رفتـار های خود زنـی در انسـان هـا

چه چيزي در يك انسان بخصوص يك نوجوان بايستي بوجود آيد كه از روي قصد و با اگاهي به پيامد آن خودش را زخمي كند : بريدن يا شكافتن با تيغ اصلاح ، چاقو ، شيشه ، قيچي . يا خراشيدن ف نيشگون گرفتن يا گاز گرفتن تا بحدي كه خون بيايد . ويا سر را به ديوار زدن و يا شايد شكستن چند تايي از استخوانها يا اينكه بدون درد كردن چشم خودر پاره كردن . اين يك نمونه از ازمايش خودكشي است و يا اختلال در آسيب رساندن به خود ؟
ما بدون قصد يكبار خودمان را مجروح مي كنيم و هيچ اتفاقي هم نمي افتد ولي انسانهايي وجود دارد كه خودشان را از روي قصد مجروح مي كنند حتي بطور مدام درك اين خيلي سخت است .
رفتارهاي خودزني در شكلهاي مختلف كه آگاهانه آسيب وارد مي كند و با هدف است بطور كلي پايه بيماري داشته و بويژه بيماري روحي رواني مورد توجه قرار گرفته است .
رفتار خودزني چه مي باشد ؟
متخصصين از رفتاروشكلهاي گوناگون آسيب رساندن به خود اين را فهميدن كه رفتار خود پرخاشگري اقدام به خودكشي است ولي بدون اينكه كشته شوند . از جمله آسيب رساندن غير مستقيم كه به آن تعلق دارد مانند اجتناب كردن از غذا –آب- و غير محفوظ نگهداشتن رابطه جنسي در اينجا پيامد آسيب جنسي بطور مستقيم مورد توجه قرار نمي گيرد . رفتار خودزني عمل انگيزه ايي است كه بطور مستقيم بدن خود را اسيب و مجروح مي كند . و اجتماع هم آن را نمي پذيرد همچنين خودكشي را .
كدام روشها براي عمل خودزني مهم هستند ؟
اغلب روشها در نزد نوجونان و بزرگسالان ( بدون دارا بودن حالت عقب افتاده گي ذهني بندرت نيست ). بريدن و شگافتن پوست و براي آن از يك وسيله تيز استفاده مي شود مانند تيع اصلاح – چاقو – شيشه و قيچي .
در خيلي مواقع خراشيدن – نيشگون گرفتن و يا گاز گرفتن خودشان كه انقدر انجام مي دهند تا اينكه خون از زخم جاري شود. ويا اينكه سر را به ديوار زدن و اغلب بطور وحشتناكي آسيب به بدنشان مي زنند براي مثال سعي مي كنند استخوانهاي خودشان را بشكنند و يا فشار به چشمشان مي آورند . كشيدن موها هم تعلق به رفتار خودزني دارد هرچه ابزار براي خودزني استفاده شود اين يك تصميم شخصي است كه اغلب بيش از يك روش است .
Prof.F. Petermann يكي از همكاران :
وقتي كه يكي از بيماران فوري مي خواهد خودش را مجروح كند هميشه يك وسيله اي براي آن پيدا مي كند ، اغلب وسايل بيشتري پيدا مي كند .
با كدام قسمت از بدن اغلب برخورد مي كند ؟
اينطوري كه صحبت ميشود تمام جا هايي كه امكان دارد اساسا\" تمام جاهايي كه بدون مشكل ميتوان به آن دسترسي داشت . از داخل دهان شروع مي شود مجروح كردن مخاط دهان – برروي زبان را گاز گرفتن استخوان ساعد – مچ دست – بالا و پايين ران .
انسانهاي سالم به اين راحتي نمي گذارند خوشان را مجروح كنند چنانچه در يك محل حساسي آسيب ببينند در پي حفاظت از آن هستند، مگر اينكه رفتار خودزني باشد .

کــم رویــی و خجــالــت

خجالتی بودن هم یک بیماری است اما هر بیماری درمان دارد. به یک مهمانی دعوت شده ای، نمی دانی بروی یا نه. با اصرار دیگران می روی. وارد مهمانی که می شوی، احساس بدی به تو دست می دهد؛ قلبت تندتر می زند، دهانت خشک می شود و نمی دانی چطور رفتار کنی.
فکر می کنی اگر چیزی بگویی، مسخره به نظر می رسد. دوست داری هرچه زودتر مهمانی تمام شود، بالاخره مهمانی تمام می شود و تو حتی یک دوست جدید هم پیدا نکرده ای؛ فقط چون خجالتی هستی «خجالتی بودن» خصلتی است که اغلب ما کم و بیش گرفتار آنیم و سعی می کنیم تا بر آن غلبه کنیم.

تعریف خجالتی بودن


خجالتی بودن یا همان چیزی که باعث می شود شما در ارتباط برقرارکردن با دیگران راحت نباشید، تنها یک احساس است؛ احساسی که تنها در درون شما وجود دارد و فقط خود شما آن را می فهمید. برخی مردم خجالتی بودن را با ترس از اجتماع یا بیماری فوبیا یکی می دانند، در حالی که این دو با هم فرق می کند. در بیماری ترس از اجتماع، فرد نسبت به تمام فعالیت های اجتماعی دچار ترس و نگرانی می شود، در صورتی که فرد خجالتی تنها درشرایطی خاص، نگرانی و اضطراب را تجربه می کند. خجالتی بودن نزد افراد، خانواده ها، جوامع و فرهنگ های مختلف، معانی متفاوتی دارد.به عبارتی، بعضی ها فرد کم رو را فردی ساکت، مؤدب و محترم، مطیع و حرف گوش کن می دانند. در برخی فرهنگ ها، خجالتی بودن را برای دختران امری عادی و صفتی مثبت به حساب می آورند؛ درحالی که ممکن است این ویژگی را برای پسرها ناپسند بدانند. اما در واقع این ویژگی می تواند مانع رشد مطلوب شخصیت افراد شود و برای هر دو جنس پسر و دختر نامطلوب است و باعث ایجاد مشکلات زیادی به خصوص در بزرگسالی و زندگی های مشترک می شود.


دلیل خجالت کشیدن چیست؟


عده ای از متحصصان معتقدند خجالتی بودن علاوه بر نحوه تربیت، زمینه ژنتیک نیز دارد. آنها تربیت درست و افزایش مهارت های زندگی در از بین رفتن این حس در افراد را بسیار موثر می دانند. بررسی ها نشان داده است آدم های خجالتی از اعتماد به نفس پایینی برخوردارند و به خاطر همین موضوع، فکر می کنند اگر در یک جمع صحبت کنند، مورد تمسخر قرارمی گیرند یا کسی به صحبت های آنها توجه نمی کند.
این دو عامل (اعتماد به نفس پایین و خجالتی بودن) به طور مداوم در حال تقویت یکدیگر هستند به طوری که اگر فرد به فکر برطرف کردن مشکل خود نباشد، در آینده مشکلات زیادی را تجربه خواهدکرد. همچنین برخلاف تصور همگانی که افراد خجالتی را افرادی درون گرا می دانند، بسیاری از افراد برون گرا هم خجالتی هستند. بسیاری از افراد مشهور مانند هنرمندان، بازیگران سینما، دانشمندان و حتی سیاستمداران هم خجالتی بوده یا هستند. این افراد وقتی در قالب شغل خود قرارمی گیرند، مطابق با آن ایفای نقش می کنند اما به محض آنکه به شرایط غیرشغلی برمی گردند، تبدیل می شوند به آدم هایی بسیار خجالتی و معذب.


چند درصد مردم خجالتی هستند؟


تحقیقات نشان می دهد اکثر افراد در موقعیت های مختلف، کمی خجالتی می شوند. مثلا ۷۵درصد از مردم هنگام مواجهه با یک جمع غریبه و مقتدر که ملزم به پاسخگویی به سؤالات آنها نیز باشند، احساس خجالت می کنند. ۷۰ درصد از افراد هنگام حضور در جمع بزرگی از افراد غریبه، خجالتی برخورد می کنند. ۶۴ درصد افراد نیز هنگامی که با غیر همنوع رو به رو یا هم صحبت می شوند، دچار احساس خجالت می شوند. همچنین حس خجالت در ۵۸ درصد از افرادی که با جمعی دارای موقعیت اجتماعی یا تحصیلات بالاتر مواجه می شوند، به وجود می آید. می بینید؟ اگر شما هم خجالتی هستید، امیدوار باشید! چندان تنها نیستید.


نشانه های خجالتی بودن


افزایش ضربان قلب، سرخ شدن صورت، اختلال در تنفس، تنش عضلانی، لرزیدن صدا یا تغییر در تن آن، لرزیدن دست ها و لب ها و عرق کردن شدید مهمترین علائم روان تنی خجالت است.اما علاوه بر این رفتارهای دیگری مانند فرارکردن از جمع غریبه ها، کم حرف بودن، عبوس بودن و کمتر لبخندزدن، عدم برقراری ارتباط بصری مستمر و طبیعی با دیگران، عدم برخورداری از روابط دوستانه، شخصیتی انفعالی داشتن، بیزاری از دعوت کردن و دعوت شدن به مهمانی ها و مجالس، تمایل به سر وکار داشتن بیشتر با کتاب و اشیا و لوازم مختلف به جای آدم ها، شنونده بودن، تأییدکردن هر چیزی بدون بحث و جدل در مورد آن، ترس از مخالفت با نظرات دیگران یا بیان نقطه نظرات خود، ترس دایمی از مورد تمسخر قرارگرفتن قبل از واردشدن به یک جمع نیز می تواند نشانگر شخصیت خجالتی باشد.


راهکارهای عملی غلبه بر این مشکل


براساس شناختی که از علل بروز خجالت دارید، هرگز نباید درمان آن را در داروخانه ها و لابه لای اقدامات پزشکی و آرام بخش ها و تقویت کننده ها جست وجو کنید. اساس درمان بر تغییرات شناختی و اصلاح رفتاری و از یاد بردن رفتارهای مبتنی بر خودکم بینی استوار است و از روش های شناخت درمانی و تغییر در باورها و نظام ارزشی و افزایش مهارت های اجتماعی و توانایی های شغلی و حرفه ای و تحصیلی، پیروی می کند.


براین اساس، چند روش عملی ذکر می شود؛ امید است مفید و مؤثر باشند:

- نخست باید شناخت خود از توانایی ها، استعدادها و ویژگی های شخصیتی خویش را اصلاح کنید و با واقعیت تطبیق دهید. برای این کار، در برابر آینه ایستاده، جلوه های رفتاری خوشایند، حالات بدنی و برداشت های مثبتی را که از وضعیت ظاهری خود دارید، یادداشت کنید و روزی چند بار با صدای بلند بخوانید؛ مانند این جمله: «من خوش قامت هستم.» همچنین فهرستی از ده لغت یا عبارت را که بیان گر ویژگی های مثبت شخصیت شماست تهیه کنید و روزی چند بار آنها را در قالب جمله کاملی بخوانید؛ مثلا بگویید: «من باهوش هستم.»

- معاشرت خود را با دیگران بیشتر کنید؛ از جمع های دوستانه کوچک شروع کنید، به سؤالات شان جواب دهید و از آنها درباره خودشان، آرزوهایشان، اهداف شان یا موضوعات دیگر سؤال کنید.

- شناخت خود از جنس مخالف را تصحیح کنید. او نیز شخصی مانند شما و همه انسان های دیگر است؛ البته رعایت حیا و عفت در مقابل نامحرم، امری مطلوب و شایسته است و هیچ گاه شرم و حیا در مقابل نامحرم را مساوی با کم رویی و خجالت نگیرید.

- صحبت کردن در جمع را یاد بگیرید. اگر از حرف زدن در جمع می ترسید، در کلاس هایی که به همین منظور برگزار می شود، ثبت نام کنید.

- قبل از شرکت در یک جمع یا مهمانی اطلاعاتی در مورد آن جمع به دست آورید و درباره چیزهایی که می خواهید یا می شود در آنجا مطرح کرد، فکر کنید.


- هنگام سخن گفتن، خود را گرفتار آداب و رسوم و تکلف های بی مورد نسازید و ساده، راحت و عاری از هرگونه آداب خاص، هدفتان را بیان کنید. در فعالیت های آغازین، خواسته و هدف خود را به صورت یک جمله بنویسید و نوشته را بخوانید.


- تا حد ممکن از انزوا و گوشه گیری دوری کنید. اگر چند نفری دوروبرتان هستند، کتاب خواندن را کنار بگذارید و سر صحبت را با آنها باز کنید.


- با افراد فعال و پرتحرکی که احساس خجالت نمی کنند، بیشتر مأنوس باشید.


- همیشه کلامی برای گفتن و عمل یا هنری برای ارائه به جمع داشته باشید و آن را ارائه کنید و در جاهایی که کمتر احساس کم رویی می کنید و شبیه کلاس است، فعال تر باشید.

- اگر به خاطر لهجه، صدا، بوی دهان یا نوع دندان هایتان از جمع گریزان هستید، حتماً در جهت اصلاح آنها چاره ای بیندیشید.

- در جمع ها کاری کنید که کسل، خسته و بی حوصله به نظر نیایید. به یاد داشته باشید راه مقابله با خجالت این است که به چیزهای دیگری تمرکز کنید؛ مانند فکر کردن و تصور اینکه چطور می شود از اتفاقات اجتماعی لذت برد. از طرد شدن یا شکست خوردن، نترسید.

- توقعتان را کم کنید. بنا نیست در پایان یک گفت وگو، شما افراد را کاملا مجذوب خود کرده باشید. همین که همه از هم صحبتی یکدیگر لذت برده باشید، کافی است. باور کنید!

- هول نکنید. آدم های روبه روی شما هر چقدر هم که مهم باشند، آدم هستند؛ آنها هم معایب و مشکلات و ضعف های خودشان را دارند؛ عین شما! شاید هم مثل خود شما مشکل شما را دارند سعی می کنند کسی متوجه نشود چقدر خجالتی هستند!

- کم رویی، تردید و دودلی هنگامی رخ می دهد که شما به عیوب و نقایص خود فکر می کنید. افکارتان را متوجه شخصی کنید که در حال گفت وگو با او هستید. در این حالت، هم شما اضطراب خود را از خاطر خواهید برد و هم طرف مقابل از توجه شما خوشحال خواهد بود.

- همه چیز را به خودتان نگیرید. نباید هر چیزی مانند شوخی و طعنه را به عنوان توهین تلقی کنید. مردم اغلب چیزهایی را می گویند که هیچ مقصود و منظوری از آن ندارند؛ هرچند گاهی اوقات مردم نظرات نابجا و بی موردی می دهند؛ در این صورت، قاطعانه از خودتان دفاع کنید.

- در عین حال اگر خجالتی بودن خیلی شما را آزار می دهد، به یک مشاور یا روان شناس مراجعه کنید.

همه چیز در مورد حسادت بیمارگونه

اغلب روان شناسان توافق دارند که حسادت یکی از شایع ترین هیجانات انسانی است که مستقیماً به روابط بین افراد مربوط می شود. برخی از روان شناسان حتی ادعا کرده اند که اگر کسی اصلاً احساس حسادت نداشته باشد، در تعهد خود نسبت به رابطه با دیگران دچار کمبود خواهد بود.

حسادت در انواع مختلفی از روابط ممکن است بروز کند:
▪ دوستی
▪ رابطه با جنس مخالف
▪ رابطه با همجنس
▪ رابطه بین اولیاء و فرزندان
▪ رابطه بین خواهر و برادرها
▪ رابطه بین اعضای خانواده
غالباً حسادت ریشه در کمبود عزت نفس و اعتماد به خود دارد و در نتیجه به درجات مختلف، بر حسب این که میزان و سطح عزت نفس و اطمینان فرد چقدر باشد، بر روی افراد تأثیر می گذارد.
حسادت نیز مانند بسیاری از هیجانات دیگر، معمولاً مسأله مهمی نیست و در واقع می تواند به «حفظ» رابطه کمک کند امّا در برخی موارد، میزان آن شدّت می گیرد و شروع به منحرف کردن فکر فرد می کند و اینجاست که دیگر از جنبه محافظتی خارج شده و جنبه مخرّب به خود می گیرد. این نوع حسادت، غیرعادی یا نابهنجار است و روان پزشکان آن را حسادت بیمارگونه می نامند. حسادت بیمارگونه در برخی موارد حاد ممکن است به خشونت و حتی مرگ بینجامد.

● حسادت به عنوان یک هیجان طبیعی انسان

تفاوت عمده ای بین حسادت طبیعی و غیرطبیعی وجود دارد، هر چند صاحب نظران در مورد نقطه دقیقی که حسادت طبیعی به صورت حسادت بیمارگونه در می آید بحث دارند. به عنوان یک قاعده کلّی، حسادت طبیعی را می توان چنین تعریف کرد که حسادتی است که فرد حس می کند چنانچه:
▪ همسر یا دوستش را با کس دیگری ببیند
▪ دوستش او را به خاطر کس دیگری کنار بگذارد
▪ کودکی در خانواده مورد محبت و علاقه بیشتری از دیگران قرار داشته باشد
احساس حسادت می تواند خیلی دردناک باشد امّا در حسادت های طبیعی، افراد خود را با شرایط و موقعیت جدید وفق می دهند و زندگیشان را می کنند.
● هنگامی که حسادت از کنترل خارج می شود

حسادت بیمارگونه به دو شکل وجود دارد: حسادت وسواسی و حسادت توهمی یا روان پریشانه.
در حسادت وسواسی، فرد دارای افکار شدید و تکرار شونده ای مبنی بر روراست نبودن یارش است. با وجودی که ممکن است فرد از ته قلب به این گونه افکار اعتقاد نداشته باشد امّا نمی تواند فکر کردن درباره آن را متوقف کند و این افکار می توانند خیلی زود به صورت مخرّب و ناراحت کننده درآیند. غالباً به علت حسادت وسواسی، روابط از هم می گسلند.
حسادت روان پریشانه، خطرناک تر و حادتر از حسادت وسواسی است. افرادی که از حسادت روان پریشانه رنج می برند کاملاً مطمئن هستند که یارشان به آن ها خیانت می کند و بر خلاف حسادت وسواسی هیچگونه شکی در این مورد در ذهنشان وجود ندارد. آن ها احتمالاً عقیده دارند که شواهدی نیز برای خیانت یارشان وجود دارد، حتی چنانچه شواهدی واقعاً وجود نداشته باشد.
رفتارهای خطرناک و آسیب رسان مرتبط با حسادت روان پریشانه عبارتند از:
▪ تعقیب کردن یار
▪ استخدام کسی برای تعقیب کردن یار
▪ سوء تعبیر رویدادهای عادی به عنوان نشانه های تقلّب
▪ رو در رویی با یار و متهم کردن او به داشتن رابطه با دیگران
▪ رفتار خشونت آمیز با یار
▪ رفتار خشونت آمیز با کسی که فکر می کند با یارش رابطه دارد
حسادت روان پریشانه کمتر از حسادت وسواسی شایع است و ممکن است به علّت اختلالات دیگری چون اسکیزوفرنی، افسردگی، سوء مصرف مواد، زوال عقل و ناتوانی جنسی به وجود آید.
● درمان حسادت بیمارگونه

از آنجا که حسادت بیمارگونه طرز فکر فرد را خراب می کند، می تواند اثرات منفی قابل ملاحظه ای بر کیفیت زندگی او بگذارد. با وجود این، چون حسادت بیمارگونه به عنوان یک اختلال ذهنی شناخته می شود، درمان هایی برای آن وجود دارد.
«درمان های گفتگویی» نظیر درمان رفتاری شناختی (cbt) برای درمان حسادت بیمارگونه متداول تر است. Cbt به فرد کمک می کند که شیوه تفکر و عملش را تغییر دهد و مشکل وی را قابل تحمل تر می سازد.
دارودرمانی نیز برای درمان حسادت بیمارگونه به کار می رود. برای حسادت وسواسی، داروهای ضدافسردگی مفیدند و برای حسادت روان پریشانه، داروهای ضدروان پریشی (مانند داروهایی که برای درمان اسکیزوفرنی تجویز می شود) ممکن است لازم باشد.
● توصیه هایی برای دوستان و افراد خانواده کسانی که از حسادت بیمارگونه رنج می برند

همجواری با افرادی که از حسادت بیمارگونه رنج می برند می تواند برای دوستان و افراد خانواده شان بسیار سخت باشد. به یاد داشتن این نکته اهمیت دارد که حسادت بیمارگونه یک نوع اختلال ذهنی است که قابل درمان است امّا همچنین باید به یادداشت که خطر خشونت آمیز شدن رفتار فرد نیز وجود دارد.
به افرادی که دچار حسادت بیمارگونه هستند می توان کمک کرد امّا غالباً آن ها کمک را رد می کنند و یا اصلاً انکار می کنند که نیاز به کمک دارند. با وجودی که باید آن ها را تشویق به کمک گرفتن کرد امّا ممکن است آن ها از این پیشنهاد عصبانی شوند. با در نظر داشتن این که افرادی که دچار حسادت بیمارگونه هستند ممکن است به خشونت روی آورند، دوستان و افراد خانواده شان باید رفتار احتیاط آمیزی با آن ها داشته باشند. هنگامی که به خشونت روی آورده شد توصیه می شود با پلیس تماس گرفته شود. در این شرابط، افرادی که از حسادت بیمارگونه رنج می برند، به ویژه از نوع روان پریشانه اش، ممکن است به اجبار تحت درمان قرار داده شوند.

● حسادت ممکن است بیش از یک هیجان طبیعی باشد

از آنجا که حسادت معمولاً به عنوان یک هیجان انسانی متداول در نظر گرفته می شود، مردم غالباً باور ندارند که حسادت، در شکل حادش، یک نوع اختلال ذهنی است. تفاوت گذاری بین حسادت طبیعی و غیرطبیعی گاهی اوقات دشوار است امّا به عنوان یک قاعده کلّی، حسادت طبیعی می تواند باعث حفظ رابطه با دیگران گردد در حالی که حسادت غیرطبیعی مخرّب است و غالباً به خشونت می انجامد.
حسادت غیرطبیعی شایع است و قابل درمان می باشد امّا غالباً افرادی که از حسادت بیمارگونه رنج می برند از دریافت کمک خودداری می کنند. در این موارد ممکن است آن ها را به اجبار تحت درمان قرار داد.

