را در بر دارد. با بالغ شدن ناحیه جلویی غشای مغز، خامی احساسی، بی عاطفگی و قدرت ضعیف در تصمیم گیری را باید انتظار داشت.



۷) موهای سلولی ماده مخاطی را حرکت می دهد. اکثر سلولها در بدن پوششی مو مانند روی خود دارند که به عملکردهای بسیاری در بدن کمک می کند، از هضم غذاها گرفته تا شنوایی. در بینی، این موها به خشک کردن ماده مخاطی در حفره بینی تا گلو کمک می کند. هوای سرد این فرایند خشک کردن را کندتر می کند و باعث می شود که ماده مخاطی بالا بیاید و باعث شود که آب بینیتان بیاید.



۸) دندان عقل فقط جای دندان ها در دهان را تنگ تر می کند.
سیر تکامل بی عیب و کامل نیست. اگر بود باید به جای دندان عقل بال در می آوردیم. گاهی اوقات ویژگی های بی استفاده در برخی انواع موجودات ایجاد می شود فقط به خاطر اینکه آسیبی نمی رساند. اما دندان عقل همیشه هم توسط دندانپزشکان جراحی و کشیده نمی شد. در گذشته، این دندانها یک ست دیگر از دندان های آسیاب بودند اما با رشد مغز، ساختار استخوان فک ما تغییر کرد و باعث شد که دیگر دهان جایی برای دندان عقل نداشته باشد.



۹) دنیا با شما می خندد.
همانطور که وقتی کسی کنار شما خمیازه بکشد شما هم به خمیازه می افتید، شواهد جدید نشان می دهد که خنده هم تقلید برانگیز است. شنیدن خنده ناحیه مغز را تحریک به آن حرکت در صورت می کند. تقلید نقش مهمی در روابط اجتماعی دارد. اشاراتی مثل عطسه کردن، خندیدن، گریه کردن و خمیازه کشیدن راهی برای ایجاد روابط اجتماعی قوی بین یک گروه است.



۱۰) پوست شما چهار رنگ دارد.
همه پوست ها در حالت عادی سفید کرم رنگ است. رگ های خونی نزدیک به سطح پوست سرخی به آن می دهد. رنگ دانه زرد هم پوست را تحت تاثیر قرار می دهد. همچنین ملانین قهوه ای رنگ هم که در واکنش به اشعات فرابنفش ایجاد می شود در تعداد بالا رنگ سیاهی به پوست می دهد. این چهار رنگ در اندازه های مختلف میکس شده و رنگ پوست همه نژادهای کره زمین را می ساز

وقتی عشقتان شمارا ترک میکند




چطور باید با دلشکستگی که با رفتن عشقتان به سمت فردی دیگر و جایگزین کردن شما با او ایجاد میشود کنار آمد
واقعاً احساس بدی است — اما بارقه هایی از امید وجود دارد.

این اتفاق یک ضربه دوطرفه است: نه تنها احساس تنهایی خواهید کرد بلکه احساس جایگزین شدن هم دارید. این یک ویژگی بیولوژیکی انسانهاست که دوست دارند عشقشان فقط متعلق به خودشان باشد و حالا میبینید که او با کس دیگری است و شما مجبورید با حس بد تنهایی سر کنید و به این فکر کنید که کسی که دوستش دارید کس دیگری را دوست دارد. وقتی طرفتان شما را به خاطر کس دیگری ترک میکند گاهی با حس خجالت هم همراه است: احساس کمبود و ناکافی بودن میکنید که نتوانسته اید طرفتان را نگه دارید. و خصوصیات و ویژگیهای آن مرد یا زن جدید هرچه که باشد، احساس خاص، جالب و جذاب بودن کمتری خواهید کرد.
راه هایی وجود دارند که شما می توانید بخاطر نفری دیگر ترک شوید، گرچه همه آنها سخت و دشوارند اما برخی غیر قابل تحمل تر می نمایند. در زیر به تعدادی از آنها اشاره میکنیم:





۱)فریبکاری

طرفتان مدت زمانی بوده که به شما خیانت میکرده است. او به شما بعنوان یک تور امنیتی نگاه می کند که به آن آویزان میشود تا زمانی که تصمیم بگیرد ارزشش را دارد بماند یا خیر. یا شاید هم برای ترک شما برنامه ای نداشته باشد اما بعد از خیانت به این نتیجه رسیده است. در هر دو حالت، علاوه بر اینکه احساس میکنید به شما خیانت شده است، احساس میکنید مورد سوءاستفاده احساسی هم قرار گرفته اید.



۲) با صداقت
طرفتان تصمیم گرفته است با فرد جدید آشنا شود. قبول کرده است که در رابطه خود با شما خوشحال نیست و تصور میکند که این فرد جدید برای او خوشبختی می آورد. این یک قطع ارتباط صادقانه است اما با وجود صداقت طرفتان، حس مورد خیانت قرار گرفتن در شما اوج میگیرد. این واقعیت که طرف شما فرصت بررسی این جابجایی را داشته است بیشتر به نفع او بوده تا شما. بااینکه بررسی این تجربه باعث می شود بفهمید عصبانی تر هستید و نسبت به نتیجه کار آگاهتر میشوید، صداقت طرفتان باعث میشود حس کنید عصبانیتتان دلیل چندان موجهی ندارد. اما یک مسئله وجود دارد: احساسات شما احساسات شما هستند و نیاز به هیچ توجیهی ندارند.



۳) جنگ و دعوا
میتوانید بدون جنگ و دعوا موضوع را فیصله دهید. آیا این روش طرفتان برای آماده شدن برای جدایی است؟ یا شاید هم این جنگ و دعواها را بخشی طبیعی و عادی رابطه میدانید اما تصور میکنید که رابطه تان آنقدر قوی هست که بتواند در برابر این مشاجرات مقاومت کند. احتمالاً با انواع احساسات و تجربیات مختلف روبه رو خواهید شد. حتی باوجود این جنگ و جدالهای پشت سر هم باز هم وقتی طرفتان بخاطر کس دیگری شما را ترک کند، بی اندازه ناراحت خواهید شد.



۴) “آن فرد جدید” دوست شماست
وقتی بخاطر کسی که میشناسید یا به شما نزدیک است ترک شده اید، یک مشکل دیگر هم افزوده میشود: خیانتی روی خیانتی دیگر. شما به طرفتان اعتماد کرده اید. به دوستتان اعتماد کرده اید اما حالا، مخصوصاً اگر خیانت در زمان انتهای رابطه شما رخ داده باشد، دیگر نمیدانید به چه کسی میتوانید اعتماد کنید. این تجربه میتواند نظر شما را به دنیا عوض کند. درجه عصبانیت شما از دوستتان و عشق سابقتان هر چقدر که باشد، داستانی بسیار زشت و ناراحت کننده است که برای برگرداندن توانایی خود به دوباره اعتماد کردن، باید سخت تلاش کنید.



۵) فاصله خودتان
شاید میدانید که رابطه تان مشکلی دارد و شاید خودتان هم کمی پایتان را از این رابطه بیرون گذاشته باشید اما وقتی طرفتان به شما خیانت میکند، برایتان مثل یک فاجعه میماند. خودتان هم دوست داشته اید که رابطه تان تمام شود اما شک داشته اید و برای آن آماده نبوده اید. چون نمیتوانید روند تمام شدن رابطه را کنترل کنید، احساساتتان پیچیده تر میشود. شاید هم دلایل خوبی برای زودتر تمام کردن رابطه تان داشته اید. شاید از تنها ماندن میترسیده اید یا برای جدایی آمادگی نداشته اید. شما از بیرون به مشکلات داخل رابطه نگاه میکرده اید اما حالا با این تجربه تلخ روبه رو شده اید. جالب اینجاست که هرچه طرفتان از شما دورتر میشود، شما را بیشتر به سمت خود میکشاند. این هم مثل بقیه داستانها دردناک و ناراحت کننده است.

دلیل آن هرچه که باشد، تمام شدن رابطه تان به این دلیل که طرفتان الان با کس دیگری است، بسیار ناراحت کننده است و میتواند موجب عصبانیت، خجالت و عذاب وجدان شما شود. تردیدهای پیچیده که با خیانت همراه میشوند، وضعیت را برای اعتماد کردن به دیگران در آینده سختتر میکند. بدتر از آن شبهای بیخوابی یا دیدن کابوسهای از عشق قبلیتان با فردی دیگر است. احساس خجالت و عذاب وجدان باعث میشود احساس خواری و ذلت کنید.



اما در همه این داستانهای ناراحت کننده، چند درس مثبت هم برایتان وجود دارد. اول اینکه، ترک شدن بخاطر فردی دیگر، پنجره امید به بازگشت دوباره طرف مقابلتان و برقراری مجدد رابطه با او را به رویتان میبندد و این باعث میشود بیهوده منتظر نمانید. این نوع جدایی روند بهبودی شما را بسیار سریعتر خواهد کرد.


دوم اینکه، میتوانید بفهمید که چون این اتفاق برای شما و طرفتان افتاد، بهتر است که رابطه تان را با او تمام کنید. این باعث میشود وقتی موقعیتی جدید پیش آمد، بتوانید دوباره اعتماد کنید. شدید بودن علت برهم خوردن رابطه تان کمکتان میکند قطعیت بیشتری پیدا کنید و برای گذشتن از رابطه قبلی ور فتن به سمت یک رابطه جدید آماده باشید.

و آخر اینکه، وقتی طرفتان را از دست میدهید، یکی از بدترین تجربه های مربوط به روابط برایتان اتفاق افتاده است. اما وقتی از این تجربه بیرون می آیید (که هیچ چارهای جز آن ندارید)، ظرفیت مقاومت دربرابر چالشهای روابط تا این درجه را پیدا میکنید. قدرتتان چندبرابر شده است و توانسته اید از بدترین ترسهایتان عبور کرده و برای داشتن یک رابطه بهتر در آینده آماده شوید

راه حلی ساده برای فرار از استرس

- استرس را پزشکان عامل و ریشه بسیاری از بیماری‌ها می‌دانند. در دنیای امروز و زندگی شهری به هر حال مجبور به دست و پنجه نرم کردن با شرایط پراسترس هستید اما به گزارش ایرنا راهکارهای ساده‌ای برای کنترل این شرایط وجود دارد.
یکی از برجسته ترین محققان علوم اعصاب اروپا راهکاری چهار مرحله ای برای کنترل استرس و تبدیل آن به فرصتی برای موفقیت ارایه کرده است که می تواند زندگی افراد پر استرس را دگرگون کند.
پروفسور یان رابرتسان استاد کالج ترینیتی دوبلین معتقد است راهکارهای ارایه شده توسط وی مبنای کاملا علمی دارد و تمام افراد پس از اولین بار آزمودن آن، هرگز حاضر نیستند روش دیگری را برای مهار استرس به کار گیرند. چهار راهکار ارایه شده توسط رابرتسان عبارتند از:







اولین قدم

به مغز خود با صدای بلند بگویید که این شرایط چقدر هیجان انگیز است
برای تبدیل استرس به یک موقعیت فوق العاده برای پیشرفت، به جای اینکه بگویید شرایط چقدر استرس زاست، با صدای بلند به خود بگویید موقعیت پیش آمده کاملا هیجان انگیز است؛ شاید این واگویی در ظاهر ساده و بی اهمیت باشد؛ ولی به مغز فرمان می دهد که موقعیت را چگونه ارزیابی کند. زمانی که مضطرب یا هیجان زده می شویم، هورمون کوتیزول ترشح می شود. در این حالت واکنش مغز است که مشخص می کند هورمون به یک واکنش مضر یا مفید تبدیل شود و وظیفه ماست که حالت مناسب را در اختیار مغز قرار دهیم تا فرمان لازم را صادر کند. در این شرایط هرگز نمی توان مغز را قانع کرد که شرایط عادیست: فقط می توان به مغز القا کرد که شرایط بسیار هیجان انگیز است.

دومین قدم

دم و بازدم عمیق
در این حالت تنفس عمیق پنج ثانیه ای از راه بینی و بازدم شش ثانیه ای داشته باشید. دم و بازدم عمیق، سبب تغییرات شیمیایی مغز می شود و مانند داروی طبیعی ضد استرس عمل می کند.

سومین قدم

مانند یک سوپرمن بایستید
سومین قدم این است که ژست یک قرمان را بگیرید؛ یعنی صاف بایستید، قفسه سینه را بیرون داده و سر را کاملا بالا بگیرید. ژست قهرمانانه سبب می شود اعتماد مغز به کاراییش افزایش یابد. در واقع این حالت ترفندی برای افزایش قابلیت و توانایی مغز است. نتیجه آزمایش ها نشان می دهد ژست قهرمانانه سبب افزیش هورمون تستوسترون در زنان و مردان می شود.

قدم چهارم

دستان خود را مشت کنید
قدم چهارم این است که دست راست خود را مشت کنید و به مدت 45 ثانیه بسته نگه دارید، سپس آن را برای 15 ثانیه باز کنید و مجددا 45 ثانیه مشت کنید. این عمل سبب می شود نیمکره چپ مغز فعال شده و بدن در یک وضعیت چالش ذهنی قرار گیرد تا از استرس برای بهبود عملکرد بدن استفاده کند.
رابرتسان معتقد است استرس یک منبع انرژی عظیم است؛ بنابراین می توان آن را برداشت کرد و از آن در جهت موفقیت کمک گرفت، در غیر این صورت اهرمی برای جذب پیری، افسردگی و سرطان می شود. پیاده سازی این راهکار در تمام بحران های زندگی، سبب بروز اعتماد به نفسی فوق العاده و انگیزه و شعفی وصف ناپذیر می شود که لازمه پیشرفت است. این تصادفی نیست که بزرگترین آثار هنری و علمی هنرمندان و دانشمندان در دوران تاریک و بحرانی زندگیشان پدید آمده است.
باهوش باشید و نوسانات و بحران های عاطفی و اقتصادی را به ابزاری برای افزایش خلاقیت و بهره وری تبدیل می کنید. یادمان باشد تا زمانی که نفس می کشیم، استرس همراه ماست، تصمیم با ماست که آن را به فرصتی برای پیشرفت تبدیل کنیم یا مغلوب و مغبون شویم.

چگونه اعتماد به نفس داشته باشیم

روابط یکی از مهمترین قسمت های زندگی ماست و شما برای اینکه بنوانید روابط خوبی داشته باشید باید اعتماد به نفس بالایی داشته باشید. اعتماد به نفس یک نوع کلک است، فریبی کوچک. برآوردن خواسته دیگران وقتی که انجامش تنها از شما بر می آید، باعث ایجاد حس خوبی نسبت به خودتان می شود. حال می خواهیم آموزش دهیم که چیکار کنیم اعتماد به نفس داشته باشیم.
بخش 1 از 3: ظاهر خود را درست کنید
1خود را مناسب جلوه دهید. اگر بدانید که شخصی مطمئن و توانا به نظر می رسید، در نهایت آن را حس نیز خواهید کرد. طوری که فکر می کنید بهترین خواهید بود، لباس بپوشید

  • وقت کمی را هر روز به بهداشت شخصی اختصاص دهید و اطمینان حاصل کنید که جلوه خوبی دارید. هر روز دوش بگیرید، دندان ها را مسواک کنید و نخ دندان بکشید و به پوست و موهایتان برسید.
  • با اطمینان لباس بپوشید. مجبور نیستید همه محتویات کمدتان را نو کنید تا حس بهتری در مورد لباس هایتان پیدا کنید. همین که تمیز و راحت باشید و حس خوبی داشته باشید، یعنی اعتماد به نفس دارید. بعد از همه این ها، برای تحویل پیتزا لازم نیست یک کت و شلوار سه تکه به تن کنید. اگر فکر می کنید خوب به نظر می رسید، حتما متفاوت شده اید.

 



2حالت خود را بی نقص کنید. در نحوه برقراری ارتباط تان با افراد بسیاری، مطمئن شوید که به آنها چیزی را منتقل می کنید که باعث اعتماد به نفس و تسلط شما بر موقعیت می شود. شانه هایتان را عقب، ستون فقراتتان راست و چانه تان رو به بالا نگهدارید.

  • تحقیقات اخیر نشان می دهند که حالت بدنتان ذهنتان را در مسیر معین هدایت می کند. بنابراین بدن خود را با اطمینان حالت دهید تا به طور حقیقی حس اعتماد به نفس به شما دست دهد و بالاتر از همه این ها، حرکت با اعتماد به نفس بدن حین صحبت کردن، باعث ایجاد سطوح استرس کمتری نیز می شود.

 



3لبخند بزنید. همیشه لبخند به لب داشته باشید. حتما متعجب خواهید شد که حتی ناخوشایند ترین موقعیت های اجتماعی نیز با کوچکترین لبخند ها تسهیل خواهند شد و احساس راحتی بیشتر به شما دست خواهد داد.

  • اگر نگران این هستید که لبخندتان مصنوعی به نظر برسد، ملیح تر و ملایم تر لبخند بزنید. تصنعی بودن یک لبخند را از فاصله یک مایلی می توان تشخیص داد. از سوی دیگر، اگر واقعا شاد هستید یا فقط به خاطر شانسی که برای تمرین اعتماد به نفس در اختیار شماست، خوشحال هستید، بگذارید دندان های سفیدتان این را نشان دهد.

 



4تماس چشمی برقرار کنید. این یک تغییر هوشمندانه است اما بستگی به این دارد که مردم چه درکی از شما داشته باشند. از اینکه به کسی نگاه کنید، نترسید. این نه تنها نشان دهنده این است که شما فردی ارزشمند در برقراری ارتباط هستید بلکه به آنها می فهماند به شما احترام بگذارند.

  • چشمان ما منحصر به فرد هستند. اگر شما بخواهید، آنها پنجره ای رو به روحتان می گشایند و احساسات و توجهات را به نمایش می گذارند. با برقراری تماس چشمی، می توانید کیفیت تعاملاتتان را همزمان با افزایش اعتماد به نفس ارتقا دهید. در واقع، شما دوست داشتنی و قابل اعتماد به نظر می رسید و کسانی که با شما صحبت می کنند، احساس خشنودی بیشتری خواهند داشت. اگر نمی توانید این کار را به خاطر خودتان بکنید، لا اقل به خاطر آنها بکنید.


5با حرکات بدنتان ارتباطی قابل درک برقرار کنید. اگر شخصی را ببینید که در گوشه ای خود را جمع کرده و وانمود می کند مشغول بازی با گوشی اش است، آیا واقعاً جلو می روید و سلام می کنید؟ احتمالاً خیر. اگر می خواهید دیگران به شما نزدیک شوند، به آنها اطمینان دهید که شما هم تمایل دارید.

  • بدن خود را جمع نکنید. اگر پاهایتان را جفت کرده اید و دست به سینه ایستاده اید، انگار به تمام دنیا می گویید تمایلی به خوشامدگویی به آنها ندارید. همین مورد برای چهره و دست ها هم صدق می کند که نشان می دهد شما مشغول چیز دیگری هستید، بدین ترتیب مردم از شما فاصله می گیرند.


6نگاهتان را مستقیم نگه دارید. حالا که شما به اهمیت تماس چشمی پی بردید، وقت آن رسیده که در عمل آن را بکار گیرید. آیا می دانید که سایر مردم هم به اندازه شما از تماس چشمی خجالت می کشند؟ این کار را بکنید: با فردی تماس چشمی برقرار کنید و ببینید چقدر طول می کشد.

  • می دانید که ما به دنبال کوچک کردن دیگران نیستیم. ارتباط تان با دیگران را قدرتمندانه شروع کنید تا زمانی که نگاهتان را حس کنند، هدف ما خجالت زده کردن نیست. در اینجا هدف این است که بفهمید دیگران هم به اندازه شما از قرار گرفتن در معرض نگاه دیگران عصبی و دستپاچه می شوند. اگر به این مرحله رسیدید، فقط لبخند بزنید. به این ترتیب سنگینی این شرایط را کاهش می دهید

 



بخش 2 از 3: با اعتماد به نفس فکر کنید
1استعداد ها و توانایی های خود را شناسایی نموده و آنها را یادداشت کنید. مهم نیست چه حسی دارید، بکوشید کمی به گذشته تان فکر کنید و چیزهایی را به یاد آورید که در آن موارد عالی بوده اید. بر روی بهترین عملکرد هایی تمرکز کنید که شما را از جریان های معمول جدا می کند و حس ارزشمند بودن را در شما تقویت می نماید. درباره چیزهای عالی که در ظاهر، روابط دوستانه، استعداد ها و همه چیزهای شخصی دیگر دارید، بیاندیشید.

  • به تعریف و تمجید هایی که از دیگران شنیده اید، فکر کنید. آنها در مورد خودتان چه چیزی گفته اند که خودتان متوجه اش نبوده اید؟ شاید آنها به لبخندتان اشاره کرده باشند یا توانایی تان در مسلط بودن به خود در شرایط استرس زا را مورد اشاره قرار داده اند.
  • در مورد توانایی هایتان که در خود ایجاد نموده اید، فکر کنید. هیچ کسی کامل نیست اما شما مدام می کوشید ستودنی باشید، شخصی خوب و معتبر. این واقعیت که همیشه می کوشید خود را بهتر کنید، نشان می دهد که شما شخصی فروتن و خوش قلب هستید و نگرشی مثبت دارید.
  • اکنون هرچیزی را که به فکرتان می رسد و به گذشته بر می گردد، بنویسید. اگر چیز جدیدی به خاطرتان آمد که می توانید به آن مغرور باشید، به لیست اضافه کنید.

 



2به موانعی که بر سر راه اعتماد به نفس شما قرار دارند، فکر کنید. کاغذی بردارید و همه چیزهایی را که فکر می کنید شما را از اعتماد به نفس باز می دارند، یادداشت کنید مثلاً نمرات نامناسب، درون گرایی، تعداد کم دوستان و غیره. حالا از خودتان بپرسید: آیا این واقعیت دارد یا منطقی است؟ یا فقط برداشت های ذهنی خودم هستند؟ جوابتان یا «بله» است یا «خیر». چه چیزی در دنیا اینقدر قدرتمند است که میزان ارزش درونی شما را تعیین کند؟ هیچ چیز.

  • مثلاً: شما نمرات خوبی در آخرین امتحان ریاضی تان به دست نیاورده اید، بنابراین، وقتی به امتحان بعدی می رسید، اعتماد به نفس ندارید اما از خودتان بپرسید اگر شما واقعاً خوب درس خوانده بودید، با معلم پیش رفته بودید و برای امتحان آماده می شدید، آیا نتیجه بهتری نمی گرفتید؟ بله. این فقط یک اتفاق بود و هیچ معنای خاصی نداشت. شما مطمئناً هیچ دلیلی برای اینکه اعتماد به نفس خود را از دست دهید، ندارید.


3به یاد داشته باشید که هر کسی برای کسب اعتماد به نفس می کوشد. برخی افراد در پنهان کردن این امر موفق هستند اما تقریباً همه برای اعتماد به نفس در یک نقطه می کوشند. شما تنها نیستید و اگر بتوانید به کسی فکر کنید که دارای اعتماد به نفس است، عجیب نیست که به مواردی دست یابید که در آنها فاقد اعتماد به نفس بوده است. اعتماد به نفس به ندرت جامع و فراگیر است.

  • حقیقتی اثبات شده در مورد شما وجود دارد: اغلب افراد خیلی گرفتار این هستند که در جایی که مدام مورد قضاوت قرار می گیرند، چطور ظاهر شوند. آیا متوجه شده اید که مردم چقدر دوست دارند در مورد چیزهایی که حتی سودمند هم نیستند، حرف بزنند و در آنها تجسس کنند؟ 99% افراد باطناً به این امر توجه دارند. یک نفس راحت بکشید و بدانید که لازم نیست همیشه کامل و بی نقص به نظر برسید.
  • مقایسه خود را با دیگران متوقف کنید. هیچ چیز رقابتی نیست و زندگی را خسته کننده نکنید. شما مجبور نیستید باهوشترین، زیباترین و محبوب ترین باشید تا بتوانید شاد باشید. اگر دیدگاه رقابتی داریدکه نمی توانید آن را به کل نادیده بگیرید، بکوشید با خودتان رقابت کنید و خود را بهتر کنید.

 



4اعتماد به نفس را به چشم یک فرآیند ببینید نه یک هدف. داشتن اعتماد به نفس یک خط پایان نیست و این فرآیند همیشه رو به جلو نمی رود. روزهایی وجود دارند که شما احساس می کنید در اول راه هستید. نفس عمیقی بکشید. به خاطر آورید که اعتماد به نفس مانعی داشت که برطرف کردید و برای ادامه دادن مسیر مهیا شده اید. در سخت ترین زمان، بهتر است وظیفه خود بدانید که به آرامی کمی عقب بروید و از دور به شرایط نگاه کنید حتی اگر هیچ چیزی هم انجام نداده باشید.

  • عجیب است که حتی وقتی اعتماد به نفس دارید، متوجه آن نخواهید شد. آیا روزی بوده که فکر کنید باهوش، بامزه، آگاه یا دقیق بوده اید؟ احتمالاً خیر. بنابراین، اگر تغییرات آنی را نمی توانید ببینید، بدانید که دلیل آن، نزدیک بودن بیش از حد به تصویر است. نمی توانید جنگل را در تک تک درختان بیابید. شما به هدف رسیده اید.