اختلال هویت تمامیت بدن

شان اوکانر انسانی کاملا منطقی است. اما همچنین تلاش ناموفقی داشته است تا به ستون فقرات خود آسیب بزند؛ و کماکان هم احساس می‌کند نیاز دارد تا خودش را فلج کند. دلیل این رفتار غیرعادی این است که شان به بیماری اختلال هویت تمامیت بدن (Body Integrity Identity Disorder) یا به اختصار BIID مبتلا است؛ نوعی بیماری عصبی که باعث می‌شود فرد احساس کند بخشی از اعضای بدنش (که در مورد شان پاهایش هستند) به وی تعلق ندارند.پاهای شان بدون نقص کار می‌کنند و وی از حس کامل در آنها برخوردار است؛ اما از طرفی احساس می‌کند که آنها جدای از بدن وی هستند. وی می‌گوید: «من از پاهایم متنفر نیستم، آنها احساس خوبی ندارند. می‌دانم که پاهایم به صورت طبیعی باید آنجا باشند، اما از اینکه می‌توانم آنها را احساس کنم و حرکت بدهم احساس ناراحتی شدیدی در من وجود دارد.»مردی که مجبور است خودش را فلج کند!در خصوص شان، این مساله بدون شک ریشه در مشکلی مربوط به مراحل اولیه تکامل مغز وی دارد. وی می‌گوید: «اولین خاطرات من در خصوص احساسم نسبت به اینکه باید فلج باشم به زمانی باز می‌گردد که 4 یا 5 ساله بودم.»نخستین مورد ابتلا به بیماری BIID به قرن هجدهم باز می‌گردد؛ زمانی‌که جراحی فرانسوی به دلیل تهدید مردی انگلیسی که تپانچه‌ای را روی سر وی گذاشته بود، مجبور شد بر خلاف میلش یکی از پاهای سالم او را قطع کند. بعدها، وی دستمزدی سخاوتمندانه از جانب آن فرد انگلیسی دریافت کرد که نامه تشکری با این مضمون همراه آن بود: «تشکر بابت قطع پایی که مانعی غیرقابل رفع در مقابل شادی من بود.»


جراحی‌هایی خودسرانه


پزشکان گمان می‌کنند که حداقل دو نوع مختلف BIID وجود دارد. در یک نوع، فرد آرزو دارد که بخشی از بدنش فلج شود. در نوع دیگر، فرد می‌خواهد که یکی از اعضای بدن وی برداشته شود. البته در هیچ کدام از این موارد، بیماری تاثیری بر عملکرد عضو ندارد.گزارش‌های بسیاری وجود دارد که از تلاش افراد برای شکستن کمر و یا انجام اعمال جراحی خودسرانه جهت کم کردن رنج و ناراحتی‌شان حکایت می‌کند. برخی از آنها حتی به جراحان پول داده‌اند تا اندام‌های سالم‌شان را قطع کنند.نخستین مطالعه درباره این شکل ناخوشایند درمان که توسط پیتر بروگر و همکارانش از دانشگاه زوریخ سوئیس انجام شده است، نشان می‌دهد که قطع یک عضو سالم باعث «درمان» افراد مبتلا به این نوع BIID می‌شود. بروگر می‌گوید که آنها با حدود 20 نفر از افراد مبتلا به مصاحبه کردند، و بسیاری از آنان سابقه انجام این قطع عضوهای غیرقانونی را داشتند. در کمال تعجب، همه آنها از نتیجه کار اظهار رضایت داشتند.اما نتایج این تحقیق -که البته هنوز منتشر نشده است- هنوز در مراحل مقدماتی قرار دارد و چنین درمانی را تایید نمی‌کند. بروگر می‌گوید: «ما مدارک علمی کافی در اختیار نداریم تا بتوانیم قطع عضو یا فلج کردن را پیشنهاد نماییم. تا زمانی‌که ما درک صحیحی از یک مساله نداشته باشیم، نمی‌توانیم درباره توسعه یک روش درمانی بیندیشیم.»بروگر همچنین با این عقیده که این اختلال را مساله‌ای روان‌شناختی می‌دانند مخالف است. وی می‌گوید: «جنبه عصب‌شناختی (Neurological) اطلاعات ما بسیار متقاعد کننده است. چرا یک خواسته مبهم برای معلول شدن باید خودش را مثلا به شکل نیازی دقیق برای قطع عضو از دو سانتی‌متر بالاتر از زانو نشان دهد؟ من قطعا فکر می‌کنم که این بیشتر نشانگر کمبودی در مغز، و نه نیازی روان‌شناختی برای جلب توجه است.»


سردرگمی مغزی


دلیل اصلی این اختلال مشخص نیست، اما یک فرضیه این است که منشا اختلال هویت تمامیت بدن ناشی از اختلال عملکرد عصبی مغز در رابطه با کارکرد درونی بدن است. براساس این فرضیه، فرد نمی‌تواند شکل فیزیکی بدن را درک کند و با آن مانند یک عضو خارجی برخورد می‌کند.بدون شک لوب آهیانه‌ای که در قسمت بالای مغز قرار دارد در این مساله دخالت دارد. در این بخش، مجموعه پیچیده‌ای از شبکه‌های مغزی حضور دارند که ما را قادر می‌سازند تا یک احساس از خود را به اعضایمان پیوست کنیم. در سال 2011 / 1390، وی. اس. راماچاندران و همکارانش از دانشگاه کالیفرنیا در سان‌دیه‌گو فعالیت مغزی چهار فرد مبتلا به BIID را مورد آزمایش قرا دادند. زمانی‌که محققان بخشی از پا را که فرد خواهان قطع آن بود لمس می‌کردند، در مقایسه با زمانی‌که بخشی از پا را که فرد تمایل به حفظ آن داشت؛ کاهش قابل توجهی در فعالیت بخش راست بالایی لوب آهیانه‌ای مشاهده شد. به گفته محققان، این بخش از مغز کلید خلق «احساسی منسجم از داشتن یک بدن» است.راماچاندران می‌گوید که مغز از اینکه آشفته و سردرگم شود متنفر است. وقتی‌که افراد مبتلا به BIID لمس شدن را احساس می‌کردند، نمی‌توانستند این پیغام را با ناحیه‌هایی از مغز که عضو را به عنوان بخشی از خودشان شناسایی می‌کرد پیوند دهند. در تلاش برای حذف این سردرگمی، به نظر می‌رسد که مغز عضو را کلا پس می‌زند.فرضیه بروگر این است که برخی افراد با ضعفی نسبی در شبکه‌های مغزی به دنیا می‌آیند که ما را قادر می‌سازد تمام اعضای بدن‌مان به عنوان بخشی از خودمان قبول کنیم. به گفته وی، این مساله معمولا هم‌زمان با رشد ما به طور طبیعی بر طرف می‌شود؛ اما در برخی افراد مشاهده افراد قطع عضو در سنین خردسالی می‌تواند باعث تقویت این دگرگونی‌های مغزی شود. حدود نیمی از افراد مبتلا به BIID -که البته به دلیل نادر بودن حتی تخمین صحیحی از میزان شیوع آن وجود ندارد- شیفتگی یا رابطه نزدیک با فردی قطع عضو را در سنین کودکی خود به یاد می‌آوردند.در پایان، آیا شان اوکانر مثال ما به قطع پاهای خود فکر کرده است؟ وی می‌گوید: «بله؛ اگر امکانش وجود داشته باشد. اما در حال حاضر هیچ جراحی وجود ندارد که این درمان را علنا به من پیشنهاد دهد.»

اختلــــال وســــواس

«بشور، بساب، اینجا نشین، بشین اونجا! بلند شو، با پای خیس راه نرو، ای وای! کی گفت بری سر یخچال؟!»
حتماً از ذهن شما هم گذشت که «وای چه جمله‌های کلافه‌کننده‌ای دارند این آدم‌های وسواسی!»
البته این واژه‌ها از نوع دم‌دستی‌ترین اصطلاحاتی است که آدم‌های وسواسی را به یاد می‌آورند و در ساده‌ترین شکل، زن‌ها را محکوم به وسواسی بودن می‌کند. در حالی که به عقیدۀ دکترسعید قشونی (متخصص مغزواعصاب و استاد دانشگاه) میزان وسواس بین زنان و مردان تقریباً یکسان است، از سوی دیگر وسواس تنها در شکل افراطی شست‌وشو و ... خلاصه نمی‌شود.

 

● منشأ وسواس:
وسواس نوعی بیماری اضطرابی است. که از هر 100 بیمار مراجعه‌کننده به متخصصین بهداشت‌روان حدود ۱۰ نفر به آن مبتلا هستند. این تعداد تقریباً در همۀ جوامع و فرهنگ‏ها یکسان است. وسواس چهارمین بیماری شایع در روان‌پزشکی است. علّت پزشکی وسواس را می‌توان در اختلال احتمالی دستگاه عصبی و به‌هم‌خوردن تنظیم ماده‏ای به نام سروتونین در مغز جست‌وجو کرد. هر چند مطالعات جدید درصدد یافتن سایر موارد دخیل در این بیماری هستند. اما گاهی فرد غیر از عوامل ژنتیکی به علّت بروز حادثه‏ای مثل بیماری، بارداری و ضربۀ روحی به‌طور ناگهانی می‌تواند دچار علایم وسواس شود. دکتر قشونی معتقد است این عوامل مزاحم می‌توانند هم عامل فیزیکی و هم عامل روانی باشند.
● انواع وسواس:
انواع شایع وسواس عبارت‌اند از:

  • وسواس آلودگی که منجر به شست‌وشوی زیاد بدن و وسایل مورد استفاده می‌شود.
  • وسواس شک و تردید که فرد مبتلا برای اطمینان از قفل بودن در منزل، خاموش بودن گاز، تلویزیون و برق قبل از ترک خانه یا حتّی بعد از ترک آن، مکرراً آن‌ها را به دفعات کنترل می‏کند.
  • وسواس افکار تکراری (مانند افکاری با محتوای پرخاشگری، مذهبی و ...) که گاهی در شب بیمار را بدخواب می‌کند.
  • وسواس نظم؛ فرد می‏کوشد تا اشیاء و وسایل محل کار و منزل خود را مرتباً جابه‌جا و تنظیم کند تا همه‌چیز بسیار مرتب و منظم باشد. این امر باعث اتلاف وقت فراوان می‏شود.


حدود نیمی از بیماران وسواسی به علایم افسردگی دچار هستند. وسواس، فکر، احساس و اندیشه‌ای مزاحم است که پیله می‌کند به زندگی روزمره و آن‌قدر به دست‌وپای آدم می‌پیچد تا این‌که هم خود فرد و هم اطرافیانش را کلافه می‌کند. وسواس به دو دسته وسواس فکری و عملی تقسیم می‌شود، در مجموع وسواس حالتی از اجبار ایجاد می‌کند، اما در عین حال رفتاری آگاهانه است.
این عمل یا فکر تکراری گاهی آن قدر شدید می‌شود که باعث اتلاف وقت یا نگرانی و اختلال شدید در عملکرد فرد می‏شود. همچنین گاهی آن‌قدر شدید می‏شود که فعالیت اجتماعی شخص را فلج می‏کند، ارتباطات وی را با دوستان و اطرافیان تحت‏الشعاع قرار می‏دهد. وسواس برای خود فرد نیز آزاردهنده است.
وسواس عملی می‌تواند به شکل وسواس شمارشی، اجتنابی و یا وارسی در فرد بروز کند، اما وسواس فکری در فرد می‌تواند ایجاد اضطراب ‏کند و فرد را مجبور کند برای آن که از اضطرابش کم شود آن عمل وسواسی را انجام دهد در این صورت برای مدت کوتاه فرد بر اضطراب خود غلبه می‌کند.

● بُعد اجتماعی وسواس:
دکتر امان‌الله قرایی مقدم، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، وسواس را یک پدیدۀ اجتماعی می‌داند که می‌تواند تحت تأثیر عوامل ژنتیکی، فرهنگی و تربیتی ایجاد شود و در تمام روابط اجتماعی، اقتصادی، تحصیلی و حتّی همسرداری فرد تأثیر مستقیم بگذارد. البته این تأثیر در حدّ افراطی وسواس شدت می‌گیرد. دکتر قرایی مقدم معتقد است وسواس یک مکانیسم دفاعی است، همان‌طور که انسان‌ها مکانیسم‌های دفاعی مختلفی مانند؛ فرافکنی، دلیل‌تراشی و ... دارند، می‌توانند با پناه بردن به افکار و اعمال تکراری به نوعی استرس و اضطراب خود را کنترل کنند.
در واقع، براساس نظریۀ فشار استرس‌های روانی می‌تواند فرد را وادار کند که به سمت اعمال وسواسی پیش برود، این وسواس‌ها می‌تواند فرد را آدمی لجباز و بهانه‌گیر کند. بنابراین، آدمی با این خصوصیات نمی‌تواند روابط سالمی با اطرافیان خود برقرار کند. از سوی دیگر، این اعمال وسواسی آن قدر از او زمان می‌گیرد که می‌تواند کارایی او را در محیط کار پایین بیاورد، همچنین در مسائل اقتصادی فرد را دچار اسراف و هدر دادن منابع می‌کند، مانند شست‌وشوی مکرر و هدر دادن مقدار زیادی آب و مواد شوینده و...


● زنان وسواسی:
توی آشپزخانه که بروی همیشه چند تا دستمال رنگارنگ شسته و تمیز خواهی دید، البته هیچ‌کس نمی‌تواند با هیچ‌کدام از آن‌ها لکۀ چای روی سرامیک‌ها را پاک کند، اوّل باید بپرسید کدام دستمال مخصوص لکه‌ها است؟ البته اگر جرأت کردید و خواستید اعتراف کنید به این‌که چند قطره چای ریخته‌اید روی زمین! نکند حواستان نباشد و با آن دستمال آبی فیروزه‌ای که مخصوص پاک کردن سنگ کابینت است، لکۀ چای روی سرامیک‌ها را پاک کنید!
نشانه‌های بالا ما را با افراد وسواسی – که در این مثال غالباً زنان هستند - روبه‌رو می‌کند. البته وسواس در زنان بیشتر شکل خانه‌داری به خود می‌گیرد و شاید کمتر شکل وسواس شمارشی مثل تردید برای شمردن تعداد اسکناس‌ها را در زنان ببینیم. دکتر قشونی وسواس آلودگی را یکی از شایع‌ترین نوع وسواس می‌داند که می‌تواند بیشتر سراغ زنان برود.
وقتی زنان گرفتار وسواس آلودگی شوند آن‌وقت بزرگ‌ترین دغدغۀ زندگی‌شان نجاست و طهارت و پاک شدن لکه‌ها می‌شود. این نوع از وسواس می‌تواند حتّی در روابط زناشویی افراد نیز تأثیر بگذارد، به‌تدریج همسر را گرفتار حسّ بدبینی کند، تا آن‌جا که گاهی مردها گمان می‌کنند زنشان دیگر مثل قبل به او علاقه ندارد. در نهایت، این رفتارهای اضطرابی زن، می‌تواند فضای خانه را متشنج و پر از استرس کند، چنان‌چه هیچ‌کدام از افراد خانواده نتوانند بدون دغدغه و با آرامش سراغ یخچال، یا حتّی کمد‌ها و ... بروند. در واقع، در نوع شدید وسواس زنان حکم یک بازپرس را در خانه پیدا می‌کنند که همۀ افراد باید مدام به آن‌ها جواب پس بدهند، که دستشان را شسته‌اند یا نه؟ با کدام حوله دست‌ها را خشک کرده‌اند و هزارویک سؤال جورواجور دیگر.
اما به عقیدۀ دکتر قرایی مقدم ممکن است وسواس در زنان به شکل بدبینی و شک به همسر بروز کند و این تردیدها و وسواس‌ها می‌تواند روی بچه‌ها و خانواده تأثیر منفی بگذارد. در واقع، تمام این اتفاق‌ها می‌تواند جایگاه زن به‌عنوان مدیر و فرمانده خانه را ضعیف کند و درنهایت تأثیر روانی این وسواس را به همۀ اعضای خانواده گسترش دهد.
● بچه‌های مادران وسواسی:
وقتی مادر‌ها آن‌قدر اهل بشوروبساب شوند که پوست دست‌شان برود، آن‌وقت بچه‌ها متوجه خطر خواهند شد، کمتر پیش می‌آید که بیایند و بگویند «مامان بشقاب غذا دمر شد روی زمین!» بچه‌ها می‌گردند و راهکار مناسب را پیدا می‌کنند، همان‌وقت که هیجان‌زده و مضطرب هستند، مشت‌مشت برنج‌ها را می‌ریزند توی سطل زباله و ته‌ماندۀ آن را هل می‌دهند زیر کابینت‌ها یا حتّی زیر قالیچۀ کف آشپزخانه!
بیشتر زنان وسواسی به تجربه خواهند فهمید که بچه‌هایشان بیشتر از بچه‌های دیگر دروغ می‌گویند و پنهان‌کاری می‌کنند. اما با توجه به این‌که گفته شد یکی از اساسی‌ترین راه‌های ابتلا به وسواس از طریق ژن‌ها است، داشتن یک پدر و مادر وسواسی می‌تواند میزان ابتلای کودکان به مرض وسواس را افزایش دهد. البته غیر از آن بخش اکتسابی ماجرا، مگر می‌شود دختربچه‌ها مادر را طیّ ۲۴ ساعت شبانه‌روز سر گرم رفت‌وروب و شست‌وشو ببینند، بعد وقتی بزرگ شدند و رفتند سر خانه زندگی‌شان الگوی نظافتی غیر از مادر داشته باشند؟! معمولاً تصور این دختربچه‌ها از زنانگی و خانه‌داری چیزی غیر از دختربچه‌های دیگر است. آن‌ها فکر می‌کنند نمی‌توان یک زن ایده‌آل و یک مادر مهربان بود، بدون آن‌که دست‌ها بوی وایتکس بدهد و یا این‌که یک لک کوچک افتاده باشد پشت دستگیرۀ در!
از سوی دیگر مسائل رفتاری از جمله سخت‏گیری زیاد خانواده‏ها به کودکان برای رعایت تمیزی و شست‌وشوی فراوان گاهی سبب بروز علائم وسواس در بزرگسالی می‏شود.
● وسواس بیمارمان می‌کند:
بیماران وسواسی معمولاً به علّت علائم مختلف به پزشکان گوناگون مراجعه می‏کنند. مثلاً در وسواس آلودگی، فرد به علّت زخم پوستی ناشی از شست‌وشوی بیش از حدّ دست و صورت به پزشک متخصص پوست مراجعه می‏کند، یا شروع بیماری وسواس بعد از زایمان، می‌تواند زنان را به متخصص زنان بکشاند، یا افراد وسواسی را مجبور کند به علّت ضایعات لثه، ناشی از مسواک زدن زیاد به دندانپزشک مراجعه کنند. آن‌ها که گرفتار وسواس افکار تکراری (مانند افکاری با محتوای پرخاشگری، مذهبی و...) هستند معمولاً به علّت بی‏خوابی به پزشک مراجعه می‏کنند.
● راه‌های مقابله با وسواس:
دکتر قرایی مقدم وسواس را از آن نوع بیماری‌ها می‌داند که معمولاً دورۀ درمان طولانی می‌طلبد. همچنین، تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد که در زمینۀ درمان بیماران وسواسی، بهترین اقدام، رفتاردرمانی – شناختی (CBT) و دارودرمانی است.
دکتر قرایی‌مقدم وسواس را مختص به جامعۀ شهری و زنان نمی‌داند و معتقد است طبق تئوری جورج مید که دیدگاه دیگران و دگران را مطرح کرده است، دیگران یعنی همان پدر، مادر و اعضای خانواده و دگران به معنای مردم عامّ جامعه می‌توانند در کاهش یا افزایش عملکرد وسواسی فرد مؤثر باشند، به گونه‌ای که نباید با دادن صفت‌های وسواسی و یا گوشه و کنایه پراندن، فرد وسواسی را تحریک کنند، بلکه باید تلقین‌پذیری فرد را در جهت بهبود تقویت کرد. بنابراین وقتی به آن‌ها که گرفتار وسواس شده‌اند سرکوفت نزنیم، تمسخرشان نکنیم و به آن‌ها و خودمان بفهمانیم که تنها راه قطعی درمان مراجعه به روان‌شناس و حتّی دارودرمانی (توسط روانپزشک) است، آن‌وقت دیگر کلافه نمی‌شویم از شنیدن واژه‌های تکراری و خسته‌کننده مانند «بشور، بساب، اینجا نشین، بشین اونجا! بلند شو، با پای خیس راه نرو، ای وای! کی گفت بری سر یخچال!»

نـاتـوانی روانـــی

بيماري رواني اصطلاحي گسترده براي توصيف تعداد زيادي از بيماريهاي روان پزشكي است كه توانايي تفكر ، احساس و رفتار شخص جهت عملكرد مناسب در تكاليف روزمره زندگي را مختل مي‌نمايند.

بسياري از بيماريهاي رواني در اواخر نوجواني يا اوايل بزرگسالي يعني مقارن با زمان ورود به دانشگاه شروع مي‌گردند. بعضي از مردم فقط يك دوره واحد بيماري رواني را تجربه مي‌كنند، در حالي كه عده‌اي ديگر ممكن است نشانه‌هاي پيشرونده‌اي راتجربه نمايند. بسياري از بيماريهاي رواني حالت دوره‌اي داشته و امروز اغلب آنها درمان پذير هستند.


تخمين زده مي‌شود (20 درصد ) مردم در دوره‌اي از زندگي خود بيماري رواني را تحربه كنند. افراد داراي بيماري رواني مي‌توانند زندگي با كيفتي داشته باشند.



چه چيز بيماري رواني نيست

دوره هايي در زندگي وجود دارد كه در آن هر شخصي ممكن است احساسهاي غير قابل كنترل ترس، فشار، ‌افسردگي ، اضطراب و يا از دست‌دادن كنترل را داشته باشد. اين دوره‌ها به شدت پريشان كننده هستند، اما آنها معادل بيماري رواني محسوب نمي‌شوند.

در بعضي موارد گفته مي‌شود كه بيماري رواني همان ناتواني هوشي است. اين اصلا درست نيست . گرچه ممكن است بيماري رواني و ناتواني هوشي همزمان وجود داشته باشند، اما هيچ ارتباطي بين اين دو وجود ندارد.



ناتواني رواني چيست ؟

اصطلاحهاي ناتواني رواني و بيماري گاهي به جاي همديگر بكارمي‌روند. بطور دقيق، اصطلاحهاي بيماري رواني به وجود يك اختلال واقعي اشاره مي‌كند، در حالي كه اصطلاح ناتواني رواني به تجارب مختل ناشي از بيماري رواني اشاره دارد.

هركسي كه بيماري رواني دارد لزوما ناتواني رواني ندارد،بسياري از مردم بعد از بهبود از يك دورة بيماري براي زماني طولاني از سلامت كامل درزندگي خود لذت مي‌برند . ناتواني رواني به ندرت دائمي است و سطوح ناتواني هم اغلب در حال نوسان است (بهبود پذير است) .


شاخص‌هاي بيماري رواني / يا ناتواني رواني


گرچه هر بيماري رواني نشانه‌هاي خاص خود را دارد، اما علايمي وجود دارد كه بر اساس آنها مي‌توان متوجه "وجود اشكال "شد. اين علايم عبارت هستند از :

?كناره گيري از ديگران

?تغيير سريع در وزن

?پرخاشگري

?هذيانها ( باورهاي غلط )

?اشكال در تمركز

?غمگيني و دلتنگي

?فقدان علاقه ( لذت نبردن )

?رفتار بزرگ منشانه

?تحريك پذيري

?نگراني و بيقراري

?رفتار نامناسب

دانشجوياني كه تحت درمان رواني پزشكي هستند،ممكن است مقادير زيادي از داروهاي روان‌گردان را مصرف نمايند . همة داروها اثرات جانبي دارند، عوارض داروهاي روانپزشكي به صورت كاهش تمركز، خواب آلودگي ، تيرگي بينايي، سفتي عضلاني ، لرزش و خشكي دهان مي‌باشد. در اغلب موارد نشانه‌هاي قابل مشاهده ناتواني رواني نتيجه درمان است نه خود بيماري .

در اين نوشته به خاطر پرهيز از تاثيرسوء واژه بيماري بر عملكرد دانشجويان ، ترجيح مي‌دهيم كه از اصطلاح ناتواني رواني استفاده كنيم .


بهداشت ( سلامت ) رواني


سلامت رواني چيزي بيش از فقدان بيماري رواني است.اغلب مردم از اهميت حفظ سلامت جسماني خودآگاهند و از روشهايي همچون ورزش منظم، تغذيه مناسب و آزمايشهاي طبي مرتب براي كسب اطمينان از سلامتي خود استفاده مي‌كنند . اما تعداد كمي از مردم به اهميت حفظ بهداشت رواني خود واقف هستند.همه در زندگي فشار رواني را تجربه مي‌كنند و ميزان معيني از آن براي انگيزش مفيد است ، اما سطوح فشار رواني بايد به دقت مورد بازبيني واقع شود. فشار رواني بايد به دقت مورد بازبيني واقع شود. فشار رواني مي‌تواند مشكلات جسماني ( از قبيل فشار خون بالا،سردرد ، گردن درد ،خستگي ) توليد كند و ممكن است سرآغازي براي ناتواني رواني در بعضي از مردم باشد.دانشجويان ،بويژه در مواقع امتحان و كادر دانشگاه به هنگام فشار كاري شديد ممكن است استعداد ويژه‌اي براي فشار رواني داشته باشند.

معيارهايي براي كسب اطمينان از سلامت رواني وجود دارند،بعضي از اين معيارها عبارتند از :

?تغذيه مناسب داشته باشيد

?بطور منظم ورزش كنيد

?در حد توانتان كار كنيد

?با ديگران معاشرت داشته باشيد

?روشهاي ابراز وجود را ياد گرفته و بكارببنديد

?به اندازه كافي بخوابيد

?بطور منظم بخنديد

?اجازه ندهيد مشكلات شما را در برگيرد

?روشهاي آرامش بخشي را فراگرفته و بكار ببنديد

?براي تفريحات وقت در نظر بگيريد

موسیقی دانان و بیماری ترس از صحنه

ترس واكنش بیولوژیكی بدن برای محافظت انسان از خطرات است اما برخی از ترسها ریشه در فرهنگ و اجتماع دارد كه «ترس از صحنه» از جمله این گونه ترسهاست.
پابلو كازالس۳، از بزرگ‌ترین نوازندگان ویولن سل در قرن بیستم، سال ۱۹۵۴ در مصاحبه‌ای ترس از صحنه را این‌گونه توصیف می‌كند: «هنوز اولین كنسرتم در بارسلونا را به خوبی به یاد دارم. همراه پدرم با تراموا به محل كنسرت می‌رفتم. به قدری نگران و پریشان بودم كه ناگهان از جا پریده، فریاد زدم: «ابتدای قطعه را فراموش كرده‌ام.» پدرم گفت: «آرام باش. همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت.»
باور كنید با وجود اینكه پس از آن بیش از هزار بار بر روی صحنه رفته‌ام هنوز مانند اولین كنسرت احساس ترس و نگرانی می‌كنم.
این نگرانی برای همه نوازندگانی كه در دوران طولانی فعالیت هنری‌ام با آنها آشنا شده‌ام كاملاً طبیعی است اما هیچ یك مانند من این‌گونه از ترس به ستوه نمی‌آیند.»
هلموت فونك۴، نوازنده تیمپانی اركستر سمفونیك رادیو در هانوفر نیز آنچنان دچار ترس و اضطراب می‌شد كه یك بار هنگام اجرا از صحنه گریخت و مجبور شد مدتی نوازندگی حرفه‌ای را كنار بگذارد.
تنش و فشار عصبی‌ای كه مدتی قبل از اجرا بر وجود موزیسین، سخنران و یا هنرپیشه مستولی می‌گردد «ترس از رفتن بر روی صحنه» نام دارد. این ترس كه مانع تبادل انرژی بین نوازنده و شنوندگان می‌شود در مواردی آن‌چنان شدید است كه به لغو كنسرت می‌انجامد.
با جمع‌بندی تحقیقات انجام‌شده در این زمینه می‌توان پی برد كه ۵۰ درصد نوازندگان حرفه‌ای و ۷۰ درصد دانشجویان موسیقی چنین ترسهایی را تجربه می‌كنند. در كل نوازندگان سه تا چهار برابر بیش از دیگران در معرض خطرات بالای چنین ترسهایی قرار دارند.
بسیاری از نوازندگان برای مقابله با این ترس مشتقاتی از بتابلاكرها۵ مصرف می‌كنند اما مصرف دایمی و نابه‌جای این قرصها و یا مصرف الكل نه تنها عوامل ایجاد این ترس را از بین نمی‌برد بلكه در درازمدت به سلامت موزیسین نیز آسیب می‌رساند و تواناییهای تكنیكی و موسیقایی او را محدود می‌نماید.
عوامل جسمانی و روانی متعددی این ترس و نگرانی را موجب می‌شود.
هنگامی كه نوازنده مقابل شنوندگان مردد و فاقد اعتماد به نفسِ كافی است مراكز كنترل بدن در هیپوتالاموس واكنش نشان داده، ترشح هورمونهای آدرنالین و نورآدرنالین از غدد فوق كلیوی افزایش می‌یابد.
این هورمونها هم‌زمان اثرات مثبت و منفی بسیاری را دارا هستند. علایمی مانند لرزش زانوها، افزایش ضربان قلب و تعرق، وقفه در تنفس،‌ لكنت زبان و ترس، از اثرات منفی این هورمونها هستند.
از سوی دیگر وجود این ترس و هیجان به میزانی كه توانایی شخص را محدود ننماید همچون نیرو و محركی است كه بدون آن اجرا ممكن نیست.
نخستین نشانه‌های این ترس مدتها پیش از اجرا در اختلالات رفتاری‌ای همچون خشم، زودرنجی و انزواطلبی نمود پیدا می‌كند و روابط شخص با دیگران بسیار آسیب‌پذیر می‌گردد.
حالات درونی نوازنده هنگام غلبه این ترس بسیار متغیر است. از طرفی با برانگیختن احساسات شنوندگان و به وجد آوردن آنان احساس بزرگی و شكوه می‌نماید و از طرف دیگر نگران است كه نتواند انتظارات و خواسته‌های خود و دیگران را برآورده سازد.
▪ به طور كلی نشانه‌های ترس از صحنه را می‌توان در سه گروه زیر قرار داد:
۱) از كار افتادن بخشی از سیستم عصبی (Blockade)
۲) واكنشهای روان‌تنی
۳) توجه نكردن به هویت خود و زوال شخصیت(Depersonalisation)
در حالت اول نوازنده احساس می‌كند قطعاتی را كه قبلاً تمرین نموده بود از یاد برده است و بر حافظه، قدرت ادراك و احساس و حركات خود كنترل و تسلط كامل ندارد.
واكنشهای روان‌تنی همان‌گونه كه قبلاً نیز بیان شد در حالاتی همچون افزایش ضربان قلب و تعرق، خشكی دهان، احساس گرفتگی گلو، لرزش زانوها، بازوها و دست، كاهش قدرت تمركز و حافظه آشكار می‌گردد.
در حالت سوم تسلط نوازنده بر خود در ارتباط با محیط و شنوندگان كم می‌شود و بسیار خشك و انعطاف‌ناپذیر بر روی صحنه حضور می‌یابد.
پیدایش ترس از صحنه اغلب ریشه در پروسه یادگیری و آموزش نوازنده دارد. عواملی مانند استرس تمرین و اجرا، موقعیت شغلی و اقتصادی نامشخص و فشارهای اجتماعی از دیگر عوامل بروز این ترس به شمار می‌روند.
معمولاً هنگامی كه نوازنده‌ای از شغل خود صحبت می‌كند نكاتی همچون استرس و رقابت، موقعیت شغلی نامطمئن، جنبه سوددهی و تجاری كار، قابلیت به اثبات رساندن خود و زبده و نخبه بودن را ذكر می‌نماید.
شرایط آموزشی نامناسب كه اغلب در رابطه مستبدانه بین استاد و شاگرد متجلی می‌گردد می‌تواند انگیزه هنرجویی مستعد و ساعتها تمرین او را نقش بر آب سازد.
همین‌طور راهنماییهای ناكافی در مورد انتخاب ساز و قطعات، چگونگی نگه‌داشتن بدن، ویژگیهای خاص هر ساز، تمرین بسیار زیاد، انتظار و توقع بیش از حد از هنرجو و تحقیر او می‌تواند آسیبهای جبران‌ناپذیری در پی داشته باشد.
ارتباط بین ترس از صحنه و شرایط نامناسب آموزشی در مثال زیر به روشنی بیان می‌گردد، ویولونیست ۳۲ ساله‌ای اغلب در اركستر آن‌چنان دچار ترس و اضطراب می‌شود كه بارها هنگام معرفی صحنه را ترك نموده است. او می‌گوید: «ترسم از این است كه شنوندگان پی ببرند چقدر بد می‌نوازم.»
این نوازنده فراگیری ویولن را نزد پدرش كه نوازنده‌ای حرفه‌ای و بسیار سخت‌گیر بود آغاز نموده است. معلمان بعدی او نیز علاوه بر سخت‌گیری پدر او را تحقیر می‌نمودند. «فقط باید تكنیك و حالت بدن آنها را می‌آموختم. همیشه امیدوار بودم روزی از موقعیت شاگردی و تحقیر دایمی معلمان رها شوم. هر كنسرت نیرو و انرژی فوق‌العاده‌ای از من می‌گیرد و ترس پیوسته با من است.»
گاهی نیز خانواده بدون توجه به خواسته‌ها و تمایلات كودك تنها از روی جاه‌طلبی و یا تحقق آرزوهای برآورده‌نشده خود كودك را به فراگیری ساز تشویق می‌كند كه مقاومت درونی و بی‌میلی نوازنده نسبت به ساز و شغل خود سالها بعد در این‌گونه ترسها نمایان می‌گردد.
همچنین بر اساس تحقیقات، بسیاری از موزیسینها به اختلالات خودشیفتگی (نارسیستی) مبتلا هستند و دایماً نیاز به تأیید شدن از سوی دیگران دارند كه در صورت برآورده نشدن این نیاز دچار ترس و عدم اطمینان می‌شوند.
هر قدر این ترس زمان طولانی‌تری بر شخصیت نوازنده خدشه وارد سازد درمان آن مشكل‌تر خواهد شد. اما اغلب مانند دیگر اختلالات جسمی ـ روانی بر روی این ترس نیز سرپوشی از سكوت گذاشته می‌شود و نوازندگان به خاطر خجالت و یا ضرر و زیان شغلی ترسشان را پنهان نگه می‌دارند.
از طرف دیگر این ترس در پشت اختلالات جسمانی‌ای همچون اختلال در خواب، اضطراب و بی‌قراری و درد عضلات پنهان می‌ماند و در تشخیصهای پزشكی نیز هنوز همچون گذشته تنها به عوارض جسمانی توجه می‌گردد و مسائلی مانند محیط خانواده و كار و پروسه آموزش نوازنده نادیده گرفته می‌شود و ریشه و عامل اصلی ایجاد ترس شناخته نمی‌گردد.
تكنیكها و راههای مختلفی برای برطرف نمودن این ترس وجود دارد. تصمیم‌گیری در مورد انتخاب راههای درمانی بهتر است با توجه به شدت و دوام ترس و موقعیتی كه باعث بروز این حالت می‌شود صورت پذیرد.
كینزیولوگی یكی از راههای غلبه بر «ترس از صحنه» است.

● كینزیولوگی و موزیك كینزیولوگی
كینزیولوگی كه از لغت یونانی (Kinesis) به معنای حركت گرفته شده است، متدی است كه در دهه ۶۰ در آمریكا توسط دكتر جورج گودهرت۶ ابداع شد.
این متد به بررسی جریان انرژی در بدن انسان می‌پردازد و با ایجاد هماهنگی و توازن در این انرژیها نیروی شفابخشی بدن را تقویت می‌نماید.
با كمك تست عضله كه در كینزیولوگی به كار گرفته می‌شود می‌توان به بلوكهای انرژی و احساسات منفی سركوب‌شده و نیز علل آنها پی برد.
كینزیولوگی می‌تواند به عنوان مكملی در كنار درمانهای پزشكی مد نظر قرار گیرد.
موزیك ـ كینزیولوگی كه بر آخرین یافته‌های نورولوژی درباره تواناییهای مغز و استرس و نیز ارتباط بین صدا، رنگ، احساسات و قدرت بیان مبتنی است اوایل دهه ۹۰ توسط دكتر روزینا زونن اشمیت۷ و هارالد كنوآس۸ پایه‌گذاری شد.
البته شالوده و اساس این تكنیك و جنبه روان‌شناختی كینزیولوگی توسط دكتر جان دایموند۹، پزشك و روان‌درمانگر، كه تأثیر احساسات بر بدن و استرسهای شغلی هنرمندان را بررسی می‌نمود بنا نهاده شد. بر اساس تحقیقات دكتر دایموند بدن تمام تجربیات احساسی را كه از ضمیر خودآگاه شخص زدوده شده است در خود نگه می‌دارد و در حالاتی نظیر ترس از صحنه این احساسات بر جسم تأثیر می‌گذارد و خودآگاه و بدن شخص مقابل یكدیگر قرار می‌گیرند.

▪ مهم‌ترین زمینه‌هایی كه موزیك ـ كینزیولوگی به آنها می‌پردازد عبارتند از:

۱) زمینه‌های جسمانی
ـ انقباض عضلات
ـ انرژی تنفس
ـ حالت بدن
ـ تغذیه

۲) زمینه احساسی
ـ ترس از صحنه
ـ بلوكهای یادگیری
ـ ترس از امتحان
ـ نقد

۳) كاربرد نیرو و انرژی بر روی صحنه
ـ ورود به صحنه
ـ حركات
ـ اثرگذاری بر شنونده
ـ ارتباط با شنونده
ـ خلاقیت
ـ جواهرات و لباس

۴) مسائل مرتبط با ساز
ـ انتخاب ساز
ـ ارتباط نوازنده با ساز
ـ جنس ساز و حساسیت احتمالی نوازنده به آن

● ایده‌ها و تمرینات جدید برای تدریس
تمرینات و متدهای آموزشی كینزیولوگی كه«Brain Gym und Edu-k» نام دارد در حال حاضر در مدارس به كار گرفته می‌شود.
در زمینه ترس از صحنه هدف موزیك كنیزیولوگی تسلط بر این ترس است كه در سه جنبه جسمانی، احساسی و ذهنی انجام می‌گیرد.
تنش‌زدایی جسمانی توسط بالانسی سه‌جانبه صورت می‌گیرد؛ در این بالانس ضرباهنگ موسیقی و حركت بدن می‌بایست با یكدیگر هماهنگ شود.
تنش‌زدایی روانی emotional stress Release) (ESR نام دارد. در این بالانس كینزیولوگ با لمس دو نقطه رفلكس بر روی پیشانی klient سیستم عصبی را به انجام تغییراتی در عروق و گردش خون وامی‌دارد. در این هنگام klient به موقعیت استرس فكر كرده، دوباره آن را تجربه می‌كند این گونه واكنش طبیعی استرس از بین می‌رود.
مهم‌ترین اصل در كینزیولوگی و شرط همكاری‌ای موفقیت‌آمیز بین كینزیولوگ و كیلینت قدرت اراده كیلینت است.
كینزیولوگ هیچ راه‌ حلی پیشنهاد نمی‌كند و كیلینت را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد بلكه او خود قادر به یافتن راه‌ حلهای مناسب و تغییر تصورات و انگاره‌های منفی و قدیمی خویش است.

وسواس سالم خوری (orthorexia nervosa)

سالم خوری عصبی (روانی) (orthorexia nervosa) برای برخی از متخصصان اختلال تغذیه تازگی دارد زیرا شباهتی با اختلالات تغذیه «سنتی» ندارد. تعریفی برای سالم‌خوری عصبی و چهار توصیه برای غلبه بر این اختلال تغذیه در زیر آورده شده است.


سالم‌خوری عصبی (روانی) چیست؟
دکتر استفن براتمن، نویسنده کتاب «غذای سالم»، کسانی که مبتلا به سالم‌خوری عصبی هستند را چنین توصیف می‌کند: این افراد آنچنان در سالم‌بودن غذایی که می‌خورند حساسیت به خرج می‌دهند که این سالم‌خوری در آن‌ها به شکل وسواس در می‌آید. من این وضعیت را سالم خوری عصبی می‌نامم، یعنی «محدودشدن به استفاده از غذاهای سالم.»
کسانی که دچار سالم‌خوری عصبی هستند به خوردن غذاهای درست و سالم وسواس پیدا می‌کنند و این وسواس در روابط، فعالیت‌ها و حتی سلامت جسمی آن‌ها اختلال ایجاد می‌کند.



راهبردهایی برای غلبه بر سالم‌خوری عصبی روانی
چند روش برای غلبه بر سالم‌خوری عصبی وجود دارد که در زیر به چهار مورد از آن‌ها اشاره می‌کنیم.



  1. با فردی که به او اعتماد دارید مشکل خود را میان بگذارید. غلبه بر هر نوع اختلال تغذیه، اعتیاد یا وسواس، نیازمند پشتیبانی و حمایت از سوی مشاوران، راهنمایان، دوستان خوب یا افراد خانواده است. سالم‌خوری عصبی را یک بیماری «جدّی» مانند افسردگی یا بیماری قلبی در نظر بگیرید و تقاضای کمک کنید.
  2. از فرد مورد اعتماد خود بخواهید که در طول دوره‌ای که سعی در غلبه بر این اختلال تغذیه دارید، شما را مسئول و پاسخگو بداند. به چه نوع حمایتی نیاز دارید؟ چه گام‌ها یا راهبردهایی به شما در غلبه بر این وسواس مصرف غذاهای سالم کمک خواهد کرد؟ اگر کمک گرفتن از یک متخصص اختلال تغذیه لازم است از فرد مورد اعتماد خود بخواهید که در این زمینه کمکتان کند. اگر در صدد گنجاندن مقدار معقولی غذای «ناسالم» در رژیم غذایی خود هستید، غذاهایی که می‌خورید را به فرد مورد اعتمادتان گزارش دهید.

  3. به یاد داشته باشید که خوردن مقداری «غذای ناسالم» به سلامت کلّی شما آسیبی نمی‌رساند. افرادی که دچار سالم‌خوری عصبی هستند ممکن است از مصرف غذاهایی که به نظرشان «ناسالم» می‌آید به خاطر ترس از اضافه وزن، از دست دادن پیشرفتی که به دست آورده‌اند، یا احساس غیرطبیعی و آلوده بودن، پرهیز کنند. برای غلبه بر این اختلال تغذیه، به یاد داشته باشید که خوردن مقداری غذای ناسالم به سلامت شما آسیب نمی‌رساند و یا به صورت عادت به خوردن غذاهای بد و ناسالم در نمی‌آید. همه چیز در حدّ اعتدال برای سلامت جسمی، روانی و هیجانی خوب است.

  4. آخرین توصیه برای غلبه بر سالم‌خوری عصبی، مستلزم یافتن راهی سالم برای برقراری ارتباطی قوی بین بدن و ذهن است. خوردن غذاهای سالم یکی از راه‌های مواظبت از خود، پرورش یافتن و حتی عشق به خود است. امّا اگر از حدّ بگذرد- مثل سالم خوری عصبی و وسواس مصرف غذاهای سالم- جنبه مخربی پیدا می‌کند. برای غلبه بر این اختلال تغذیه، راه‌های دیگری برای پرورش و مواظبت از خود بیابید. سعی کنید ارتباط بین بدن و ذهن خود را از طریق یوگا، مدیتیشن، نوشتن خاطرات روزانه و یا هنردرمانی تقویت کنید. و یا به سراغ چیزهای تازه، مثل آموختن یک زبان دیگر، ثبت‌نام در کلاس ورزش، بافتنی یا جمع‌آوری بریده جراید بروید.


سالم‌خوری عصبی نیز مثل سایر اختلالات تغذیه قابل درمان است. به زمان، تمرکز و تلاش - و غالباً حمایت خارجی- نیاز دارد.

تيـــک هاي عصبــــی

تيك‌، يكي از شايع‌ترين مشكلات رواني است كه به گفته كارشناسان دلايل شيوع آن چندان مشخص نيست، ولي تخمين زده مي‌‌شود بين ۵ تا ۲۵ درصد كودكان در سنين مدرسه نيز نوعي از اختلال تيك را تجربه مي ‌كنند.

تيك‌‌ها حركات غيرطبيعي ناگهاني، مكرر، سريع و هماهنگي هستند كه معمولاً به راحتي قابل تقليد هستند.
حركات به‌ صورتي مشابه مكرراً رخ مي‌‌دهند و بيمار قادر است به ‌صورتي ارادي براي مدتي كوتاه آنها را مهار كند، اما اين امر ممكن است سبب اضطراب بيمار شود.
تيك‌ها در نتيجه فشار رواني تشديد مي‌شوند و حين فعاليت‌هاي ارادي و تمركز فكري كاهش يافته و در خواب از بين مي‌روند.
دكتر عليرضا پيرخائفي، روان‌شناس و عضو هيئت علمي دانشگاه، تيك‌ها را فعاليت‌هاي حركتي - صوتي مي‌داند كه به ‌صورت ناگهاني اتفاق مي‌افتند و در آن، فرد توان مقاومت خود را از دست داده و ظاهراً مقابله با‌ آن هيچ فايده‌اي نخواهد داشت.
وي، پريدن گوشه‌ چشم، پرش در ناحيه ‌گردن و حركات اضافه در شانه را از تيك‌هاي حركتي مي‌داند و در خصوص تيك‌هاي صوتي ابراز مي‌كند، در اين ‌گونه تيك‌ها علاوه بر تكان‌هاي عضلات، سيستم صوتي نيز (مانند صاف كردن گلو، خرخر كردن و بالا كشيدن بيني و …) درگير مي‌شود.
تيك‌هايي كه به تازگي آغاز شده‌اند، اغلب نياز به درمان ندارند.
توصيه مناسب به والدين و اطرافيان كودك مبتلا به تيك اين است كه توجهي به تيك‌ها نداشته باشند، زيرا تمركز روي تيك، باعث تشديد آن مي‌شود.

اكثر تيك‌هايي كه تازه آغاز شده‌اند، مسير محدود و گذرايي دارند و به سمت اختلال جدي‌تري پيش نمي‌روند و حداكثر طيّ دوره‌هاي استرس‌آور عود مي‌كنند. معدودي از تيك‌ها بيشتر از يك ‌سال طول مي‌كشند.