 



5به خاطر داشته باشید شما با اعتماد به نفس به دنیا آمده اید. در این مورد تردید نداشته باشید. وقتی از رحم مادر خارج شدید، واقعاً نمی دانستید که چه کسی صدای گریه شما را می شنود و مراقبتان خواهد بود. شما فقط به این دنیا آمدید. این جامعه بود که به شما توجه نشان داد و به شما این حس را القا کرد که به حساب می آیید. این را آموختید. می دانید که در مورد چیزهای آموختنی چه می گویند؟ آنها را می تواند ناشناخته دانست.



6به ذهن خود رجوع کنید. کمبود اعتماد به نفس هیچ ربطی به دنیای بیرونی ندارد، بنابراین، باید به ذهن خود رجوع کنید. به خودتان بگویید، فقط بس کن. دنیا با محوریت شما می چرخد، شما هم با آن بچرخید. تنها زمانی که وجود دارد، همین الان است. نمی خواهید بخشی از آن باشید؟

  • بیشتر دنیا خارج از ذن شما وجود دارد ( اگر بخواهید با این فرض پیش بروید که حقیقت همان چیزیست که به نظر می رسد ). فکر کردن مداوم در مورد احساستان و اینکه چطور به نظر می رسید، باعث می شود این لحظه ها را از دست بدهید. تمرین کنید که در مورد گذشته و آینده فکر نکنید. بر روی آنچه مقابلتان است تمرکز کنید. مطمئناً چیز هیجان انگیزی است.

 



بخش 3 از 3: برای بدست آوردن اعتماد به نفس تمرین کنید
1علاقمندی های خود را بذیرید. اگر ورزش یا سرگرمی ای وجود دارد که همیشه می خواستید در آن آموزش ببینید، هم اکنون زمان آن فرا رسیده است! بهبود مهارت هایتان به شما القا خواهد کرد که با استعداد هستید و متعاقباً اعتماد به نفستان را افزایش خواهد داد. نواختن یک آلت موسیقی را یاد بگیرید یا یک زبان خارجی را فراگیرید، هنری مانند نقاشی را بیاموزید، کار بر روی پروژه های ساختمانی را شروع کنید. هرچیزی که علاقه شما را به خود جذب کند.

  • اگر بلافاصله به مدارج بالا نرسیده اید، نا امید نشوید. به خاطر داشته باشید که یادگیری یک فرآیند چند مرحله ایست و شما برای کسب موفقیت های کوچک و ایجاد زمان آرامش، در این فرآیند حرکت می کنید نه برای آنکه همواره بهترین باشید.
  • یک سرگرمی را انتخاب کنید که بتوانید بصورت گروهی آن را انجام دهید. افراد همفکری را پیدا کنید که علایقشان مشترک است. این راهی آسان برای یافتن دوست و ایجاد اعتماد به نفس خواهد بود. به اطرافتان نگاه کنید و گروه هایی را بیابید که می توانید به آنها ملحق شوید یا آشنایی که سرگرمی های مشترکی دارد.

 



2با غریبه ها حرف بزنید. رک باشید. اعتماد به نفس چیزی فراتر از یک حالت ذهنی است. این یک نوع عادت است. همه افراد دارای اعتماد به نفس هستند پس برای اینکه اعتماد به نفس داشته باشید، کار هایی را انجام دهید که به آن نیاز دارند. یکی از این امور، صحبت کردن با غریبه ها است. ممکن است در ابتدا کمی معذب کننده باشد اما هر بار راحت تر و راحت تر این کار را انجام خواهید داد.

  • اگر کسی به شما گفت «سلام!»، به شما لبخند زد و از شما آدرس جایی را پرسید، چه حسی به شما دست خواهد داد؟ احتمالاً حس خوب. هرکسی دوست دارد یک قهرمان باشد، با دیگران حرف بزند و طبیعی جلوه کند. شما فقط روز کسل کننده آنها را روشن می کنید.
  • فرصتی برای شما پیش نیامده؟ نه؟ نظرتان در مورد کافه دار کافی شاپی که می روید چیست؟ دختری که پای صندوق فروشگاه مواد غذایی می ایستد؟ غریبه هایی که تصادفاً در خیابان می بینید؟


3بیش از حد عذر خواهی نکنید. اینکه بتوانید بگویید متاسف هستید، اخلاق خوبی است (چیزی که خیلی از مردم از پس آن بر نمی آیند). با این همه، دقت کنید که فقط وقتی عذر بخواهید که لازم است. عذرخواهی کردن وقتی که اشتباهی جزیی رخ داده یا در مقابل شخصی بسیار مودب خوب است اما وقتی هیچ خطایی نکرده اید، ممکن است به شما حس زیر دین بودن بدهد، انگار که باید متاسف باشید. قبل از آنکه زبان باز کنید، لحظه ای مکث کنید تا مطمئن شوید این شرایط واقعاً به یک عذرخواهی از جانب شما نیاز دارد یا خیر. آن را به تعویق بیاندازید.

  • شما می توانید احساستان را با همدردی یا پشیمانی بدون یک عذرخواهی واقعی نشان دهید. برای مثال، اگر نگران این هستید که کسی را آزده اید، می توانید بگویید «امیدوارم خیلی باعث ناراحتی و دردسر نشده باشم» به جای آنکه بطور اتوماتیک بگویید «متاسفم».
  • عذرخواهی بیجا شما را نامطمئن جلوه می دهد. این کار دردی را دوا نمی کند زیرا شما را پایین می کشد. اگر کار اشتباهی نکرده اید چرا عذرخواهی کنید؟ فراتر از این ها، آیا واقعاً همین را می خواهید؟ و اگر همیشه در حال عذرخواهی کردن باشید، این عذرخواهی ارزشش را از دست می دهد. متاسف بودن برای هرچیزی یعنی برای هیچ چیز متاسف نیستید. به «متاسفم» همانند «عاشقتم» نگاه کنید. فقط باید با احتیاط این عبارت را به زبان بیاورید.

 



4با مناعت طبع تعریف و تمجید دیگران را بپذیرید. فقط چشم هایتان را نچرخانید و شانه هایتان را بالا و پایین نیندازید! شما لایق آن هستید! تماس چشمی برقرار کنید، لبخند بزنید و بگویید «متشکرم». خوب برخورد کردن در برابر تعریف و تمجید دیگران چیزی از فروتنی شما نمی کاهد. این نشان دهنده ادب شما است و احساس ارزشمندی خاصی را به همراه دارد.

  • در عوض شما هم تعریفی کنید. اگر هنوز از پذیرش تعریف و تمجید دیگران معذب هستید، بکوشید بعد از پذیرش آن، شما هم چیزی بگویید. این به شما یک امتیاز می دهد و مانع از مغرور به نظر رسیدن تان می شود.

 



5کسانی که شما را تحقیر می کنند، به حال خود بگذارید. سخت است در بین گروهی از مردم که دائماً در حال قضاوت کردن شما هستند، اعتماد به نفس خود را حفظ نمایید. شما می توانید به طور طبیعی خیلی برون گرا، پر سر و صدا و متکی به نفس باشید اما با چنین افرادی شما تبدیل به یک سگ کوچک که به اندازه کافی از او مراقبت نمی شود، خواهید بود. چنین افرادی را مانند یک عادت بد باید ترک کرد و همین حالا.

  • مهم است که در اطرافتان افرادی را داشته باشید که به شما القا کنند، در بهترین حالت ممکن هستید. فقط در کنار چنین افرادی است که شما می توانید طوری که می خواهید، رشد کنید.

 



6خطر پذیر باشید. گاهی وقت ها این تنها راه ممکن است. برای داشتن یک زندگی خوب، باید بعضی تجربه ها را به اجبار کسب کنید. شما نمی توانید بی درنگ بهترین باشید. اگر همیشه همان کار همیشگی را انجام دهید، در هیچ چیزی پیشرفت نخواهید کرد. شما باید به خودتان شانس رشد و پیشرفت بدهید.

  • شکست اجتناب ناپذیر است. همیشه اتفاق می افتد و مهم نیست که شکست بخورید. تنها چیز مهم این است که عقب نکشید. هر کسی ممکن است عقب نشینی را تجربه کند اما هرکسی عقب نمی کشد. این عقب نشینی است که اعتماد به نفس را می سازد و شما باید در مرحله اول شکست بخورید تا بتوانید پیش بروید.


7آرام پیش بروید. بسیاری از افراد در جمعیت زیاد قرار نمی گیرند حتی خیلی از آنها در جمع حرف نمی زنند. اگر شما فکر می کنید در چنین شرایطی قرار دارید، مهم است که آرام پیش بروید. وقتی ما تشویش داریم، تمایل داریم با سرعت به موقعیت فائق آییم. این کار را نکنید. این کاملاً نشان می دهد که شما دچار تشویش شده اید و به خودتان هم القا می شود که عصبی هستید.

  • نکته شماره یک نفس کشیدن است. وقتی نفس های کوتاه و سریع می کشیم، به خودمان حس جنگیدن یا پرواز را القا می کنیم. این کار را نکنید و خود را به طور خودکار آرام کنید. بشر یک راکت علمی نیست.

چگونه زن زندگی خود را دیوانه سازید

اساسی ترین نیاز زن ها این است که آنها را بشناسیم، محترم بشماریم و آنگونه که هستند دوستشان داشته باشیم و آنها رابپذیریم.

مردها می توانند تنها با گفتن یا انجام دادن بعضی چیزهای کوچک وپیش پا افتاده در حق زن زندگیشان از بسیاری از رفتارهای نا خوشایند او جلوگیری کنید .رابطه صمیمی شما ارزشمند ترین سرمایه شماست .پس هر چه بیشتر درباره عشق و زنان بدانید کنترل بیشتری بر زندگی خود خواهید داشت و همسر بهتری خواهید بود.


بعض از امور هستند که به روابط شما آسیب جدی وارد می سازند .مواردی که به آن اشاره می شود می تواند همسر شما را آزرده ساخته تاثیرات منفی زیادی بر روح و روان او بگذارد.


1)با او حرف نزنید: حرف نزدن و سکوت کردن در زنها احساس بدی را ایجاد می کند .منظور از صحبت کردن پاسخ به نیاز زن برای صحبت درباره موضوعی مشخص و خاص است که ذهن او را به خود مشغول ساخته است. رفتارهای زیر می تواند زنها را دیوانه کند:


هنگامیکه آنها موضوعی را پیش می کشند و مردها ساکت می مانند یا جواب مشخصی نمی دهند. هنگامیکه مردها بخاطر چیزهایی که زنها می خواهند درباره آنها صحبت کنند عصبانی می شوند و آنها را به حماقت متهم می کنند .هنگامیکه مردها از صحبت کردن طفره می روند و وسط صحبت کردن بلند می شوند و به کار دیگری مشغول می شوند و می گویند بعداً درباره آن صحبت خواهیم کرد .این رفتارها تاثیرات بدی روی زنها خواهد داشت .آنها در این مواقع مضطرب و نگران می شوند و می ترسند احساس ناامنی می کنند، احساس نیازمند بودن می کنند، زورگو و لجباز ، نق نقو، پرتوقع و وسواسی جلوه می کنند .در نهایت از دست مردها عصبانی و بیزار می شوند.


باید بیاد داشت اصرار زنها برای صحبت کردن از سر کنترل کردن و سلطه جویی نیست بلکه تلاش برای برقراری ارتباط و مرتبط شدن با مردهاست. آقایان زمانیکه زن زندگیتان می خواهد با شما صحبت کند سکوت نکنید اگر در این زمان نمی توانید صحبت کنید زمانی را مشخص کنید تا درباره آن موضوع با یکدیگر صحبت کنید.


2)به صحبتهایش گوش ندهید و نیازهایش را نادیده بگیرید: آقایان هرگز زنتان را بحدی تحت فشار نگذارید تا مجبور شود شما را به جدایی تهدید کند یا به لحاظ جنسی نسبت به شما سرد شود یا به زنی نق نقو بدل شود تا سرانجام شما مجبور به گوش دادن به گفته های او شوید .رفتارهای زیر می تواند زنها را دیوانه سازد:


به گفته هایشان گوش نکردن ،نیازهایشان را بیجا تلقی کردن، خواسته هایشان را به تعویق انداختن ،وانمود به برآوردن نیازهای آنها کردن.


زنها در این مواقع احساس ناامنی می کنند و می ترسند، عصبانی می شوند ،نق نقو شده و از شما بیزار می شوند ،پر توقع شده و شما را تهدید می کنند ،بد جنس و مغرض ، زودرنج ،عصبی و تحریک پذیر می شوند. احساس می کنند آنها را دوست ندارید .پس مردان باید به گفته ها، خواسته ها و نیازهای زنهایشان گوش دهند.آنها را جدی بگیرند و نیازهای آنها احمقانه یا از روی هوس تلقی نکنند.


3)در مقابل او شورش کنید: مردها بنا به غریزه نیاز دارند مستقل باشند و از این که آزادی خود را از دست بدهند می ترسند .اما ممکن است در آنها احساس شورش نیز وجود داشته باشد ،این احساس از دوران نوجوانی که نوجوان می خواهد مستقل شود و احساس استقلال کند شروع می شود و اگر مادر نگذارد این احساس کامل شود به دوره های بعد انتقال می یابد .مشکل شورشی بودن این است که هر مراوده و تبادل کوچک با زن تان را به نبرد خواسته ها تبدیل می کند.


شورشی بودن احساسی به شما خواهد داد که انگار دوست دارید با همسرتان مخالفت کنید .رفتارهای که در این زمینه می تواند زنها را دیوانه سازد عبارتند از: در مقابل خواسته هایشان مقاومت کردن و خلاف آنرا انجام دادن ،خواسته های آنها را به اجبار و فشار تعبیر کردن ،عشق آنها را وسیله ای برای سلطه دانستن، از آسایش خاطر دادن به آنها خودداری کردن .و اما رفتارهای که در این مواقع از زنها سر می زند: از شما می رنجند و احساس محبوب نبودن می کنند، احساس ناامنی و محتاج بودن می کنند سلطه جو و تحریک پذیر می شوند . هرگاه در مقابل آنها همانند یک شورشی رفتار کنید از او یک دشمن می سازید.


راه حل:مردها باید منطقی باشند و موقعیت ها و مواقع را بسنجند .وقتی در خود احساس سرکشی و طغیان می کنید به خود یادآور شوید نیت همسرتان ایجاد رابطه صمیمی است و نه کنترل و سلطه جویی .


4)هرگز به او آسایش خاطر و آرامش خیال ندهید. هرگاه زنها ناراحت یا نگران هستند دوست دارند به گفته هایشان گوش بدهید ،آنها را در آغوش بگیرد و به آنها اطمینان بدهید که تمام مسائل حل خواهد شد اما مردها اغلب زنها را نصیحت می کنند و ر اه حل و دستورالعمل ارائه می کنند.


هرچه بیشتر اشتباهات زنها را به رخ آنها بکشید در این صورت اعتماد به نفس آنها کمتر می شود و عملکرد ضعیف تری خواهند داشت .زنها در این مواقع عصبی شده و بطور کلی احساس امنیت خود را از دست می دهند . هرگاه خواستید از همسرتان انتقاد کنید از خود بپرسید هدف من از این انتقاد چیست ؟


مردها به دلایل زیر اینگونه برخورد می کنند
الف) مردها احساس اجبار و الزام می کنند تا مشکل را حل کنند و وقتی نمی توانند ناراحت و سرخورده شده و احساس شکست می کنند .مردها راه حل مدار هستند و احساس مسئولیت می کنند که مشکل را حل کنند ولی آنها باید بجای حل و فصل مشکل ابتدا به تسلی خاطر و آرامش بپردازند. باید زنها را درآغوش بگیرند و او را درک کنند مطمئنا حال زنها در این مواقع بهتر خواهد شد .بعضی مردها در این مواقع چون نتوانسته اند مشکل را حل کنند از دست خود عصبانی میشوند ولی در ظاهر انگار از دست همسرشان عصبانی شده اند.


ب) مردها به طرزی ناخودآگاه احساس گناه می کنند که مسوول درد و رنج همسرشان هستند لذا از دست او عصبانی می شوند .


ج) مردها اغلب درخواستهای زنها را برای آسایش خاطر ،احساس امنیت و عشق را با سرزنش و انتقاد اشتباه می گیرند. رفتارهایی از مردها که ممکن است در این زمینه زنها را دیوانه سازد. سخنرانی کردن در موقع ناراحتی و نگرانی آنها ، دور شدن در موقع ناراحتی و نگرانی و درخواست آنها برای آسایش خاطر ،ناراحت و عصبانی شدن از دست آنها ، سرزنش کردن و برچسب زدن به آنها، بی اهمیت جلوه دادن احساسات آنها ، منطقی و تحلیل گر شدن در حالیکه زنها فقط به عشق و ملایمت و مهربانی در این زمان نیاز دارند .


این رفتارها می تواند در زنها باعث رفتارهای زیر شود احساس رها شدگی و محبوب نبودن ،ناامنی ، ترس، افسرده شدن و . . . . مردها در این موقع باید بخود یادآور شوند که مجبور نیستند زنها را نجات دهند باید آنها را تنها نگذارند در آغوش بگیرند و از آنها حمایت کنند . غرور خود را کنار بگذارند و به کمک بشتابند و احساس مرتبط بودن و آرامش خیال به زنها بدهند باید به یاد داشته باشند ارزشمند ترین چیز در این موقع عشق است نه راه حل .


5)از او انتقاد کنید: هرچه بیشتر اشتباهات زنها را به رخ آنها بکشید در این صورت اعتماد به نفس آنها کمتر می شود و عملکرد ضعیف تری خواهند داشت .زنها در این مواقع عصبی شده و بطور کلی احساس امنیت خود را از دست می دهند . هرگاه خواستید از همسرتان انتقاد کنید از خود بپرسید هدف من از این انتقاد چیست ؟ اگر هدفتان دادن اطلاعات و یا بروز احساسات باشد راههای بهتری نیز وجود دارد.


6) نا واضح و دو پهلو صحبت کنید.

7)فراموشکار باشید و کارها ر به تعویق بیاندازید. در این مواقع زنها فکر می کنند که برای شما مهم نیستند. پس حالت خصمانه تهاجمی گرفته و نق نقوتر می شوند و نقش یک مادر و افسر مافوق را بازی می کنند که مردها از آن خوششان نمی آید ،پس مردها باید قولها، قرارها و برنامه ریزیها را جدی بگیرند .زنها تمام جزئیات را به خاطر می سپارند.


8)به او بی توجهی کنید. زنها در این گونه زمانها احساس می کنند نامرئی هستند و کوچکترین اهمیتی ندارند.


9)از افکار و احساسات خود چیزی به آنها نگویید: برای زنها بسیار مهم است از افکار و احساسات مردی که دوستش دارند باخبر شوند.

تقویت کننده های طبیعی روحیه

عطر و رایحه های نوستالژیک
بـرخی رایحـه ها، خـاطـرات و احسـاسات گــذشته را برای
خیلی از افراد زنده میکند. و اگر این خاطرات، خاطره هایی
خوب و دلپذیر باشند، میزان استرس شما را پایین آورده و
روحیه تان را تقویت می کند.


چه باید کرد: باید ببینید کدام رایحه به کار شما می آید،
بوی نعناع، کوچه ی شکری، گل نسترن یا …

در تحقیقی که اخیراً انجام گرفته است، روی بوی نان سیر
آزمایش شد. آمار نشان داد که وقتی رایحه ی نان سیر در
خانه می پیچد، اعضای خانواده احساس خوشایندی پیدا کرده و %۲۳ کمتر اظهار نظرهای منفی سر میز شام ارائه می دهند.



شکلات
دکتر ماری اف موریسون، دستیار استاد در بخش روانشاناسی و پزشکی داخلی دانشگاه پنسییلوانیا عقیده دارد، "خوردن شکلات برای بعضی از افراد واقعاً به تقویت روحیه کمک می کند."
این به آن دلیل است که شکلات حاوی فنیلتیلامین—یک ماده شیمیایی تعدیل کننده ی روان که به طور طبیعی در مغز وجود دارد—می باشد. محققان دانشگاه پزشکی آریزونا عقیده دارند که شکلات می تواند تولید سروتونین مغز را نیز افزایش دهد که یک ماده ضد-افسردگی طبیعی به شمار می رود.
چه باید کرد: استفاده از شکلات به تعادل می تواند به تقویت روحیه کمک کند. موقع انجام دادن فعالیت هایی که از آن لذت می برید، مثل تماشای فیلم یا خواندن کتاب، یک تکه شکلات هم به دهان بیندازید.



آهنگ های مورد علاقه تان
دکتر نیل بارنارد رئیس انجمن پزشکان در واشنگتن عقیده دارد، "گوش دادن به موسیقی تاثیر شگرفی بر وضعیت روحی افراد دارد." طبق تحقیقات انجام گرفته گوش دادن به موسیقی تا %۴۱ میزان هورمون های استرس زا را در بدن پایین می آورد.
چه باید کرد: این خودِ موسیقی است که بر روحیه تاثیرگذار است نه متن آهنگ. پس سعی کنید به موسیقی هایی گوش دهید که به روحیه تان جان می بخشد.



نور و روشنایی
دکتر نورمان ای روزنتال، پروفسور روانشناسی بالینی در دانشگاه جورج تاون در واشنگتن عقیده دارد، "گذراندن وقت در هوای آزاد بسیار عالی است، اما اگر خانه هایمان نیز پنجره های بزرگ و نورگیر داشته باشد تفاوت را احساس خواهیم کرد."

وقتی نور وارد چشم می شود، مغز را به تولید سروتونین تحریک میکند. این مسئله باعث ایجاد یکسری تغییرات شیمیایی در مغز شده که به طور قابل ملاحظه ای روح و روان را تقویت می کند.
چه باید کرد: شیشه های پنجره ها را مداوم تمیز نگاه دارید تا نور بیشتری به داخل اتاق وارد شود. در طول روز پرده ها را کنار بزنید و از نور خورشید استفاده کنید.



اسید فولیک
اسید فولیک یکی از انواع ویتامین های B است که برای عملکرد صحیح اعصاب مغزی ازم و ضروری است. درتحقیقات انجام گرفته مشخص شد که %۳۸ از زنان افسرده کمبود اسید فولیک داشته اند.
در بسیاری از موارد تنها نشانه کمبود اسید فولیک در بدن، احساس ناراحتی و اندوه است.
چه باید کرد: علاوه بر استفاده از مکمل های ویتامینه، مواد غذایی مصرف کنید که سرشار از اسید فولیک باشد تا مقدار ویتامین B بدنتان به تعادل برسد.
خوردن یک فنجان لوبیا یا نخودفرنگی به اضافه ی چهار تا پنج وعده میوه جات و سبزیجات در روز، برای رفع اسید فولیک مورد نیاز بدن کافی است.



ماساژ
وقتی خانم ها دو ماساژ کوتاه مدت در روز داشته باشند، با کاهش قابل ملاحظه ی اضطراب و ناراحتی روبه رو خواهند شد و مقدار هورمون مرتبط با استرس کوتیزول نیز در آنها کاهش خواهد یافت. این تغییر حداکثر تا ۵ هفته صورت می گیرد.
لمس کردن و ماساژ تغییر قابل توجهی در فعالیت امواج مغزی ایجاد می کند و باعث می شود افراد احساس هوشیاری و راحتی بیشتری کنند.
چه باید کرد: از کسی که دوستتان دارد بخواهید که دو با در روی ۲۰ دقیقه بدنتان را ماساژ دهد. و برای یاد گرفتن تکنیک ها و روش های حرفه ای هر از گاهی نزد متخصص ماساژ بروید.



کلسیم
اگر احساس اندوه و ناراحتی در شما به صورت چرخشی ایجاد می شود—و این مسئله بیشتر در دوره قبل از عادت ماهیانه است—ممکن است علت کمبود کلسیم استخوان ساز برای بدن باشد.
در تحقیقات انجام گرفته نشان داده شد که زنانی که فقط ۱۲۰۰ میلیگرم کلسیم روزانه مصرف می کنند، در دوره پیش از قاعدگی تا %۴۵ کمتر دچار افسردگی، اندوه، استرس و اضطراب می شوند.
چه باید کرد: رمز موفقیت، صبر است: ممکن است سه ماه—یا حتی بیشتر– طول بکشد تا تاثیر مثبت افزایش مصرف کلسیم را به طور کامل در بدنتان ببینید.



خواب بیشتر
هنگام خواب، مغز، هورمون های تقویت کننده یروحیه را بازسازی کرده و علاوه بر این روی تجربیات روزانه کار رکده و تصمیم می گیرد که چطور با آنها برخورد کند. اگر خوابتان کمتر از مقدار لازم برای بدن باشد، به طور قابل ملاحظه ای میزان اضطراب، استرس، فشار و ناراحتیتان افزایش پیدا خواهد کرد.
چه باید کرد: اگر نمی توانید ب خاطر وجود بچه ها، سر کار رفتن یا سایر تعهداتتان صبحها دیرتر از خواب بیدار شوید، سعی کنید هرشب حداقل نیم ساعت زودتر به بستر بروید. و خیلی زود متوجه تاثیرات شگرف آن بر روحیه تان خواهید شد.