تيك در آقايان سه‌ برابر بيشتر از خانم‌ها است و تيك‌هاي مزمن بيشتر بين سنين ۶ تا ۱۲ سالگي ديده مي‌شوند.
تقسيم‌بندي:

تيك‌ها را مي‌توان بر اساس ساده يا متعدد بودن، گذرا و مزمن بودن به ۴ گروه تقسيم كرد:
تيك‌هاي ساده گذرا:
در كودكي بسيار شايع‌اند و معمولاً پس از يك ‌سال (‌اغلب طيّ چند هفته) خودبه‌خود بهبود مي‌يابند و عمدتاً نياز به درمان ندارند. تيك‌هاي حركتي معمول كه اغلب در حدود ۳ و نيم سالگي شروع مي‌شوند، به كودكان كمك مي‌كنند تا انرژي عصبي را آزاد كنند. ۷۵ درصد از كودكان، اين نوع تيك را در عرض ۶ ماه پشت سر مي‌گذارند.
اگر كودك شما گرفتار تيك شد، بهترين راه، ناديده گرفتن آن است. هيچ‌گاه او را سرزنش نكرده و يا تنبيه نكنيد. شما مي‌توانيد براي جلوگيري از تبديل شدن اين عمل به يك عادت، با تمرين كردن روش‌هاي پيشگيرانه، به كودكان‌تان كمك كنيد، ولي تيك‌هاي گذرا نبايد در برنامه كامل ترك عادت مورد توجه قرار گيرند.
تيك‌هاي مزمن:
اگر تيك بيش از ۱۲ ماه ادامه يابد، تيك مزمن محسوب مي‌شود. تيك‌هاي مزمن پايدار هستند و معمولاً انقباض ماهيچه در آنها بيش از حد و بسيار شديد است. اين تيك‌ها مشخصاً به‌ صورت حمله‌هاي دوره‌اي هستند و غالباً شدت آنها ماه به ماه، روز به روز يا حتّي ساعت به ساعت تغيير مي‌كند. در حقيقت، رفتار تيكي ممكن است براي هفته‌ها يا ماه‌ها كاملاً محو، اما دوباره ظاهر شود.
ممكن است در هر سنّي پديدار شوند، اما اغلب در كودكي شروع مي‌شوند. درمان در اكثر موارد لازم نيست. بايد به بيمار توضيح داد كه اين اختلال اهميتي ندارد.
تيك‌هاي ساده يا متعدد مداوم:
معمولاً از كودكي يا نوجواني و قبل از ۱۵ سالگي آغاز مي‌شود. در بسياري از موارد تيك‌هاي موردي روي مي‌دهد، اما بهبود كامل در خاتمه نوجواني رخ مي‌دهد.
سندرم تيك‌هاي حركتي و صوتي متعدد مزمن:
اين سندرم به نام پزشك فرانسوي‌اي كه نخستين‌بار اين بيماري را توصيف كرد، "سندرم ژيل دولا توره" ناميده مي‌شود.
اين اختلال معمولاً همراه با تحريك‌پذيري و وسواس است كه مي‌تواند موجب رانده شدن فرد از اجتماع شود و اين واكنش‌هاي اجتماعي منفي مي‌‌تواند فرد را به افسردگي دچار كند و حتّي در بعضي مواقع او را به سوي خودكشي نيز سوق ‌دهد.
تيك‌هاي توره درصورت عدم ‌درمان مي‌توانند به حالتي مزمن در فرد تبديل شوند.
در اين افراد حركات لب و دهان‌شان به‌ گونه‌اي هست كه انگار حرف‌هاي ركيك به زبان مي‌آورند، در صورتي كه اين طور نيست.
بجز تيك‌هاي گذرا در ساير تيك‌هاي عصبي احتمال بازگشت وجود دارد.
علت‌ها:

زماني اعتقاد بر اين بود كه تيك‌ها علائم بيروني احساسات سركوب شده و كشمكش‌هاي دروني‌اند. امروزه در بسياري از نقاط جهان آن را تركيبي از عوامل محيطي و زيستي مي‌دانند.
تيك تقريباً در يك سوم موارد، پايه ژنتيك دارد، اما در برخي حالات ممكن است اين عادت از طريق تقليد به دست آيد.
همچنين، مشخص شده است كه رفتارهاي تيكي در زمان فشارهاي عصبي افزايش مي‌يابد كه اين امر به "تيك عصبي" منجر مي‌شود.
در صورتي كه از وجود تيك‌هاي عصبي در كودك‌تان رنج مي‌بريد، نكات زير را مدّ نظر داشته باشيد:
كاهش فشار رواني:

به لحاظ اين كه رفتارهاي تيكي غالباً با فشار رواني تشديد مي‌شوند، مواردي را در زندگي كودك‌تان جست‌وجو كنيد كه ممكن است منشأ ناراحتي يا نگراني او باشند. مثلاً ببينيد آيا او تلاش مي‌كند كه از تكاليف مدرسه و درس‌ها عقب نمانند؟ آيا انتظارات ورزشي او بالاست؟
براي كاهش تنش‌هاي احتمالي كودك و ايجاد آرامش و اطمينان در او، تا آنجا كه ممكن است موقعيت‌هاي فشارزا را از بين ببريد و با او مهربان باشيد. تعداد تيك‌ها اغلب با كاهش فشار رواني، تقليل مي‌يابند.
چه بايد كرد؟
يكي از نكاتي كه دربارة انواع تيك‌ها حائز اهميت است، نوع برخورد و نگاه عوام به آن است كه باعث مي‌شود، فرد مبتلا دچار احساس ناخوشايندي شود و خود را از انظار پنهان كند و در صورت افزايش بيش از حد اين اختلال، حتّي در رفتارهاي اجتماعي او نيز تأثير بگذارد.
اگر افراد با نشانه‌هاي طولاني‌مدت تيك مواجه شدند، بايد براي جلوگيري از اختلالات وسيع‌تر به روان‌‌پزشك يا روان‌شناس مراجعه كنند.

مرز میان ترس و فوبیا را بشناسیم

بسیاری از افراد در زندگی خود عموما با دو نوع ترس مواجه می‌شوند که ترس نوع اول، یک ترس عادی مانند ترس از تزریق واکسن، ترس از دزد، ترس از مرگ و... است اما ترس نوع دوم که روانشناسان از آن به نام ترس شدید، نامعقول و تهدید‌کننده نام می‌برند، هراسی است که فرد توانایی کنترل روی آن را ندارد و باعث اختلال در زندگی و کاهش بازده کاری‌اش می‌شود که در اصطلاح روانپزشکی به این بیماری هراسگونه، فوبیا گفته می‌شود و جزو دسته اختلالات اضطرابی جا می‌گیرد.

آنچه باید از این اختلال دانست این است که متخصصان، علل فوبی یا ترس بیمارگونه افراد را در تجربیات دوران کودکی می‌دانند که در ضمیر ناهوشیار شخص پنهان است اما همچنان از فوبی، بیماری‌‌ای یاد می‌شود که علل مشخصی ندارد.
در این زمینه که چند‌درصد از افراد جامعه ما درگیر این اختلال هستند، آمار موثقی نیست اما آمار‌های بالینی نشان می‌دهد این اختلال در زنان بسیار شایع‌تر از مردان است.

انواع فوبی

فوبی اجتماعی: این نوع فوبی یکی از ترس‌های بیمارگونه است که فرد از این‌که در جمع و مکان‌های شلوغ باشد هراس دارد و همچنین ترس شدیدی از این‌که مورد توجه سایرین قرار گیرد به وی دست می‌دهد. این دسته افراد در جمع دستپاچه و کم‌رو می‌شوند و قادر به صحبت کردن نیستند که متخصصان از آن به‌عنوان جمع‌هراسی یا اختلال اضطراب اجتماعی نام می‌برند. حتی شخص در فضاهای در بسته همچون آسانسور نیز دچار هراس می‌شود. افرادی که دچار فوبی اجتماعی هستند، سعی می‌کنند از این مناطق فرار کنند و امنیت را فقط در خانه جست‌وجو می‌کنند.

فوبی از حیوانات: ترس شدید از حیوانات و حشرات از دیگر انواع فوبی است به‌عنوان مثال افرادی که ترس شدیدی از سوسک دارند و با دیدن سوسکی در اتاق حتی بعد از ماه‌های بعد حاضر نمی‌شوند به آن اتاق پا بگذارند یا از رفتن به هر مکانی که احتمال دهند آنجا سوسک دارد اجتناب می‌کنند. بعد از هراس از سوسک، گربه و سگ در جایگاه بعدی این نوع فوبی قرار دارند، به‌طوری‌که حتی کوچک‌ترین و بامزه‌ترین این حیوانات می‌توانند برای آن‌ها ترس مهیبی را ایجاد کنند.

فوبی از ارتفاع و بلندی: ترس شدید از بلندی و ارتفاع یکی از رایج‌ترین فوبی‌هاست. این دسته از افراد ارتفاع ساختمان، بناها، کوه‌ها را بسیار بیشتر از آنچه هست می‌بینند و به همین دلیل است که هراس بیشتری هم دارند.

فوبی از پرواز: این ترس نیز یکی از شایع‌ترین ترس‌های غیرمعقول است که افراد از سوار شدن به هواپیما پرهیز می‌کنند. جالب آن است که مرگ‌های ناشی از سقوط هواپیما یک در 20‌هزار است اما مرگ در سوانح رانندگی یک در 100 است.

فوبی از دندانپزشکی: در حدود 10‌درصد افراد به دلیل ترس و واهمه‌ای که از دندانپزشکی دارند از رفتن به مطب سر باز می‌زنند که البته دلایل آن را می‌توان تجربیات گذشته، سروصدای مته و وسایل دندانپزشکی دانست. فوبی از تاریکی و خاموشی: ترس کودکان از تاریکی، ترسی طبیعی و رایج است که بعد از مدت زمانی و با بزرگ‌تر شدن، این ترس فراموش می‌شود. اما گاهی ممکن است ترس از تاریکی باعث یک‌سری توهمات شود که فرد را از زندگی روزمره‌اش ساقط کندميگناir که متاسفانه تا بزرگسالی نیز ادامه خواهد داشت و این ترس طبیعی جای خود را به ترسی غیرمنطقی و شدید می‌دهد. به گونه‌ای که وقتی فرد در مکانی تاریک قرار می‌گیرد نشانه‌های فیزیولوژیک شدیدی را از خود نشان می‌دهد.البته خارج از ترس‌های غیرمعقول، فوبی‌های دیگری از جمله ترس از مار، رعد و برق، دیگران و... وجود دارد که به نسبت سایر فوبی‌ها در افراد کمتر دیده می‌شود.

رفتار درمانی: بهترین درمان
علایم و نشانه‌های افراد مبتلا به اختلال فوبی به دو جنبه فیزیولوژیکی و روانی تقسیم می‌شوند. از منظر فیزیولوژیکی فرد دچار لرزش، عرق، تنگی نفس، درد قفسه سینه و افزایش ضربان قلب و از نظر روحی و ذهنی دچار عدم کنترل، نیاز شدید به فرار کردن و توهمات نابود‌کننده می‌شود. در نتیجه افرادی که با فوبی‌ها درگیر هستند در زندگی روزمره‌شان اختلال دارند و باید حتما تحت درمان و معالجه قرار گیرند.
اختلال فوبی برخلاف بعضی از بیماری‌های روانی که درمانی قطعی ندارد، قابل درمان است و بسیاری از روانکاوان، روانپزشکان از درمان‌های دارویی و غیردارویی به صورت مکمل استفاده می‌کنند. اما از آنجا که این اختلال ریشه در تجربیات کودکی دارد، رفتاردرمانی بهترین نوع درمان برای این بیماری محسوب می‌شود. رفتاردرمانی شامل تکنیک‌هایی چون مواجهه‌سازی با موقعیت، هیپنوتیزم و ریلکسیشن است که در روند بهبود این اختلال کمک شایانی خواهد کرد. البته ناگفته نماند که فوبی‌های اجتماعی نسبت به سایر فوبی‌ها دوره درمانی طولانی‌تری دارند.

اختلالات خواب: بدخوابی، پرخوابی و بی خوابی


بد خوابی:
این روزها زیاد به گوشمان می خورد من بد خواب شم ، بد می خوابم و... در واقع نه در شب خواب کاملی داریم و نه در روز کاملا بیداریم.
به نظر شما اینکه می گوییم ما بد خواب هستیم و عده ای خوشخواب درست است؟
در واقع می توان جور دیگری نگاه کرد. افرادی با توجه به اهمیت خواب در زندگی می دانند چگونه بخوابند اما عده ای نمی دانند و باید خوب خوابیدن را بیاموزند.
به طور کلی فرد بد خواب کسی است که از خوابیدن خود احساس رضایت نمی کند و وقتی بیدار می شود احساس سر حال بودن ندارد بد خوابی و بی خوابی نزدیک به هم هستند و گاهی به جای هم به کار برده می شوند اما لزوما فردی که بد خواب است بی خوابی ندارد و ممکن است عمق و زمان خوابش هم خوب باشد اما کیفیت خوابش مناسب نیست.
بدخوابی بیشتر خودش را به صورت کم خوابی، با خستگی از خواب بیدار شدن، کسلی و سر درد هنگام بیداری نشان می دهد. فردی که بد خوابیده است مجبور است انرژی بیشتر از کسی که به اندازه او ولی خوب خوابیده است صرف کاری مشترک کند ممکن است ناشی از علت های مختلف باشد اما مهمترین آنها که بین بیخوابی و بد خوابی مشترک است استفاده از وسایل ارتباط جمعی و محیط نا مناسب برای خواب است
استفاده بیش از حد از کامپیوتر، تلویزیون و تلفن تا آنجایی در کیفیت خواب موثر است به خصوص اگر تا قبل از به خواب رفتن با موضوع هیجان انگیزی مثلا یک مکالمه خیلی ناراحت کننده یا دیدن فیلم ترسناک در این وسایل درگیر باشیم تمام خواب شب ما تحت تاثیر این مسله خواهد بود (مدام خواب جریان را می بینیم)و صبح که بیدار می شویم احساس می کنیم به شدت خسته ایم.
علاوه بر این عدم رعایت اصول اولیه خواب مثل مکان خوابیدن، تغذیه سالم و...از دلایل کم خوابی محسوب می شود.
عوارض بد خوابی:
1-عوارض جسمی: بد خوابیدن یعنی خوابی که کیفیت مناسبی ندارد منجر به بهم خوردن تعادل حیاتی بدن می شود در طول روز احساس اضطراب، افسردگی و عصبانیت و تحریک پذیری ایجاد می کند . فردی که خوب نمی خوابد در وضعیت هئشیاری نامناسبی به سر می برد.
2-به لحاظ ذهنی: فرد به خوبی مطالب را یادآوری نمی کند، قدرت درک فرد پایین میاید و نمی تواند به درستی روز مطلبی تمرکز کند و به درستی فکر کند.
3-پیری زودرس: خواب حمام جوانی است و انسان بد خواب هم به لحاظ ذهنی و درونی و هم به لحاظ بیرونی و ظاهری و هم در ارتباط با علایق و فعالیتش زود پیر می شود و بد خوابی مانند این است که ما دست به کار خودکشی تدیجی شویم.
4-موفقیتها در زندگی: همه دور بر خود افراد موفق سراغ داریم کنکاش کردن در زندگی افراد موفقی که شاید اکثر ما می شناسیم یک ویژگی مشترک در سبک زندگی آنها خوب خوابیدن(نه کم یا زیاد خوابیدن ) یا به نوعی خوش خواب بودنشان است. پس برای موقث شدن علاوه بر هوش و خلاقیت بهتر است خوب خوابید
نکته: بدن ما برای 130 سال عمر کردن ساخته شده است و یکی از مهمترین دلایلی که باعث می شود این عمر را نداشه باشیم، بد خوابی است و اینکه خواب برای ما ارزش واقعی خود یعنی یک سوم از زمان زندگی مارا ندارد.

راهکار برای مقابله با بد خوابی:
تنظیم با خود:
انسان تنها موجودی است که بر خلاف ریتم و آهنگ طبیعی خود زندگی می کند و یکی از دلایل اصلی بیماری ها همین عدم هماهنگی و توازن با خودمان است.
اگر رانندگی یاد نگرفته باشید و در جاده پشت فرمان بشینید ماشین را مثلا به سمت چپ جاده هدایت می کنید و دچار تصادف می شوید. در مورد خواب هم این تصادف به صورت بدخوابی اغلب یا کم خوابی و پر خوابی خود را نشان می دهد بنابراین این ما هستیم که خوابمان را هدایت میکنیم.
همین طور که در جاده علایمی را نصب می کنند برای خواب خود هم بهتره علایمی نصب کنیم.
حالا تنظیم با خود یعنی چه؟
یعنی ما خوابی که مختص خودمان و جنبه شخصی دارد کشف کنیم، چرا که اگر از این خواب به هر دلیلی محروم شویم، بد خوابی را تجربه می کنیم. اگر خواب شخص خود را کشف نکرده اید مشخص کردن خواب مطلوب خود و احترام به تفاوتها"مثلا یک نفر زیاد می خوابد" احترام بگذاریم.
برای این کار بهتر است:
1- با دقت خواب شب گذشته خود را مرور کنیم و بدانیم چقدر و چگونه خوابیده ایم. مثلا یک کاغذ و قلم کنار محل خواب خود بگذاریم و نکات مربوط به زمان خوابیدن، زمان بیدار شدن، مقدار کم خوابی، عمق خواب و زمان آن را در آن یادداشت کنیم تا با رعایت ریتم خواب خود با خواب آلودگی به رخت خواب برویم و زمانی برخیزیم که احساس نیاز به خواب نمی کنیم.
2-آمادگی برای خواب:
1- از نظر احساسی و عاطفی برای داشتن یک خواب خوب در شب علاوه بر جسم یک ساعت قبل از خواب هیجان شدید را تجربه نکنید مثلا فیلم ترسناک نبینید. خوابیدن یعنی بی توجه شدن اگر هم فکر می کنید فقط به مسایل خوشایند و مثبت زندگی توجه کنید.
2- از نظر فکری و ذهنی قبل از خواب افکار خود را بخوابانید و کار فشرده ذهنی که نیاز به تمرکز دارد، نکنید زیرا اگر مثلا آخر شب بازی فکری می کنید تا صبح بازی می کنید .
رومیها در زمان قدیم اتاق های مخصوصی داشتند که قبل از اتاق خواب بود و در آن خود را برای خوابیدن آماده می کردند چه خوب است ما هم حداقل در ذهنمان اتاقی برای آمادگی خواب خالی می کردیم.
3- توجه به علایم خواب:
زمانی که خواب سراغتان میآید چه علایمی دارید؟
مثلا سنگینی پلکها، خمیازه های زیاد، احساس خالی شدن ذهن و.... همه ما این علایمان شبیه به هم نیست و هر یک از ما با تعدادی از این نشانه ها متوجه نزدیک شدن خواب خود می شویم. اما مهم جدی گرفتن این علایم است بارها پیش می آید که این علایم سراغ ما می آید اما آن را جدی نمی گیریم و نتیجه بد خوابییا بی خوابی است.
نکته: در ارتباط با بد خوابی برخی به این دلیل چند بار در طی شب بیدار شده اند یا اینکه خواب آنها سبک بوده احساس می کنند بد یا کم خوابیده اند اما بهتره بگیم هیچ یک از این دو مساله، به خودی خود منجر به بد خوابی نمی شود بلکه این نوع فکر کردن ماست که مارا به این سمت می برد از آن جهت که بیدار شدن پس پایان یک دوره کامل خواب به معنای مساله داشتن نیست همه بعد از یک دوره کامل خواب( خواب بدون حرکت سریع چشم ها و خواب با حرکت سریع چشمها) بیدار می شوند عده ای این بیداری به خاطر می آورند و عده ای نه زمانی این بیدار شدنها ایجاد اشکال می کند که فرد نتواند دوباره به خواب برود.
در مورد اینکه احساس می کنید شب گذشته کم خوابیده اید و بیدار بوده اید چون تمام صداهای دوروبر را شنیده اید و فکر نمی کنید خواب بوده اید می توان گفت در مراحل اولیه خواب حس شنوایی کامل از بین نمیرود شنیدن صداها دلیل بر نخوابیدن نیست بلکه نشانه بودن در خواب سبک است
خواب نیمروزی:
اغلب ما ممکن است در محل کار، سر کلاس، توی اتوبوس یا تاکسی و... با خواب نیمروزی غافل گیر شده ایم آیا چرت زدن نیمروزی نشانه تنبلی است؟ بعد از بیدار شدن از این خواب کوتاه چه احساسی داریم؟
تحقیقات نشان می دهند که خواب نیمروزی به شادابی ذهن و سلامت عمومی کمک می کند و به نوعی خلاقیت و بهره وری و خلق و خوی ما را بالاتر می برد.
اما خواب نیمروزی نیازمند وقت گذاشتن و شناخت بدن خود است تا بدانیم چگونه بهترین خواب نیمروزی را داشته باشیم مثلا زمان این خواب نیمروزی چقدر باشد؟ و در چه شرایطی؟
45 تا 90 دقیقه برای خواب نیمروزی کافی مناسب است و اگر زمان کمتری دارید تا 20 دقیقه هم این خواب می تواند اثر مطلوب خود را بگذارد. بهتر است در جای آرامی قرار بگیریم تا تاثیرات این خواب را بعد از برخاستن به خوبی حس کنیم

خشم خود را کنترل کنید تا از زندگی لذت ببرید

همه ما با حالت روحی خشم آشنا هستیم و در زندگی بارها آن را تجربه کرده ایم. خشم نوعی هیجان روحی است که اغلب بر اثر واکنش شخص نسبت به رفتار ناشایست دیگران بروز می‌کند. خشم می تواند یک رنجش و ناراحتی زودگذر باشد و ....


یا یک عصبانیت تمام عیار، در هر حال پدیده‌ای کاملا طبیعی است و مانند سایر احساسات نشانه سلامت و تندرستی و عواطف انسانی می باشد، اما هنگامی که از کنترل خارج شود، می تواند به یک حس مخرب و ویرانگر تبدیل شود و پیامدهای ناگوار در محیط کار، روابط شخصی و در تمامی عرصه‌های زندگی شما به وجود آورد. همچنین خشم می‌تواند حس خود بزرگ بینی را در شما زنده کند. و زودتر ازآنچه تصور می‌کنید به سلامت شما آسیب می رساند. متأسفانه خشم برای شما مانند همدم همیشگی است که تمام عمر همراهتان خواهد بود و با هر طغیانی، فشار خونتان را به مقدار قابل توجهی بالا خواهد برد و این تنها یکی از پیامدهای زیانبار خشم بر تندرستی شما است. افزون بر این باید بدانید که خشم و عصبانیت همچون زهری است که دائما به درون شما می‌ریزد.

حال ممکن است این سئوال در ذهن شما متبادر شود که خشم چیست؟ و چگونه می توانید از دست این پدیده رنج آفرین رهایی یابید؟خشم یک نوع احساس است که همواره بین دو حالت متغییر است: خشم می تواند عصبانیت و ناراحتی جزئی و یا در نوع حاد آن، واکنشی جنون آمیز باشد. طبق نظر دکتر چارلز اسپیلبرگر، خشم نیز احساسی نظیر سایر احساسات انسان است که با ویژگی های روانشناسی اشخاص تغییر می کند. هنگامی که عصبانی می‌شوید آثار فیزیولوژیک خشم در بدن ظاهر می‌شود، ضربان قلب و فشار خونتان بالا می رود و میزان ترشح هورمون ها نیز افزایش می یابد.عصبانیت می‌تواند به دلیل حوادث و رویدادهای بیرونی و یا تغییرات درونی باشد. ممکن است شما از شخص خاصی مانند همکاران ،اعضاء خانواده و یا رئیس خود رنجیده باشید و رفتار آن ها باعث عصبانیت شما شده باشد و یا ترافیک و شلوغی شهر شما را خشمگین کند. فکر کردن و نگرانی در مورد مسائل و مشکلات روزمره و یا به یادآوردن وقایعی که قبلا باعث خشم و ناراحتی شما شده اند نیز از عواملی هستند که می توانند خشم شما را برانگیزند. بیان کردن خشم، صحبت کردن پرخاشگرانه و عکس العمل تند و خشن حالتی غریزی است که اکثر ما هنگامی که خشمگین می شویم، از خود بروز می‌دهیم.خشم عکس العمل طبیعی در برابر تهدید،خطر و … است که به ما این اجازه را می دهد که در شرایط بحرانی از خود دفاع کنیم. بنابراین عصبانیت برای بقا و پایداری انسانها ضروری و اجتناب ناپذیر است، ولی نباید فراموش کرد که برخورد فیزیکی با افراد و مواردی که ما را خشمگین می‌کنند، از لحاظ قانونی و معیارهای اجتماعی ناهنجار تلقی می‌گردد و پیامدهائی منفی خواهد داشت.سه روش مهم برای برطرف کردن منطقی خشم وجود دارد:1 - ابراز کردن2 - سرکوب کردن3 - آرام کردن
.

ابراز کردن :خشم به این معناست که در بیان خشم خود جسور و منطقی باشید نه پرخاشگر، این روش منطقی ترین راهکار برای ابراز خشم است. شما باید یاد بگیرید که چگونه رفع اتهام کنید و خود را تبرئه نمائید و چگونه به این هدف بدون صدمه زدن به دیگران برسید. جسور بودن به این معنی نیست که قلدر باشید و به دیگران زور بگویید، بلکه به این معنی است که برای خودتان و دیگران ارزش قائل باشید و با احترام رفتار کنید و مشکلاتتان را از راه منطقی حل کنید
.

سرکوب کردن :خشم راه حل دیگری است برای مهار عصبانیت و سرکوب خشم و جهت دادن و تبدیل آن به رفتارهای دیگر. راهکار آن هم به این صورت است که هنگامی که خشمگین می شوید، در مورد موضوعی که باعث خشم شما شده است، فکر نکنید و بجای آن به چیزهایی خوب و مثبت بیاندیشید. هدف از این روش، مهار خشم شما و تبدیل آن به رفتارهای سازنده است. اما پیامد منفی این روش، این است که اگر عصبانیت خود را ابراز نکنید، خشم فرو‌خورده در درون شما باقی می‌ماند و این خشم درونی می تواند باعث افزایش فشار خون و یا افسردگی شما شود. از این رو، بیان نکردن خشم می‌تواند مشکلات دیگری را به وجود آورد. افرادی که خشم خود را ابراز نمی‌کنند، نسبت به همه چیز بدبین هستند و با دیگران رفتاری پر از کینه و خصمانه دارند. آنها مرتب دیگران را تحقیر می کنند و همه چیز را مورد انتقاد قرار می‌دهند و معمولا در روابط خود با دیگران دچار مشکل هستند و کمتر رابطه‌ای موفق دارند

در نهایت سومین راهکار فرو نشاندن خشم مرحله آرام کردن آن است:
در این حالت با جملات و واژه های تسکین دهنده خود را آرام کنید. بنابر این می توان چنین نتیجه گرفت که شما نه تنها در قبال اعمال ظاهری خود مسئول هستید، بلکه روحیات درونی خود را هم باید پرورش دهید. پس بکوشید به هنگام خشم خود را تسکین دهید و احساسات خود را مهار کنید.کنترل خشم این امتیاز را دارد که احساسات ناشی از خشم و هم تحریکات جسمانی که خشم باعث به وجود آمدن آنها می‌شود، کاهش می‌یابد. بی‌تردید نمی‌توان پیشاپیش حوادثی را که باعث خشم می شوند، از سر راه برداشت و یا از روبه‌رو شدن با آنها اجتناب نمود، شاید نتوانیم آنها را تغییر دهیم اما می‌توانیم بیاموزیم که چگونه واکنش‌های خود را کنترل کنیم.

وابستگی و پیوستگی و راهکار درمــان


آیا تاکنون به واژه‌هائی مانند وابستگی، دلبستگی و یا پیوستگی دقت کرده‌ایم؟ آیا تاکنون تجربه کرده‌ایم که در ارتباط با کسی یا چیزی در بیرون از خودمان، احساس یکی شدن داشته باشیم. به نحوی که قسمت ناتمام یا نیمه‌تمام ما را تکمیل کند؟ در این حالت دو وضعیت به وجود می‌آید: یکی وضعیت جهنمی که ما آن را با واژه ”وابستگی“ معرفی می‌کنیم و دیگری حالت بهشتی که ما آن را ”پیوستگی“ می‌نامیم.

وابستگی چیست؟

در قالب یک جمله یعنی اینکه: ”ما در ارتباط با کسی یا چیز آنچنان مجذوب شده‌ایم که احساس می‌کنیم با نبودن آن، ما نیز نابود می‌شویم“ در ین حالت، ما به شدت به اتصال عاطفی، انرژیکی و ... آن عادت کرده‌ایم.
برای تجربهٔ این وضعیت می‌توانیم به کاری فکر کنیم که ما را اذیت می‌کند، ولی نمی‌توانیم آن را رها کنیم یا ارتباطی را تصور کنیم که ما را اذیت می‌کند، ولی نمی‌توانیم آن را قطع کنیم و یا مواردی را در نظر بگیریم که قوتی به جائی از آن فکر می‌کنیم، عذاب می‌کشیم.

پیوستگی چیست؟

پیوستگی از نظر ما یعنی اینکه با آنچه در ارتباط قرار گرفته‌ایم و به آن عشق می‌ورزیم یا دوستش داریم احساس وحدت و یگانگی کنیم با وجود لذت شادمانی، سعادت و خوشی در آن، ما نیز خشنود می‌شویم. در این حالت، بودن یا نبودن او در کنار ما، احساس بسیار خوب یا بسیار بد به ما نمی‌دهد، بلکه وجود او باعث حس رضایت در درون ما می‌شود. به‌عبارتی دیگر، با نبودن او باز هم احساس رضایت در ما باقی مانده و حال خوبمان را می‌توانیم حفظ کنیم.

● چگونه حالت وابستگی خود را به احساس پیوستگی تبدیل کنیم؟

الف) شناخت موارد وابستگی:
در خلوت خود یا با کمک گرفتن از فردی لایق، بررسی کنیم کدامیک از موارد کار، پول، پرخوری، پرحرفی و ... بیشترین وابستگی را برای ما ایجاد کرده است. بررسی کنیم که کدامیک از نیروها مثل نیاز، هوس، ترس، شک و تردید و ... در ما در این ارتباط فعال‌تر می‌باشند.
در رفتار خود بررسی کنیم به خاطر چه سوژه‌ای از خواب و خوراک خود کم می‌کنیم و فکر و احساس ما در چه مواردی، ما را به‌طور ناخواسته به دنبال خود می‌کشاند و در کنترل آن دچار مشکل می‌شویم. برای چه مواردی بیشتر از حد توان خود وقت می‌گذاریم و به خاطر اینکه هدیه‌ای به فردی بدهیم یا در کنارش باشیم، از سلامتی خود می‌کاهیم، بررسی کنیم در ارتباط با رسیدن به چه خواسته‌هائی خود را کوچک و حقیر می‌سازیم و در ارتباط با چه افرادی، اتمام توان خود را به‌کار می‌گیریم تا خواسته‌های خود را از آنها گدائی کنیم. بررسی کنیم با چه کسانی ارتباطی بی‌معنا و سست داریم یا ارتباط ما مرده و نامطلوب است و دراین ارتباط به دنبال چه می‌گردیم. در نظر بگیریم ترس از دستدادن چه چیزهائی را داریم، تا متوجه شویم ریشه‌های وابستگی ما کدام هستند.


ب) تکنیک‌های رهائی از وابستگی
آنچه ما را سرشار از عشق، رضایت‌خاطر و آرامش می‌کند و در ارتباط سالم دوطرفه‌ای قرار می‌دهد، مشخصه‌های دیگری دارد که به‌طور ظریف و حساسی قابل تفکیک می‌باشند. چنانچه راه‌های زیر را به‌کار گیریم، می‌توانیم تجربه کنیم که در وضعیت وابستگی قرار گرفته‌ایم یا پیوستگی و در پی آن می‌توانیم از فضای جهنمی وابستگی، رها شده و از فضای بهشتی پیوستگی لذت ببریم.


۱) قطع وابستگی
دربارهٔ افراد یا مواردی که در نزدیکی با آنها یا حتی به دور از آنها احساس می‌کنیم که دچار نگرانی می‌شویم و حتی به‌صورت وسواس‌گونه‌ای می‌خواهیم گرفتاری‌ها و رفتارشان را کنترل کنیم و به‌طور مرتب می‌خواهیم برای آنها نقش مددکار را بازی کنیم. از این به بعد، اینگونه بیندیشیم که هر فردی مسئول اعمال خویش است. به جای کنترل افراطی و به اسارت کشیدن آنها، اجازه دهیم خودشان فرصت کسب تجربه را داشته باشند. ما فقط باید آنها را راهنمائی کنیم تا در حد توانائی خود به‌صورت منسجم و سازمان‌یافته پیشرفت کنند.

۲) رهائی از رفتارهای وابستگی

بدون ترس، یک نسبت از رفتارهائی که وابستگی خود را در پشت آن پنهان کرده‌ایم، تهیه کرده و آنها را از رفتار خود حذف کنیم. بر روی مواردی مانند دروغ گفتن، غر زدن، اصرار به متقاعد کردن، التماس کردن، رشوه دادن، طراحی حقه‌های کوچک و بزرگ، بچه‌دار شدن به قصد وابسته کردن، تحقیر کردن، شکایت کردن، محکوم کردن و... حضور خود را قوی‌تر کنیم تا بتوانیم باورها و ریشه‌های به وجود آورندهٔ این اعمال را بشناسیم؛ سپس روبه‌روی هر کدام بنویسیم چه باورها و توانمندی‌هائی را لازم است در خود تقویت کنیم تا به این کارها دست نزنیم.

۳) عامل وبستگی‌زا را رها کنیم

کلیهٔ مواردی مانند: گرفتن، اعتبار، پست، مقام، قدرت، احترام و سایر مواردی که به واسطهٔ آنها می‌خواهیم به احساس سرخوشی و رضایت برسیم را شناسائی کنیم.

۴) استقلال خود را حفظ کنیم

زمانی که عاشق دیگران می‌شویم یا اجازه می‌هیم که دیگران عاشق ما شوند، مراقب باشیم که در عین لذت بردن از حمایت عاشقانهٔ طرف مقابل خود یا دادن حمایت عاشقانه به او، طوری رفتار کنیم که بدون حضور او نیز بتوانیم به خواسته‌های خود برسیم.

۵) اعتماد به خود، اتکاء به خداوند

در حالتی از حضور قرار بگیریم که حس کنیم مواردی مانند ناامیدی، ترس، ضعف و هرگونه کمبود دیگر فقط با حضور خداوند تکمیل می‌گردد اما فقط حق داریم به خدای خود وابسته باشیم که همواره از اوج آسمان‌ها تا قعر زمین و در فضای بین آن دو و مهمتر از همه در وجود خود ما حضور دارد و همیشه با ما است.

۶) رهائی از شرمندگی

به یکی از بزرگترین طرف‌های خداوند که ”توبه“ نامیده می‌شود، آگاه‌تر شویم. با خدای خود راز و نیا کنیم. تمام ضعف‌ها، اشتباه‌ها و گناه‌های خود را به او اعتراف کنیم و فقط او را حمایتگر اصلی بدانیم و به هر چه غیر از اوست، به هیچ عنوان تکیه نکنیم.

۷) بالا بردن آگاهی و تغییر باورهای وابسته‌کننده

باورهائی مانند ”شرمنده می‌شوم اگر... را انجام دهم“ یا ”اگر... را انجام ندهم، یعنی هنوز بزرگ نشده‌ام“ و یا ”حلقهٔ ازدواج، حلقه بندگی است“ را رها کنیم و کانون توجه خود را به باورهای پیش‌رونده معطوف کنیم.

۸) آماده‌سازی دست‌ها و شبکهٔ حمایتگر

از دوست‌هائی که به‌طور حقیقی، ما را دوست دارند، کمک بگیریم تا ما را یاری دهند که به این توانمندی بریم. چنانچه آن سوژه را نیز از دست بدهیم، باز هم ارزشمند، کامل و دوست‌داشتنی باقی می‌مانیم و به ما کمک کنند تا پس از قطع ارتباط، دوباره به سراغش نرویم.

۹) رهائی از وابستگی و رسیدن به پیوستگی

در اوج آرامش و قدرت، آسیب‌های مربوط به وابستگی‌های قبلی خود را ترمیم کنیم به این منظور:
الف) خودمان را دوست داشته باشیم و برای یادگیری مهارت‌های دوست داشت خود، به جلسه‌های عملی آموزش مهارت‌های زندگی به‌منظور خودباوری و همیاری برویم.
ب) همواره جهت وابستگی خود را در سبز عشق الهی و توکل به قدرت برتر جهان هستی معطوف کنیم.
ج) رابطه‌ای را ایجاد کنیم که در آن شکوفائی استعدادها و توانمندی‌های ما امکان‌پذیر شود.

۱۰) انجام مراقبه به صورت یک عادت روزانه

برای کسب لذت بیشتر، مراقبه را جزء یکی از مهمترین کارهای روزانهٔ خود قرار دهیم.
تا می‌توانیم آمادگی دریافت عشق را در خود بیشتر کنیم. همواره همانند داشتن تغذیه‌ای سالم، تمامی ده مخزن عشق خود را به‌طور متعادل شارژ کنیم. در هر ارتباط حضور خود را بر روی عشقی که از سوی خداوند در هر مورد ظاهر می‌شود، حفظ کنیم چه این عشق در حوزهٔ ارتباط‌های زناشوئی باشد و چه در ارتباط‌های اجتماعی و یا دیگر رابطه‌هائی که وجود ما را به وجد و سرور می‌آورد.

سرطـان روانــــی


افراد قوی هرگز دچار وسواس نمی‌شوند.
با شنیدن كلمه وسواس، ذهن ما به سمت یكسری رفتارهای بیمارگونه معطوف می‌شود ولی با خواندن این مطالب شاید به این نتیجه برسید كه هر یك از ما به نوعی دچار وسواس فكری یا عملی هستیم كه مانع از ... وسواس در تعریف علمی، یك فكر، یك تصور، یك تكانه و یك میل سركوب شده می‌باشد كه در مغز افراد ایجاد شده، سبب تولید اضطراب می‌شود.
پاسخ فرد به این اضطراب ممكن است به صورت انجام یك سری اعمال اجباری باشد، می‌تواند شستشو باشد كه بخشی از وسواس را شامل می‌شود. البته اجبارها به زمینه فرهنگی افراد باز می‌گردد، موضوعی كه بیشتر در بطن زندگی افراد وجود دارد موضوع وسواس هم می‌شود به این صورت كه افرادی كه فرهنگ مذهبی دارند وسواس بیشتر به بحث طهارت و پاكیزگی مرتبط می‌شود.
در واقع نوع وسواس به زمینه فرهنگی و خانوادگی افراد باز می‌گردد. افرادی هم دچار وسواس شمارشی هستند، شمارش اعداد، خواند پلاك‌های اتومبیل‌ها و...

در وسواس وارسی:
فرد اجبار دارد مسایل مهم را مرتب كنترل كند، این نوع وسواس از بررسی ؟؟ در ریشه آب و... شروع می‌شود تا به وسواس‌های ذهنی برسد یعنی مرتب صحبت‌ها و مكالمات خود با دیگران را چك كنند تا مبادا حرفی ناشایست و بد بازگو كرده باشند.

وسواس نظم و ترتیب:
در اینگونه افراد بی‌نظمی و عدم تقارن اشیاء سبب تولید اضطراب می‌شود. در مراجعات نیز مشاهده می‌كنیم مردم ما بیشتر از اختلال شخصیت وسواسی (Ocpd) رنج می‌برند كه دارای نشانه‌هایی است كه مهمترین آنها: بی‌نقص‌گرا یا كمال‌گرا هستند. این افراد اجبار دارند همه چیز را به بهترین شكل ممكن برسانند. با توجه به اینكه اهدافشان تحقق نمی‌یابد، دچار اضطراب دایمی می‌شوند. افراد بی‌نقص گرا از لحاظ فكری و رفتاری خیلی بالا نیستند. این افراد تمایل دارند هر كاری را شدیدا تحت كنترل قرار دهند، حتی كنترل محیط را در دست گیرند. با توجه به اینكه قدرت كافی ندارند تا به اطرافیان مسلط شوند ولی زمانی كه اجازه تسلط و كنترل پیدا كنند سریعا قدرت خود را اعمال می‌كنند، لذا افرادی كه شخصیت وسواسی دارند هرگز قادر به انجام كار گروهی نیستند. این موارد به عدم موفقیت در كار، ازدواج و... منجر می‌شود.

براساس آمار، حداقل 40 درصد مردم ایران، دچار اختلال شخصیت وسواسی هستند. افراد دارای شخصیت وسواسی دایم كار می‌كنند، همواره خود را وقف كار می‌كنند به تصور اینكه از صبح تا شب مفید باشند. در واقع به نوعی احساس مسئولیت مرضی دارند، برای مسایل كوچك به شدت احساس گناه می‌كنند، شاید در دید مردم عادی به شدت مسئولیت‌پذیر باشند ولی ادامه این روند مانع حركت در مسیر صحیح زندگی می‌شود.

دكتر اسلامی نسبت با اشاره به آمار بالای وسواس در كشور بیان نمود: بالا بودن آمار بی‌نقص‌گرایی و سخت‌گیری‌های زیاد والدین باز می‌گردد. وسواس آتشی است كه از درون افراد را می‌سوزاند.
وسواس ریشه در مشكلات زناشویی، ارتباط والدین با فرزندان و... دارد. مادر فرزند وسواسی و مضطربی را پرورش می‌دهد. بهتر است بگوییم وسواسی‌ها به خدا جواب نمی‌دهند چون زندگی نكرده‌اند. افراد وسواسی مومن نیستند، به اسلام و دین نیز صدمه می‌زنند هدف از درمان وسواس، نجات مردم از ترس، تحقیر می‌باشد. پس از درمان وسواس، اختلالات دیگر افراد به راحتی قابل درمان می‌باشد.

هر آنچه را که در مورد "اضطراب" نمی دانید


دوره‌هایی در زندگی وجود دارد که در آن هر شخصی ممکن است احساساتی مانند ترس، فشار، افسردگی، اضطراب و یا از دست دادن اراده داشته باشد. این دوره‌ها به شدت پریشان کننده هستند. روز بدی را پشت سر گذاشتن، احساس گرفتگی و غمگینی و سوگ، همگی اجزای طبیعی تجارب زندگی آدمی محسوب می‌شوند.
این تجارب نوعی پاسخ‌ طبیعی به دشواری‌های زندگی مانند نومیدی، فقدان‌ها و رویدادهای هیجانی دردناک به‌شمار می‌آیند که همگی اینها اضطراب زندگی نامیده می‌شود.



روانشناسان، نظریه و دیدگاه‌های مختلفی در رابطه با اضطراب دارند.
به عقید فروید اضطراب انسان در نتیجه فشار و امیال واپس زده و یک سلسله کشمکش‌ها میان قسمت‌های مختلف شخصیت است و همچنین براساس نظریه آدلر اضطراب نتیجه قصور در یادگیری است و نیز نتیجه ادراک و تصورات معیوب و منحرف در انسان می‌باشد.
آدلر معتقد است اضطراب ، زندگی فرد را تا حد زیادی تلخ می‌کند، و امید اوبه ایجاد زندگی آرام نابود می‌کند. افراد مضطرب بیشتر به خودشان فکر می‌کنند تا دیگران
و آنها همیشه از تغییر موقعیت و شروع هر کاری بیشتر احساس اضطراب و هراس می‌کنند.
در مجموع در تعریف اضطراب می‌توان گفت بیشتر به حالت‌های هیجانی نگرانی و دلواپسی به علت خطری نامعلوم اطلاق می‌شود.

تفاوت ترس و اضطراب
باید توجه داشت که اغلب افراد اصطلاح ترس و اضطراب را به صورت مترادف به کار می‌برند در صورتی که تمایزی بین ترس و اضطراب وجود دارد زیرا ترس اغلب به ارزیابی اولیه از یک خطر واقعی بر می‌گردد. در حالی که اضطراب همان‌گونه که قبلا نیز اشاره شد بیشتر به حالت هیجانی نگرانی به علت خطری نامعلوم گفته می‌شود.

علائم اضطراب
علائم اضطراب را می‌توان از سه بعد بدنی، فکری و روانی بررسی کرد. وجود مجموعه‌ای از این علائم بدنی، فکری و روانی ما را متوجه می‌کند که مضطرب هستیم.
این علائم عبارت است از:
بدنی: وقتی مضطرب می‌شوید بدنتان با تپش قلب، تنگی نفس، از دست دادن اشتها، تهوع، بی‌خوابی، تکرر ادرار، چهره برافروخته ، تعریق، اختلال درگفتار و بی‌قراری، واکنش‌ نشان می‌دهد.
تفکر: اضطراب موجب سردرگمی، اختلال درحافظه و تمرکز، حواس پرتی، ترس از دست دادن کنترل، کم‌رویی، گوش به زنگی و افکار تکرار شونده می‌شود.
روانی: وقتی مضطرب هستید، عصبی، بی‌طاقت ، نگران، هشیار، وحشت زده، دلواپس، افسرده ، تنیده، ترسناک یا هیجان زده می‌شوید.

مهارت مقابله با اضطراب
روش‌های مختلفی برای مقابله با اضطراب وجود دارد.
می‌توان به پنج مهارت اساسی و موثر مقابله با اضطراب اشاره کرد:
مهارت اجتناب نکردن: این روش راه وسوسه انگیزی برای مقابله با اضطراب است اما باید توجه داشته باشید که این روش در کوتاه مدت اضطراب را کاهش می‌دهد و در طولانی مدت مشکلاتی را ایجاد می‌کند. در واقع اجتناب موجب تسکین موقت می شود. اجتناب از افراد ومکان‌ها و تکالیفی که زندگی را مشکل می‌کند تقویت کننده است. متاسفانه این منابع اضطراب تا زمانی که با آن روبه‌رو نشوید خود به خود مرتفع نمی‌شود و هر چه بیشتر از این عوامل اضطراب زا اجتناب کنید بیشتر به سراغ شما می‌آیند.
مهارت استفاده از رویارویی مثبت: ما از طریق تجارب زندگی خود می‌توانیم با شرایط اضطراب ساز مقابله کنیم یا به عبارتی اگر می‌خواهی موفق باشی، طوری عمل کن که انگار موفق هستی و موفق خواهی شد.
استفاده از این روش دو دلیل دارد: اول اینکه مواجهه رویارویی مثبت ، راهی است برای حساسیت زدایی خود نسبت به منابع اضطراب‌ساز که زندگی را برای ما دشوار می‌کند.
دوم ، رویارویی مثبت با مسائل، بر خود پنداره شما تاثیر می‌گذارد. تصور کنید وقتی به‌جای اجتناب از اضطراب به کار درستی دست می‌زنید چقدر احساسات شما متفاوت خواهد بود.