کمک کردن
وقتی محققان ۳۷ تحقیق انجام گرفته روی داوطلب بودن برای کمک را تحلیل کردند، متوجه شدند که افرادی که مقدار بیشتری از وقتشان را به این مسئله اختصاص میدادند، احساس سلامتی و شادکامی کرده و از زندگیشان هم رضایت بیشتری دارند و کمتر دچار افسردگی و ناراحتی می شوند.
کمک کردن به دیگران باعث می شود افراد حس پیوستگی بیشتری به هم داشته، بتوانند ارتباط بیشتری با هم برقرار کنند.
چه باید کرد: لازم نیست حتماً عضو گروه های خیریه شوید تا از فواید کمک کردن لذت ببرید. در تحقیقی که در دانشگاه میشیگان انجام گرفت، مشخص شد که کمک کردن به دیگران به صورت عادی و غیرتشریفاتی—مثل کمک کردن به دوستان، اعضای خانواده یا حتی همسایه ها—به همان میزان بر روحیه افراد تاثیر مثبت می گذارد

علت کمبود اعتماد به نفس در خانمها

چرا خانم‌ها بیشتر از آقایان از کمبود اعتماد به نفس رنج می‌ برند؟




یک زن هرچقدر زیبا باشد، اگر از اعتماد به نفس کافی برخوردار نباشد احساس می‌کند که به اندازه کافی جذاب نیست. این دسته از خانم‌ها ممکن است به ظاهر خودشان بی‌توجهی کنند (برای مثال موهایشان را شانه نکنند و مسواک نزنند) زیرا احساس می‌کنند این کارها هیچ فایده‌ای ندارد و به آنها کمکی نمی‌کند و...


  1. نداشتن اعتماد به نفس با زن‌ها چه می‌کند؟

گاهی اوقات شاید از یک تمسخر، تهدید، یک قیاس اشتباه، فقدان استانداردی که بگوید توانایی ما چقدر ارزشمند است یا حتی فقدان محیطی که مشوق ما باشد؛ اعتماد به نفس مان را از دست می‌دهیم. کمبود اعتماد به نفسی که انگار از درون بر تمام فعالیت های ما تاثیر منفی گذاشته و بر توانایی‌هایمان قفلی سخت و محکم زده است. اینجاست که حس می‌کنیم نیاز به انرژی داریم. انرژی که به ما قاطعیت و مسوولیت پذیری را یاد بدهد. انرژی ای که اجازه دهد دیگران به ما تکیه کنند و بدانند پیرو فردی هستند که مسئولیت پذیر است. یک نفس عمیق می‌کشیم. باید بوی اعتماد به نفس ما فضا را پر کند. باید همه احساس کنند با ما و کنار ما می‌توانند همه کوه‌های دنیا را در نوردند و با سخت ترین مشکلات روبرو شوند.

دکتر آزاده شوشتری، روانشناسی است که به ما از آن انرژی می‌گوید. از آن اعتماد به نفسی که وجودش برای همه لازم است اما برای ما خانم‌ها حیاتی. با ما همراه باشید.




  1. اصلاً اعتماد به نفس چه معنایی دارد؟

اعتماد به نفس به درجه توجه افراد نسبت به خویش یا احترامی كه به خود می‌گذارند اشاره دارد و مقدار ارزشی است كه افراد برای توانایی ها و عقایدشان قائل می شوند.




  1. اعتماد بنفس و عزت نفس با هم متفاوت هستند؟

بله، تفاوت این دو ‎در دوست داشتن و عشق ورزیدن به همه و بالاخره داشتن تصویر ذهنی خوب از خود و سازگاری با جهان هستی است.

  1. عزت نفس

در کل امنیت معنوی و تفاهم با آنچه که هستیم یعنی داشتن عزت نفس، قضاوت‌ها و ارزیابی‌هایی که یک کودک در طی فرآیند رشد از خود به عمل می‌آورد و در تعامل با محیط و اطرافیان تثبیت می‌گردد در نهایت منجر به پدیداری عزت نفس در او می‌شود. در افراد فاقد عزت نفس هراس و ترس از واقعیت در فرد وجود دارد. ‎ترس‌هایی مثل ترس از افشا شدن، فرو ریختن تظاهرها و وانمودها، ناکامی و تحقیر شدن و... اما دقیقاً شبیه به هم نیستند.

  1. اعتماد به نفس

اعتماد به نفس بسیار محدودتر از عزت نفس است. اما به طور کل اعتماد به نفس به عقیده یک فرد نسبت به توانایی‌ها و استعدادهایش مربوط است، اما عزت نفس به معنای داشتن احساس ارزشمندی و کارایی در مورد خود است.





  1. یک خانم با اعتماد به نفس چه خصوصیاتی دارد؟
  2. زنانی که اعتماد به ‌نفس بالایی دارند لزوماً زیباترین، باهوش‌ترین و یا مغرورترین افراد نیستند، بلکه زنانی هستند که:
  3. - دیگران همواره از بودن در کنار آنها حس خوب و مثبتی دارند. چرا که افراد با اعتماد به ‌نفس بر اطرافیان خود تاثیر مثبت دارند.
  4. - آنها نقاط ضعف خود را می‌پذیرند.
  5. - توانایی نه گفتن دارند.
  6. - شنونده خوبی هستند.
  7. - کارهایی را که به آن اعتقاد ندارند بخاطر همرنگ شدن با جماعت انجام نمی‌دهند.
  8. - در مواجهه با شکست‌های عاطفی خود را نجات داده و می‌دانند که درخواست کارها به تنهایی ممکن نیست و در مواقع لزوم از دیگران کمک می‌خواهند.
  9. - زنان دارای اعتماد به نفس بالا بدون سرزنش خود، احساساتشان را در مواقع مناسب بروز می‌دهند.
  10. - اشتباهات خود را برعهده گرفته.
  11. - موفقیت دیگران در زمینه‌های مختلف مانع از پیشرفت آنها نمی‌شود.






  1. کمبود اعتماد به نفس و افسردگی با هم رابطه‌ای دارند؟

بين افسردگی و اعتماد به نفس يك رابطه دوسويه و مستقيم وجود دارد كه كاهش يكی موجب كاهش ديگری میشود. يكی از علايم افسردگی،كاهش اعتماد به نفس است كه بيمار افسرده ديد منفی نسبت به خود، محيط اطراف و آينده پيدا می كند. افكار بيمار افسرده بيشتر در جهت:
- سرزنش خود

- ناچيز دانستن دستاوردهای خود

- تكيه بر ناتوانی ها و نارسايی هايش

متمركز است. فرد افسرده دورنمای تاريكی از آينده خود تصور می كند و هر فعاليتی به نظر وی دشوار و انجام نشدنی است و به دليل اين ناتوانی و عدم اعتماد به نفس، از فعاليت‌های معمول و ايجاد ارتباط پرهيز می كند. این رابطه دوسويه و هر يك ديگری را تشديد میكند و رفع يكی از آن‌ها باعث رفع ديگری می شود.





  1. چرا خانم‌ها بیشتر از آقایان از کمبود اعتماد به نفس رنج می‌ برند؟

آنها ممکن است احساس کنند که قربانی هستند و همه چیز را به خودشان می‌گیرند. در نگاه اول یک زن معمولی با ظاهری متوسط ممکن است درک نکند که چطور یک زن زیبا و برجسته ممکن است از کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس رنج ببرد و تصویر بدی از خودش داشته باشد. اما حقیقت این است که اعتماد به نفس یک مسئله کاملاً روحی و روانی است و به مشخصات ظاهری افراد ربط زیادی ندارد. شناسایی نشانه‌ها و علائم این مشکل می‌تواند به خانم‌ها کمک کند که زندگی بهتری داشته باشند.

‎یک زن هرچقدر زیبا باشد، اگر از اعتماد به نفس کافی برخوردار نباشد احساس می‌کند که به اندازه کافی جذاب نیست. این دسته از خانم‌ها ممکن است به ظاهر خودشان بی‌توجهی کنند (برای مثال موهایشان را شانه نکنند و مسواک نزنند) زیرا احساس می‌کنند این کارها هیچ فایده‌ای ندارد و به آنها کمکی نمی‌کند. در نتیجه جذابیت آنها کاهش می‌یابد و کمبود اعتماد به نفس آنها کمتر و کمتر می‌شود و این چرخه همینطور ادامه می‌یابد.

‎این نوع زن‌ها دیگران را عامل اصلی مشکلات مختلف زندگی‌شان و ناکامی‌های خود می‌دانند. آنها دائماً از وضعیت و شرایط زندگی خود شکایت دارند و هیچ کنترلی روی زندگی خود ندارند. آنها حس می‌کنند قربانی هستند و چاره‌ای جز ادامه زندگی به همین وضعیت ندارند درحالیکه واقعیت این است که آنها قدرت تغییر شرایط زندگی خود را دارند.

‎زن‌هایی که از مشکل کمبود اعتماد به نفس رنج می‌برند اگرچه مسؤولیت اشتباهات‌شان را قبول نمی‌کنند و دیگران را سرزنش می‌کنند اما معمولاً خودشان را دلیل اصلی بدبختی و ناراحتی همسرشان می‌دانند. بنابراین اگر همسرشان با آنها بدرفتاری کند شکایتی نمی‌کنند، زیرا گمان می‌کنند که لیاقت‌شان همین است. هر وقت مشکلی در رابطه‌شان بوجود می‌آید خودشان را مقصر می‌دانند و خودشان را سرزنش می‌کنند. ‎پذیرفتن همه:

  1. انتقادها
  2. ایرادها
  3. افسردگی
  4. ناراحتی
  5. منفی‌بافی
  6. داشتن ایده‌آل‌های دست نیافتنی و دور از ذهن برای چیزهای مختلف

از علائم دیگر کمبود اعتماد به نفس در زنان است. ‎زنانی که دوست دارند اعتماد به نفس خودشان را افزایش دهند، بهتر است از یک پزشک متخصص در این زمینه کمک بگیرند و علاوه بر این از همسر و دوستانشان هم بخواهند که به آنها کمک کنند.

تکنیک "قصد متضاد"

قصد متضاد (Paradoxical intention) روشی است كه توسط «ویكتور فرانكل» در چهارچوب معنا‌درمانی (Logo therapy) گسترش یافته است. معنادرمانی یك درمان كاربردی است كه توسط «فرانكل» ارائه شده و در ردیف روان‌پزشكی وجودی یا روان‌شناسی انسانگرا قرار می‌گیرد و معنا‌ درمانگر به وسیله آن به مراجع كمك می‌كند كه «معنای منحصر به‌فرد و خاص» زندگی خود را بیابد و محدوده آزادی خود را كشف كند.

منظور از «قصد متضاد» مداخله‌هایی است كه از طریق آن، روان‌درمانگر، مراجع را ترغیب می‌كند تا به‌جای حذف یا مبارزه با مشكل خود، آن را تشدید كند. این رویكرد در افرادی با علائم وسواس اجباری عملی و فكری و نشانه‌های بی‌خوابی، سردرد میگرنی، بی‌اشتهایی روانی، هراس بیمارگونه و كلیه مواردی كه بین قصد بیمار و رفتار ناشی از آن ارتباطی منفی وجود داشته باشد، موفقیت‌آمیز بوده است.

«قصد متضاد» را می‌توان این‌گونه تعریف كرد: «فرایندی كه در آن بیمار تشویق می‌شود، درست همان كارهایی را انجام دهد كه از آنها می‌ترسد یا آرزو كند كه همان چیزی كه از آن می‌ترسد اتفاق افتد. (اولی در مورد الگوی ترس و دومی در مورد الگوی وسواس اجباری صادق است) یعنی بیماری كه دچار هراس بیمارگونه است از ترسهای خود نگریزد و بیمار مبتلا به وسواس اجباری با وسواسها و اجبارهای خود مبارزه نكند؛ در این صورت، ترس بیماری‌زا جای خود را به «قصد متضاد» داده و دور باطل اضطرابِ انتظاری از هم گسسته می‌شود.

فردی با هراس بیمارگونه، «انتظار ترس‌آوری» دارد كه آنچه موجب ترس اوست اتفاق بیفتد كه این امر، اضطراب انتظاری (anticipator anxiety) را به دنبال دارد و احتمالاً موجب می‌شود كه آنچه بیمار از آن وحشت دارد، اتفاق بیفتد. در این حالت، فرد می‌ترسد كه بترسد و عكس‌العمل متداول او به این «ترس از ترس»، «اجتناب از ترس» است. الگوی ترس با اجتناب تداوم می‌یابد و این «ترس از ترس» موجب یك دور باطل می‌شود. (فرانكل) دور باطل هنگامی درهم می‌شكند كه فرد یك خواسته متضاد را جایگزین یك ترس مرضی كند. (فرانكل) در نتیجه دیگر از موقعیت اضطراب‌زا اجتناب نمی‌كند، بلكه به پیشواز آن می‌رود. به وسیله این روش، علائم بیماری كاهش می‌یابد و درمانگر می‌تواند بر یافتن معنا در زندگی مراجع متمركز شود.

یك عنصر كامل در روند «قصد متضاد» القای عمدی شوخی است. (لازاروس) در كاربرد «قصد متضاد»، روان‌درمانگر سعی می‌كند توانایی منحصر به‌ فرد انسان را برای خندیدن و طنز تحریك كرده و از آن استفاده نماید. «فرانكل» معتقد است حس شوخی و طنز، منحصر به انسان است و هیچ موجودی به جز انسان قادر به خندیدن نیست. این قابلیت ویژه انسانی ناشی از ویژگی «خود جدامانی» (Self detachment) است كه به انسان كمك می‌كند بتواند نشانه‌های بیماری را از خود جدا كرده و روی آنها كار كند؛ بتواند در مورد خود لطیفه بگوید؛ به خود بخندد و ترسهایش را مسخره كند.

به عنوان مثال به فرد مبتلا به ترس از فضای باز یا فردی كه می‌ترسد هنگام راه رفتن در خیابان غش كند، گفته می‌شود حداكثر تلاش خود را بكند كه غش كند و حتی در این كار مبالغه كند. وقتی او در می‌یابد كه قادر به انجام این كار نیست، به راحتی می‌تواند با موقعیت هراس‌آور روبرو شود. (اگراس) هنگامی كه از افراد خواسته می‌شود اضطراب انتظاری خود را بروز دهند، در می‌یابند كه برخلاف تصور خود تقریباً هیچ‌وقت قادر به انجام چنین كاری نیستند و هنگامی كه این روش چند بار به‌كار گرفته شود، ترسهای آنها سرانجام ناپدید خواهد شد. (لازاروس)

در اختلال وسواس اجباری، بیمار با وسواس یا اجبار مبارزه می‌كند، ولی هرچه بیشتر با آنها می‌جنگد، قویتر می‌شوند و مجدداً یك چرخه باطل پدید می‌آید. برای شكستن این دور باطل به وسیله «قصد متضاد»، بیماری كه به خاطر ترس از آلودگی، در شستن دستهایش احساس اجبار می‌كند، به خود می‌گوید: «به اندازه كافی باكتری نگرفته‌ام؛ می‌خواهم تا حد امكان كثیف شوم. من باید در كثافت غرق شوم». «قصد متضاد» با نتایج خوب بارها در معالجه بیمارانی كه از «فوبیا» و وسواس فكری رنج می‌برند، استفاده شده است. (گاتمن۱۹۹۶)

كسی كه از صحبت كردن در جمع می‌ترسد، ممكن است علائم اضطرابی مانند خجالت كشیدن، افزایش ضربان قلب، سرخ شدن، عرق كردن كف دست و افكار وسواسی داشته باشد. هنگامی كه بخواهند این علائم را سركوب كنند، تشدید می‌شوند و هنگامی كه فرد نگران اشتباه كردن باشد، اشتباهات بیشتری مرتكب می‌شود. «قصد متضاد» مدعی است كه هرچه شما بیشتر علائم اضطراب را سركوب كنید، آن موقعیت بیشتر استرس‌زا می‌شود؛ بنابراین بهتر است افراد با این هراس از ابراز علائم بیماری خود اجتناب نكنند، برعكس، این نشانه‌ها را بروز داده و حتی در آن مبالغه كنند؛ در این صورت درمی‌یابند كه هرچه می‌خواهند بیشتر اشتباه كنند، كمتر موفق می‌شوند.

به‌ عنوان مثال از فرد مضطرب خواسته می‌شود كه به جای یك گفتگوی مثبت با خود: «من می‌خواهم آرام باشم» یا تلقینات مثبت: «من به خوبی می‌‌توانم در جمع صحبت كنم»، با خود چنین گفتگویی داشته باشد: «من كاملاً عصبی هستم»، «من می‌توانم ضربان قلبم را حتی از این هم تندتر كنم»، «من اگر بیشتر سعی كنم می‌توانم كاری كنم كه كف دستم بیشتر از این عرق كند» و «من كاملاً وحشت‌زده هستم؛ دارم از ترس می‌میرم». بدین ترتیب فرد با تجربه علائم و نشانه‌های ترس به شكل مبالغه‌آمیز و خندیدن به خود می‌تواند با ترس و علائم مهم آن كنار بیاید.

در ده سال اخیر، مطالعات موردی زیادی توسط محققان در حمایت از كارایی این شیوه در درمان مشكلات جسمانی، رفتاری و روانی انجام شده است و درمانگرهای زیادی «قصد متضاد» را به‌ عنوان شیوه‌های درمانی خود بكار گرفته‌اند. آنها به مراجعان كمك كرده‌اند تا با پیشی گرفتن بر علائم وسواس یا اضطراب خود به شیوه مبالغه‌آمیز و خندیدن به آن، دور باطل علائم و نشانه‌ها را بشكنند و مانع از تقویت آنها شوند.

یک زندگی همه چیز تمام داشته باشید

برای ایجاد یک تغییر ماندگار در زندگی، باید هم به جنبه های بیرونی و هم درونی کاری که برای ایجاد یک تجربه رضایت بخش تر در زندگی لازم است، توجه داشت. برای اینکه از زندگی نهایت استفاده را ببریم، رویکردمان نسبت به ارزیابی که از وضعیت فعلیمان داریم باید رویکردی جامع باشد و در قسمت هایی که رضایت چندانی از سطح تعهدمان نداریم، تغییرات مناسب ایجاد کنیم.







برای ارزیابی خود باید چهار جنبه را در یک برنامه جامع برای رشد و پیشرفت و سلامت خود در آینده مد نظر قرار دهیم: این جنبه ها عبارتند از:تجربیات درونی شخصی خودمانرفتارها و ظاهر بدنمانارتباطات فرهنگی مانجامعه و محیط اطرافماندر زیر به سوالاتی اشاره می کنیم که برای ارزیابی تجربیات درونی شخصی می توانید از خودتان بپرسید:از نظر احساسی من در چه وضعیتی هستم؟ آیا احساس آرامش می کنم یا اینکه عصبی هستید؟ آیا لازم است از تکنیک ها کاهش استرس استفاده کنم تا استرس زندگیم کمتر شود؟ روحیاتم اخیراً در چه وضعیتی بوده؟ چطور می توانم زندگیم را لذت بخش تر بکنم؟از نظر ذهنی و فکری در چه وضعیتی هستم؟


آیا نسبت به کارهایی که اخیراً انجام می دادم، انگیزه ذهنی دارم؟ آیا فراموشکار شده ام و افکارم پریشانند؟ چطور می توانم تمرکز ذهنیم را در زندگی بالاتر ببرم؟
از نظر معنوی در چه وضعیتی هستم؟ آیا ارتباط معنوی معناداری دارم؟ آیا باید فعالیت های معنوی زندگیم را بیشتر کنم؟در ارزیابی وضعیت ظاهری بدن و رفتارهایتان باید بر چیزهایی که ژنتیکی به شما ارث رسیده، وضعیت بدنتان و همچنین سلامتی عمومیتان توجه کنید. اگر توارث ژنتیکیتان طوری است که شما را در معرض برخی بیماری های خاص قرار می دهد باید بیشتر از حد معمول مراقب خودتان باشید. باید به اندازه کافی استراحت و ورزش داشته باشید، رژیم غذایی متوازنی را دنبال کنید و به مقدار لازم از مایعات استفاده کنید تا در وضع سلامتی خوبی بمانید. نگه داشتن وزنتان در حد نرمال نه تنها باعث می شود که احساس خوبی نسبت به خودتان داشته باشید بلکه بسیاری از خطرات سلامتی را هم از شما دور می کند. چکاپ ها پزشکی مداوم هم برای جوانان و هم برای افراد سالخورده توصیه می شود. از خودتان بپرسید چطور می توانید با ایجاد برخی تغییرات در الگوهای رفتاریتان، سلامت بدنتان را ارتقاء دهید.


ارتباطات ما با دیگران حس تعلق و حمایت در سختی ها زندگی به ما می دهد. برای این منظور باید ارتباطاتمان را با خانواده، عزیزان، دوستان، آشنایان، همکاران و دیگران بسنجیم. خیلی از افراد انرژیمان را می گیرند اما خیلی ها هم به ما انرژی می دهند. باید یاد بگیریم دقتمان را بیشتر با آنهایی بگذرانیم که به ما انرژی می دهند و تا می توانیم زمان کمتری را در کنار کسانی باشیم که انرژیمان را هدر می دهند. از خودتان بپرسید برای ارتقای روابطتان با آنهایی که فکر می کنید نادیده شان گرفته اید در چند روز آینده چه باید بکنید؟ چطور می توانید ارتباطاتتان را زنده تر و رضایت بخش تر بکنید؟

و در آخر محیط اطرافمان که آن هم عامل بسیار مهمی در ایجاد یک زندگی جامع و کامل برای ماست. از خودتان بپرسید که با محیط اطرافتان چطور برخورد می کنید؟ آیا برای حفظ امنیت و سلامت آن هر چه در توانتان باشد انجام می دهید؟ آیا در خانه، جامعه، در شهر یا کشورمان، و به طور کل در همه جای دنیا برای محیط اطرافمان ارزش قائل هستیم؟ آیا از تکنولوژی به نحو احسن استفاده می کنیم؟ برای زیباتر کردن دنیای اطرافمان چه می توانیم بکنیم؟


اعتقادات ما قدرت زیادی در تعیین احساس و عمل ما دارد. دستگاه اعتقادی ما هرچه امیدوارتر، مثبت تر و خوشبین تر باشد، احساس انرژی و لذت بیشتری در زندگی خواهیم داشت و فرصت های بیشتری برای ایجاد زندگی که دوست داریم در اختیارمان خواهد بود.

چگونه با انتقادات دیگران برخورد کنیم؟



افراد موفق بسیاری معتقدند که تنها دلیل موفقیت آنها این بوده است که به خود اجازه دادند تا شکست بخورند. حقیقت این مسئله زمانی مشخص می شود که در زندگی بسیاری از تاجران موفق جستجو کنیم. خواهیم دید که در راه رسیدن با اهدافشان، چطور بارها و بارها شکست خورده اند تا اینکه به موفقیت دست یافته اند.

چیز دیگری که به همین اندازه در موفقیت آنها مهم بوده این است که آنها می دانند چطور از انتقادات دیگران-چه سازنده باشد و چه نباشد- بهترین استفاده را ببرند. آنها با استفاده از انتقادهای دیگران تشکیلات خود را راه اندازی می کنند.

ظرفیت برخورد با انتقادات و پیشرفت کردن به واسطه ی انها یکی دیگر از عوامل مهم در موفقیت است. به نکات زیر در این رابطه دقت کنید تا شما هم بتوانید یکی از آن افراد موفق باشید.

انواع مختلف انتقاد

انتقاد دو نوع دارد: سازنده و مخرب. با هر دو این انتقادها باید به دقت اما به طریقی متفاوت برخورد کرد.

اکثر افراد تصوری منفی از کلمه ی انتقاد دارند و فکر می کنند همه ی انتقادها لزوماً مخرب هستند. این به این دلیل است که در کودکی به دلایلی نامشخص مورد انتقاد دیگران قرار گرفته ایم و خاطرات آن از کودکی تا بزرگسالی به همراه ما بوده است.



هدف انتقاد مخرب، خراب کردن و آسیب زدن به اعتماد به نفس افراد و بازداشتن آنها از انجام کارهایشان و لطمه زدن به شخصیت آنها است.

انتقاد مخرب
یکی از بهترین نمونه های انتقاد مخرب این است که رئیستان به شما بگوید: "چطور توانستی چنین اشتباه احمقانه ای را انجام دهی؟ آن موقع به چی فکر می کردی؟ اصلاً من نمی دانم چرا تو را استخدام کردم."
البته چنین رئیسی فکر می کند با این طریق حرف زدن، کارمندش را تحریک خواهد کرد بهتر کار کند، اما کارمند از چنین رئیسی متنفر شده و کار را ترک خواهد کرد. این به این دلیل است که انتقادش خیلی کلی و منفی بوده و به کارمند نفهمانده است که چطور فعالیت و کارکردش را اصلاح کند، فقط او را محکوم کرده است.
انتقاد مخرب به هیچ وجه سودمند نیست. ممکن است به شما بفهماند که اشتباهی مرتکب شده اید، اما تا زمانی که هیچ علاج و راه چاره ای جلوی رویتان نمی گذارد، تاثیری منفی و مخرب خواهد داشت.