مهارت تسلط گرا بودن: افرادی که تسلط گرا هستند انرژی خود را برای کسب و توسعه مهارت‌ها صرف می‌کنند و مشکلات را به تجارب آموزنده مبدل می‌سازند. این نوع نگرش نسبت به مشکلات زندگی در مقابل عملکرد گرایی قرار دارد که اولین هدف در آن اجتناب از اشتباه کردن است. زیرا برای افراد عملکرد گرا سخت است که بعد از شکست بتوانند سرحال باشند و همچنین غلبه بر کمرویی وبه دست گرفتن ابتکار عمل در روابط شخصی هم برای این افراد سخت است.
برای اینکه تسلط‌گرا باشید باید دو چیز را به یاد داشته باشد؛ اول، باید توجه خود را به کاری که در پیش دارید تمرکز کنید واز خود تردیدی‌ها و سایر عقاید منفی که مزاحم عملکرد بهتر شما هستند اجتناب کنید. دوم، باید به تکلیف به عنوان یک چالش نگاه کنید.
مهارت یادداشت برداری: هنگامی که شما دارید روی اضطراب خود کار می‌کنید، یادداشت برداری روش خوبی است.
باید اطلاعات زیر را یادداشت برداری کنید:
1. تاریخ ، ساعت، روز و موقعیت.
2. درجه‌بندی اضطراب براساس مقیاس یک( خفیف) تا پنج( شدید). نکته‌ای که در اینجا باید به یاد داشته باشید این است که ابتدا باید علائم اضطراب را بنویسید و بعد براساس مقیاس یک تا پنج به آن نمره دهید. این عملکرد باعث بالا رفتن آگاهی شما نسبت به اضطرابتان می‌شود.
3. ارزیابی‌های خود ازموقعیت( چه چیزهایی به خود گفتید).
4. مهارت مقابله‌ای که به کار بردید.
5. درجه‌بندی مجدد اضطراب براساس همان مقیاس پنج درجه‌ای. نتایج مفید مهارت یادداشت برداری این است که از زمان و مکانی که مضطرب می‌شوید آگاهی دقیق می‌یابید و این اطلاعات در طرح ریزی مهارت‌های مقابله‌ای به شما کمک می‌کند و اینکه یادداشت برداری به شما کمک می‌کند تا مهارت‌های مقابله‌ای مفید و اثربخش را از مهارت‌های مقابله‌ای نامناسب تشخیص دهید.

مهارت‌ آمادگی برای تمرین:
اگر میل دارید به‌طرز موثری با اضطراب مقابله کنید باید روی آن کار کنید. اثربخشی مهارت‌های مقابله با اضطراب در تحقیقات عملی اثبات شده است. اما این مهارت‌ها تنها زمانی اثربخش هستند که شرکت‌کنندگان در تحقیق برای تسلط بر آنها وقت و تلاش کافی صرف کنند وبه تمرین آن بپردازند. باید هر روز مهارت‌های مقابله با اضطراب را تمرین کنید. همه ما در مواقع مختلف زندگی احساس اضطراب می‌کنیم. از آنجا که اضطراب دارای دو جنبه عینی و ذهنی است برخی از رویدادهای زندگی ما را متقاعد می‌کند که در وضعیت خطرناکی هستیم.میگناirدر این شرایط، اضطراب ، یک واکنش طبیعی است. کار اضطراب بسیج کردن نیروی دفاعی بدن است و به ما هشدار می‌دهد گوش به زنگ باشیم و خود را از خطر حفظ کنیم. زمانی که ارزیابی اولیه شما از خطری قریب الوقوع، واقع‌بینانه و درست است و در این وضعیت باید به‌دنبال یافتن پاسخ مقابله‌ای مناسب باشید، داشتن اضطراب نه تنها اشکالی ندارد بلکه در طول فرایند مقابله، به شما انرژی و نیرو نیز می‌دهد.
نکته‌ای که نباید آن را فراموش کنید این است؛ اضطراب زمانی مشکل آفرین است که شما بدون دلیل موجه، احساس ناراحتی و تنش کنید. در نتیجه شما بی‌جهت دچار رنج و عذاب می‌شوید زیرا بدن و ذهن شما برای دفع خطر یا تهدیدی که به طور اشتباه برای خود ایجاد کرده‌اید برانگیخته می‌شود.

اختلـال اعتیاد شغلی (Workaholism)


این روزها مدیران اجرایی در اطراف خود با چالش های بیشماری روبرو هستند. این افراد می بایست با اتکا به انتخاب های آگاهانه میان زندگی شغلی و شخصی خود تعادل ایجاد نمایند.
یکی از بزرگترین دغدغه های شاغلین در محیط کار به همین امر بستگی داشته و به راحتی می تواند سلامت جسمی و ذهنی آنها را تحت الشعاع قرار دهد.
باید توجه داشت که انبوه مشکلات عدیده ای که در پی اعتیاد به کار ایجاد می شوند نه به نوع شغل فرد مورد نظر بستگی دارند و نه به جنسیت وی. در حقیقت این مشکل می تواند برای کلیه افرادی که در شرکت ها، و سازمانهای دولتی مشغول به فعالیت هستند و یا حتی کسانی که به طور شخصی برای خود در هر حرفه ای کار می کنند، ایجاد شود. در ارزیابی های اجرایی به منظور پی ریزی استراتژی های کاربردی برای رفع این اختلال که با عنوان “آموزه های صنفی” معرفی می گردد، افراد شاغل از سراسر جهان مورد تحلیل و بررسی قرار گرفتند. به همین دلیل وقتی در حال مطالعه ی این مقاله بوده و احساس کردید که مطالب آن در مورد شما صدق می کنند، احساس تنهایی نکنید، افراد زیادی مانند شما وجود دارند و در این میان تنها نیستید!
بسیاری از مراجعین من افراد با استعداد و مدبری در حیطه شغلی خود هستند. توجه کنید که اعتیاد کاری نتیجه ی خواست فردی، بی استعدادی، نبود تحصیلات کافی، اشکالات اخلاقی و یا خانوادگی نیست. در بسیاری از نمونه ها تعداد زیادی از افرادیکه به این اختلال دچار می شوند، خودشان هم از مشکل خود بی اطلاع اند. تنها چیزی که می دانند این است که زندگی دیگر برایشان جذابیت ندارد و این امر هم به محیط کار و هم به خانه بسط پیدا می کرد.
در برخی از نمونه های دیگر هم افراد به موفقیت های بسیار زیادی می رسند، اما این موفقیت ها توانایی جلب رضایت آنها را ندارد.
کسی که به کار کردن معتاد می شود، سعی می کند هر روز سختتر از روز گذشته کار کند و به موفقیت های بیشتری برسد، چرا که نمی تواند لحظه ای استراحت کند، وقایع اطراف خود را احساس کند، و بوی موفقیت های امروز خود را استشمام نماید. این برنامه های فشرده ی کاری نشات گرفته از عوامل درونی تر نظیر احساس ناامنی و تصویر مخرب ذهنی شخصی باشد.
در بسیاری از موارد رفتارهای فرد معتاد به کار شامل تحمیل کردن کارهای زیاد به خودش است. متاسفانه این افراد درک صحیحی از شخصیت درونی خود ندارد. در برخی موارد دیده شده که با استفاده از دارو و یا الکل سعی در التیام بخشیدن آلام خود دارند و می خواهند از این طریق خودشان را کنترل کنند و تا می توانند از احساسات فاصله بگیرند.

اعتیاد کاری در مقایسه با سخت کوشی
مهم است که تفاوت میان این دو مطلب را بدانیم. برخی از افراد تیپ “A” هستند و در واقع شخصیت آنها به گونه ای است که به شدت سخت کوش می باشند. این افراد هم کار خود را به خوبی انجام می دهند و هم از اوقات فراغت خود نهایت استفاده را می برند. اما در عین حال یک مرز معین میان مسائل کاری و مسائل شخصی کشیده اند.
از سوی دیگر هیچ یک از این امور در مورد کسی که دچار اختلال کاری است صدق نمی کند. زمانیکه فرد معتاد به کار متوجه مشکل خود می شود، تصور می کند که کنترلی بر روی زندگی خود ندارد و همه چیز به شغلش بستگی دارد و نمی تواند حدود مشخصی را میان حوزه ی کاری و حیطه ی شخصی زندگی خود قائل شود. علاوه بر تعداد بیشماری از عواقب منفی که این امر در بر دارد، آنها در تمام طول عمر خود همچنان از الگوی غلط کاری پیروی می کنند و به آن ادامه می دهند. درست مانند سایر موارد اعتیاد، بی توجهی شرایط را بدتر می کند و همین امر باعث می شود که افراد مبتلا به این اختلال توانایی کمک گرفتن از دیگران را نداشته باشند.
بی توجهی مانند مانعی دید آنها را نسبت به وقایع و حقایق زندگی مسدود می کند و سبب می شود که تشخیص درستی از مسائل شخصی پیرامون خود نداشته باشند. معمولاً در حادترین حالت اختلال این افراد دچار نوعی حس خود برتر بینی می شوند که مصادر آن هم در زندگی شغلی و هم در حیطه ی شخصی نمود پیدا میکند. “کار” آنها تبدیل می شود به “شخصیت” آنها و تصور می کنند کارشان می گوید که چه کسی هستند، نه اینکه کار صرفاً فعلی باشد که انجام می دهند.

ارزیابی سندرم اعتیاد به کار
متاسفانه در وضعیت اجتماعی حال حاضر ممکن است فردی که مبتلا به اعتیاد شغلی است مورد تشویق و حمایت قرار بگیرد، چراکه کارفرمایان با زندگی خصوصی این افراد ارتباط برقرار نکرده و از مشکلات آنها آگاهی ندارند. ضرر و زیانی که این تشویق ها به بیماران وارد می کنند، زیاد بوده و غیر قابل جبران می باشد. آنها با این تشویق ها بیشتر کار می کنند، سود بیشتری به شرکت ها می رسانند، و ضررهای بیشتری را به جان می خرند و تا آنجایی که عواقب جبران ناپذیری را تجربه نکنند، دست از کار نمی کشند. اگر همکاران به یک چنین افرادی کمک کنند، آنها این توانایی را پیدا می کنند که در آینده هم در زمینه شغلی و هم شخصی خیلی مفیدتر باشند.
در دنیای تجارت امروزی که خرید شرکت و یا موسسه توسط کارمندان، ادغام شرکت ها، تصاحب عمده سهام شرکت ها، و اخراج خدمه رواج زیادی پیدا کرده، شاید دور از انتظار نباشد که ببینیم شرکت ها و ارگان ها جاهلانه افراد مبتلا به اعتیاد کاری را تشویق می نمایند.
بسیاری از شرکت های بزرگ همچنان در جهالت و بی توجهی غرق شده اند و نمی دانند که چه مشکلات بزرگی این افراد را تهدید می کند. این مشکلات می توانند از نبود دلگرمی در این افراد شروع شده و تا آزار و اذیت فردی، استرس بیش از اندازه، و سایر مشکلات شخصی مانند طلاق و در نهایت ترک کار ادامه پیدا می کند. چنین شرایطی می تواند به سرعت استرس و تنش بی شاعبه ای را در فرد ایجاد کند و باعث ایجاد هرج و مرج و آشفتگی در محیط کار او شود.
کسانیکه دچار اختلال اعتیاد به کار هستند تصور می کنند که همواره در حال راه رفتن بر روی لبه ی تیغ هستند. آموزش نحوه ایجاد تعادل در زندگی می تواند به طرز باور نکردنی دورنمای ارزشمندی از زندگی شغلی و شخصی را در اختیار این افراد قرار دهد.
سوالات کلیدی که افراد معتاد به کار می توانند بر طبق آن خود را شناسایی کنند، به شرح زیر است:
فهرست موردی سندرم اعتیاد به کار
۱- چند ساعت کار می کنید و چه میزان از وقت خود را با دوستان و خانواده ی صرف می کنید؟ آیا برنامه ریزی های کاری شما برای مسائل اجتماعی و خانوادگی شما مشکل ایجاد کرده است؟
۲- آیا زمانیکه نوبت به محدودیت تعیین کردن برای کار می رسد قدرت خود را از دست می دهید؟ وقتی صحبت از زودتر به خانه رفتن و صرفنظر کردن از کار به میان می آید احساس می کنید که کنترل و اختیار ندارید؟
۳- آیا نمی توانید به خوبی از “ثمره” کارهایی که انجام داده اید لذت ببرید و علیرغم تمکن مالی و افتخار شغلی از زندگی خود راضی نبوده و از آن لذت نمی برید؟
۴- آیا زیر قول هاییکه به خود، خانواده، و دوستانتان داده اید می زنید؟ و به خاطر مسائل کاری برنامه مسافرت و غیره را بر هم می زنید؟
۵- آیا در زمینه واگذار کردن کارها به دیگران وسواس پیدا کرده اید؟ نمی توانید ذهن خود را از روی مسائل شغلی منحرف کنید؟
۶- آیا الگوی کاری شما اجازه ی لذت بردن از کارهایی که قبلاً خوشحالتان می کرد، مانند: مسافرت رفتن، ماهیگیری، ورزش، موزه، و مطالعه را به شما نمی دهد؟
۷- زمانیکه در تعطیلات به سر می برید، برایتان خیلی دشوار است که از کار دل بکنید و بی اختیار با استفاده از: تلفن، لپ تاپ، و ییجر باز هم خود را درگیر مسائل کاری می کنید؟
۸- آیا سلامت خود را به دلیل ساعات متمادی کاری در خطر می بینید؟ آیا با اینکه پزشک، مشاور و یا همکارتان به شما گوشزد کرده که بهتر است کمی استراحت کنید، همچنان به خودتان فشار می آورید؟
۹- خیلی زود عصبانی می شوید و از کوره در می روید؟ آیا اطرافیان به همین دلیل تمایلی به برقراری ارتباط با شما ندارند؟ آیا احساس می کنید که عوض شده اید؟
۱۰- آیا تا کنون اتفاق افتاده که بخواهید کار زیاد را کنار بگذارید، اما نتوانسته باشید و همچنان ساعات متمادی در محیط کار خود باقی مانده باشید؟ یا شده به خودتان قول بدهید که ساعات بیشتری را در خانه بمانید، و یا به باشگاه بروید، اما موفق به انجام یک چنین کاری نشده باشید؟

اگر پاسخ شما به ۳ مورد (یا بیشتر) از سوال های فوق مثبت باشد، به احتمال زیاد دچار اختلال اعتیاد کاری هستید.
سعی نکنید خودتان به شخصه و بدون اینکه از دیگران کمک بگیرید، مشکلتان را حل کنید. نصایح یک مشاور حرفه ای در این زمینه بسیار سودمند خواهد بود.
افرادی که کوچکترین علائم این اختلال دارند با مشکلات بیشماری روبرو هستند و نمی توانند به تنهایی از عهده آن برآیند؛ اما مهمترین گام پذیرفتن مشکل و پیدا کردن اعتماد به نفس کافی برای کمک گرفتن است.

پدیده وندالیسم

وندالیسم يعني تخریب کنترل نشده اشیای و آثار فرهنگی باارزش یا اموال عمومي است که یک ناهنجاري اجتماعي به حساب می‌آید و فردي كه اين كار را انجام مي دهد در اصطلاح جامعه شناسان وندال مي گويند تخریب اموال عمومی از سوی جوانان و نوجوانان دارای عوارض و پیامدهای مادی و معنوی بوده كه جنبه هاي عوارض انسانی را مي توان بسیار فراتر دید .

مقدمه:
همه ما با افرادی که بی اعتنا به مقررات اجتماعی حقوق دیگران را نادیده گرفته و با تخریب اموال عمومی خشم خود را موقتا فرو می‌نشانند برخورد داشته ایم. آیا این یک بیماری است و یا نشان از خشم فرو خورده افرادی که راه رهایی از احساسات منفی خود را نمی دانند؟
در تعاریف وندالیسم آمده است که وندالیسم( vandalism) برگرفته از واژه وندال( vandal) است. وندال نام قومی از اقوام ژرمن - اسلاو بوده که در قرن پنجم میلادی در سرزمینی در میان دو رودخانه اودر و ویستول زندگی می‌کردند. آنان مردمی خشن و جنگ طلب بودند که مکرراً به سرزمین‌های اطراف حمله کرده و پس از تخریب مناطق تصرف شده به تاراج اموال مردم می پرداختند. ویژگی تهاجمی و خرابکارانه قوم وندال سبب گردیده تا رفتارهای خشونت بار عمدی که به منظور تخریب اموال عمومی و دشمنی با علم و صنعت و آثار تمدن صورت می گیرد تحت عنوان وندالیسم مطرح شود. در اغلب تعاریف ارائه شده در باب مفهوم وندالیسم در مباحث انحرافات و آسیب‌های اجتماعی، محققین از آن به عنوان رفتار معطوف به تخریب و خرابکاری اموال، تأسیسات و متعلقات عمومی نام برده اند و به گفته دکتر سید مهدی صابری روانپزشک؛ تفاوت «وندال‌های کهن » در هجوم‌های وحشیانه خود، چیزی را ویران می‌کردند که خود نساخته بودند، اما «وندان‌های مدرن » چیزی را نابود می‌سازند که جامعه خودشان آن را ساخته است .
ونداليسم پدیده ای نوظهور و مدرن در جامعه جديد است كه عكس العملي است خصمانه و واكنشي است كينه توزانه به برخي از صور فشارها، تحميلات، ناملايمات، حرمانها، اجحاف ها و شكستها. در ستون جامعه شناسي انحرافات و آسيب‌شناسي اجتماعي ونداليسم به مفهوم داشتن نوعي روحيه بيمارگونه به كار رفته كه مبين تمايل به تخريب آگاهانه، ارادي و خود خواسته اموال، تاسيسات و متعلقات عمومي است ( ويلکينسن، كلارك، 1991) مع‌الوصف بايد توجه داشت كه اغلب صاحب نظران و محققان آن را به مثابه جنايتي خرد و از انواع بزهكاري جوانان به شمار آورده‌اند(محسنی تبریزی 1379 ص 195-194).
برای شناسائی این پدیده باید گفت تقریباً هر کاری که ما انجام می دهیم به نوعی اجتماعی است، یعنی آن را از دیگران یاد گرفته ایم و با دیگران نیز انجام داده ایم و به طریقی مربوط به عده ای نیز می شود. بنابر این رفتار اجتماعی انسانها، دارای یک نظم اجتماعی است یعنی اینکه جامعه انسانی به شکل قابل ملاحظه ای در بیشتر مواقع، منظم عمل می کند(محسنی تبریزی 1383 صص 27-26). اما در شهر های بزرگ بارها شاهد ویرانگری عمدی و رفتارهای غیر مسئولانه و ضد اجتماعی برخی از افراد هستیم که به طور عمد به تخریب و نابودی هر آن چه زیبا و هر آن چه متعلق به دیگران است می پردازند که این امر نشان دهنده نقص در پذیرش هنجارهای فرهنگی جامعه از سوی برخی افراد می باشد. پروفسور «گابریل موزر» استاد روانشناسی اجتماعی دانشگاه «رنه دکارت» فرانسه می گوید وندالها در اعمال خود مشخص کرده اند که احساس اجحاف و بی عدالتی دو انگیزه مهم برای خرابکاری و رفتارهای ویرانگرانه آنان است(تبریزی و صفری شالی 1383 ص 6-5)
همانطور که پیشتر گفته شد ونداليسم به عنوان یک پدیده اجتماعی را عموماً اندیشمندان به ناسازگاری نوجوانان با محیط اجتماعی تعبیر می کنند. وجه مشترك همه تعاريف ونداليسم در كاركرد منفي اين پديده و مذموم بودن آن در همه فرهنگ‌هاست و اين نكوهيده بودن به حدي مي‌رسد كه برخي صاحب‌نظران، وندال‌ها را دشمنان آشكار جامعه و عمل آنها را نهايت گستاخي در رفتارها و تلقي‌ها دانسته‌اند و کشورها نیز سعی کرده اند با وضع قوانینی بازدارنده با این پدیده ناهنجار مقابله کنند(صالح آبادی، وبلاگ)

تعریف وندالیسم و پیشینه تاریخی آن
در اغلب تعاريف ارايه شده در باب مفهوم ونداليسم در مباحث انحرافات و آسيب هاي اجتماعي، محققين و صاحب نظران از آن به عنوان رفتار معطوف به تخريب و خرابكاري اموال، تأسيسات و متعلقات عمومي نام برده اند. به طور عموم لغت وندالیسم در قالبهای گوناگونی تعریف شده است و به شرح زیر می باشد
وندالیسم(Vandalism): به آن دسته از بزهکاری هایی گفته می شود که هدف اصلی در آن ها، ویرانگری عمدی، آگاهانه و خودخواسته ی اموال عمومی است. وندال ها کسانی هستند که به دلایلی در برابرهرآنچه زیبا و کاربردی است و متعلق به همه‌ی مردم است ، نوعی گرایش تعمدی به رفتارهای نامسئولانه و تخریب گرایانه دارند. با وجود پیشینه ی کهن، در کاربرد روان شناختی و جامعه شناختی، به تنازع بیمارگونه با نشانه های امروزین تمدن، "وندالیسم" گفته می شود.مهم است که بدانیم در مواردی که فرد به تخریب اموال شخصی اش اقدام کند، این واژه صدق نمی کند .

وندالیسم به مفهوم آسیب اجتماعی
ونداليسم رامی توان بمثابه يك آسيب يا درد اجتماعي تلقي كرد. كلارك ، هوبر ، ويلكينسن و گلداستون ونداليسم را چون ساير انحرافات اجتماعي ناشي از ناسازگاريهاي حاكم بر روابط فرد و جامعه، تضعيف و فروپاشي آتوريته اخلاقي در تنظيم روابط بين افراد، تزلزل نهادهاي جامعه در انتقال ارزش هاي اجتماعي، سلطه شرايط آنوميك بر جامعه و واكنش و عكس العمل خصمانه و خشن برخي افراد به تحميلات و شرايط نامطبوع، نامطلوب و غيرعادلانه بيروني مي دانند. ميلز ونداليسم و ساير اشكال كجرفتاري را معلول دگرگوني ساختي در جامعه مي داند. بزعم او كشاكش ميان اخلاق، رسوم، ارزش ها و منافع گروه هاي اجتماعي زمينه را براي پيدايي انواع صور بزهكاري، كجرفتاري و يا آسيب اجتماعي فراهم مي سازد. زماني كه يك نظام اخلاقي مورد تغيير و يا تهديد قرار گيرد، افرادي كه نظام اخلاقي موجود حافظ منافع آنهاست در ممانعت از تضعيف و يا تغيير آن كوشا مي شوند. در مقابل گروه ديگري خواستار دگرگوني و فروپاشي آن مي گردند. درنتيجه بين دو گروه اجتماعي متعارض و متضاد برخورد و ستيزه درمي گيرد و زمينه مساعدي براي پيدايش آسيب هاي اجتماعي خاصي فراهم مي شود (محسنی تبریزی ، 1386، 17-14).

ونداليسم به مفهوم يك انحراف و كجروي اجتماعي
در منابع مربوط به انحرافات و كجروي هاي اجتماعي، ونداليسم به مثابه نوعي بزه و از انواع جرائم خرد مطرح شده است.براي آنكه ونداليسم در مفهوم جرم شناختي و آسيب شناختي اجتماعي آن بعنوان گونه اي كجروي و انحراف محسوب گردد، لازم است به اختصار در باب مفاهيم كجروي، بزهكاري، انحراف و صور آن توضيح داده شود. جامعه شناسان و علماي علوم اجتماعي خصوصاً پيروان مكتب جامعه شناسي نظم و كاركرد گرايي بر اين باورند كه حيات اجتماعي بر واقعيتي بنام هنجار استوار است. هنجارها قواعد رفتار اجتماعي به شمار مي ايند كه اجراي اصول و قواعد رفتاري هر جامعه را تضمين مي كنند. بقاء و استمرار حيات هر جامعه در گروپیروی و متابعت اعضاء جامعه از هنجارها و ارزش هاي فرهنگي مقررشده است، بااین وجود در همه جوامع بشري همه افراد به يكسان از هنجارها و ارزش هاي اجتماعي پيروي نمي كنند. از اين رو جامعه پیروی كنندگان هنجارهاي اجتماعي را "همنوا" ونقض کنندگان آن را "ناهمنوا" مي نامد. از ميان اشخاص نابهنجار كساني كه رفتار نابهنجارشان تداوم داشته ومدت مدیدی دوام آورد كجرو يا منحرف و رفتار آنان كجروي ياانحراف اجتماعي ناميده مي شود. بنابراين، براي آنكه عملي انحراف محسوب گردد، بايد عوامل مختلفي درنظر گرفته شوند. اين عوامل دربرگيرنده اهميّت نسبي هنجارها، موقعيت كنشگر، وضعيت فردي و اجتماعي او و شرايطي كه عمل در آن محقّق شده، مي باشد( افخمی)
به طور کلی در اغلب تعاريف ارايه شده در باب مفهوم ونداليسم در مباحث انحرافات و آسيب هاي اجتماعي، محققين و صاحب نظران از آن به عنوان رفتار معطوف به تخريب و خرابكاري اموال، تأسيسات و متعلقات عمومي نام برده اند.به عنوان مثال پاتريس ژانورن آن را «نوعي روحيه بيمارگونه» تعريف مي كندگفته می شود ریشه این واژه، از عنوان قوم «وندال» گرفته شده است که موجب سرنگونی و فروپاشی امپراتوری بزرگ روم غربی شدند. نکته قابل توجه اینکه «وندال هاي كهن »، در هجوم هاي وحشيانه خود، چيزي را ويران مي كردند كه خود نساخته بودند، اما «وندال هاي مدرن »، چيزي را نابود مي سازند كه از آن جامعه خودشان است (مرتضی صالح آبادی).

علل ظهور پدیده وندالیسم
بررسی‌های روان‌شناسی و تربیتی نشان می‌دهد وندالیسم غالبا ریشه اكتسابی دارد و از شرایط محیطی ناشی می‌شود. نوجوانان و جوانان متهمان اصلی این نوع رفتارهای خرابكارانه هستند و وضعیت اجتماعی شهرها نظیر سطح درآمد، تسهیلات رفاهی و معیشتی، محرومیت‌های طبقاتی، مهاجرنشینی و ... وقوع آن را تشدیدمی‌كند.
علل وقوع وندالیسم مجموعه‌ای به هم تنیده از عوامل فرهنگی و اجتماعی می‌باشد كه در جامعه معضل بیكاری، پر نشدن اوقات فراغت و تخلیه نشدن هیجانات روحی نوجوانان،میگناir مهم‌‌ترین آنهاست. نقش رسانه‌ها و مراكز فرهنگی و آموزشی نظیر دانشگاه‌ها، مدارس و ... درجامعه پذیری جوانان وجلوگیری از بروز وندالیسم بسیارموثراست.
شرایط فرهنگی جامعه نشان می‌دهد هر جا كه رسانه‌ها دست به كار شده‌اند و برای فرهنگ سازی به صورت جدی برنامه‌ریزی و عمل كرده‌اند، نتایج مطلوبی حاصل شده است. اطلاع‌رسانی درباره علل، نتایج و تبعات فردی و اجتماعی وندالیسم یك ضرورت جدی محسوب می‌شود و می‌توان انتظار داشت افزایش آگاهی‌ها به كاهش مخاطرات و آسیب‌ها در این حوزه بینجامد. از میان علل شایع وندالیسم كه در جوامع بشری شناخته شده‌اند برخی از آنها كه در جامعه نقشی جدی و پررنگ دارند به شرح زیرند.
عوامل فردی-روانی- زیستی موثربر وندالیسم
1- هیجانات روحی: دلیل وندالیسم هر چه باشد، در شكل نهایی از یك هیجان روحی ناشی می‌شود كه به صورت عصبانیت، پرخاشگری، عصیان جمعی و خودنمایی به تخریب می‌انجامد. كاهش هیجانات نامطلوب و هدایت و تخلیه بخشی از آن به اقتضای سن، موقعیت فردی و اجتماعی، فشارها و ناملایمات زندگی روزمره به وجود می‌آید، یكی از وظایف مهم دولت‌ها و نهادهای حكومتی است.
اين اعمال اعتراض افراد نسبت به چيزي است كه به دست نياورده اند و با تخليه هيجاني همراه است. در واقع مي توان گفت حسن اين اعمال اين است كه افراد به جاي خودآزاري يا دگرآزاري به شيء آزاري مي پردازند و اين امر سبب مي شود كه درگيري هاي بين فردي كاهش يابد.
فرويد معتقد است: انسان داراي دو گرايش مرگ و زندگی است. در گرايش مرگ ، افراد با تخريب كردن ارضاء مي شوند. به نوعي گرايش افراد به خشونت بيشتر است. اين حس گاهي اوقات در كودكان نيز ديده مي شود؛ آنها نه از جنبه شناختي بلكه با خشم و بدون تفكر و به طور مستمر، اسباب بازي هايشان را خراب مي كنند و اين اخطاري است كه والدين در سنين كودكي بايد آن را جدي بگيرند زيرا ونداليسم نيز نوعي علاقه به تخريب با هيجانات عاطفي شديد است. افزایش كمیت و كیفیت مراكز تفریحی، مجموعه‌های ورزشی و امكانات تخلیه انرژی افراد بویژه نوجوانان و جوانان و ارائه تسهیلات برای استفاده اقشار مختلف از آنها یكی از كاركردهای مطلوب جامعه است كه به كاهش وندالیسم منجر می‌شود و متاسفانه بسیاری از شهرهای بزرگ و كوچك در این زمینه با محرومیت مواجهند. حتی در شهرهای بزرگ برخلاف تصور عمومی اهالی بسیاری از محله‌ها و مناطق شهری با كمبودهای تفریحی و ورزشی مواجهند و انرژی جوانان اگر هرز نرود و سركوب نشود، به تخریب و اخلال منجر می‌شود.
2- خودنمایی: خودنمائی در گروه دوستان نیز در این حوزه آسیبی جدی است و بسیار پیش می‌آید كه عده‌ای از محصلان سوار بر اتوبوس به پاره كردن روكش صندلی‌ها می‌پردازند یا در ایستگاه اتوبوس شیشه‌های جداره سرپناه را می‌شكنند تا قدرت بازو و جسارت خود را به رخ همسالان بكشند و جلب توجه و خودنمایی كنند. رها شدن انرژی عقده‌های سركوفته خانوادگی و اجتماعی، ناكامی‌های فردی و جمعی و محرومیت‌های فرهنگی نیز در این حوزه قابل بررسی است و البته به بحث و دقت نظر در ابعاد مختلف زندگی اجتماعی توده‌های مردم و طبقات جامعه نیاز دارد.

عوامل خانوادگی موثربر وندالیسم
1- تنبيه، شدت عمل بيش از حد و سختگيري افراطي: تنبيه، شدت عمل و سخت‌گيري‌هاي افراطي كه از سوي والدين درخصوص فرزندان اعمال مي‌شود باعث مي‌شود كه جوانان ، از والدين خود طرد شوند، نيازهاي اساسي آن‌ها ناديده گرفته شود و به احساسات و عواطف آنها توجه نشود. پس هنگامي كه جوان يا فرزند خانواده از خانواده طرد شود باعث مي‌شود با كمترين هزينه يا كمترين محبت از طرف ديگران و گروههاي نابهنجار جذب شود.

2- زياده‌روي در ابراز مهر و محبت و مراقبت و محافظت بيش از اندازه: مهر و محبت بيش از اندازه كه معمولاً از سوي مادران اعمال مي‌شود منجر به عدم رشد طبيعي فرزندان مي‌شود و باعث عدم اعتماد به نفس شخصي و توسل به والدين مي‌شود. پس با توجه به اين كه كودك در خانواده هيچگونه محدوديتي را نمي‌چشد پس توان مقابله با مشكلات زندگي در خود نمي‌يابد پس اگر فرزند در جامعه يا در كنكور يا مسائلي از اين قبيل دچار شكست يا آنطور كه بايد مطابق ميل ايشان باشد اتفاق نيفتد دچار انواع ناراحتي‌هاي روحي و رواني اجتماعي خواهد شد، پس همراه مهر و محبت، بايد آموزش روي پاي خود ايستادن، اعتماد به نفس را در فرزندان دهيم.

3- توقعات نامعقول و انتظارات نابجا از فرزندان: انتظارات والدين بايد متناسب با توانايي‌هاي فرزندانتان باشد اگر والدين توقعات بيش از حد معقول از نوجوانان، خود داشته باشند باعث مي‌شود كه فرزندان آنها از نظر رشد در زمينه‌هاي مختلف تحصيلي - غيره، و نيز عزت نفس در حد پاييني قرار گيرند.

4- نظم و انضباط نامعقول و افراطي: از آنجا كه نظم و انضباط همچنانكه لازمة پيشرفت هر جامعه‌اي است براي هر خانواده نيز همين حكم را دارا است منتها هنگامي كه از حد متعادل خود خارج مي‌شود آثار زيانباري به بار خواهد آورد و مانع رشد و تعالي خواهد شد. انضباط خشكي كه گاهي از سوي والدين نسبت به فرزندان وارد مي‌شود منجر به ايجاد محروميت‌ها و ناكامي‌هاي غير اصولي براي كودك شده كانون‌هاي خانواده را سرد و از هم گسيخته مي‌نمايد. فضاي تهديد و ترس امنيت فرزندان را سلب و به لحاظ عاطفي وضعيت نابهنجاري براي فرزندانتان به وجود مي‌آورد. البته در مقابل در خانواده‌هايي نيز كه هيچگونه نظم و انضباطي حاكم نيست و فرزندان خود را در آزادي و بي‌قيد وبندي رها مي‌كنند اين قبيل خانواده‌ها هم نابهنجارهايي به وجود مي‌آورند. در اين حالت نيز شخص، با پيدايش شخصيتي خودمدار و خيره‌سر به خود اجازه مي‌دهد ديگران را مورد تعرض و آزار قرار دهد. پس به طور كلي مي‌توان گفت كه اگرکودک در محيط خصومت زندگي كند ياد مي‌گيرد كه ستيزه‌جويي كند اگر كودك در محيط شرمندگي زندگي كند ياد مي‌گيرد كه احساس گناه كند، اگر در محيط بردباري زندگي كند ياد مي‌گيرد صبور باشد، اگر در محيط اميدواركننده زندگي كند، اعتمادبه نفس را ياد مي‌گيرد، اگر در محيط تحسين زندگي كند، قدرداني ياد مي‌گيرد، اگر در محيط منصفانه زندگي كند عدالت را ياد مي‌گيرد، اگر در محيط امن زندگي كند باايمان مي‌شود. پس مي‌توان نتيجه گرفت كه ونداليسم «تخريب اموال» مانند همه رفتارهاي نابهنجار ديگر از عوامل رفتاري آسيب‌زاي خانواده سرچشمه مي‌گيرد، مخصوصاً اگر كودك در محيط خانوادگي همراه با خشونت زندگي كند ياد مي‌گيرد كه ستيزه‌جويي كند پس ستيزه‌جويي و ونداليسم مي‌توان گفت كه ابتدا در محيط خانواده آموخته مي‌شود .

عوامل اجتماعی موثربروندالیسم
1- تضاد طبقات: وندال‌ها به طبقه خاصی تعلق ندارند و تنها در محدوده‌های مشخص از شهرها به خرابكاری نمی‌پردازند. یك خرابكار اعمال ناهنجار خود را در همه جای شهر به نمایش می‌گذارد و محدودیتی قائل نمی‌شود. با این حال، می‌توان ادعا كرد وجود خرده فرهنگ‌ها و مهاجرنشینی در یك محدوده مشخص شهری به افزایش وندال‌ها و وندالیسم در آن قسمت كمك می‌كند. در حقیقت طبقات مختلف اجتماعی و افزایش فاحش فاصله میان خاستگاه عمده وندالیسم محسوب می‌شود. هنگامی كه یك جامعه دچار تضاد و اختلاف طبقاتی می‌شود، تفاوت‌های پنهان در لایه‌های درونی زندگی نظیر تربیت خانوادگی، نگرش فردی و اختلاف شوون اخلاقی و عقیدتی در ظاهری آشكار و كاربردی تجلی می‌یابد و به حوزه‌های ملموس زندگی و رفتار اجتماعی كشیده می‌شود. اختلاف طبقاتی نوعی بی‌عدالتی و خصومت را در جامعه القا می‌كند كه برتری‌های شهروندی را برنمی‌تابد. مفاهیمی نظیر تقسیم شهر به بالا و پایین وجود حاشیه نشینی درشهرهای بزرگ از تفاوت در بهره‌مندی‌های شهروندی و تسهیلات رفاهی زندگی اجتماعی حكایت می‌‌كند و منبعی برای تولید رفتارهای خصمانه و عصیانگری طبقاتی می‌شود. در چنین حالتی، سازه‌های موجود در مناطقی كه به سكونت طبقات مرفه اختصاص دارند یا وسایلی كه برای ارائه تسهیلات شهری بیشتر در این قسمت‌ها نصب می‌شوند، بیش از پیش در معرض تخریب قرار می‌گیرد و نقش عقده‌ها و تضادهای طبقاتی پررنگ‌تر می‌شود.
2- تربیت اجتماعی: ‌نظام تربیتی جامعه از كاركردهای فنی، اخلاقی، تاریخی و قانونی آن نشات می‌گیرد و حاصل می‌شود ضعف این نظام براستی بزرگ‌ترین نارسایی یك جامعه محسوب می‌شود كه چهره حال و آینده آن را مخدوش می‌كند و حیات اجتماعی اعضای آن را به مخاطره می‌افكند. توجه به این نكته كه تمدن‌های شهری بستری برای تجلی ماهیت متغیر زندگی مدرن امروزی هستند و شهرهای جامعه‌ای كه یاد ندهد و یاد نگیرد، محكوم به نابودی‌اند ضرورت‌های آموزش‌های محیطی و كاركردهای تعلیم اجتماعی را آشكار می‌كند. بی‌ارزش دانستن اموال و منافع عمومی مهم‌ترین آسیب این حوزه است كه ریشه در ناپختگی فردی، ضعف‌های فرآیند اجتماعی شدن در مرحله عمل و فقدان آموزش و اطلاع‌رسانی درباره محیط دارد.

عوامل اقتصادی موثربروندالیسم
-مالیات و خدمات: نظریه‌های كلاسیك مالیات كه تا امروز نیز كاربرد دارند و اساس و پایه ارائه خدمات مطلوب و به روز به شهروندان محسوب می‌شوند، بر ایجاد یك نوع توازن ملموس و ذهنی میان اخذ مالیات و ارائه خدمات تاكید می‌كنند در حقیقت باید میان این دو شاخصه رابطه معناداری وجود داشته باشد و یك راهكار اساسی این است كه مالیات شهروندان به طور مستقیم و غیرمستقیم برای ارائه خدمات صرف شود و بعكس آن پولی غیر از مالیات برای ارائه خدمات هزینه نشود. در چنین حالتی شهروندان می‌پذیرند و به عینه مشاهده می‌كنند كه خدمات شهری نتیجه مالیاتی است كه خودشان می‌پردازند و بالطبع در مقابل حفظ و صیانت از سازه‌های ارائه كننده این خدمات مسوولیتی دو چندان بر دوش خود احساس می‌كنند.(افخمی )

زیرساخت روانی وندالیسم چیست؟

در وندال ها "پرخاشگری" اصلی ترین زیرساخت می باشد. پرخاشگری یکی از مکانیزم های دفاع روانی برای تسلط بر محیط و کسب آرامش است. خشم و پرخاش زاده ی موقعیت های نامطلوب همانند ورشکستگی و فقر، دلتنگی و بی وفایی، درد و رنج، بیماری ها و ...است. پرخاشگری در رویارویی با افراد با کتک و تحقیر و توهین و شکنجه و سرزنش های افراطی و ... و در رویارویی با اشیاء با خرابکاری و ویرانگری نشان داده می شود. در صورت کسب معیارهای تعریف شده و تداوم و توالی کافی می توان در یک واژه پرخاشگری نسبت به افراد را "سادیسم" و پرخاشگری نسبت به اشیاء را "وندالیسم" نامید(خداشناس)

انواع وندالیسم
طبق تقسیم بندی جزئی، وندالیسم عموماً بر سه نوع فردی، گروهی و بین نسلی می باشد.

وندالیسم فردی و گروهی : وندالیسم "گروهی" با برنامه و هدفی مشخص اجرا می شود، اما وندالیسم "فردی" اغلب بدون برنامه و هدف مشخص است. اگرچه وندالیسم گروهی بیشتر و آشکارتر یا پررنگ تر جلوه می کند، اما درعمل، آسیب های پنهان اجتماعی واقتصادی وندالیسم شخصی بسیار گسترده تر و عمیق تراست. بيشتر وندال ها آسيب و تخريب آنها بسيار وسيع مي باشد مانند : نقاشی ها و مجسمه های گالری های هنری، آثار باستانی در موزه ها، بناهای تاریخی، اماکن مذهبی، مجسمه ها، نیمکت و صندلی های عمومی، فضاهای سبز، سطل های زباله و ... در جنگل ها، پارک ها و میادین، چراغ ها و باجه های تلفن های خیابانی، اموال رستوران ها و هتل ها، صندلی های سینما، مترو، قطار، اتوبوس، هواپیما و ورزشگاه ها، ریل های قطار، آسانسورها، کتاب‌های کتابخانه های عمومی، در و دیوارهای شهر، اموال مدرسه، تابلوهای راهنمایی و رانندگی، انبارها و استخرهای عمومی، دستشویی های عمومی، عابر بانک ها و...، آتش افروزی در جنگل ها و انبارهای عمومی، شکستن لامپ ها در گذرگاه های عمومی و پارک ها، شکستن شیشه های خانه های متروکه، بمب گذاری با هدف تخریب اموال عمومی( و نه آسیب های انسانی) و بسیاری موارد دیگر .

ونداليسم بين نسلي:
هنگامي كه فاصله بين فرهنگ عمومي وفرهنگ رسمي زياد باشد، فاصله بين معيارهاي تنظيم كننده واقعيات با شرايط واقعي حاكم برواقعيات زياد مي شود وعكس العمل نسلي را در پي دارد كه هنجارها ، قواعد، رسوم ، الگوها وعادات وقوانين نسلي ديگر را كه واقعيات و شرايط او را درنظر نمي گيرد طرد مي كند. فاصله هرچه بيشتر و عميق تر بين فرهنگ عمومي وفرهنگ رسمي نيز يكي از عوامل تعيين كننده اي است كه معين مي سازد، يك نسل تقابل ديدگاهها ، رفتارها و الگوهاي خود با نسلي ديگر را به شكل مشاركتي واصلاحي ببيند يا تعامل را راه حل مناسبي نديده چرا كه شكاف را آنقدر اساسي وعميق بيابد كه تنها راه را در خرابي وفروپاشي تمامي نظامي ارزيابي كند كه انعطافي براي درنظرگرفتن خواستها، نگرشها والگوهاي نسل اوقائل نمي شود. به بيان ديگر، كنش و واكنش نسلها نسبت به شرايط موجود و نسبت به يكديگرست كه مي تواند موجب شود آسيب اجتماعي ونداليسم پديد آمده، گسترش يافته ومتجلي شود. اگر تفاوتهاي نسلي در جامعه اي به حدي باشد كه شكاف محسوسي را نشان دهد، آنگاه نسلهاي درتقابل با يكديگر چند راه پيش روي دارند. اگر نسلي كه نهادهاي جامعه را در كنترل هنجارها، نگرشها، رفتارها والگوهاي خود دارد به نگرشها، ايده ها، هنجارها، رفتارها والگوهاي نسلي كه در زيردست او پرورده مي شود، توجه نكرده وكاملاً تجويزي ويك طرفه، نحوه كنش موردانتخاب او نسبت به شرايط موجود ونسل مقابل باشد، اولين گام براي تشكيل پديده ونداليسم را برداشته است . نسل زير دست چندراه پيش روي خود دارد، يا آنچه را كه در تقابل با نسل مسلط مي بيند از طريق تعامل وهمفكري وهمجوشي برطرف سازد ، از سرايت ونداليسم به خود تااين مرحله از كنش اجتناب كرده است ، ولي انتخابهاي بعدي او تحت تأثير واكنشهاي نسل مسلط قرار دارد. اگر نسل مسلط همچون گذشته برشيوه تجويز وتحديد يك طرفه خود استمرار ورزد، علاوه برآن كه خود را نگرشها، باورها والگوهاي ديگري كه برخاسته از شرايط جديد حاكم برواقعيت وجامعه است محروم ساخته، خود را در خطر واكنش بعدي نسل زيردست به شكل خرابكاري وآشوبگري وندال قرار داده است . اما واكنش بعدي نسل زير دست چگونه مي تواند باشد؟ اگر بنابرهردليلي كنش مناسب خود را براي حل مشكل رها كرده وبه مقابله به مثل بپردازد در راه آشوبگري گام برداشته است وبه جاي حل مشكل، مشكل را حذف كرده است واگر روزي بخواهد براي برطرف كردن نيازهاي خود از آن استفاده كند ، بايد مجدداً خرابهاي خود را آباد كند. درنهايت نحوه عمل وعكس العمل نسلهاي مسلط و زيردست نسبت به يكديگر ونسبت به واقعيات موجود است كه تعيين كننده نهايي است . اين امر هنگامي بيشتر از كنترل افراد خارج شده و ونداليسم را تابع شرايط موجود مي سازد كه اولاً فاصله بين واقعيات و شرايط اجتماعي جامعه با هنجارها، باورها، رفتارها والگوهاي نسلها زياد بوده و ثانياً شكاف بين فرهنگ رسمي و فرهنگ عمومي عميق وگسترده باشد وهنگامي بيشتر متأثر از انتخاب كنشهاي نسلهاست كه آنها به جاي مشاركت وتعامل با يكديگر ، تجويز وحذف يكديگر را دنبال كنند وبراي ديدگاهها، هنجارها، باورها ، رفتارها والگوهاي ديگري مشروعيت قائل نشوند. بايد دقت كرد كه در بسياري از موارد تفاوتهاي موجود در هنجارها، نگرشها، رفتارها و الگوهاي هرنسل برخاسته از شرايط حاكم برتعامل يك نسل است واز منظر نسلي كه با تعاملات ديگري سروكار داشته واز شرايط ديگري متأثر شده به شكلي اجتناب ناپذير متفاوت است . به نظر مي رسد كه مي توان به بررسي برخي از اين علل اجتناب ناپذير پرداخت.