روش برخورد: تنها راه و بهترین راه برخورد با چنین انتقاداتی این است که آنها را نادیده بگیرید و به مسائل مثبت تری فکر کنید.



انتقاد سازنده
حال که جنبه ی منفی انتقاد را بررسی کردیم، ببینیم انتقاد چطور می تواند باعث اصلاح و پیشرفت شخص شود.
مثال قبلی از انتقاد مخرب را در نظر بگیرید. به جای گفتن، "چطور توانستی چنین اشتباه احمقانه ای را انجام دهی؟ آن موقع به چی فکر می کردی؟ اصلاً من نمی دانم چرا تو را استخدام کردم."، یک رئیس دانا و کار کشته می تواند بگوید: "از گزارش شما ممنونم. می دانم تلاش زیادی برای تهیه آن کرده اید. اما داشتم فکر می کردم اگر کمی آن را خلاصه تر کرده و چند نمودار هم به آن اضافه می کردید بهتر می شد. اگر بتوانی این تغییرات را در آن بدهی و باز به من نشان دهی واقعاً متشکر خواهم شد."

چرا چنین انتقادی خوب است؟ و چرا شما باید با رفتاری مثبت با این نوع انتقاد برخورد کنید؟

کاملاً مشخص است. این انتقاد، انتقادی سازنده است چون راه های اصلاح را جلوی پای شما قرار داده است. همچنین خوشحال خواهید بود چون از جنبه های خوب کارتان نیز قدردانی شده است.

راه های برخورد: شما متوجه خواهید شد که انتقادی سازنده است. سعی کنید کاملاً منظور انتقاد کننده را فهمیده و درمورد راه های اصلاح کارتان سوالات لازم را بپرسید. و از فرد برای انتقاد سازنده اش تشکر و قدردانی کنید.



از منفی به مثبت…
تصور کنید انتقاد نوع اول -نوع منفی- را دریافت کرده اید. چطور می توانید آن را به چیزی مثبت تبدیل کنید؟

ابتدا باید اطمینان یابید که منظور را فهمیده اید. کار خود را توجیه نکنید چون ممکن است می توانسته اید کار خود را بهتر انجام دهید. حال به مرحله ی بعد می رویم: از منتقد بپرسید چه چیزی را در کارتان اشتباه دیده است و چرا و بعد از او راه های اصلاح و درست کردن آن را سوال کنید. اگر نتوانستند سوال شما را جواب دهند، انتقاد را نادیده بگیرید و فکر کنید که کارتان را خوب انجام داده اید. چون بعضی افراد ذاتاً منفی باف هستند.
اما فکر کنید انتقاد صحیح بوده است. می توانید با فرد منتقد در مورد راه های اصلاح کارتان گفتگو و مشورت کنید.



قدم آخر انجام اصلاحات و تغییرات در کارتان است. یادتان باشد که حتماً باز با فرد منتقد چک کنید تا ببینید اصلاحاتتان را درست انجام داده اید یا خیر.

اگر سعی کنید همه ی انتقادها را با دیدی مثبت ببینید و به روش های بالا به آن جواب دهید مطمئناً نتایج خوبی خواهید گرفت و در پیشبرد اهدافتان موفق خواهید شد.

راه های آسان برای غلبه بر تنبلی

سلامت نیوز: تنبلی یکی از عادت‌های مضر برای خلاقیت و بهره‌وری است. این عادت در افراد مختلف می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد. به هر حال اگر افراد بخواهند کارایی خود را افزایش دهند باید به هر نحوی با این عادت خود مبارزه کنند.
به گزارش سلامت نیوز به نقل از سایت زومیت، راه‌های آسانی برای شناخت علل تنبلی و غلبه بر آن وجود دارد که در ادامه‌ی مطلب زومیت به آنها می‌پردازیم.

برای بسیاری از ما اتفاق افتاده که هدف‌های بلندمدت و کوتاه‌مدت زیادی برای خود تعیین می‌کنیم و بعد از مدتی به دلایل مختلف که یکی از آنها تنبلی است، از رسیدن به آنها باز می‌مانیم. تنبلی در افراد مختلف، علت‌های گوناگون دارد و هر شخص می‌تواند با توجه به روحیه و اخلاقیات خود آن را درمان کند. روش‌هایی عمومی نیز وجود دارند که با توجه به آنها می‌توان بیشترین علل تنبلی و راه‌های مقابله با آنها را شناخت. در ادامه به تعدادی از این روش‌ها اشاره می‌کنیم.

۱. مطمئن شوید که خسته نیستید

گاهی اوقات وظایف کاری را بیش از حد توان قبول می‌کنیم و پس از مدتی از انجام کار خسته می‌شویم یا به دلیل داشتن وظایف زیاد، نمی‌دانیم کدام را انجام دهیم و به طور کامل در انجام کارها متوقف می‌شویم. بهتر است ابتدا لیستی از کارهای روزانه و هفتگی تهیه کنید و مطمئن شوید که می‌توانید آنها را در مدت مشخص شده انجام دهید. سپس با اولویت‌بندی برای انجام کارها برنامه‌ریزی کنید.

۲. به دنبال انگیزه باشید

بی‌انگیزگی می‌تواند بزرگ‌ترین دلیل تنبلی باشد. باید هنگام کار به دنبال مواردی باشید که انگیزه‌ی شما را افزایش دهند. به طور مثال می‌توانید برای اتمام پروژه‌ها برای خودتان جایزه در نظر بگیرید یا پس از اتمام هر هدف کاری، زمانی را برای استراحت و تفریح هرچند کوتاه اختصاص دهید.

۳. تاثیر محیط را فراموش نکنید

محیط کاری تاثیر بالایی در کارایی افراد دارد. محیط کاری باید به گونه‌ای باشد که تمامی شرایط لازم برای کار اعم از فضا و امکانات را داشته باشد. افراد همکار شما و کسانی که در اطراف شما مشغول کار هستند نیز تاثیر زیادی در تنبلی شما دارند. اگر شما با افرادی کار کنید که همواره در حال شکایت کردن هستند، نمی‌توانید روی کار خود تمرکز کنید و کم‌کم در انجام اهداف خود تنبل می‌شوید.

۴. برای زمان ارزش قائل باشید

لیست کارهای روزانه و هفتگی را فراموش نکنید. این لیست را می‌توانید روی کاغذ، روی کامپیوتر و حتی در ذهن خود ایجاد کنید، سپس با اولویت‌بندی آن را مرتب کنید و همیشه به آن پایبند باشید. در هر مرحله از کار باید بدانید در کجای فعالیت قرار دارید و برنامه‌ریزی زمانی را به گونه‌ای انجام دهید که در پایان وقت، تمامی موارد لیست مورد نظر انجام شده باشند.

۵. در طرز تفکر خود تجدید نظر کنید

برخی افراد هنوز در حال و هوای مدرسه هستند و کار کردن را نوعی تنبیه می‌دانند و تنها از بازی و تفریح لذت می‌برند. بهتر است طرز تفکر خود را عوض کنید و به دنبال موارد مثبت و لذت‌بخش در کار باشید. به موارد مثبتی مانند بهبود جایگاه اجتماعی و افزایش درآمد و غیره که می‌توانند انگیزه‌ی شما را برای انجام کار افزایش دهند فکر کنید.

۶. ارزش کار خود را درک کنید

می‌توانید در لیست کارهای روزانه، ارزشی که هر یک از وظایف ایجاد می‌کند را بنویسید. به طور مثال یک وظیفه ممکن است جایگاه شغلی شما را بهبود ببخشد و دیگری ممکن است مطلبی را به شما آموزش دهد. وقتی شما از باارزش بودن کار خود مطمئن شوید، با انگیزه و دقت بیشتری برای آن تلاش می‌کنید.

۷. عادت‌های جدید ایجاد کنید

برخی عادت‌‌ها ممکن است باعث بهره‌وری و در نتیجه بی‌انگیزگی و تنبلی شوند. به طور مثال برخی افراد عادت دارند وظایف سخت را در انتهای روز انجام می‌دهند که اکثرا نیز این وظایف به خوبی انجام نمی‌شوند. بهتر است تغییری در عادت‌های غیر مفید ایجاد کنید.

۸. تغییرات را اندازه‌گیری کنید

تغییر ناگهانی عادت‌ها برای هیچ فردی آسان نیست و بهتر است به مرور تغییرات را در رفتارهای خود ایجاد کنید و نتایج آنها را نیز اندازه‌گیری کنید. اگر شما نتایج تغییرات کوچک را در کارایی خود احساس کنید، برای ایجاد تغییرات بزرگ، بیشتر ترغیب می‌شوید.

۹. اهداف خود را به اشتراک بگذارید

با دوستان و آشنایان خود در مورد اهداف کوتاه‌مدت و بلند‌مدت خود صحبت کنید و به آنها بگویید که چه برنامه‌هایی در سر دارید. این کار باعث می‌شود که اطرافیان هر از چند گاهی سوالاتی در مورد اهداف شما بپرسند یا شما را برای انجام آنها تشویق کنند که این خود می‌تواند منجر به افزایش انگیزه و بهره‌وری شما شود.

۱۰. زمانی برای استراحت اختصاص دهید

زمان‌بندی کار و استراحت باید دقیق و منظم باشد. باید زمانی را برای استراحت بین کار اختصاص دهید و البته آن را محدود کنید تا روند کاری را با مشکل مواجه نکند. می‌توانید ۴۵ دقیقه‌ی اول هر ساعت را کار کنید و ۱۵ دقیقه استراحت کنید. اگر زمان استراحت را در بین کار لحاظ نکنید، پس از مدتی انرژی خود را برای ادامه‌ی انجام وظایف از دست می‌دهید.

۱۱. به دنبال راه‌های جایگزین باشید

گاهی اوقات برخی کارها و وظایف را می‌توانید به روشی بهتر و آسان‌تر انجام دهید. به دنبال راه‌هایی باشید که بتوانید کارهای تکراری روزانه را بصورت سریع‌تر یا خودکار انجام دهید تا وقت و انرژی خود را برای کارهای جدید و مفیدتر ذخیره کنید.

۱۲. همین امروز تغییر را شروع کنید

فراموش نکنید که تا تغییری در خودتان ایجاد نکنید، هیچ اتفاقی در دنیای اطراف نمی‌افتد. باید هرچه سریع‌تر برای تغییر عادات و رفتارها اقدام کنید. اگر تمامی مطالب بهره‌وری دنیا را هم بخوانید، تا خودتان شروع به تغییر نکنید اتفاقی نمی‌افتد. پس در اولین فرصت شروع به انجام مهم‌ترین وظیفه‌ی کاری خود کنید.

خانم ها رک ترند یا آقایان؟

فرقی نمی کند در خانواده باشد یا محل کار یا دانشگاه، به طور کلی اگر افراد بتوانند با صراحت با یکدیگر صحبت کنند، جلوی بسیاری از سوء تفاهم ها گرفته خواهد شد و افراد با اطمینان خاطر بیشتری می توانند نظرات خودشان را بگویند.
به گزارش سلامت نیوز به نقل از آفتاب، راه حل جلوگیری از سوءتفاهم‌ها و بی‌احترامی‌ها در گفت‌وگوها، رک گویی یا صراحت است که در ادامه با سوال و جواب های رایج در این باره در حد قابل قبولی درباره آن بحث کرده ایم.








1- تعریف دقیق رک گویی چیست ؟
رک گویی یعنی صراحت لهجه و جسارت در بیان حقیقت، نه جسارت در بی احترامی به دیگران. یعنی صراحت بیانی که نفعی برای دیگران داشته باشد و مایه رنجش دیگران نشود. افرادی که به بهانه رک گویی هر آنچه را که به ذهن شان می‌رسد می گویند بی ادبی را با رک گویی اشتباه گرفته اند و نشانه بارزی از عدم اعتماد به نفس و دست کم گرفتن خود را به نمایش می گذارند. ادب و احترام در گفتار از هر چیزی مهم تر است و صراحت و صداقت یعنی روشن گویی و روشنی در گفتار که دور از هر گونه طعنه و منظور خاصی باشد که موجب رنجش نشود.

2- به نظر شما تفاوت رک گویی و رکیک گویی چیست؟
بددهانی نشانه ای از ناتوانی آدم ها در خویشتن داری است. رکیک گوها در حقیقت نوعی تخلیه روانی انجام می دهند یعنی در حالات نامطلوب خود جابه جایی انجام داده و آن ها را به صورت واژگان رکیک بروز می دهند. این روزها در میان برخی جوانان رکیک گویی نمادی از صمیمیت است که کم کم به صورت عادت در آمده و به آسیب اجتماعی منجر می شود.

3- آیا تفاوتی از لحاظ جنسیتی در زنان و مردان رک گو وجود دارد؟
به نظر می رسد آقایان رک گوتر باشند. به عنوان مثال، اگر عقیده یک مرد را درباره موضوعی بخواهید او راحت تر و با صراحت بیشتری ابراز عقیده می کند در حالی که یک خانم با حاشیه پردازی همان مضمون را بیان می کند که این مطلب را می توان به تفاوت جنسیتی در به کار بردن کلمات مربوط دانست اما از نظر علمی تفاوت فاحشی بین زن و مرد در رک گویی وجود ندارد.

4- رک گویی چه احساسی را در دیگران به وجود می‌آورد؟
اگر رک گویی به آسیب روانی منجر شود از شأن و اعتبار شخصیت رک گو می کاهد و روابط اجتماعی او را به خطر می اندازد و نزد دیگران از احترام کمتری برخوردار خواهد شد و نشان می دهد که فرد بر رفتار و هیجانات خود کنترل ندارد و دچار فقدان خویشتنداری و ضعف شخصیتی است که این از عدم بلوغ هیجانی وی حکایت دارد.

5- آیا می توان رک گو بود بدون این که به کسی آسیب زد؟
بله، با کنترل زبان و گفتارتان در نظر دیگران پخته تر، باهوش تر، مودب تر و خوش مشرب تر جلوه می کنید و مورد پذیرش و احترام همگان قرار می گیرید. برای این منظور باید مثبت بیندیشید و نیمه پر لیوان را ببینید و طوری رفتار کنید که قادر به انجام امور هستید. باید شکیبایی را تمرین کنید و آستانه تحمل خود را افزایش دهید. سریع از کوره در نروید و در اموری که کنترلی بر آن ها ندارید، بردباری به خرج دهید. باید پیش از سخن گفتن فکر کنید و با خوش زبانی به وقار و شخصیت خود بیفزایید.

6- آیا رک گویی با هوش هم ارتباط دارد؟
یکی از ویژگی های اشخاص باهوش توانایی آنان در پیش بینی آینده است؛ بنابراین به راحتی عواقب رک گویی های بی پرده را می توانند درک کنند.

7- آیا کارمندان باید با کارفرمای خود رک باشند؟
اگر منظور از رک گویی، صراحت گویی است باید گفت که صادقانه مسائل و مشکلات را در میان گذاشتن، از عواقب نامطلوب جلوگیری می کند و فرد می تواند بدون جبهه گیری و با استفاده از واژگان مناسب، آنچه را که نیاز سازمان است، مطرح کند.

8- رابطه رئیس از نظر میزان رک بودن با کارمندانش چگونه باید باشد؟
یکی از مهم ترین ویژگی های مدیران این است که بتوانند نیازهای مجموعه تحت مدیریت شان را به نحو مطلوب بیان کنند تا در پیشبرد هدف ها گام بردارند و صریح بودن روسا در این امر حیاتی است و پرده پوشی یکی از تراژدی های هر سازمانی است. روسا باید کارکنان را در ابراز عقاید خود تشویق کنند تا همکاری جمعی ایجاد شود. سازمان هایی که افراد آن با دیوار نامرئی مواجهند دچار آشوب روانی می شوند و کم کاری و تنش در آن سازمان ریشه می دواند.

9- رک گویی هم انواع دارد؟
بله، رک گویی می تواند کلامی یا عملی باشد. البته اگر شخص رک گو درصدد رنجاندن دیگری باشد و از روی قصد و عمد به آن مبادرت ورزد در حقیقت نوعی آسیب روانی به شخص وارد می کند و این عمل معمولا در مواقعی رخ می دهد که شخص درصدد انتقام از دیگری باشد و یا به نوعی حسادت باعث می شود که پرخاشگری خود را در قالب بی پرده گویی نمایان سازد و به شخصیت فرد خدشه وارد کند.

اگر بدهی و قسط دارید بخوانید!

بدهی‌های مالی نه تنها برای سلامت زندگی مالی شما اصلا خوب نیست، بلکه می‌تواند بر سلامت روحی شما نیز اثر سوء بگذارد. احتمال ابتلای افرادی که بدهی‌های کوتاه مدت دارند به علایم افسردگی بیشتر است. نتایج یک مطالعه نشان می‌دهد حجم بالای بدهی‌ها همچنین سطح استرس را در افراد افزایش می‌دهد و منجر به افزایش فشار خون خواهد شد.








آیا شما هم درحال پرداخت بدهی‌ها و اقساط بی‌شمار خود هستید؟ نگران نباشید چون شما تنها نیستید. به عنوان مثال، در آمریکا بدهی کارت‌های اعتباری از مرز 712 میلیارد دلار عبور کرده است. به طور میانگین، هر خانوار 15 هزار دلار بدهی کارت اعتباری دارد.

بدهی‌های مالی نه تنها برای سلامت زندگی مالی شما اصلا خوب نیست، بلکه می‌تواند بر سلامت روحی شما نیز اثر سوء بگذارد. احتمال ابتلای افرادی که بدهی‌های کوتاه مدت دارند به علایم افسردگی بیشتر است. نتایج یک مطالعه نشان می‌دهد حجم بالای بدهی‌ها همچنین سطح استرس را در افراد افزایش می‌دهد و منجر به افزایش فشار خون خواهد شد.

بهترین راه مقابله با استرس‌های مرتبط با بدهی این است که با یک عصای جادویی این بدهی‌ها را بزدایید. متاسفانه، تا زمانی‌که آنقدر خوش شانس نباشید تا یک باد شدید این بدهی‌ها را از زندگی شما بزداید، این بدهی‌ها احتمالا مدتی طولانی به قوت خود باقی خواهد ماند.

بسته به آنکه چه اندازه بدهی دارید، دوره اقساط و تصفیه بدهی‌ها ممکن است حتی دهها سال طول بکشد و حفظ انگیزه تا زمان صاف شدن این بدهی‌ها کاری بس دشوار خواهد بود. اگرچه، احساس یاس در مسیر پرداخت بدهی‌ها، طبیعی است اما نباید این ناامیدی دائمی شود. در این گزارش راهکارهایی را که کمک می‌کند تا در مسیر پرداخت بدهی‌ها، همچنان ثابت قدم و با انگیزه بمانید، اشاره می‌کنیم.



اطلاع از نرخ بهره بدهی‌ها و اقساط
آیا می‌دانید نرخ سودی که به اقساط شما تعلق می‌گیرد چقدر است؟ اطلاع از نرخ سود روزانه اقساط، به شما انگیزه می‌دهد تا هزینه‌های خود را کنترل کنید.



هروقت در توانتان بود قسط بیشتری بدهید
احتمالا نهایت سعی خود را می‌کنید تا با توجه به بودجه‌ای که دارید بیشترین پرداخت اقساط و بدهی‌ها را داشته باشید. اما اگر بتوانید در پاره‌ای از اوقات که پولی دست‌تان می‌رسد، قسط و بدهی بیشتری بپردازید، آن وقت خواهید توانست دوره اقساط خود را به میزان قابل توجهی کاهش دهید.



خود را بیش از اندازه محروم نکنید
وقتی بدهی فراوانی دارید، سعی می‌کنید بسیاری از هزینه‌های اضافی خود را کاهش دهید و از ریال به ریال پولی که پس‌انداز می‌کنید، برای به حداقل رساندن بدهی‌های خود استفاده کنید. گرچه این استراتژی شاید فقط برای عده‌ محدودی کارایی داشته باشد اما نباید خود را از لدذت‌های زندگی که به شما انگیزه و روحیه می‌بخشد، محروم کنید.



خودرا با دیگران مقایسه نکنید
برای آنکه در مسیر پرداخت بدهی‌های خود مثبت‌اندیش و با انگیزه باقی بمانید بهتر است تمام تمرکزتان را روی خودتان بگذارید نه روی اینکه دوستان و آشنایانتان چه وضعیتی دارند یا به کجا رسیده‌اند؛ سرزنش کردن خودتان، به دلیل اینکه اطرافیانتان موفق‌تر از شما هستند، کار راحتی است اما جنگیدن برای اثبات موفقیت خود به دیگران بسیار مهم‌تر است.



بزرگ بیندیشید و فکرهای خوب بکنید
با فکر کردن به اینکه پس از رهایی از شر بدهی‌ها چه کارهای مهمی می‌توانید بکنید، خود را با انگیزه نگه دارید. به این فکر کنید که با صاف شدن بدهی‌ها می‌توانید خانه بخرید، از شغل وحشتناکی که دارید خلاص شوید و تشکیل زندگی دهید، می‌تواند انگیزه خوبی باشد برای اینکه بدهی‌های خود را بپردازید.

در جمع مثل آب خوردن حرف بزنیم؟

افرادی که اعتماد به نفس شان پایین آمده و در جمع دوستان نمی توانند به راحتی صحبت کنند، می توانند با بکارگیری چند راهکار ساده مورد توصیه کارشناسان، بر این مشکل خود غلبه کنند. خودگویی (گفت و گو با خود) های مثبت، مهربانی با خویشتن، توجه به دیگران، اندیشیدن به اینجا و اکنون، غلبه بر ناآرامی های عصبی و مشاهده پیامد مثبت از جمله راهکارهایی است که در این زمینه توصیه می شوند.









گفت و گو با خود
به گزارش سلامت نیوز به نقل از مجله خلاقیت، برای غلبه بر احساس دستپاچگی در موقعیت های اجتماعی از خودگویی های مثبت استفاده کنید؛ مثلا اینکه:

من از خودم رضایت دارم، نیازی به تأیید دیگران ندارم.
با اشتیاق به صحبت های اطرافیان گوش می دهم و از همین طریق با آنها ارتباط برقرار می کنم.
با افراد غریبه، در مهمانی ها آشنا خواهم شد و صحبت می کنم بدون آنکه نگران باشم در مورد من چه فکر می کنند.



مهربانی به خویشتن
اگر هنگامی که در جمع هستید، این فکر در ذهنتان مانور می دهد که دیگران در مورد شما چه قضاوتی می کنند، دستپاچه و مضطرب خواهید شد. اما باید این نکته را به خودتان یادآوری کنید که بسیار بعید است دیگران با همان معیارهای سختگیرانه ای که شما در مورد خودتان دارید، در مورد شما فکر و قضاوت کنند.


توجه به دیگران
منطقی این است که قبل از قرار گرفتن در یک موقعیت یا جمع خاص، در مورد تاثیری که بر آن جمع می گذارید، فکر کنید؛ اما وقتی در آن جمع قرار گرفتید، دیگر باید این افکار را از خود دور کنید و تمام تمرکزتان بر کیفیت تعامل با اطرافیان باشد.


اندیشیدن به اینجا و اکنون
اگر در شرایطی قرار گرفته اید که شما را یاد خاطره ای ناگوار از گذشته می اندازد و به همین سبب دچار اضطراب و دستپاچگی می شوید، سعی کنید ذهنتان را بر اینجا و اکنون متمرکز کنید.


غلبه بر ناآرامی های عصبی
افرادی که در موقعیت های اجتماعی و ارتباطی دچار دستپاچگی می شوند، عوارض جسمانی مشابه علائم اضطراب از خود نشان می دهند. توانایی برای غلبه بر این علایم اضطرابی کمک زیادی به کنترل دستپاچگی افراد می کند.

بنابراین در برابر واکنش عرق کردن، سعی کنید مچ دست هایتان را زیر آب سرد بگیرید تا به خنک شدن تمام بدن کمک کند.
در هنگام بروز لکنت زبان، مکث کنید و لیوانی آب بنوشید یا نفسی آرام بخش و عمیق بکشید.
در برابر لرزش و تکان، پیش از رویدادهای مهم ورزش کنید. تمرینات آرام سازی ذهن نیز می تواند بسیار موثر باشد.

مشاهده پیامد مثبت
عصبی شدن به معنای آن نیست که هیچ کاری درست پیش نمی رود. بلکه افراد عصبی و دستپاچه عادت دارند وضعیت را فاجعه آمیز پیش بینی کنند. برای غلبه بر این وضعیت لازم است که به خودتان حرف های مثبت بزنید مثلا اینکه دوست دارم در امتحان موفق شوم اما اگر رد بشوم دنیا تمام نمی شود.

این کارها را در 30 سالگی انجام ندهید

این کارها را در 30 سالگی انجام ندهید


معمولا سن ۲۰ سالگی و شور هیجان جوانی زمانی برای کشف خود و دنیای اطراف محسوب می شود. اما با ورود به ۳۰ سالگی ریسک پذیری افراد کاهش پیدا می کند و بیشتر به دنبال برنامه ریزی و ساخت آینده ای مطمئن می گردند.
وب سایت zoomit - علی قدس: معمولا سن ۲۰ سالگی و شور هیجان جوانی زمانی برای کشف خود و دنیای اطراف محسوب می شود. اما با ورود به ۳۰ سالگی ریسک پذیری افراد کاهش پیدا می کند و بیشتر به دنبال برنامه ریزی و ساخت آینده ای مطمئن می گردند.






بازه سنی ۳۰ تا ۴۰ سالگی برای خیلی از افراد فاصله مهمی تلقی می شود. در این سن افراد به یک شغل پایدار رسیده اند و درگیر روابط عاطفی و احتمالا تشکیل خانواده می شوند. البته در بیشتر افراد این بازه سنی همراه با مسئولیت ها شغلی می شود و از خیلی کارهای دیگر نظیر خانواده و تفریح شخصی جا می مانند و در ادامه زندگی خود با حسرت به آن روز ها نگاه می کنند. در ادامه با ۸ فعالیتی آشنا می شوید که افراد موفق در دهه چهارم از زندگی خود انجام نداده اند.

۱. هدف خود را از دست نمی دهند

معمولا هر فرد با رفتن به دانشگاه و شروع تحصیلات کارشناسی، اهداف متعددی را برای خود ترسیم و بعد از فارغ التحصیلی سعی در پیگیری آن ها دارد. خیلی از این افراد نیز در رسیدن به هدف خود موفق می شوند و در سن ۳۰ سالگی به کار و ثروت خوبی دسترسی پیدا می کنند. اما تلاش ها نباید در این نقطه ختم شوند. هیچ وقت برای پیدا کردن هدف متوقف نشوید چرا که هدف نداشتن به معنای حرکت در دوری باطل در زندگی است.

2. برای آینده پس انداز نمی کنند

اگر در ۲۰ سالگی به دنبال خرج کردن و خرید کالاهای لوکس و گران قیمت هستید اهمیتی ندارد. اما با بزرگ تر شدن باید به آینده هم فکر کرد و روحیه ای محافظه کارانه تر گرفت. احتمالا با بالا رفتن درآمد ماهیانه خود به سمت خریدهای بیشتر پیش خواهید رفت؛ این رفتار باعث می شود که کل سرمایه شما خرج شود و سرمایه گذاری برای آینده نداشته باشید.

3. اهمیت بیش از اندازه به آینده نمی دهند

دوران بیست سالگی با تمام دیوانگی هایش خیلی زود تمام می شود و باید برای آینده برنامه ریزی کرد. هدف گذاری نکته ای مثبت است ولی هیچ فردی نمی تواند آینده را پیش بینی کند. پس صبر کنید و به جایی اینکه مدام به خود استرس وارد کنید و رفتاری وسواس گونه نسبت به برنامه های خود داشته باشید، کمی از زندگی حال لذت ببرید .




مارک زاکربرگ و همسرش


4. زندگی شخصی خود را رها نمی کنند

مسلما با افزایش سن و به خصوص قرارگیری در سی و چند سالگی به کار وابسته تر خواهید شد و مسئولیت های شما در محیط کاری افزایش می یابد. اما افراد موفق خودشان را محصور در زندان کار نمی بینند و خانواده بخش مهمی از زندگی آن ها است. پس فقط کار نکنید! با بالا رفتن سن تشکیل خانواده و درگیری در یک رابطه عاطفی سخت تر از قبل خواهد شد.

5. خانواده خود را رها نمی کنند

پدر و مادر همواره حامی فرزندان خود هستند، چه این فرزندان موفق و چه ناموفق باشند. نباید فراموش کرد که خانواده تان در کنار شما پیر خواهند شد و گرفتاری کاری مختص شما نیست. با مطالعه خیلی از افراد متوجه خواهید شد که یکی از حسرت های بزرگ زندگی آن ها نبود پدر و مادر است. پس در کنار زندگی پرمشغله کاری خود با اولیای خود نیز مهربان تر باشید و اوقات بیشتری را به آن ها اختصاص دهید. شاید رمز موفقیت خیلی از افراد توجه آن ها به خانواده باشد.

6. بی توجهی به سلامت

افراد موفق به خوبی می دانند که کار کردن آن ها و ادامه راه موفقیت نیاز به بدنی سالم دارد. بنابراین به جای اینکه خود را درگیر کار کنند، در برنامه های روزانه به ورزش و استراحت زمانی مناسب اختصاص می دهند و به دنبال تغذیه سالم می گردند.

7. برنامه ریزی نداشتن برای تشکیل خانواده

مسلما بچه دار شدن یکی از بزرگ ترین تصمیمات و متعاقبا یکی از بزرگ ترین اتفاقات زندگی هر فردی به حساب می آید. خیلی از افراد به دلیل کار و مسئولیت های زیادی که سر کار دارند ترجیح می دهند که بچه دار نشوند و شاید اصلا خانواده ای تشکیل ندهند. اما تا چه اندازه این تصمیم درست است؟

تجربه افراد موفق نشان می دهد که خیلی از این افراد برای خانواده و بچه دار شدن اصلا برنامه ریزی دقیقی نکرده بودند و حتی بعد از به دنیا آمدن فرزند کسب و کار به نسبت موفق تری داشتند. انگار فرزند به منبع الهام برای صاحبان کسب و کار تبدیل می شود.




استراحت در برنامه کاری


۸. استراحت را از برنامه خود حذف نمی کنند

چون در ۲۰ سالگی قرار ندارید که نباید دست از تفریح برداشت. خیلی از افراد تمام زندگی خود را به دنبال هدف و پول بی وقفه دویده اند، اما با نگاه به پشت سر خود از نبود تفریح و شادمانی حسرت می خورند. بنابراین به جای آن که تمام وقت خود را صرف کار کنید کمی هم برای خود استراحت در نظر بگیرید؛ به سفر بروید و تجربه های جدید کسب کنید.

شخصیت و طرز خوابیدن

شاید حالت های خوابیدنی که به آن عادت کرده اید، نتوانند شما را به بالاترین میزان آرامش در هنگام خوابیدن برسانند، اما این بار که می خواستید بخوابید به طرز خوابیدن خود دقیق شوید و ببنید با کدامیک از حالت هایی که ما در این مقاله برایتان توضیح می دهیم، شباهت دارد.
دانشمندان معتقدند که طرز خوابیدن افراد می تواند نکات مهمی را در مورد خصوصیت آنها به ما بگوید.
خوب….. طرز خوابیدن شما چه چیزهایی در مورد شخصیتتان می گوید؟
ریاست انجمن ارزیابی خواب انگلیس، پروفسور "کریس ایدزیکوسکی" در مورد ۶ نمونه از رایج ترین حالات خوابیدن تحقیق کرده است و به این نتیجه رسیده است که هر یک از آنها با یک کاراکتر شخصیتی منحصر به فرد در افراد مرتبط هستند.

طرز خوابیدنتان چه چیزی های در مورد شخصیتتان می گوید…..



حالت جنینی
افرادی که خودشان را خم کرده و مانند دوران جنینی به خواب می روند افرادی هستند که از بیرون سر سخت اما قلباً انسان های ملایمی بوده و دارای روح بسیار لطیفی میباشند. شاید در نگاه اول از کسی که او را به تازگی ملاقات کرده اند، خجالت بکشند اما دیری نخواهد گذشت که خجالتشان می ریزد و آرام می شوند. این مورد یکی از شایع ترین حالات خوابیدن است. در تحقیقی که انجام شد ۴۱% از ۱۰۰۰ نفری که تحت آزمایش بودند به این حالت می خوابیدند. خانم ها دو برابر بیشتر از آقایون به خوابیدن در این حالت گرایش دارند.



چوب گرد

خوابیدن به پهلو در حالیکه دست ها پایین در کنار پهلو قرار دارد. این افراد به سرعت با دیگران ارتباط برقرار می کنند و از روابط اجتماعی بالایی برخوردار هستند. به راحتی به غریبه ها اعتماد می کنند و دوست دارند همیشه در جمع های بزرگ شرک کنند. البته این امکان هم وجود دارد که اندکی زودتر از سایرن گول بخورند.



آرزومند

افرادی که به پهلو می خوابند در حالیکه دست هایشان به سمت خارج و جلو است دارای طبع بازی هستند اما در عین حال می توانند شکاک، غرغرو و عیب جو نیز باشند. در تصمیم گیری قدری تعلل به خرج می دهند اما زمانیکه تصمیم به انجام کاری بگیرند، هیچ چیز نمی تواند آنها را وادار به تغییر نظرشان کند.



سرباز

خوابیدن به پشت در حالیکه دست ها به صورت صاف به پهلوها چسبیده باشد. افرادی که به این حالت می خوابند معمولاً ساکت و خوددار هستند. تمایل چندانی به هیاهو و سر و صدا ندارند و برای خود و سایرین مقررات و معیارهای متعددی قائل می شوند.



آزاد و رها
خوابیدن از جلو در حالیکه دست ها اطراف بالشت باشد و سر به یکی از طرفین چرخیده باشد. معمولاً افراد عجول، بی پروا، و کمی گستاخ به این شیوه می خوابند. آنها به سرعت عصبانی می شوند، به شدت آسیب پذیر هستند و انتقاد و قرار گرفتن در شرایط سخت را دوست نمی دارند.



ستاره دریایی
خوابیدن بر روی پشت در حالیکه دست ها در اطراف بالشت قرار دارد. این افراد به عنوان بهترین دوست ها برای دیگران به شمار می آیند چرا که به خوبی به حرف های دیگران گوش می دهند و هر موقع که نیاز به کمکشان باشد، حاضر هستند. آنها معمولاً علاقه ای ندارند که مرکز توجه دیگران باشند.
البته گونه های مختلف دیگری از خوابیدن نیز وجود دارد که در این مطالعه بر روی آنها آزمایش نشده است.


پروفسور ایدزیکوسکی تاثیر نحوه خوابیدن بر روی سلامتی را نیز مورد مطالعه قرار داده است. او معتقد است که خوابیدن آزاد و رها برای سیستم گوارشی بسیار مناسب است. این در حالی است که موارد سرباز و ستاره دریایی موجب خور خور کردن شده و خواب خوبی را به همراه ندارند.
او معتقد است زمانیکه شکم آزاد باشد، افراد راحت می توانند تنفس کنند و اعما و احشا در آرامش کامل قرار می گیرند؛ اما اگر وزن بدن بر روی شکم قرار بگیرد، آنوقت میزان اکسیژن دریافتی تحلیل رفته و فشار بیشتری به شکم وارد می شود که این امر موجب خور خور می شود. البته ممکن است افرادی که در این حالات می خوابند تا صح از خواب بیدار نشوند، اما از ساعات خواب خود بهره کافی نبرده و انرژی زیادی دریافت نمی کنند.

همچنین تحقیقات او گویای این مطلب هستند که کمتر اتفاق می افتد تا افراد حالت های خوابیدن خود را تغییر دهند و در این میان تنها ۵% بودند که اظهار می داشتند هر شب حالت های خوابیدن خود را تغییر می دهند.

آمیختگی شناختی



برای لحظه ای تصور کنید دستان شما افکارتان هستند ، بعد از اینکه این پاراگراف را مطالعه کردید از شما می خواهم که خواندن ادامه متن را متوقف کنید. سپس دست های خود را کنار هم قرار دهید به طوری که انگشتانتان از هم باز باشد سپس همان طور که دست هایتان کنار هم قرار دارند به آرامی بالا بیاورید و روی صورتتان قرار دهید طوری که کف دستهایتان تمام صورت را بگیرد . حالا از لابه لای انگشتانتان به محیط اطراف نگاه کنید چه تغییری در زاویه دید شما نسبت به پدیده های محیط اطراف ایجاد شد ؟ لطفا قبل از اینکه ادامه متن را بخوانید این کار را انجام دهید .


حالا تصور کنید هر روز به همین شکل که دستانتان صورتتان را پوشانده زندگی کنید ، به نظرتان چه اتفاقی می افتد ؟ چقدر شما را محدود می کند ؟ چقدر احساس می کنید در تنگنا قرار گرفته اید ؟ چقدر توانایی شما را در برخورد مناسب با محیط پیرامون ، و رابطه با سایر افراد را کاهش می دهد ؟

” آمیختگی شناختی ( داستان هایی که ازمسائل زندگی خود در ذهنمان ساخته ایم و آنها را طوری ارزیابی کرده ایم که گویی بخشی از هویت ما هستند) ” دقیقا شبیه این مثال است . در این حالت چنان در دام افکار می افتیم که ارتباط مان با بسیاری از جنبه های اینجا و اکنونی قطع می شود و مانند دیوی بر تمام جنبه های رفتار ما سیطره پیدا می کند و در نتیجه توانایی ما را برای رفتار موثر و مناسب کاهش می دهد .
به خاطر توانایی انسان در استفاده از زبان ، کلمات معمولا ویژگی ها و کارکردهای چیزهایی را که به آنها اشاره دارند به خود می گیرند . انسان با افکار وکلمات طوری برخورد می کند که گویی آنها حقیقی یا واقعی اند . آمیختگی گرایش به زندگی در دنیایی است که کاملا با زبان لفظی ساختار یافته و در این شرایط فرد نمی تواند دنیایی را که به طور کلامی مفهوم سازی و ارزشیابی شده است از دنیایی که مستقیما تجربه می کند متمایز کند. وقتی فردی با محتوای کلامی آمیخته شود ، این محتوا می تواند غلبه کاملی بر رفتار او داشته باشد و زمانی که آمیختگی با پیام های فرهنگی مبنی بر اینکه رویدادهای درونی آسیب زا و خطرناک هستند ، ترکیب شود چرخه بسیار خطرناکی ایجاد خواهد شد و هر چه فرد برای حذف و کنترل رویدادهای درونی سخت تر تلاش کند بیشتر آمیخته می شود .


حالا یکبار دیگر به همان شکل قبلی دستهایتان روی صورتتان قرار دهید و این بار به آرامی دست های خود را به سمت پایین بیاورید به طوری که کاملا از صورت شما فاصله بگیرد .لطفا قبل از اینکه ادامه متن را بخوانید این کار را انجام دهید .
در این حالت اگر دقت کنید می بیند که وقتی دست های شما صورتتان را نپوشانده چقدر واضح محیط پیرامون را می بیند ، و به نحو مناسب تری با آن ارتباط برقرار می کنید .و میزان اطلاعاتی که با محیط پیرامون مبادله می کنید چقدر افزایش می یابد .
مشابه این حالت مفهوم ” گسستگی شناختی – cognitive defusion ” نام دارد که در مقابل آمیختگی قرار دارد . گسستگی شناختی یکی از تکنیک هایی است که در درمان پذیرش و تعهد ( ACT ) بکار می رود و به فرد کمک می کند تا بتواند اطمینان به واقعیت های درونی را بشکند و نیز بتواند بین فکر و فکر کننده ، و احساس واحساس کننده فاصله ایجاد کند .

16 کلید برا ی داشتن سلامت روانی

راهنمای خود درمانی افسردگی، اضطراب واختلال دو قطبی

زمین بر روی محور و زاویه ی دقیقی در گردش است. اگر در این زاویه نقصی ایجاد شود، در زمین شرایطی به وجود خواهد آمد و آنقدر سرد و یا گرم خواهد شد که قابل س************ت نمی باشد. تعداد ارتباط بین سلول های عصبی مغز ما با تعداد ستارگانی که در کیهان وجود دارند برابری می کند. مغز بسیار پیچیده و دارای ارگان های بیوشیمیایی است و ظریفترین و پیچیده ترین چیزی است که در جهان وجود دارد. در مغز تفکر که احساسات، خلاقیت، امیدها و خاطرات را کنترل می کند نهفته است.
تنظیمات ساده ی زندگی ما به تعادل بیوشیمیایی مغز ما بستگی دارد، که به ما کمک می کند که تعادل مغز و بدنمان را حفظ کنیم. در اینجا چند فعالیت طبیعی که در شکل دادن به مغز موثر می باشد ارائه شده است.
عوامل مختلف طبیعی می توانند باعث تقویت انتقال دهنده های عصبی مغز شوند. انتقال دهنده های عصبی مانند سرتونین و دوپامین نقش مهمی در افسردگی (مثل افسردگی بالینی و اختلال دو قطبی) و ADHD (اختلال بیش فعالی و کمبود توجه) بازی می کنند. 30 انتقال دهنده ی عصبی متفاوت در مغز ما وجود دارد، بنابراین، همانطور که گفته شد مغز ارگانی پیچیده و شگفت انگیز است. با پیشنهادات ارائه شده ما می توانیم تعادل بیوشیمیایی مغزمان را حفظ کنیم.

1- بیشتر ورزش کنید. مطالعات نشان داده است که تمرینات ورزشی منظم (مانند پیاده روی تند) می تواند بیشترین تاثیر را در مقابل نسخه های سنتی برای درمان افسردگی (کاهش علائم و میزان عود بیماری) داشته باشد.

2- عشق. عشق به عنوان بهترین دارو توصیف می شود. هر کسی این شانس را ندارد که در یک محیط سرشار از عشق بزرگ شود. یک شکل از عشق می تواند عشق ورزی به دیگران باشد. ضرب المثلی وجود دارد که می گوید، « بخشیدن از دریافت کردن لذت بخش تر است». برای کمک های هدفمند به دیگران و برای عشق ورزی، ضرورت ندارد که در جستجوی عشق برای خودمان باشیم، اغلب فکر کردن به عشق می تواند به زندگی مان ارزش و معنی بخشد.

3- اجتناب از تماشای زیاد تلویزیون، فیلم و بازی های ویدئویی. صرف زمان بیش از حد در حال تماشای تلویزیون یا استفاده از دیگر وسایل ارتباط جمعی می تواند تاثیرات منفی در سلامت روان ما داشته باشد، و این مسئله زمانی که وارد مقوله ی خشونت کودکان می شویم کاملا صدق می کند. بسیاری از کارتون ها و فیلم ها حداقل میزانی از خشونت را دارند. یک مطالعه در سال 1996 نشان داد، که کارتونهایی که برنامه آن از 8 تا 10 صبح شنبه پخش می شد شخصیت های خشنی دارند. اخبار ظهر از عناصر خشونت برخوردار بودند و در طولانی مدت می تواند این مسئله بر روی تعادل احساسی ما تاثیرگذار باشد. محققین و متخصصان سلامت روان بر این باورند که تماشای اخبار نیز می تواند باعث تشدید افسردگی شود.

شاید دلیل حساسیت و حواس پرتی ما زیاد قرار گرفتن در معرض تلویزیون و آگهی های تلویزیونی باشد. این مسئله می تواند همچنین باعث کم شدن تعادل شیمیایی در مغز باشد که می تواند احساسات ما را تحت تاثیر قرار دهد. برای نمونه زمانی که زیاد در معرض خشونت قرار می گیریم دیگر آن رفتار را خشونت آمیز نمی دانیم.

بسیاری از فیلم ها سرگرم کننده هستند، ولی بعضی از فیلم ها تعادل احساسات (خلق بالا و پایین) را بر هم می زند و باعث تشدید افسردگی و دیگر اختلالات روانی می‌شوند. این یک واقعیت است که احساسات ما می توانند در وضعیت سلامت روان نقش داشته باشند. عواملی مانند: افسردگی، اضطراب، ADHD (اختلال کمبود توجه و بیش فعالی)، OCD (اختلال وسواس فکری عملی) و اختلال دو قطبی.

به هر حال برخی از بزرگسالان و برخی از کودکان از نظر احساسات نسبت به دیگران حساس تر هستند. برای کسانی که از نظر احساسی حساس و یا دچار اضطراب پس از سانحه شده اند بسیار مفید است که کمتر با رسانه ها (مانند تلویزیون، رادیو، فیلم ها، اینترنت و غیره) برخورد داشته باشد. به خصوص اگر فرد سابقه ی بیماری روانی و هیجانی را داشته باشد.
مثبت اندیشی و تمرکز بر روی اتفاقات مثبت همچنین قادر است از علائم افسردگی پیش گیری کند. سعی کنید بیشتر روزنامه بخوانید تا اینکه اخبار را از تلویزیون ببینید. روزنامه با ذهن مهربانتر است، و به ما اجازه می دهد که چیزهایی را که وارد مغزمان می شوند را انتخاب کنیم. سعی کنید از مکان هایی که در آن ها خشونت وجود دارد و یا اینکه احساسات شما را تحت تاثیر منفی قرار می دهد حتی تصاویر، تجربیات منفی و ... دوری کنید و انتخابی حساب شده برای تمرکز بر روی موارد مثبت را داشته باشید.

4- گرایش به هنر. هنر می تواند خلق و خوی طبیعی را تثبیت کند. همچنین برای سلامت ذهن نیز کمک کننده است. بیش از هر چیز هنر در شکل دهی اعتماد به نفس می تواند کمک کننده باشد. در حقیقت، فعالیت هایی مانند خواندن دقیقا می تواند به عنوان تمرینی برای تقویت مغز باشند.
شخصی ساکن نیوجرسی امریکا گزارش داد که اخبار باعث افسردگی او می شوند، بنابراین او تصمیم گرفته است که تماشای تلویزیون را متوقف کند و به جای آن تصمیم گرفت که استعدادهای هنری اش را تقویت کند و صدها اثر هنری خلق کرد- همه ی این اثار را در یک دوره ی پنج ساله خلق کرد. او بسیاری از شاهکارهای هنری خود را به فروش رساند. در گذشته هنر فقط یک سرگرمی بود ولی اکنون برای او تبدیل به یک حرفه شده است (ساموئل.جی. 2009). هنر می تواند یک اثر شفا بخش در مغز داشته باشد.

5- معنویت و دعا کردن مهم است. جنبه های فیزیکی، شیمیایی و ژنتیکی در زندگی، شخصیت و خلق ما وجود دارند. همچنین یک جنبه ی روانشناسانه، احساسی و روحانی وجود دارد که به روان ما مربوط می شود. همه اینها هنگام تعیین سلامت خلق و روان نقش مهمی دارند. ما باید به نیازهای معنوی مان توجه داشته باشیم زیرا جزئی حیاتی برای سلامت روان ما می باشند. نادیده گرفتن نیازهایمان، یا به خطر انداختن نیازهای معنوی و احساسی مان می تواند سلامت روان ما را به خطر بیاندازد به خصوص اگر آسیب جدی باشد.

دعا کردن: دعا کردن برای طلب کمک و آرامش به شما کمک می کند مشکلات سلامت روانتان را بهبود ببخشید.

6. گذراندن زمان طولانی بیرون از خانه. از انجام فعالیت های داخل خانه خودداری کنید و زمانتان را در طبیعت بگذرانید. سبز درمانی green therapy یکی از را هایی اثر بخش برای آرامش روانی است، برای آرام کردن استرس و مشغولیت ذهنی، برای رها شدن از افکار منفی و افکار درهم به سراغ طبیعت بروید.

7- اجتناب از انزواطلبی.
به سازمانی که از شما حمایت می کند ملحق شوید. جلسات منظم با دیگران با استفاده از تجربیاتی که آنها به اشتراک می گذارند می توانند به شما کمک کنند که مثبت اندیش باقی بمانید و برای خارج شدن از بحران ها از آنها بهره ببرید. به عبارتی دیگر، ملحق شدن به یک سازمانی که به دیگران کمک می کنند با حس پذیرش، وحدت و تحقق بخشی می توانند در بهبود بخشیدن مشکلات روانی کمک کننده باشند.

8- تغذیه سالم.
یک رژیم غذایی سرشار از مواد قندی و چربی می تواند باعث ضعف بدن و ذهن شود. اکثر صبحانه ها از غلات بسیار زیاد و نوشابه های انباشته از شکر تشکیل شده است. رژیم غذایی تان را به وسیله ی مصرف میوه ها و سبزیجات سالم بهبود ببخشید و میزان مصرف الکل را کاهش دهید. سیگار کشیدن را متوقف کنید! اگر شما فکر می کنید که ترک کردن سیگار سخت است، از میزان سیگاری که روزانه می کشید بکاهید. نیکوتین باعث انقباض رگ های خونی مغز می شود که باعث تشدید و یا بدتر شدن بیماری های روانی می شود.

کودکان نیاز دارند که روزی سه وعده غذا بخورند. یک صبحانه سالم بسیار ضروری است. برای بعضی از کودکان حساس، صبحانه ی مدرسه شامل میوه های حلقه حلقه شده و دیگر غلات دارای شکر، کلوچه، کیک، به همراه آب میوه و شیر می تواند بر روی مغز کودک اثر منفی داشته باشد.
مدارس و والدین باید در رابطه با تغذیه ی کودکان دقت لازم را داشته باشند که کودکان تغذیه ی سالمی داشته باشند، (صبحانه، ناهار، تنقلات، نوشیدنی ها، و شام). برقراری تعادل به صورت داشتن رژیم غذایی سالم در هر کودکی تغییرات به خصوصی را در سلامت روانش به وجود خواهد آورد. برای کودکانی که دچار اختلالات روانی هستند بسیار مهم است که وعده های غذایی منظمی از صبحانه و ناهار داشته باشند.

9- اجتناب کردن از الکل، مواد مخدر و استفاده زیاد از کافئین. این موارد بخصوص برای کسانی که مشکلات روانی دارند بسیار مهم است. الکل از عوامل تشدید کننده افسردگی و اختلال دو قطبی می باشد (برای مثال جنون افسردگی). برای بسیاری از افراد که اعتیاد دارند، بهتر است که از این خصلت خودداری کرده و سعی کنند که شرایط را اداره کنند. برای کسانی که دچار اختلالات روانی هستند، اجتناب از الکل بهترین راهکار است.

10- اجتناب از پورنوگرافی. تحریک شدن به وسیله ی پورنوگرافی بدون داشتن شریک جنسی واقعی برای لحظه ای می تواند لذت بخش باشد، ولی می تواند منجر به پوچی عاطفی شود که می تواند باعث به وجود آمدن علائم افسردگی، اختلال دو قطبی، و OCD (اختلال وسواس فکری عملی) شود. علاوه بر این، ارتباط جنسی بدون قاعده می تواند باعث افسردگی و دیگر مشکلات روانی شود. لذت جنسی واقعی از نظر فیزیکی و احساسی نیازهای شخص را برطرف می کند. شریک جنسی شما باید شریک زندگی شما باشد کسی که از نظر عشق و احساس هر روزه در زندگی شما را حمایت می کند.

11- شرکت در فعالیت هایی که باعث افزایش اعتماد به نفس شما می شود.
نواختن یکی از آلات موسیقی مانند پیانو یا ویولون را یاد بگیرید- و با آن بنوازید! این مورد به ویژه برای کودکان بسیار کمک کننده است. یک کودک 13 ساله با اختلال ADHD ابراز کرده است که نواختن پیانو به او برای رشد افکار مثبت و داشتن اعتماد به نفس در زمانی که هیچ دوستی نداشته به او کمک کرده است.

علاوه بر این، استعدادها هنری خود را پرورش دهید. هنر نیز باعث افزایش اعتماد به نفس می شود. کودکان، نوجوانان و حتی بزرگسالان نیز می توانند از مزایای هنر بهره مند شوند. در رابطه با اعتیاد نیز می تواند موثر باشد، به صورت طبیعی ذهنتان را آرام می سازد و به شما کمک می کند که اعتماد به نفستان را افزایش دهید. زمانی که شما کار هنری خود را نظاره می کنید، شما متوجه می شوید که چقدر ارزشمند، باهوش و خاص هستید. فعالیت های زیادی وجود دارند که شما می توانید از طریق آنها اعتماد به نفستان را بهبود ببخشید، بنابراین انتخاب های خودتان را کشف کنید.

برای اعضای خانواده ای که دارای یک کودک، نوجوان، یا بزرگسال دارای اختلال روانی هستند بسیار مهم است که به آنها عشق، حمایت و پذیرش بدون قید و شرطتشان را نشان دهند. به عبارتی دیگر، نسبت به کسی که دچار مشکلات روانی است نگرش مثبتی داشته باشید و به او عشق بورزید و ناامید نشوید. او را مورد سرزنش و تمسخر قرار ندهید زیرا این مسئئله می تواند باعث از دست دادن اعتماد به نفس او شود و از خودش بیزار شود. این مورد به خصوص برای کسانی که گرایش به اختلال خوردن دارند صدق می کند. عشق و حمایت پایان ناپذیر خود را زمانی که بیشتر به آن نیاز دارند به کودک و نوجوانتان نشان دهید.

12. افزایش درایت خود. راه های زیادی برای افزایش درایت (یا رشدتان) وجود دارد. برای تقویت و حفظ احساساتمان در زمانی که به سمت بحران روانی در حرکت هستیم بسیار موثر است. هر روزه به نیازهای معنوی تان توجه داشته باشید. صرف زمانهایی بیرون از خانه می تواند برای مقابله با اختلالات روانی مانند افسردگی، اختلال دو قطبی، و ADHD موثر باشد. درمان سبز می تواند بدون هیچ عوارضی موثرتر از داروهای روان درمانی باشد. زمانی که مردم به توصیه های شما نیاز دارند به آنها راهکار نشان دهید.

13. سعی کنید با استفاده از مطالعه ذهنتان را فعال نگاه دارید. مطالعه می تواند باعث تقویت فعالیت ذهنی شود، به ویژه اگر تمرکز ما بیشتر بر روی مطالعه ی مطالب مثبت باشد. اشتراک مجلات و کتاب های مثبت را بگیرید. این مسئله به ویژه برای کودکان بسیار مهم و ضروری می باشد.

14. برای زندگی و کارتان هدفی بیابید. فعالیتی داشته باشید که به کودکان، سالمندان، معلولین، و افراد محروم کمک می کند. بخشی از زمان خود را به کارهای خیرخواهانه به صورت داوطلبانه اختصاص دهید. با علاقه به دیگران کمک کنید، ویژگی های مثبت خود را پرورش دهید و به زندگینتان معنا و هدف ببخشید. مربیگری در مهد کودک و یا فعالیت در آژانس های اجتماعی به صورت داوطلبانه یا صدقه دادن برای کمک به کودکان می تواند اهدافتان را بهبود بخشد، و به شما کمک می کند که بر روی چیزی یا کسی تمرکز کنید که از خودتان مهم تر است. حتی می تواند برای داشتن ارتباط با دیگران نیز به شما کمک کند. در مواردی تغییر شغل می تواند باعث بهبود بحران های روانی تان شود بخصوص اینکه شغل جدیدتان در رابطه با کمک به دیگران باشد.

15. گوش دادن به موسیقی های ملایم و آرامش بخش.
بسیار از موسیقی های امروز الکترونیکی، پرسر و صدا و بسیار ضربدار هستند. تحریکات ذهنی ثابت می تواند دلیلی برای مشکلات روانی باشد. برخی از موسیقی های آلترناتیو می توانند باعث افسردگی و احساس پوچی شوند. راک اند رول، هوی متال و دیگر صداهای سنگین می تواند باعث ایجاد آشفتگی در مغزمان شود، که می تواند باعث بر هم خوردن تعادل شیمیایی مغزمان شود.

علایق خود را نسبت به موسیقی های ملایم و مهربانتر و متنوع تر پرورش دهید. این مسئله می تواند به حفظ جریان احساسات مثبت و بدون وقفه در ذهنمان کمک کند. شما می توانید احتمال خطر افسردگی را با حفظ افکار مثبت در خود، کاهش دهید. این مسئله به خصوص در مورد کسی که با هر نتی زندگی می کند صدق می کند. به هر حال برخی از افراد ممکن است به صورت منفعلانه به موسیقی گوش دهند، برخی نیز ممکن است با گوش دادن به موسیقی احساساتی شوند. اگر شما دچار اختلال روانی هستید، برای شما مهم است ک که تنها به موسیقی های ارامش بخش و ملایم گوش دهید.

16. حفظ نظم و اجتناب از بهم ریختگی.
خانه ی خود را تمیز و مرتب نگه دارید؛ اگر ضروری می بینید برای مرتب کردن خانه و اموال خود کمک بگیرید. از به هم ریختگی خلاص شوید. به صورت حسابهای توجه کنید، چون امور مالی نیز می تواند بر روی سلامت روان شما تاثیر بگذارد.

رازهای شگفت انگیز همسران خوشبخت

محققان متوجه شدند: 76 درصد از زوج هایی که با نام هایی مثل : " کوچولوی من , عسلکم ، محبوبم و...." یکدیگر را صدا کرده اند، زندگی بسیار شادی داشتند.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از زندگی آنلاین ،چه زن و مردی تازه باهم ازدواج کرده، چه سال های سال کنار هم زندگی کرده باشند، همیشه سوال‌هایی از ذهن‌شان می گذرد و پاسخ آنها را از مشاوران خانواده جستجو می کنند. " گاهی اوقات دعوا با همسرم طبیعی است؟ آیا احمقانه است وانمود کنم که از زندگی ام راضی هستم و تازه در این مورد به همسرم هم دروغ بگویم؟"

محققان و روانشناسان برای اینکه بدانند کدام زوج ها حقیقتا احساس خوشبختی می کنند به بررسی روابط بیش از 80000 زن و شوهر از سراسر جهان پرداختند و به ارقام و اعداد جالبی در زمینه رازهای شگفت انگیز زوج های سعادتمند دست یافتند.

مقاله زیر چکیده ای از تحقیقات این روانشناسان است.

محققان متوجه شدند: 76 درصد از زوج هایی که با نام هایی مثل : " کوچولوی من , عسلکم ، محبوبم و...." یکدیگر را صدا کرده اند، زندگی بسیار شادی داشتند.

ابراز محبت و رومانتیک‌ترین کشور جهان

62 درصد از زوج هایی که نسبت به هم محبت نشان می دادند حتی بین جمع، بیشتر از دیگران شاد بودند و در این تحقیق معلوم شد که زوج های اسپانیایی بسیار بیش از زوج های کشورهای دیگر - تقریبا 77 درصد - به هم ابراز علاقه و محبت می کنند.

شخصیت خوب

20 درصد از شادترین زن و شوهر های خوشبخت گفته اند که مجذوب شخصیت خوب همسران شان شده اند.

ویژگی های مشابه

از 45 درصد زوج هایی که معتقد بودند در بسیاری از خصوصیات شبیه هم هستند، 95 درصد زندگی شان را بسیار خوب و شاد می دانستند.

گفتگو

40 درصد از شادترین زوج ها، رازشان را ارتباط صحیح عنوان کردند و مطلوب ترین بخش از زندگی شان را -حتی بیش از دوستی و محبت و روابط زن و شوهری - گفتگو می دانستند.

دوری

فقط یک درصد از زوج هایی که مدتی دور از هم بودند از زندگی شان رضایت داشتند.

اندکی راز

حتی 27 درصد از زوج های بسیار خوشبخت، اندک رازهایی شخصی داشتند که به یکدیگر نگفته بودند.

گاهی جروبحث

78 درصد از زوج های سعادتمند هرازگاهی بر سر مسائلی مشاجره داشته اند.

درسی که از این موضوع می گیریم این است: زوج هایی که هرگز دعوا نمی کنند، ممکن است گفتگوهایی را که کمک شان می کند ارتباط بهتری درزندگی شان با هم داشته باشند ازدست بدهند.

ارقام زیر از عجایب دنیای متاهلان می گوید

* بنابرتحقیقات مرد ها زودتر عاشق می شوند. یعنی 48 درصد در برابر 28 درصد.

* 57 درصد از زوج هایی که عنوان کردند خوشبخت نیستند، همسرشان را بسیار جذاب می دانند. صرفا جذاب بودن نتوانسته است احساس خوشبختی بیاورد.

* زوج های ثروتمند بیشتر دعوا می کنند.

* بنابرتحقیقات زوج هایی که بیش از حد ثروتمند هستند بدبخت تر از زوج هایی هستند که ثروتی معمولی دارند. در حقیقت هر چقدر پولدارتر باشید احتمال اینکه زندگی زناشویی ناخوشایندی داشته باشید بیشتر است.

* بیش از 33 درصد از زنان و مردان می گویند برخی از فیلم های بسیار رومانتیک و عاشقانه زندگی شان را به هم زده است.
مهارت نداشتن در ارتباط با همسر؟ گاهی عادی است

* 92 درصد از زن ها و 90 درصد از مردها خودشان را کسی می دانستند که در ارتباط هایشان خوب بودند و مهارت داشتند اما وقتی از آنها سوال شد که همسران شان چطور؟ 33 درصد از زن ها و 25 درصد از مردها گفتند : نه.

بی اعتمادی؟ این مساله نیز گاهی عادی است

* فقط 39 درصد از زن ها و 53 از مردها به همسران شان کاملا اعتماد داشتند.

* 54 درصد از زن ها و 49 درصد از مردها ایمیل های همسران شان را می خواندند.

* 75درصد از مردها و 71 درصد از زن ها به همسران شان دروغ می گفتند.

آیا در زندگی زناشویی تان سرشار از اشتباه هستید؟

اگر هریک از موارد زیر در شما صدق کند، باید گفت بله، زندگی تان پر از خطاست.

* 75 درصد از زوج ها معمولا به تعطیلات رومانتیک نمی روند. اگر زمانی را درنظر نمی گیرید که با همسرتان به سفری دو نفره و کاملا رومانتیک بروید بزرگترین خطا را مرتکب شده اید.

* 15 درصد از افرادی که به مدت ده سال یا بیشتر باهم زندگی کرده بوده اند، هرگز کنار هم نخندیده بودند.

خندیدن و شاد بودن کنار همسر، صمیمیت را بالا می برد که عدم وجود آن زندگی تلخی را رقم می زند.

*44 درصد از زوج ها با یکدیگر قرارهای عاشقانه در رستوران یا مکانی دلپذیر نمی گذارند. اگر شما نیز از این دسته افراد هستید، زندگی خوبی تجربه نخواهید کرد.

* 56 درصد از زوج ها حتی چند کلام محبت آمیز به هم نگفته اند. سخنان محبت آمیز معجزه گرند و اگر می خواهید سعادتمند باشید این اصل را هرگز از یاد نبرید.

و عجیب تر از همه، تقریبا 60 درصد از زوج هایی که کنار یکدیگر زندگی شادی نداشتند گفتند باز هم می خواهند تا آخر عمر باهم زندگی کنند!!!

ضمیر ناخودآگاه

درک ضمير ناخودآگاه خود را درک کنيد؛ اگر واقعاً قصد داريد که در زندگي خود به موفقيت و کاميابي دست پيدا کنيد، بايد بدانيد که ذهن ناخودآگاهتان به چه صورت کار مي کند و از خود واکنش نشان مي دهد. بايد به اين امر اعتقاد داشته باشد که هيچ گاه براي دست يابي به روياها و آرزوها دير نيست.


"هيچ گاه براي تبديل شدن به آن فردي که مي خواهيد، دير نيست." جرج اليوت


مغز انسان به دو قسمت تقسيم مي گردد: خودآگاه و ناخودآگاه. شايد تا کنون بارها از زبان دانشمندان شنيده باشيد که افراد تنها از 10% ذهن خودآگاه خود استفاده مينمايند. بايد توجه داشت که ضمير ناخودآگاه بسيار بزرگ تر و نيرومند تر عمل مي کند و در حدود 90% ديگر از واکنش هاي ذهني ما را نيز همين قسمت تحت کنترل خود دارد. آيا مي دانيد ممکن است در زندگي شما چه اتفاقاتي روي دهد اگر بتوانيد به طور کامل از ضمير ناخودآگاه ذهن خود استفاده کنيد؟ بله مي توانيد از قدرت جادويي آن براي پيشبرد و ارتقاي زندگي خود بهره بگيريد.


عملکرد ضمير ناخودآگاه


ضمير ناخودآگاه در محل استقرار خود از ما محافظت کرده و ما را زنده نگه مي دارد. هر چيزي را که در زندگي خود با حواس پنجگانه مان احساس مي کنيم ، تمام چيزهايي را که مي بينيم، مي شنويم، حس مي کينم، مي چشيم و بو مي کنيم براي تحليل و بررسي هاي آتي به ذهن فرستاده مي شوند و در قسمت ضمير ناخودآگاه ما ذخيره خواهد شد.


در اين قسمت از ذهن، نوعي مرجع کامل پيرامون کليه وقايع زندگي ما درست ميشود. فرض کنيد شما يک تجربه منفي را در زندگي خود بدست آورده باشيد، در اين شرايط خاطره آن واقعه ناگوار در ذهن شما ثبت و ضبط خواهد شد. اگر در هر زمان ديگري با يک چنين رويدادي به طور مجدد در زندگي خود مواجه شويد، ضمير ناخودآگاه به طور اتوماتيک آن خاطره منفي را به ياد مي آورد و فوراً احساسات، تصاوير و خاطرات مشابه را به ذهن مي فرستد. کليه خاطرات گذشته را به ياد شما مي آورد و به شما آموزش مي دهد که چگونه مي توانيد با در نظر گرفتن کليه احساسات و افکارتان به آن پاسخ دهيد.


يک نمونه مناسب که مي توان در اين زمينه مطرح کرد، مثال همان کتري پر از آب در حال جوشيدن است. اگر دست شما يک مرتبه با کتري بسوزد در ذهن شما حک ميشود که کتري داغ بوده و مي تواند دست شما را بسوزاند و به شما آسيب وارد سازد. اگر يک چنين قابليتي را نداشتيم، آنوقت به تکرار اشتباهات خود ادامه ميداديم.


ضمير ناخودآگاه اين قابليت را دارد که در آن واحد کارهاي متفاوت را انجام داده و واکنش هاي بيشماري را بررسي کند. در عين حال شما مي توانيد راه برويد، تنفس کرده، و قلبتان ضربان خود را داشته باشد و ... کليه اين وقايع در ذهن فرد ثبت مي شود.


لازم به ذکر است که ذهن انسان به صورت 24 ساعته در حال فعاليت مي باشد، يکسره و بدون توقف و استراحت.
يکي ديگر از نمونه هاي بارز ضمير ناخودآگاه، رانندگي است. زمانيکه شما در حال رانندگي هستيد، اصلاً به نحوه عملکرد خود فکر نمي کنيد و تمام اعمال خود را با فکر انجام نمي دهيد، بلکه همه ي کارها را به صورت اتوماتيک وار انجام مي شوند، شما فقط رانندگي مي کنيد.


نکته مثبتي که در مورد ضمير ناخواگاه وجود دارد اين است که ما را قادر مي سازد تا آرزوها و اهداف خود را عملي کنيم. مي توانيد ذهن خود را طوري برنامه ريزي کنيد که سبب موفقيت شما در تمام عرصه هاي زندگي گردد.


کليه افکار، رفتار، و تجربياتي که از طريق ذهن خوآگاه درک مي گردند، در ضمير ناخودآگاه شما ثبت و ضبط مي شوند، اما نکته جالبي که بايد در اين زمينه به خاطر داشت آن است که ضمير ناخوآگاه هيچ گونه تفاوتي ميان واقعيت ها و تصورات ذهني فرد قائل نمي شود. براي ضمير ناخودآگاه فرد محدوديتي در زمينه زمان و مکان وجود ندارد.


يکي از بهترين تکنيک هايي که از طريق آن مي توانيد ضمير ناخودآگاه خود را برنامه ريزي کنيد، اين است که موفقيت را در ذهن خود به تصوير بکشيد. اين کار به شما کمک مي کند تا بتوانيد به صورت خودآگاه جذب چيزهايي بشويد که آنها را ميخواهيد. به اين منظور مي بايست تصاويري را که برايتان خوشايند هستند در ذهن خود مجسم کنيد. اين تجسم هم شامل احساسات شما مي شوند و هم افکارتان.


فکر کردن به چيزهاي خوب و مثبت همچنين مي تواند ضمير ناخودآگاه رادر رسيدن به موفقيت ترغيب کند. شما اين قدرت را داريد که افکار خودتان را انتخاب کنيد. بايد نسبت به چيزهايي که فکر مي کنيد، آگاه بوده و آنها را به طور کنترل تحت کنترل خود در آوريد. به هر چيزي که فکر مي کنيد، از قسمت خودآگاه مغز به قسمت ناخوداگاه فرستاده مي شود و ضمير ناخودآگاه نيز آنرا به عنوان يک حقيقت مي پذيرد. هيچ گاه به خودتان نگوييد که: "من شکست مي خورم"، "توانايي انجام اين کار را ندارم"، و يا "قابليت انجام چنين کاري را ندارم"؛ چراکه ضمير ناخودآگاه به سرعت آنرا باور کرده و به عنوان يک حقيقت آنرا مي پذيرد.
بايد به ضمير ناخودآگاه خود آموزش دهيد که فقط به موفقيت، شادي، کاميابي، و سلامت و عشق فکر کند.


با استفاده از ضمير ناخودآگاه خود مي توانيد موفقيت، ثروت، شغل مناسب، خانه زيبا، ماشين دلخواه، و هر چيز ديگري را که فکرش را بکنيد به زندگي خود وارد کنيد. ميتوانيد جملات مثبت خود را به طور روزانه تکرار کنيد. زماني هم که آنها را تکرار مي کنيد، در ذهن خود به تصوير بکشيد و آنها راحس کرده و لذت ببريد.


ما با قدرت و نيروي خاصي که در ضمير ناخودآگاهمان وجود دارد، پا به دنيا مي گذاريم. فقط بايد ياد بگيريم که چگونه مي توانيم تا بيشترين حد از آن استفاده نماييم.
اگر شما تمايل شديدي به موفقيت داشته باشيد، مي توانيد قدرت، نيرو و توان ضمير ناخودآگاه خود را به منسه ظهور برسانيد.

به اميد رسيدن شما به بهترين ها.

برخورد با افراد اعصاب خورد کن




ما همواره با افرادی در زندگی مواجه می باشیم کـه درک کردن و مصاحبت با آنها تا حدودی دشوار است. ایـنـگـونـه افراد که از دید ما ممکن است غیر عادی بـه نظر آیـنـد، در همه جا وجود دارند و ما مجبوریم که به نوعی با آنها کنار بیاییم.



در زیر به برخی از خصوصیات این افراد اشاره میکنیم:


۱- آدم فضول: به زندگی همه سرک میکشد – مانند یک نـگهـبـان سمج در امور دیگران مداخله می کند – شایـعـه پراکنی میکند.
۲- همیشه مخالفت کننده: سـلـطه جـو – پرخاشگر – قلدر – با همه چـیـز در ضـدیـت میباشد.
۳- مردد: عـدم صـراحـت – تـصـمـیـم گـیری را به تعویق می اندازد – مـسـایـل را نـادیـده میگیرد.
۴- همیشه شاکی: مدام شکوه و گلایه کرده اما هیچ کار مثبتی انجام نمیدهد.
۵- بدبین: منفی باف – منتقد – همیشه میگوید:این کار عملی نیست.
۶- تـنبل: تـرسو است و از ریسک کردن واهمه دارد – بـی روح وخسته کننده اسـت – در برابر تغییر و تحول مقاومت می کند.
۷- عقل کل: مصمم و رقابت جو – تحمیل کننده و از خود راضی – دیگران را احمق فرض میکند.
۸- تظاهر به خوبی: نـیـاز مـبرمی به توجه و مورد پذیرش قرار گرفـتـن از سوی دیگران دارد – در تنهایی فرد کاملا متفاوتی است – مقابل دیگران تظاهر به نجابت میکند.
۹- فضایی: در دنیای خودش زندگی می کند – به مـحرک هـای مـعمولی واکنش نشان نمیدهد -متفاوت با دیگران – نا امید کننده.
۱۰- انفجاری: غیر قابل پیشبینی – فریاد میکشد و دیگران را مرعوب کرده و ایجاد تنش میکند – بی احساس – عصبی و بدون کنترل.
۱۱- سوء استفاده گر: دیگران را برای رسیدن به اهدافش فریب میدهد – از مسئولیت طفره میرود – با القاء احساس گناه، دیگران را متقاعد میسازد.
۱۲- زیاد گریه کن: تـمایـل بـه گـریه و اخم – با بدخلقی، دمدمی مزاجی و بـر انگیختن احساس ترحم دیگران را کنترل می کند – یا با سکـوت طـولانی مـدت بـه مـقـصـود خـود میرسد – بی مسئولیت و زودرنج میباشد – مانند کودکان رفتار میکند. ۱۳- قربانی شده: منفی ترین نگرش را به زندگی دارد – تمایل به دامن زدن به زیانها، بلاها و مشکلاتش دارد – احساسات منفی بسیار را به دوش میکشد. ۱۴- طعنه زن: هـمیشه دیگران را تمـسخر کـرده و با سـخـنان نـیـشدار و طـعـنـه آمـیـز دیگران را تحقیر میکند. اکنون برای مقابله با افراد مذکور از راهکارهای ذیل بهره ببرید:


روشهای برخورد با افراد مخل اعصاب



۱- اعتماد بنفس خود را از دست ندهید.

۲- به خاطر داشته باشید که واکنش شدید تنها کارها را بغرنج تر و وخیم تر میکند.

۳- انتظارات واقع بینانه داشته باشید. کاری از فرد نخواهید که قادر به انجامش نباشد.

۴- از تـغییر دادن فرد خودداری ورزید. بپذیرید که قادر به تغییر دادن وی نمی بـاشـیـد امـا می توانید واکنش خود را نسبت به رفتار وی تغییر دهید.

۵- اجـازه نـدهیـد شـما را بـازی دهـد. مـمـکن است با بـرانـگیـخـتـن احـساس گـنـاه و یا مسئولیت از شما سوء استفاده کند. از بازیهای احساسی وی بر حذر باشید.

۶- خود را برده او نکنید. با خود صادق باشید و بیاموزید که چگونه ” نه” بگویید.

۷- روحـیـه و رویـه منـاسب خـود را حـفظ کنید. حفظ آبرو و اعـتـبار از دشـوارتـریـن کـارهـا می باشد. اجازه ندهید خشم، نفرت و تلخکامی ریشه بدوانند.

۸- بی درنگ با فرد مقابله کنید. با به تعویق انداختن مقابله با فرد، تنها مسئله را وخیم تر میگردانید.


۹- رحم و شفقت جوانمردانه ای را از خود نشان دهید.


اما برای مقابله با دیگران باید به نکات زیر نیز توجه کافی مبذول دارید:


۱- مقابله شما در خلوت و خصوصی باشد نه در انظار عمومی.
۲- به محض برخورد نامناسب با فرد مقابله کنید. مقابله را به تاخیر نیندازید.
۳- تنها در مورد یک موضوع در آن واحد بحث و گفتگو کنید.
۴- هنگامی که نظر خود را بیان کردید دیگر آن را مرتبا تکرار نکنید.
۵- تنها به رفتار فرد اشاره کنید نه خود فرد.
۶- از طعنه زدن بپرهیزید. ۷- از بکارگیری واژه های”همیشه” و “هیچ وقت” بپرهیزید. ۸- انتقاد خود را در قالب پیشنهاد و یا پرسش مطرح سازید. ۹- از آنکه با فرد مقابله کرده اید پوزش نخواهید. ۱۰- تعریف و تمجید را فراموش نکنید.

7عملکرد عجیب بدن

بدن انسان‌ کارهای عجیب‌وغریبی انجام می‌دهد مانند خمیازه کشیدن، ************که کردن و.... اما چرا این‌ اتفاق ها می‌افتد؟
به گزارش سلامت نیوز به نقل از روزنامه خراسان، در این مطلب به 7عملکرد عجیب بدن اشاره و دلیل آن توضیح داده‌شده است .شاید با مطالعه این متن جواب سوالی را که همیشه در ذهن داشتید، بیابید.

*آپاندیس:
پزشکان طی سال ها، آپاندیس را عضو زائدی می دانستند که می‌تواند ملتهب و دچار پارگی شود و در این شرایط بسیار تهدیدکننده است. درگذشته برای پیشگیری از بروز این مشکل پزشکان عمل آپاندیس را انجام می‌دادند.اما پس از سال ها تحقیق، پژوهشگران سرانجام دریافتند که آپاندیس پناهگاه امنی برای باکتری‌های مفید است که در دوران بیماری سخت ، به آنجا پناه می‌برند. این پناهگاه باکتری ها را در امان نگه می‌دارد تا زمانی که بدن با عفونت مقابله می‌کند؛ سپس به سیستم گوارشی بر می‌گردند و سیستم ایمنی را تقویت می‌کنند.

بغض در گلو:
آیا تابه‌حال احساس کرده اید که انگار در گلویتان چیزی گیرکرده است درحالی‌که چیزی وجود ندارد؟ معمولا این حالت وقتی به وجود می‌آید که خبر بدی می شنوید یا این‌که می‌خواهید گریه کنید. به این مکانیزم "مقابله یا فرار" می‌گوییم و هنگامی‌که تحت‌فشار شدید یا در معرض خطر قرار می‌گیریم، به وجود می‌آید. در این حالت فرآیند نفس‌ کشیدن هم سریع می شود. تارهای صوتی نیز با منبسط شدن زمینه ورود اکسیژن بیشتر را فراهم می کند. وقتی‌که سعی می کنید آب دهانتان را قورت دهید ، عضلات به‌طور مؤثر فعالیت می کنند و این حالت باعث می شود احساس کنید که غده یا چیزی در گلویتان وجود دارد.

*احساس لرز در ستون فقرات:
این حالت که همراه با سیخ شدن مو به وجود می‌آید، می‌تواند در وضعیت‌های مختلفی رخ دهد.این حالت اغلب زمانی ایجاد
می شود که یک حالت پراسترس را تجربه می‌کنید. در این هنگام مغز مقدار زیادی آدرنالین رها می‌کند که باعث بالا رفتن توجه و هوشیاری فرد می‌شود. آدرنالین نیز باعث سیخ شدن موها و منقبض شدن عضلات می‌شود. همچنین هنگامی که دچار احساسات شدید می شوید، مانند شنیدن موسیقی موردعلاقه و ... این حالت به علت بالا رفتن آدرنالین رخ می دهد.

*چین‌وچروک شدن انگشتان دست‌وپا:
احتمالاً متوجه شده اید که پس از حمام یا شنا کردن ، انگشتان دست‌وپا چروک می شود. دانشمندان اعلام کرده اند که راز این موضوع را دریافته اند. نتایج آزمایش‌ها نشان می دهد که افراد با انگشتان چروکیده سطوح خیس را بهتر می‌توانند نگه‌دارند. این حالت به اجداد ما در استفاده بهتر از ابزارها در شرایط مختلف کمک می کرد.

*دریازدگی یا حرکت زدگی:
بسیاری از افراد در وسایل نقلیه در حال حرکت مانند خودرو، کشتی و هواپیما دچار حالت تهوع و سر گیجه می شوند؛ چرا که آنچه بدن حس می‌کند از آنچه چشمان فرد می‌بیند، متفاوت است . به‌عنوان‌مثال، هنگامی‌که در یک کشتی نشسته‌اید ،دریا به نظر آرام می‌رسد اما گوش حس می‌کند که کشتی تکان می‌خورد. این امر سبب احساس عدم توازن در درون گوش داخلی می‌شود که به حالت تهوع و در صورت درمان نشدن ، به استفراغ منجر می شود.

قلقلک دادن:
یک پژوهشگر به نام «کریستین هریس» توضیح داد که قلقلک راهی برای یاددادن مهارت‌های مبارزه به افراد است. در اغلب موارد قلقلک دادن فرد باعث می‌شود وی خود را جمع و راه فرار پیدا کند. درنتیجه یادمی گیرد چگونه در زمان خطر از دست مهاجم خود را نجات دهد.

*خمیازه کشیدن:
کافی است فقط به یک فرد یا حیوان در حال خمیازه کشیدن نگاه کنید تا خودتان هم خمیازه بکشید.در سال 2014، محققان توضیح دادند که خمیازه کشیدن مغز را خنک می‌کند. با وارد شدن هوای سرد هنگام خمیازه کشیدن، گردش خون در مغز افزایش می یابد و حرارت اضافه دفع می‌شود. قرار گرفتن در معرض استرس، قبل از ورزش کردن و در زمان خستگی، روند خون رسانی به مغز را افزایش می دهد که این امر مغز را هوشیارتر می کند

اگر این نشانه‌ ها را دارید، باهوش هستید

روش‌ها و تست‌های بسیاری برای ارزیابی هوش وجود دارد. صرف‌نظر از روش‌های پیچیده، نشانه‌های ساده‌ای هم وجود دارد که می‌توان از آن‌ها استفاده کرد تا به میزان هوش خود و اطرافیان پی برد. نشانه‌های زیر راهی برای تشخیص افراد باهوش است.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از خلاقیت، انسان‌های نادان تمایل دارند که خود را دست بالا بگیرند، در حالی که افراد باهوش همیشه خود را دستِ کم می‌گیرند. همان‌طور که شکسپیر در نمایش‌نامه “آن‌طور که شما دوست دارید”‌، می‌نویسد که یک ابله خود را دانا فرض می‌کند و فرد دانا خود را احمق می‌بیند.

این عقیده عمومی در یک مطالعه که در دانشگاه کورنل و زیر نظر دیوید دانینگ و جاستین کروگر صورت گرفت، به دست آمد. این پدیده به عنوان اثر “دانینگ-کروگر ” معروف است. بنابراین اگر شما درباره هوش خود زیاد مطمئن نیستید، ممکن است نشانه این باشد که شما بسیار باهوش هستید یا حداقل به این اندازه متفکر هستید که پی به محدودیت‌های خود ببرید.

در این‌جا چند نشانه پنهان وجود دارد که مشخص می‌کند افرادی که این ویژگی‌ها را دارند، بیش از آن‌چه که تصور می‌کنند، باهوش هستند. دریک بائر و چلسی هاروی قبلا به بررسی این موضوع پرداخته بودند.

اگر در گذشته دروس موسیقی فرا گرفته‌اید
تحقیقات نشان داده موسیقی باعث می‌شود که مغز کودک در چند مورد رشد داشته باشد. یک مطالعه در سال ۲۰۱۱ نشان داد که نمرات کودکان ۴ تا ۶ ساله در یک آزمون هوش کلامی، بعد از چند ماه شرکت در کلاس‌های موسیقی، افزایش چشمگیری داشته است.

مطالعه‌ای دیگر در سال ۲۰۱۴ توسط گلن شلنبرگ انجام شد و این نتیجه به دست آمد که کوکان ۶ ساله‌ای که ۹ ماه در کلاس پیانو یا آواز شرکت کرده بودند نسبت به کودکانی که در کلاس تئاتر شرکت کرده بودند یا هیچ دوره‌ای نگذرانده بودند، افزایش iq بالایی داشتند.تحقیق دیگر شلنبرگ در سال ۲۰۱۳ نشان داد اکثر کودکانی که دوره‌ای موسیقی می‌گذرانند، بسیار موفق هستند. به عبارت دیگر در دنیای واقعی، آموزش موسیقی می‌تواند باعث افزایش تفاوت‌های شناختی شود.

اگر بزرگ‌ترین فرزند خانواده هستید
بزرگ‌ترین فرزندان معمولا باهوش‌تر هستند اما این موضوع ربطی به ژنتیک ندارد.

یک اپیدمیولوژیست نروژی به بررسی ترتیبِ تولد، وضعیت سلامتی و نمره iq حدود ۲۵،۰۰۰ پسر جوان ۱۹ و ۲۰ ساله که بین سال‌های ۱۹۶۷ و ۱۹۷۶ متولد شده بودند، پرداخت. نتیجه به دست آمده نشان داد که فرزندان اول دارای میانگین ضریب هوشی ۱۰۳ بودند، این میانگین برای فرزندان دوم ۱۰۰ و فرزندان سوم ۹۹ بود. (‌تست iq)

نیویورک تایمز می‌نویسد یافته‌های جدید از مطالعات معتبر نشان می‌دهد که میانگین آی‌کیو فرزندان اول نسبت به خواهران و برادران خود، کمی بیشتر ولی قابل توجه است. تحقیقات نشان می‌داد که این تفاوت به خاطر عوامل زیستی نبود اما اثر فیزیولوژیکی متقابل بین والدین و فرزندان بر این موضوع تاثیرگذار است.

به این دلیل و دلایلی که گفته شد، انتظار می‌رود که فرزندان اول نسبت به دیگر فرزندان موفق‌تر باشند (‌تنها کمی موفق‌تر، نمی‌توان گفت که این تفاوت بسیار چشم‌گیر است).

اگر لاغر هستید
در سال ۲۰۰۶ دانشمندان حدود ۲۲۰۰ فرد بالغ را مورد بررسی قرار داده و از آن‌ها تست هوش گرفتند. این تحقیق که ۵ سال به طول انجامید نشان داد که هرچه افراد دورِ کمرِ بیشتری داشته باشند، از توانایی شناختی کمتری برخوردارند.

مطالعه دیگری در همان سال منتشر شد که نشان می‌داد احتمال می‌رود کودکان ۱۱ ساله‌ای که امتیاز کمتری در آزمون‌های کتبی و شفاهی به دست آوردند، در ۴۰ سالگی چاق خواهند شد. نویسندگان مطالعه عقیده دارند که کودکانِ باهوش‌تر آموزش‌ها را بهتر فرا می‌گیرند و این مسئله باعث می‌شود که جایگاه شغلی بالاتر با درآمدی بیشتر داشته باشند، بنابراین شرایط بهتری برای مراقبت از سلامتی خود نسبت به کسانی که هوش کمتری دارند خواهند داشت.

یک مطالعه اخیر هم نشان می‌دهد که در میان کودکان پیش دبستانی، کودکانی که آی‌کیو کمتری دارند، دارای شاخص حجم بدن بالاتری هستند. این تحقیق ثابت می‌کند که عوامل محیطی در این رابطه نقش مهمی بازی می‌کند. زیرا رابطه بین شاخص حجم بدن و هوش، تحت تاثیر شرایط اجتماعی و اقصادی است.

اگر یک گربه هستید
در سال ۲۰۱۴ یک مطالعه از ۶۰۰ دانشجوی کالج آزمایشی به عمل آمد، در این تست که هوش و شخصیت را ارزیابی می‌کرد، نشان می‌داد افرادی که از نظر شخصیت شناسی به سگ شباهت داشتند، نسبت به کسانی که به گربه شباهت داشتند خوش‌برخورد‌تر بودند. افرادی با شخصیت گربه، امتیازی بالاتر در توانایی شناختی به دست آوردند.

اگر در دوران نوزادی از شیر مادر تغذیه شده‌اید
یک تحقیق در سال ۲۰۰۷ نشان داد نوزادانی که از شیر مادر تغذیه می‌شوند، احتمالا باهوش‌تر خواهند بود.

در دو مطالعه، محققان بیش از ۳۰۰۰ کودک را در بریتانیا و نیوزلند مورد بررسی قرار دادند، نتیجه نشان داد کودکانی که از شیر مادر تغذیه کرده‌اند، البته اگر تعداد ژن اف‌دی‌ای ‌اس‌۲، برابری داشتند، ۷ امتیاز ضریب هوشی (iq) بالاتر از دیگر کودکانی که شیر مادر نخورده بودند، داشتند. (‌این نوع از ژن‌ها در بین کودکانی که شیر مادر خورده‌اند و کودکانی که از شیر‌های دیگر تغذیه شده‌اند، به سختی به مقدار برابری می‌رسد). دانشمندان بیان می‌کنند که مشخص کردن رابطه دقیق بین اف‌دی‌ای‌اس ۲ (اسید چرب غیراشباع ۲) ، آی‌کیو و شیرمادر به مطالعات بیشتری احتیاج دارد.

اگر چپ‌دست هستید
به نظر می‌رسد که چپ‌دستی رابطه مستقیمی با جرم و جنایت دارد و پژوهشگران هنوز درباره پاسخ این سوال ‌که چرا و چگونه تعداد افراد چپ دست در میان خلافکاران کمی بیشتر است، جوابی قطعی ندارند.

پژوهش‌های اخیر به بررسی رابطه بین چپ دست بودن و تفکر واگرا پرداخته است. تفکر واگرا نوعی از خلاقیت است که در لحظه‌ای فرد را به ایده‌های ناب و خلاقانه می‌رساند (حداقل در میان مرد‌ها)‌. خبرنگار نیویورکی، ماریا کنیکوا در سال ۱۹۹۵ دربررسی از یک مقاله می‌نویسد که در گروهی متشکل از مردان، کسانی که چپ‌دست بودند، در آزمون تفکر واگرا نتایج بهتری داشتند.

چپ‌دست‌ها افرادی ماهرتر بودند، به عنوان مثال برای ترکیب دو چیز مختلف از راهی خلاقانه و تولید وسیله‌ای جدید؛ مثلا استفاده از یک تکه چوب و یک قوطی حلبی برای ساخت خانه پرندگان. آن‌ها در گروه‌بندی فهرستی از کلمات، بسیار خوب عمل کردند.

اگر قدبلند هستید
در یک تحقیق در سال ۲۰۰۸ که روی هزاران نفر انجام شد، این نتیجه به دست آمد که افراد قد‌بلند، از ضریب هوشی (iq) بالاتری برخوردارند و در سنین کودکی و بزرگسالی پول بیشتری نسبت به بقیه به دست می‌آوردند.

پژوهشگران می‌نویسند که اوایل زندگی و سن ۳ سالگی ( قبل از این‌که مدرسه رفتن بتواند تاثیری روی کودکان بگذارد) در تمام دوران کودکی، کودکانِ قد بلند در آزمون‌های شناختی عملکردی بهتر و قابل توجه دارند.

اگر خیلی زود خواندن را یاد گرفته‌اید
در سال ۲۰۱۲ محققانِ انگلستانی یک بررسی روی حدود ۲۰۰۰ جفت دوقلوی همسان انجام دادند. آن‌ها متوجه شدند خواهر و برادرانی که خواندن را زود‌تر یاد گرفتند، نمرات بهتری در آزمون‌های توانایی‌های شناختی به دست آوردند.

نویسندگانِ این تحقیق بیان می‌کنند که یادگیری خواندن از سن خیلی کم، توانایی کلامی و غیر کلامی (به عنوان مثال قدرت استدلال) را افزایش می‌دهد، همان‌طور که یادگیری خواندن در سن بالاتر از این توانایی‌ها می‌کاهد.

اگر بیش از حد نگران هستید
گروهی از تحقیقات نشان می‌دهد که ممکن است افراد مضطرب در مواردی خاص از هوش بیشتری نسبت به بقیه برخوردار باشند. این نتیجه از آزمایش‌های متعددی که روی اضطراب انجام شد، به دست آمد. در یک نظرسنجی محققان از دانشجویان دوره لیسانس خواستند که یک فرم نظرسنجی پر کنند. این پرسشنامه مشخص ‌می‌کرد که افراد هر چند وقت‌ یک‌بار دچار اضطراب و نگرانی می‌شوند. این‌که افراد در چه زمان‌هایی بیم‌ناک می‌شوند یا چه مواقعی به فکر‌ کردن مداوم به جنبه‌های مختلف از یک شرایط ناراحت کننده می‌پردازند، در این مطالعه مشخص می‌شد.

ادوارد سلبی در “روانشناسی امروز” گزارش می‌دهد که نتایج نشان داد افرادی که مضطرب‌تر و هراسان‌تر هستند، از هوش کلامی بالاتری برخوردارند. این در حالی است که افرادی با نگرانی و ترس کمتر، هوش غیر‌کلامی بالاتری داشتند.

اگر شوخ طبع هستید
در یک تحقیق حدود ۴۰۰ دانشجوی روان‌شناسی یک تست هوش دادند که نشان می‌داد چه کسانی دارای توانایی استدلال انتزاعی و هوش کلامی هستند. سپس از آن‌ها خواسته شد که برای چندین کارتون، عنوان بنویسند. افرادی دیگر این عنوان‌ها را خوانده و به آن‌ها رتبه دادند.

همان‌طور که انتظار می‌رفت، دانشجویان باهوش‌تر، رتبه شوخ‌طبعی بالاتری دریافت کردند.

اگر کنجکاو هستید
در دانشگاه لندن، پروفسور توماس چامورو پرموزی مطرح می‌کند که چگونه هوش فرهنگی ( cq) و ذهنی همیشه تشنه، افراد را کنجکاو‌تر می‌کند. با در نظر گرفتن هوش فرهنگی، این پروفسور می‌نویسد که این هوش به اندازه iq و eq مورد مطالعه قرار نگرفته است اما شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد این هوش در زمانی که نیاز به مدیریت شرایطی پیچیده در دو روش عمده است، اهمیت بسیاری دارد. به طور کلی افرادی که cq بالاتری دارند، معمولا هنگام ابهام شکیبایی بیشتری دارند.

این اختلاف ظریف، غیر‌طبیعی و روش تفکر دقیق، اساس پیچیدگی را مشخص می‌کند. علاوه بر این هوش فرهنگی، سطوح بالاترِ سرمایه‌گذاری فکری و کسب علم و دانش را در طول زمان به همراه دارد. مخصوصا در حوزه‌هایی از آموزش که نیازمند تفکر است، مانند علم و هنر.

یک پژوهش در دانشگاه گلد میس لندن نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاری فکری یا این‌که مردم چگونه زمان و تلاش خود را در سرمایه‌گذاری عقل استفاده می‌کنند، نقشی اساسی در رشد شناختی ایفا می‌کند.

اگر شلخته هستید
یک مطالعه منتشر شده در “علوم روانشناختی” که در دانشگاه مینه سوتا کارلسون به ثبت رسید، نشان داد که کار کردن در یک اتاق به هم ریخته، خلاقیت را افزایش می‌دهد.

در این مطالعه از ۴۸ شرکت‌کننده خواسته شد که استفاده‌ای غیر‌عادی از توپ پینگ‌پنگ کنند. ۲۴ شرکت کننده در اتاق‌هایی تمیز و ۲۴ شرکت‌کننده هم در اتاق‌های به‌هم ریخته فکر کردند. کسانی که در اتاق‌های تمیز بودند پاسخ‌های جالبی ندادند اما پاسخ گروه دیگر که در اتاق‌های به‌هم ریخته فکر کرده بودند، خلاقانه بود.

بنابراین اگر شما یک انسان شلخته هستید، دفعه بعدی که به شما گفته شد مرتب باشید، بگویید که با این کار دارید خلاقیت و نوآوری خود را تقویت می‌کنید.

اگر شب‌ها بیدار می‌مانید
یک مطالعه که در “مجله رسمی انجمن بین‌المللی مطالعه تفاوت‌های فردی” منتشر شده نشان می‌دهد افرادی که تمایل دارند شب‌ها بیدار بمانند، نسبت به کسانی که صبح زود از خواب برمی‌خیزند، هوش بیشتری دارند. از این پژوهش این‌گونه نتیجه گرفته می‌شود که شواهدِ فعالیت‌های شبانه در قدیم بسیار نادر بوده و به این معنی است که افراد باهوش‌تر تمایل دارند که تا دیر‌‌وقت بیدار بمانند، زیرا آن‌ها تمایل دارند که از ارزش‌های تکاملی جدید حمایت کنند.

اگر نیازی ندارید تا همیشه به سختی تلاش کنید
این به آن معنا نیست که تنبل بودن نشانه‌ای از هوش بالا است. اما منصفانه‌ است که بگوییم افراد باهوش نیازی ندارند که همیشه به سختی کار کنند تا مانند افراد کوشا و سخت‌کوش مهارت‌های خود را تقویت کنند (‌حداقل در بعضی از زمینه‌ها). این نظریه از پژوهشی در دانشگاه واندربیلت که به مطالعه جوانان بسیار باهوش می‌پرداخت و زیر نظر روانشناسان دیوید هیمبریک و الیزابت ماینز به دست آمد.

این مطالعه روی ۲۰۰۰ نفر انجام شد. این افراد در آزمون sat و در سن ۱۳ سالگی بالاترین رتبه را دریافت کرده بودند. روانشناسان به نتایج قابل توجهی دست یافتند. افرادی که نمراتی بین ۹۹.۱ درصد و ۹۹.۹ درصد از توانایی فکری در سن ۱۲ سالگی دریافت کرده بودند، احتمال کسب دکتری، حق ثبت اختراع، انتشار یک مقاله در یک مجله علمی یا انتشار یک اثر ادبی در آینده آن‌ها سه تا پنج برابر بود. سطح بالایی از توانایی‌های فکری به شما این امکان را می‌دهد که در دنیای واقعی به موفقیت‌های عظیمی دست پیدا کنید.

آن‌ها نتیجه گرفتند با این‌که همیشه توصیه به سخت‌کوشی برای داشتن هوش بیشتر می‌شود، توانایی‌های ذاتی خاصی وجود دارند که قابل یاد‌گیری یا کسب نیست. تمام این نتایج بر طبق نظریات علمی و در نمونه‌های آماری گسترده به دست آمده بود.

خوب هایی که از زندگی لذت نمی برند

سلام دوستان من از منابع مختلفی راجب کمال گرایی مطالبی خوندم که جمع اوریشون کردم امیدوارم مطالعه کنید و استفاده کنید

همان طور که از اسمش مشخص است، افراد این تیپ همیشه دنبال بهترین ها هستند در حقیقت آدم های آرمان گرایی هستند که خیلی برای شان مهم است خوب باشند.

 

این افراد می خواهند همیشه در زندگی

نقش پسر خوب یا دختر خوب را بازی کنند.

دیگران نیز از اینگونه افراد انتظار دارند که همیشه آدم خوبه باشند، مثلا والدین همیشه او را به عنوان پسر خوب یا دختر خوب می شناسند.

همواره برای شان درست و غلط مهم است، یعنی همیشه می خواهند کارهای شان درست و بهترین باشد.

اگر زمانی بفهمند کار نادرست یا اشتباهی کرده اند، کاملا به هم می ریزند.

همیشه یک ترس درونی از اشتباه کردن در آن ها وجود دارد.

این افراد سرزنش های درونی فراوانی دارند به همین دلیل همیشه در درون شان احساس گناه و سرزنش می کنند.

همیشه فکر می کنند، باید کاری انجام دهند که بهتر شوند.

این آدم ها در تمام طول زندگی شان به دنبال انجام کارهایی هستند که مفید باشد.

این آدم ها معمولا از لحظات شان لذت نمی برندو نمی توانند در همان لحظه باشند یعنی همیشه در آینده به دنبال نتیجه هستند.

تنها وقتی به نتیجه برسند احساس خوبی خواهند داشت که البته این احساس خوب موقت است چون وقتی نتیجه ای به دست می آید دیگر تمام است و تلاش برای نتیجه دیگری آغاز می شود.

مدام در حال ارزیابی خودشان هستند و مدام در ذهن شان در حال پرسیدن سوال هایی مانند من به اندازه کافی خوب هستم؟ یا من به اندازه کافی کار می کنم؟ یا...هستند یعنی همیشه در درون شان دادگاهی برپاست.

بسیاری از اوقات ناراضی و سرخورده و ناراحت هستند چون یک آدم کما ل گرا انتظارات و توقعات زیادی از خودش، دیگران و دنیای پیرامون دارد.

مرتب میزان پیشرفت شان را ارزیابی می کنند.

همیشه نگاه شان این است که یا همه یا هیچ . یعنی فکر می کنند، تنها یک راه درست وجود دارد.

برای این آدم ها قوانین و چهارچوب ها خیلی مهم است.

آنقدر به دنبال بی نقص ها و کامل ها هستند که چندان از زندگی لذت نمی برند.

ذهن خیلی شلوغی دارند.

نظم و هماهنگی و همیشه مرتب وبا برنامه بودن برای شان خیلی مهم است.


چطور کمال گراها را بشناسید

۱. باید و نباید از واژ ه هایی است که زیاد استفاده می کنند مثلا تو باید به من زنگ می زدی یا تو باید...

۲. این افراد دوستان و ارتباطات کمی دارند(ممکن است دوستان صمیمی خاص داشته باشند ولی مسلما تعداد آن ها کم است)

۳. به راحتی کسی را نمی پذیرند و چون نگاهی عیب جو دارند به محض پیدا کردن ایرادی او را کنار می گذارند.

4. خیلی آدم های کنترل گری هستند این موضوع را به خصوص کسانی که با آن ها زندگی می کنند متوجه می شوند.

5. مدام می خواهند، رفتار دیگران را اصلاح کنند به خصوص وقتی نقص ها و ناپختگی های دیگران را می بینند شروع به غرزدن و انتقاد کردن می کنند.

6. بیشتر در حال گوشزد کردن نقص های دیگران هستند نه تشویق کردن آن ها.

7. اگر کاری را به آن ها واگذار کنند به نحو احسن انجام می دهند.


نشانه های رفتاری

۱. همیشه در تصمیم گیری مشکل دارند چون از اشتباه کردن می ترسند. تصمیم گیری قطعی برای شان سخت است مثلا وقتی می خواهند لباس بخرند بارها و بارها مغازه های مختلف را می بینند با دیگران مشورت می کنند بالاخره نمی توانند به راحتی تصمیم بگیرند.

۲. مدام از دیگران ایراد می گیرند.

۳. از این که مورد انتقاد قرار بگیرند می ترسند، وقتی انتقادی را می شنوند ناراحت می شوند.

۴. پذیرش کمی دارند.

۵. معمولا هم نسبت به خودشان وهم دیگران نوعی خشم و عصبانیت دارند چون نقص ها را می بینند.

۶. تحمل عقاید متفاوت را ندارند و فقط نظر خودشان را درست می دانند.

۷. مقداری خودخواه هستند یعنی فقط خودشان را قبول دارند.

چرا وجود هدف در زندگی هر شخصی ضروری است؟

پیدا کردن هدف در زندگی

من باور دارم که هدف نهایی همه در زندگی مشابه است و هدف در زندگی در نهایت دست یافتن به شادی و آرامش است. برای احساس رضایت بیشتر و پیدا کردن مسیری برای شادی همیشگی، ما احساسات و اهداف خود را دنبال می کنیم. اما هدف شما از زندگی چیست؟ من باور دارم این سوالی است که از خود بارها و بارها میپرسیم.
حتی اگر هدف خود را نمی دانید باز هم با پرسیدن سه سوال از خود می توانید به کلیات اهداف و گرایشات خود در زندگی پی ببرید. اینکه :
چه چیزهایی دارید؟
چه کارهایی می کنید؟
و چه کسی هستید؟
می تواند تعیین کننده بسیاری از هدف های شما در زندگی باشد.

  • چیزی که دارید


همانطور که شما نیاز به زندگی کردن دارید، نیازهای اولیه باید در ابتدا برآورده شوند و این قبل از این است که بتوانید هدف خود را در زندگی پیدا کنید. از غذا، سرپناه و پول که وسیله ای برای خرید احتیاجات اولیه است و نمی توانید بدون آن زندگی کنید شروع نمایید.

شکل
رشد روحی: رسیدن به استعدادهای نهانی، مثل فعالیت های خلاقانه
نیازها احترام: پرستیژ و احساس کمال
نیازهای تعلق و عشق: ارتباطات صمیمی، دوستان
نیازهای امنیت: امنیت، حفاظت
نیازهای فیزیولوژیکی: غذا، آب، گرما، استراحت
نیازهای خود شکوفایی/ نیازهای فیزیکی/ نیازهای اولیه


گاهی عزت نفس از دارایی ها نتیجه می شود. برای بعضی هدف در زندگی ثروتمند شدن است، داشتن چیزهای زیبا، و قادر به خرید چیزهای لوکس بودن. اگر هدف زندگی شما برمبنای چیزی باشد که دارید، شادی از بیرون به درون می آید به جای اینکه از درون به برون برود.
من آموخته ام که این می تواند یک فرایند خسته کننده باشد. وقتی به هدف مادی خود در زندگی برسید، خود را درحالی می یابید که سعی می کنید خوشحال باشید. این حس پایدار نیست. قطعا حس خوب ایجاد می کند اما این فقط یک مرحله ی ذهنی است.

  • کاری که انجام می دهید


در سراسر زندگی ما نقش های متفاوتی میگیریم. هریک از این نقش ها از مسئولیت های مختلفی می آید. مانند نقش کودک، خواهر یا برادر، دانش آموز، دوست، کارمند، رئیس، عاشق ، همسر؛ از نقش دانش آموز به کارمند، یک رفتار، یک مدیر – این لیست ادامه خواهد داشت.
و اگر توجه نکنید…
در هر مرحله از زندگی ما هدف خود را بر مبنای نقشی که در زندگی داریم تعیین می کنیم، که مسئولیت های آن تعیین کننده چگونگی لذت بردن ما در لحظه است.
توانایی ما برای اجرای بهترین حالت از نقشی که داریم تبدیل به هدف در زندگی ما می شود. عدم توانایی ما در اجرای این نقش ها باعث احساس شکست ما می شود. این نقش های مبتنی بر هدف در زندگی در طول زمان با رفتن به مرحله های مختلف تغییر می کند و بر احساس ما و میزان شادی ما تاثیر می کذارد.
برای مثال:
وقتی پدر و مادری به کودک خود جایزه می دهند، کودک خوشحال می شود- “کارت عالی بود پسرم، من به تو افتخار می کنم”.
دانش آموز وقتی در درسی که به آن علاقه دارد نمره بالایی کسب کند احساس خوشحالی می کند.
کارمند زمانی خوشحال می شود که کار مهمی برای شرکت انجام دهد و مدیر او از آن کار بسیار راضی باشد.
پدرو مادر زمانی خوشحال هستند که بدانند خانواده تامین می شود و به بهترین حالت در امان هستند.
یک مدیر فروش وقتی خوشحال است که تیم فروش کار خود را به خوبی انجام می دهد و به هدف فروش خود رسیده باشد.
همانطور که می توانید در اینجا ببینید، غیر ممکن است که بتوانید تمام این نقش های متفاوت را همزمان داشته باشید.
راز پیدا کردن لذت و خوشحالی از طریق هدفِ زندگی، در هم راستا بودنِ “کاری که می کنید” و “کسی که هستید” می باشد.

  • کسی که هستید


هدف در زندگی شما به اساس وجودی شما بر می گرد. رفتارهای شخصی شما، نقاط قوت و ضعف شما، ارزش های محوری شما، دیدگاه شما به دنیا، و باورهایتان.
وقتی هدف در زندگی شما بر مبنای کسی که هستید باشد، خوشحالی از درون می آید، به جای اینکه از بیرون بیاید. این به حسی از رضایت منجر می شود.
زمانی که در کاری که انجام می دهید موفق شوید، حسی از ثروت و دستاوردهایِ احساسیِ چیزی است که ترجیح می دهید احساس کنید، زمانی است که کاری که می کنید با کسی که هستید.
گاهی سخت است تا کشف کنید و متوجه شوید که چه کسی هستید.
راه های بسیاری است که می توانید از طریق آن ارزش های محوری و استعداد طبیعی خود را کشف کنید.
به تجربه های گذشته خود و موقعیت هایی که در آن بودید نگاهی بیاندازید. وقتی که باید بین دو تصمیم مهم یکی را انتخاب می کردید به چه طریقی انجام می دادید؟ راهی را که بطور غریزی انتخاب کردید ارزش های محوری شما را منعکس می کند.
به افرادی که از آنها خوشتان نمی آید نگاهی بیاندازید. چرا از کسی بدتان می آید؟ چه چیزی درباره او است که دوست ندارید؟ چه رفتاری را از آنها دوست ندارید؟ ایا اصول کاری آن ها است؟ آیا دیدگاه آن ها از دنیا، رفتار آنها، یا باورهای آنان است؟
به افرادی که علاقه دارید و احترام می کذارید نگاه کنید. چرا کسی را دوست دارید؟ چه چیزی در مورد او وجود دارد که دوست دارید؟ آیا اصول کاری، رفتاری، دیدگاه شان به دنیا و باورهای آنها است؟ آیا روش زندگی آنها است؟ آیا جاه طلبی، آرزو، روشی که کار یا فکر می کنند است؟ آیا کاری که در دنیا انجام داده اند علت آن چرایی کاری که انجام می دهند است؟
دوست داشتید در نقش یک کودک چه کاری انجام می دادید؟ سرگرمی های دوران کودکی شما چیست؟
آیا در نقاشی، رنگ آمیزی، نوشتن، وسایل موسیقی یا ورزش خوب بودید؟ چه زمانی نقش شما بعنوان کودک بود؟ دوست دارید در چه نقشی باشید؟ زمان های بسیاری این ها در ارتباط با استعدادهای طبیعی هستند – وقتی که شما در استانداردهای اجتماعی بدون محدودیت هستید و اجازه می دهید رویا و تخیل مثل یک کودک بروز پیدا کند.
به طور کلی دوست دارید چه کاری انجام دهید؟ آیا از اینکه مطمئن شوید همه چیز خوب سازمان دهی شده اند لذت می برید؟ آیا آزادی را دوست دارید؟ آیا از زمان بندی متنفر هستید یا علاقه دارید؟ آیا از صحبت با کسانی که نمی شناسید لذت می برید؟ آیا دوست دارید چیزهای روش مند و اصولی بیاموزد یا انتزاعی و مفهومی؟ چگونه چیزی را که می بینید و فکر می کنید را بیان می کنید؟

شناخت خود

غریزه ی شما بهترین دوست شماست. به آن اعتماد کنید.
اگر شما در کشف اینکه چه کسی هستید مانده اید از افراد دوروبر خود سوال بپرسید. دوستان نزدیک، مدیر ، هم دانشگاهی نزدیک خود، همسر و … تا شما را شرح دهند.
اگر از کسی که هستید خوشحال نیستید به این علت که بدبین، تنبل، بی نظم، و یا خود خواه هستید، ممکن است هدف زندگی تان برایتان آرزو باشد و هدف در زندگیتان این است که فورا همان کسی که می خواهید باشید، بشوید!
با گذشت زمان متوجه می شوید وجود هدف در زندگی بسیار مهم است و هدفی راضی کننده تر از این نیست که بدانید یک ماه و یک سال دیگر نیز گذشت و انسان بهتری شده ایم. قادر هستیم عشق خود را پیدا کنیم، آنرا تبدیل کنیم به “کاری که انجام می دهیم” و با “کسی که هستیم” ازدواج کنیم.

اگر روحیه خوبی ندارید بخونید

توانایی احیای اعتماد به نفس از دست رفته و دوباره روی پای خود ایستادن بعد از در هم شکستن روحیه، برای داشتن آینده ای موفق و همراه با رضایت ضروری است.
وب سایت دیجیاتو - پیام ادیب: اعتماد به نفس یکی از آن چیزهایی است که به صورت طبیعی به واسطه بالا رفتن دانش شما تقویت می شود؛ هر کسی با پرورش و تقویت مهارت های تازه، برای به اشتراک گذاشتن آنها با دیگران احساس راحتی بیشتری خواهد کرد. اما متأسفانه اعتماد به نفس افراد با شنیدن چند کلمه منفی از سوی دیگران، یا ارتکاب اشتباه از سوی خودشان به راحتی از بین می رود. توانایی احیای اعتماد به نفس از دست رفته و دوباره روی پای خود ایستادن بعد از در هم شکستن روحیه، برای داشتن آینده ای موفق و همراه با رضایت ضروری است.

در ادامه با ۵ شیوه اثبات شده برای بالا بردن اعتماد به نفس در چنین مواقعی آشنا خواهید شد. به یاد داشته باشید که شکست و اشتباه بخش های اجتناب ناپذیر زندگی هستند و این نحوه برخورد شما با آنهاست که اهمیت دارد.

۱- خود را در جمع کسانی قرار دهید که از شما حمایت می کنند



واضح است که قرار دادن خود در جمع کسانی که شما را دوست دارند به نظر یکی از ریشه دارترین رفتارهای موجودات مختلف به ویژه انسان است. با این حال تعداد انگشت شماری از افراد هستند که برای اختصاص زمان کافی به این موضوع تلاش مناسبی انجام می دهند. همه ما به کسانی نیاز داریم که به ما باور داشته باشند، و بر اقدامات ما صحه بگذارند. وقتی اطراف خود را پر کنید از کسانی که مدام به شما یادآور شوند چه مهارت هایی دارید، کم کم به خودتان ایمان خواهید آورد و اعتماد به نفستان را باز خواهید یافت.

۲- تمرکز خود را روی فرایندها قرار دهید، نه نتایج






ما انسان ها گرایش داریم به اینکه به جای فرایندها، همه چیز را به نتایج گره بزنیم. با این حال مطالعات بسیاری حاکی از آن بوده اند که تشویق زحمت ها و تلاش افراد، از تحسین استعداد ذاتی آنها اثربخش تر است. این نشان می دهد که باید به نتایجی که ماحصل تلاش و زحمت فراوان بوده اند افتخار کنید؛ حتی اگر این نتایج آن چیزی نباشند که پیش از آن انتظارش را داشته اید.

۳- برای تقویت اعتماد به نفس خود برنامه ای داشته باشید






برای آنکه بتوانید به خودتان افتخار کنید، داشتن برنامه ای مشخص برای احیای اعتماد به نفس ضروری است. پژوهش ها نشان می دهند تشریفات خاص در تقویت عملکرد افراد و کاهش سطح تنش آنها به شدت مفید واقع می شوند. در حقیقت تیم های ورزشی تقریباً همیشه پیش از مسابقه دور یکدیگر حلقه می زنند، گروه های موسیقی نیز پیش از رفتن روی صحنه، دور هم جمع می شوند و شادی می کنند. شما نیز باید برای تقویت اعتماد به نفستان برنامه خاص خود را داشته باشید و با آمادگی بیشتری به استقبال رویدادهای پیش رو بروید.

۴- به موفقیت های کوچک خود افتخار کنید






بسیاری از انسان ها موفقیت های کوچک خود را نادیده می گیرند، و در عوض فقط اتفاق ها و موفقیت های بزرگ را جشن می گیرند. اما این اصلاً رویکرد درستی نیست. وقتی حتی قهرمانان المپیک هم برای بالا بردن انگیزه خود از پیروزی های کوچکشان استفاده می کنند، ما نیز می توانیم هر وقت به موفقیتی هرچند کوچک دست پیدا کردیم بابت آن خوشحالی کنیم و به خود روحیه بدهیم. این کار ممکن است به صورت مستقیم به بهبود کار شما کمکی نکند، اما هیچ چیز بیشتر از اینکه بدانید فعالانه در مسیر پیشرفت قرار دارید نمی تواند اعتماد به نفس شما را تقویت کند.

۵- از همین امروز شروع کنید






بعضی ها ذاتاً اعتماد به نفس بالایی دارند؛ درست مثل بعضی های دیگر که ذاتاً اعتماد به نفسشان پایین است. آلفرد بینت در مورد تست IQ گفته است: «لزوماً کسانی که شروع هوشمندانه ای دارند، هوشمندانه ترین پایان ها را رقم نمی زنند». همین گفته در مورد اعتماد به نفس نیز صادق است. تقویت اعتماد به نفس را به اولویتی در زندگی خود بدل کنید، اعتماد به نفس با خود موفقیت های بزرگ و رضایت به همراه می آورد.

تاثیر سلامتی بر روی تفکر و احساسات

احساسات تجربه ای آزاد است و بدون در نظر گرفتن قضاوت ها و پی آمدهای آن ابراز می شوند یا اینکه به راحتی تمایل داریم که در ما جریان داشته باشد. از سوی دیگر، سرکوب کردن احساسات (به ویژه ترس ها و یا احساسات منفی دیگر) می تواند باعث نابودی انرژی روانی و امید در ما شوند و برای سلامتی مان مشکلاتی را به وجود بیاورند، مانند فشار خون بالا یا اختلالات گوارشی.
از این رو، برای ما بسیار مهم است تا افکار و احساساتمان را شناسایی و تشخیص دهیم، و از تاثیراتی که افکار و احساساتمان بر روی ما دارند، و نسبت به تاثیراتی که آنها نه تنها بر روی همدیگر بلکه بر روی بدن، رفتار و روابطمان دارند آگاه باشیم. به عنوان افزایش آگاهی مان، برای ما بسیار راحت تر است که طرز تفکر، چگونگی احساسمان، و دیدمان نسبت به تجربیاتمان را مورد بررسی قرار دهیم. پس از آن ما قادریم پاسخ های مان به افکار و احساساتمان را تنظیم کنیم.







منفی بافی و سلامت جسمانی
استرس مزمن به دلیل نگرش های منفی و احساساتی مانند تنها بودن و ناامیدی می تواند تعادل هورمونی بدن را به هم بریزد و مغز را از مواد شیمیایی که برای احساس شادی مورد نیاز هستند خالی سازد، همچنین می تواند به سیستم ایمنی بدن آسیب وارد سازد. یافته های علمی جدید مشخص کردند که پیشروی استرس مزمن باعث کوتاه شدن عمرمان با کوتاه کردن تلومرهایمان (بخش انتهایی رشته ی DNA که نقش مهمی را در پیریمان بازی می کنند) می شود.
مدیریت ضعیف احساسات و یا خشم سرکوب شده (کینه ورزی) نیز با به وجود آمدن مشکلات سلامتی در ارتباط است، مانند بیماری فشار خون، بیماری های قلب و عروق، اختلالات گوارشی، و عفونت.


ضرورت مثبت نگری
باربارا فردریکسون نشان داده است که احساسات مثبت دو تاثیر مهم دارند: تاثیر که بر روی دید ما نسبت به جهان دارند (مانند الهام بخشی، خلاقانه، شگفت انگیز و دیگر موارد)، و دوم اینکه با طی شدن زمان این احساسات فراتر می رود، و انعطاف پذیری و شکوفایی عاطفی پایداری را در ما به وجود می آورند.
دکتر فردریکسون سالها را صرف تحقیق و انتشار مزایای جسمی و روحی نگرش مثبت کرد، از جمله بهبود سریعتر مشکلات قلبی و عروقی، خواب بهتر، سرماخوردگی کمتر، و مهم ترین احساس که داشتن احساس خوشبختی است. خبر خوب اینکه نه تنها نگرش مثبت- مانند بازیگوشی، قدردانی، ترس، عشق، علاقه، آرامش همه با یکدیگر در ارتباط اند یعنی هر کدام از این احساسات بر روی دیگر احساسات تاثیر گذار هستند – و بر روی سلامت و تندرستی تاثیر مستقیم دارند،بلکه ما می توانیم با تمرین این نگرش ها را در خودمان تقویت کنیم.
به هر حال، ما آرزو داریم که در برابر چیزهایی که زندگی مان را تهدید می کنند از خودمان حفاظت کنیم. ما بیشتر تمایل داریم که احساسات بدمان را بیشتر از احساسات خوبمان اولویت بندی کنیم. در حالی که این یک مکانیزم برای زمانی است که فرد در موقعیت های خطرناک نیاز به این دارد که هوشیاری خود را حفظ کند، این حقیقت بسیاری از ماست، این «سوگیری منفی» به این معنی است که ما بیشتر زمانمان را صرف فکر کردن به ناکامی های جزئیمان می کنیم مانند ترافیک بد، مخالفت با یک دوست، نادیده گرفتن بسیاری از موقعیت هایی که ما می توانستیم آنها را تجربه کنیم، ترس و قدر شناسی دیگران.
فردریکسون به منظور جبران افکار منفی و تجربه های عاطفی هماهنگ محاسباتی صورت داده است، که ما برای هر تجربه منفی احساسی، نیاز داریم که سه نوع احساسات مثبت را تجربه کنیم. او اظهار می کند که این کار برای افرادی که تفکرات مثبتی کمتری دارند ضروری است، این احساسات مثبت به معنای واقعی بر روی اثرات فیزیکی افکار منفی تاثیر معکوس دارد و باعث بازسازی ساختار روانشناسی و ایجاد شکوفایی در زندگی فرد می شوند.


بخشش
داشتن نگرش بخشش -یعنی پذیرش کامل شرایط منفی که رخ داده است و چشم پوشی کردن از احساسات منفی که به دلیل این اتفاق به وجود آمده است- قابل اموختن است و ما راهدایت می کند که تجربه ی ذهنی، احساسی و فیزیکی بهتری داشته باشیم. پروژه ی بخشش استنفورد به 260 بزرگسال به مدت 6 هفته آموزش داده شد.
· 70% گزارش کاهش در میزان احساس صدمه دیدن
· 13% تجربه ی کاهش خشم
· 27% شکایت های جسمی کمتر (به عنوان مثال، درد، ناراحتی معده و روده، سرگیجه و غیره)
بخشش همچنین با عملکرد بهتر سیستم ایمنی بدن و طول عمر بیشتر در ارتباط است. مطالعات دیگر نشان داده است که بخشش بیش از یک تاثیر استعاری بر روی قلب دارد: بخشش باعث پایین آمدن فشار خون و بهبود سلامت قلب و عروق می شود.


حق شناسی
قبول کردن جنبه های خوب زندگی و سپاسگزار بودن تاثیر قوی بر داشتن احساسات خوب می گذارد. در یک مطالعه، از افراد خواسته شد که نعمت ها و احساسات شادتر خود را بشمارند، یادآوری بیشتر این احساسات، باعث کاهش درد های جسمی، و خواب بهتردر کسانی که شادی هایشان را به صورت لیست در آورده بودند شد.


انعطاف پذیری عاطفی
دکتر اندرو ویل انعطاف پذیری را به صورت یک باند کشی توصیف کرده – مهم نیست که فرد چقدر به وسیله ی احساسات منفی انعطاف پذیری اش کشیده می شود، فرد قادر است این کش آمدن را به سر جای اصلی اش باز گرداند. افراد انعطاف پذیر قادرند احساسات سختی مانند درد، غم و اندوه، ناامیدی، و غم و اندوه مداوم را تجربه کنند – در حقیقت، برخی از افراد با درک این مسئله که سختی کشیدن باعث رشد شخصی و داشتن چشم انداز بهتر نسبت به زندگی می شود، قادر هستند که این احساسات را با خوش بینی و امید به چالش بکشند.
افراد منعطف درد و رنجی را که تجربه می کنند انکار نمی کنند؛ در عوض، آنها برای غلبه بر اثرات منفی شرایط سخت از احساسات مثبت استفاده می کنند. احساسات مثبت از نظر علمی برای ترمیم آثار احساسات منفی به بدن کمک می کند. بنابراین ایجاد احساسات مثبت در طول زمان به ما کمک می کند تا در مواجهه با بحران ها و استرس ها مقاوم تر شویم.
مترجم: نسرین بنی عباسی زاده

بحث آزاد: حس ششم

در این هستی‌ دنیای ماورایی ناملموسی وجود دارد که در مقایسه با دنیای ملموسی که ما می‌‌شناسیم بی کران است.

این دنیای ماورایی به طور وسیعی زندگی‌ ما را تحت تاثیر قرار می‌‌دهد. بنابر این ضروری است درمورد آن بدانیم.

از آنجایی که این دنیا ابعاد ماورایی دارد بوسیلهٔ حواس پنج گانه، ذهن و عقل قابل درک نیست، بلکه تنها با حسّ ششم قابل درک و مشاهده است.

حسّ ششم، توانایی ما برای درک و دریافت ابعاد و دنیای نا آشکار است. آزمونِ ماورایی به منظور تست کردن و تمرین دادن حسّ ششم برای استفاده از آن صورت می‌‌گیرد.


ما دنیا و بُعدِ نا آشکاررا، دنیایی تعریف می‌‌کنیم که فراسوی فهم و ادراک از طریق حواس پنجگانه، ذهن و عقل است.

دنیای ناآشکار، دنیایی است که به دنیای ارواح، فرشتگان، بهشت و غیره منسوب می‌‌شود که تنها توسط حسّ ششم قابل درک است
.

خب این توضیحات رو دادم و راجب ماورا صحبت کردم به صورت علمی ، حالا میخواستم بدونم چه کسی به حس ششم باور داره و چقد توو زندگیتون اتفاق میفته یا افتاده
؟؟؟!؟!؟!؟؟!؟!؟!؟