انواع وندالیسم
وندالیسم به دو نوع فردی و گروهی مي باشد وندالیسم "گروهی" با برنامه و هدفی مشخص اجرا می شود، اما وندالیسم "فردی" اغلب بدون برنامه و هدف مشخص است. اگرچه وندالیسم گروهی بیشتر و آشکارتر یا پررنگ تر جلوه می کند، اما درعمل، آسیب های پنهان اجتماعی واقتصادی وندالیسم شخصی بسیار گسترده تر و عمیق تراست. بيشتر وندال ها آسيب و تخريب آنها بسيار وسيع مي باشد مانند : نقاشی ها و مجسمه های گالری های هنری، آثار باستانی در موزه ها، بناهای تاریخی، اماکن مذهبی، مجسمه ها، نیمکت و صندلی های عمومی، فضاهای سبز، سطل های زباله و ... در جنگل ها، پارک ها و میادین، چراغ ها و باجه های تلفن های خیابانی، اموال رستوران ها و هتل ها، صندلی های سینما، مترو، قطار، اتوبوس، هواپیما و ورزشگاه ها، ریل های قطار، آسانسورها، کتاب‌های کتابخانه های عمومی، در و دیوارهای شهر، اموال مدرسه، تابلوهای راهنمایی و رانندگی، انبارها و استخرهای عمومی، دستشویی های عمومی، عابر بانک ها و...، آتش افروزی در جنگل ها و انبارهای عمومی، شکستن لامپ ها در گذرگاه های عمومی و پارک ها، شکستن شیشه های خانه های متروکه، بمب گذاری با هدف تخریب اموال عمومی( و نه آسیب های انسانی) و بسیاری موارد دیگر .

ويژگيهاي افراد ونداليسم عبارتست :
1- پسران بیش از دختران به برون ریزی خشم خود می پردازند، وندالیسم بیشتردر بین پسرها دیده می شود و بین 10 تا 25 سال شایع تر است.
2- وندالیسم بین شهرنشین‌ها بیشتراز روستا نشین‌ها دیده می‌شود، چراکه تلاقی و تعامل لایه های مختلف فرهنگی، اقتصادی، سیاسی واجتماعی و... در شهرها(به‌ ویژه کلانشهرها) و تراکم و تنوع جمعیتی درآن، افزون تر، و فشارهای روانی ناشی از آن، بیشتر است .
3- شدت بروز وندالیسم از خفیف (مانند دیوارنویسی، رنگ پاشی روی تابلوها، پنچر کردن و خط انداختن اتوموبیل های پارک شده و...) تا شدید (مانند شکستن شیشه های مغازه ها و غارت آنها در هرج و مرج ها، تخریب جایگاه ها و اتوبوس ها پس از مسابقات خشونت بار فوتبال و ...) تعریف می شود و درافرادی که از نظر تحصیلی و خانوادگی در سطح پائین تری هستند بیشتر دیده می شود
4- در وندال ها "پرخاشگری" اصلی ترین زیرساخت رواني است زيرا كه پرخاشگری یکی از مکانیزم های دفاع روانی برای تسلط بر محیط و کسب آرامش است. از دلايلي كه وندالیسم در یک جامعه بروز و گسترش می یابد اعتياد ، فقر فرهنگی- اقتصادی، اختلالات رفتاری روانی و ... مي باشد .
ريشه هاي ونداليسم را مي توان تجربه های تلخ یا تربیت غلط درکودکی: همچون طلاق پدر و مادر، تنبیه نامتناسب بدنی یا رفتاری و کلامی، بی بند و باری جنسی یا اعتیاد و به زندان افتادن پدر یا مادر(یا هر دو) ، کمبودهای عاطفی بین کودک و پدر و مادر ، عوامل ژنتیکی و وراثتی: عقب ماندگی ذهنی و نقص عضو جسمی، اختلالات شخصیت ، کاستی های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی همانند سایر نابهنجاری های اجتماعی (اعتیاد، بزهکاری، خودفروشی و ...)، وندالیسم در یک نگاه بسته، جرم و در نگاهی باز، بیماری است .

در ایران بر اساس ماده 677 قانون مجازات اسلامي، هر كس عمدا اشياي منقول يا غيرمنقول متعلق به ديگري را تخريب يا به هر نحو، كلا يا بعضا تلف كند يا از كار بيندازد، به حبس از 6 ماه تا سه سال محكوم مي شود. درباره ی تخریب اموال عمومی قانون‌گذار برای برخی انواع وندالیسم تا ۱۰ سال مجازات حبس در نظر گرفته است .

مبانی نظری وندالیسم:

با توجه به زمینه ها و مبانی نظری وندالیسم، بویژه سبب شناسی آن، اغلب صاحبنظران مسائل کج رفتاری بر این عقیده اند که وندالیسم چون بسیاری از رفتارهای انحرافی معلول علت واحدی نمی باشد. از طرفی دیدگاههای غالب اکنون بر این این اصل تأکید و اصرار دارند که نظریه های جامعه شناسان و روانشناسان کج رفتاری؛ هیچ یک به تنهایی کفایت لازم را در تبیین علل رفتار آدمی نداشته و غالباً اسیر تنگ نظریها، تک سبب بینی ها و تقیدات و تعصبات حوزه های نظری خود هستند.
در مکاتب جامعه شناسی، سازمانها، ساختارها و نهادهای اجتماعی و فرهنگی به مثابه واقعیت های اجتماعی، علت رفتار آدمی به حساب آمده و رفتارهای بزهکارانه را معلول ساختارهای اجتماعی و فرهنگی دانسته اند.
در مقابل روانشناسان بویژه روانکاوان آن را معلول کارکرد نیروهای سرکش درونی می پندارند. گروهی از صاحبنظران نیز در مقابل، به تعامل میان فرد و جامعه در فراگرد رفتار اشاره کرده اند. رویکرد آنان که بیشتر به روانشناسی اجتماعی نزدیک است و فرد و جامعه را تواماً و در کنشهای متقابل در جریانات رفتار فردی دخیل می دانند. این رویکرد که در مکتب جامعه شناسی شیکاگو شکل گرفته است به فراگرد متقابل و تعامل میان کنشگران و محیط در مسیر عمل آدمی، معتقد است و بر این اصل اصرار می ورزد که انسان در عین حال که سازنده جامعه و واقعیات اجتماعی است زیر نفوذ تولیدات خود نیز قرار دارد و به نظر تیلور(محسنی تبریزی، 1379،ص 196 به نقل ازتیلور 1973، صص 3-1)
رابطه ای که میان انسان و جامعه وجود دارد یک رابطه دیالکتیک بوده و می باید این فرایند را در تمام مراحل کژرفتاری در نظر آورد. در پیوستار زیر به اجمال به برخی از نظریات مهم جامعه شناسی و روانشناسی تبیین کننده وندالیسم اشاره می شود.

تئوریهای جامعه شناسی وندالیسم
با توجه به تنوع و تعدد تئوریهای جامعه شناسی انحرافات به چند نظریه مرتبط با موضوع مورد مطالعه اشاره می شود:
1- تئوری کنترل اجتماعی تئوری کنترل بیان دارد که ذات بشر نه متکی بر اخلاق و نه غیر آن (ضد اخلاق) است. در این تئوری امکان کجروی قطعی است و ایجاد همنوائی است که باید ریشه یابی شود (محسنی تبریزی و شالی ، 1383 ،ص 9 به نقل از صدیق سروستانی، 1372 ص 51 ).
هیرشی مبدع نظریه «کنترل» اجتماعی یا قیود اجتماعی معتقد است که کجروی ناشی از ضعف یا گسستگی تعلق فرد به خانواده و جامعه است. هیرشی در تئوری خود قیود اجتماعی را تحت چهار مفهوم کلی مورد بررسی قرار می دهد: 1- وابستگی به خانواده، معلمان و ...، 2- تعهد(وجدان)، 3- درگیر و مشغول بودن به فعالیتهای گوناگون روزانه و 4- باورها(باور به نیکوکاری و حسن شهرت)
هیرشی معتقد است که اجزاء تعلق و وابستگی به جامعه شامل موارد زیر می باشد: 1- اتصال با سایر افراد 2- پذیرفتن و مشارکت در نقش ها و فعالیت های اجتماعی که ارزش و نتایجی برای آینده دارند. 3- اعتقاد به ارزشهای اخلاقی، هنجارهای فرهنگی و امثال آن.
هیرشی معتقد است که کیفیت هر کدام از موارد سه گانه فوق الذکر در هر مورد خاص می تواند موجد همنوائی و کجروی باشد.مثلاً اگر پیوندهای مختصری با افرادی که طرفدار همنوائی و رفتارهای قانونی و قابل قبول هستند داشته باشد، احتمال کجروی در مورد وی افزایش می یابد. این تئوری چندان به تأثیر محیط در بزهکاری نمی پردازد و بدین ترتیب می توان گفت که چهار عامل قیود اجتماعی به تنهائی نمی توانند تبیین کننده عدم ارتکاب به بزهکاری باشد، در این میان رفقا، صاحبان بزهکار و به طور کلی محیط نامناسب اجتماعی نقش مهم و موثری دارندو باید به آنها نیز توجه داشت (محسنی تبریزی و شالی ، 1383 ،ص 9 به نقل از مشکانی، 1381،ص 11).

2- تئوری فشار
تئوری فشار توسط رابرت مرتن (1938) ارائه شده و بعد ها توسط آلبرت کوهن (1955) تئوری خود را در مورد خلافکاری نوجوانان تدوین نمود بسط عقاید مرتون است. طبق این تئوری افراد طبقات پائین احتمال بیشتری دارد که دچار کجروی شوندزیرا که اجتماع، آنها را به کسب موفقیت های بزرگ ترغیب می نماید اما ابزار رسیدن به آن هدفها را در اختیار آنها قرار نمی دهد. کوهن این تئوری را بدین صورت بسط می دهد که زمانی که آرزوهای طبقات پائین برای کسب منزلت از میان می رود، جوانان طبقات پائین تشویق می شوند که منزلت را با شرکت در خلافکاری میان خود جستجو نمایند و آنهائی که جسارت بیشتری داشته باشد به اعمال غیر قانونی و خلاف(جرم) و برخی دیگر به اعمال ضد اجتماعی چون تخریب اموال عمومی و زد خورد خیابانی کشیده می شوند(جوانمرد ، 1390 ،ص 119-111).

3- تئوری یادگیری(اجتماعی)
مطابق تئوری یادگیری اجتماعی سا ترلند رفتارهای منحرف از طریق برقراری ارتباط فرد با دیگران آموخته می شود . به صورت دقیق تر ساترلند، تئوری پیوند افتراقی را برای توضیح چگونگی آموختن انحراف ارائه داده است. ساترلند درتئوری پیوند افتراقی بیان می دارد که احتمالاً افراد زمانی منحرف می شوند که بیشتر با اشخاصی ارتباط داشته باشند که عقاید انحرافی داشته باشند تا افرادی که رفتارهای ضد انحرافی دارند. در تبیین وندالیسم با این تئوری می توان گفت که افراد زمانی به تخریب اموال عمومی می زنند که معاشران و دوستان آنها چنین کارهائی انجام می دهند و از آنها یاد می گیرند(جوانمرد ، 1390 ،ص 119-111).

4- بیگانگی و وندالیسم:
پیش فرض اساسی صاحبنظران این تئوری بر این است که وندالها و جوانان بزهکار به طور دراماتیک یکی از بارزترین و مشهود ترین گروههای بیگانه در جامعه معاصر هستند. به زعم این صاحبنظران وندالهای بیگانه[2] معمولا در خانه هایی غیر منظبط با والدینی سر در گم و مردد و نامطمئن از ارزشها و فلسفه اجتماعی خویش پرورش یافته و غالباً احساس در ماندگی و اجحاف خود را به صورت قهر آمیز و پرخاشگرانه در مقابل نسل بزرگتر، صاحبان قدرت و همه سازمانهای تأسیس شده در جامعه نشان می دهند. فیوئر در باب منشأ انتسالی[3] و روانی[4] بیگانگی نسل جوان و روحیه انتقامجوئی و ویرانگرایانه آنان که از آن به "تدبیر ناخودآگاه"[5] تعبیر می کند معتقد است «احساسات و عواطف صادره از ناخودآگاه جوانان که ناشی از ستیز نسلهاست خود را در جهات نامتعارف و غیر عقلائی بطور بارزی نمودار می سازد». به نظر فیوئر، بیگانگی روانی خود را در صور رفتارهای نابهنجار نظیر وندالیسم، خشونت، میل به انتقامجوئی و نظائر آن بروز می دهد. از این رو بیگانگی امری نابهنجار و جرم زاست. این نوع برداشت در مقابل آن دسته از نظریه های مارکسیستی قرار دارد که بیگانگی را امری طبیعی، مولد و آفریننده می بیند (محسنی تبریزی،1379،ص197 ). کنیستون در نظریه بیگانگی خود جوانان را بیگانه هایی در نظر می گیرد که ستیز با نظم موجود و نفی کامل آنچه را که ارزشهای مسلط[6] فرهنگ جامعه خوانده می شود، فضیلت می دانند. توصیف کنیستون از جوان بیگانه متضمن این حقیقت است که بیگانگی روانی نتیجه ای از کامیابی غم انگیز پسران در ستیز اودیپال و سردر گمی و ناکامی آنان در هویت یابی با والدین است(کنیستون 1969،ص80 به نقل از محسنی تبریزی،1379،ص198-197 ).
ریچار فلکس با ربط وندالیسم به بیگانگی نسل جوان مدعی است که رفتارهای معطوف به تخریب و ویرانگری بر خلاف دیدگاه فیوئر و کنیستون ناشی از ستیز اودیپال میان جوانان و والدین اقتدار گرا نیست، بلکه نتیجه مستقیم بریدگی و عدم پیوندی است که بین ارزشهای تحمیل شده از سوی والدین و آنچه به منزله شرائط و حرکتهای حاکم در جامعه مطرح است، می باشد. چنین برداشتی از از ستیز فرد و جامعه در آراء برخی از جامعه شناسان انتقادی نیز مشهود است. معتقدان نظریه های انتقادی و مارکسیستی؛ نظام مسلط فرهنگی و اجتماعی و روابط حاکم بر آن را پایه و مایة بیگانگی انسان دانسته و معتقدند احساس تنفر و بیزاری، از عملکرد کل نظام اجتماعی سرچشمه می گیرد و علت اصلی را باید در ناهمسازی کارکرد نظام اجتماعی با نیازهای انسانی جستجو کرد. از این رو برای رهائی از قیود نظام اجتماعی موجود که نفی کنندة امکانات نهفتة عینی و استعداد های ناشکفتة انسانی است باید نهاد های کنونی را در هم ریخت و نظام دیگری را جایگزین کرد(محسنی تبریزی،1379،ص199-198 به نقل از محسنی تبریزی، 1370ص 46-42).

تئوری روانشناسی وندالیسم
تئوری ناکامی، احساس اجحاف و پر خاشگری
فروید از طرفداران نظریه های ناکامی و پرخاشگری بر این عقیده است که انسان با غریزه مرگ زاده می شود. هنگامی که این غریزه متوجه درون شود به صورت تنبیه و مواخذة خود ظاهر می گردد و در موارد افراطی منجر به خودکشی می شود. هنگامی که این غریزه متوجه برون گردد به صورت خصومت، خشونت، آزار و اذیت، وندالیسم، تخریب و قتل تجلّی می کند. فروید معتقد است که این نیروی پرخاشگرانه می باید به طریقی تخلیه شود و چنانچه این تخلیه صورت نگیرد فرد را با کسالت، رخوت و ناآرامی روبه رو خواهد ساخت. فروید معتقد است که جامعه ضرورتی حیاتی در کنترل و مهار غریزه خشم انسان دارد و تا از آثار مخرب این نیرو بکاهد و آن را به رفتاری مفید و پسندیده بدل نماید(محسنی تبریزی 1379،ص 200 به نقل از ارونسون 1369،صص3-162).
از دیدگاه فروید و برخی از روانکاوان، خشم و پرخاشگری مولود و محصول موقعیتها و شرایط نامطلوب و نامطبوع از قبیل دلتنگی، ورشکستگی، درد و حزن و اندوه و نظائر آن است. مع الوصف از میان همة موقعیتهای ملال انگیز و نامطبوع، درماندگی، احساس اجحاف و ناکامی عامل عمده ای در ایجاد پرخاشگری است.

از طرفی مشاهدة رفتار پرخاشگرانة دیگران باعث یادگیری رفتار پرخاشگرانه شده و به مثابه محرکی بیرونی سبب می گردد تا فرد پرخاشگرانه رفتار کند. اورنسون خاطر نشان می سازد که کودکان مشاهده گر رفتار پرخاشجویانه خود را محدود به تقلید صرف نمی کنند بلکه انواع پرخاشگریهای بدیع و جدید خلق می کنند. این امر دلالت بر آن دارد که تأثیر یک نمونه تعمیم پیدا می کند(محسنی تبریزی 1379،ص 200 به نقل از ارونسون 1369، صص9-168).

فروید و برخی از پیروان او با طرح پالایش روانی پرخاشگری مدعی شده اند که در بسیاری موارد نیروی پرخاشگرانه در انسان در طرقی پالایش می شود. این عمل برای ممانعت از بروز بیماری روانی است. به نظر فروید اگر انسان برای ابراز پرخاشگری اجازه نیابد، نیروی پرخاشگرانه انباشته می شود و سر انجام به شکل خشونت مفرط یا بیماری روانی ظاهر می گردد (همان، صص84-176).


راهکارهاوپیشنهادها

1- افزایش مراکز مشاوره ی اجتماعی در محلات و مدارس جهت مشاوره و روان درمانی کودکان وندال
2- توجه به امر آموزش، فرهنگ سازی و تبليغ، پيرامون موضوع ونداليسم از قبیل ساخت برنامه های کارتونی جهت آموزش کودکان در سنین پائین
3- مطلوب ساختن شرايط محيط زيست و توجه به امور زيبا شناسي در ساخت اموال و احداث اماكن عمومي (از جهات گوناگون) و بهبود و اصلاح محيط زيست و زيبا سازي.
4- بوجود آوردن زمينه‌هايي براي مشاركت مردم در مسائل جامعه از طریق فراهم آوردن همبستگي ميان مسئولان و مردم .
5- نظارت اجتماعي رسمي(ابزارهاي قانوني و پليس) و غير رسمي(ابزارهاي اخلاقي، ارزشي و فرهنگي) جهت مقابله با ونداليسم (دائی زاده جلودار، بی تا).

اختلـال خلقــی فصـلی


آيا به هنگام تغيير فصول از بهار / تابستان به پائيز / زمستان, تغييرات عاطفي قابل پيش بيني داشته ايد؟

1) آيا متوجه شده ايد كه در طي زمستان و پائيز نيرويي كمتر از معمول داريد؟

2) آيا در طي زمستان و پائيز بيشتر خوابيده ولي هنوز به هنگام بيداري احساس خستگي مي‌كنيد؟

3) آيا تغييرات خلقي را تجربه كرده ايد؟ آيا به هنگام زمستان و پائيز, احساس اضطراب, تحريك پذيري, غمگيني و يا افسردگي را بيشتر احساس ميكنيد؟

4) آيا در طي زمستان و پائيز فعاليت هاي ثمربخش و خلاقانة شما كاهش مي يابد؟

5) آيا در طي زمستان و پائيز دريافته ايد كه كنترلتان بر اشتها و وزنتان كمتر شده است؟

6) آيا به هنگام زمستان و پائيز مشكلات حافظه اي و تمركزي بيشتري پيدا مي كنيد؟

7) آيا به هنگام زمستان و پائيز دريافته ايد كه نسبت به شرايط عادي كمتر به بيرون مي رويد و فعاليت اجتماعي تان كاهش مي يابد؟

8) آيا به هنگام زمستان و پائيز مقابله با فشار را مشكل مي يابيد؟

9) آيا به هنگام زمستان و پائيز احساس اشتياقتان نسبت به آينده كاهش مي يابد و از زندگي تان كمتر لذت مي بريد؟

اگر پاسخ شما به دو يا بيشتر از دو مورد از موارد فوق "بله" باشد, شايد شما نيز يكي از بسيار افرادي باشيد كه گرفتار اختلال خلقي فصلي مي باشد. اختلال خلقي فصلي يك نوع دوره اي از افسردگي است كه معمولاً در پائيز و زمستان تجربه مي شود و علت آن نور ناكافي است. به موازات كوتاه تر و ابري شدن هوا در پائيز و زمستان, بسياري از مردم افزايش در نشانه هاي اختلال خلقي فصلي را تجربه مي كنند. علت اين هنوز مشخص نشده است, اما فكر مي شود كه تغييرات فصلي در نور و دما, نقش كليدي را در آن بازي مي كند. مشخص شده است نور روشن تغييرات فيزيولوژيايي در بدن شما ايجاد مي كند . قرار گرفتن بيشتر در معرض نور روشن سطوح خوني هورمون حساس به نور ملاتونين را كاهش مي دهد, اين هورمون در دوره هاي بخصوصي از روز به صورت غير عادي بالاست. همچنين بدن داراي يك ساعت دروني است كه توسط آن ريتمهاي روزانة دماي بدن, ترشح هورمون و الگوهاي خواب را كنترل مي كند. نور روشن, بسته به زمان استفاده از آن مي تواند ساعت دروني را دچار تأخير و يا شتاب كند.

شيوع الگوي فصلي نوع زمستان با توجه به اقليم, سن و جنسيت متفاوت است. ميزان شيوع در اقليم هاي مرتفع (نواحي كوهستاني) بيشتر است. سن نيز يك پيش بيني كننده قوي افسردگي فصلي است, افراد جوان در معرض خطر بيشتري براي ابتلاء به دوره هاي افسردگي در زمستان قرار دارند. زنان 60 تا 90% مبتلايان به افسردگي فصلي را تشكيل مي دهند, ولي هنوز مشخص نيست كه جنسيت مؤنث يك عامل خطر ويژه براي عود مجدد افسردگي اساسي باشد.

پيشنهاد هايي بر اي مقابله با اختلال خلقي فصلي

تفاوت اختلال عاطفي فصلي با "دل گرفتگي زمستاني" چيست؟

دل گرفتگي ناشي از زمستان معمولاً با افزايش فعاليت جسماني و افزايش مقدار نور در محيط كار و زندگي بر طرف مي شود. مبتلايان به اختلال عاطفي فصلي به درمان بيشتري نيازمندند, بويژه درمان از طريق ضد افسردگي ها و نور درماني.

نشانه هاي خود را با پزشك و يا مشاور بهداشت رواني خود مورد بحث قرار دهيد. چند افسردگي ها, در درمان بعضي از افراد مبتلا مي تواند موفق باشد.

جهت بدست آوردن حمايت و توجه خانواده و دوستان نزديك, خودتان و آنها را در مورد ماهيت اختلال عاطفي فصلي آموزش دهيد.

در فصل زمستان تا آنجا كه ممكن است از نور استفاده كنيد و در ساعات روز از مكانهاي تاريك اجتناب نماييد.

وقتي دما مناسب است اجازه دهيد تا نور طبيعي از درها و پنجره هاي باز بتابد. سعي كنيد شاخ و برگها را از جلوي پنجره دور كنيد, ديوار ها را با رنگهاي روشن نقاشي كنيد, از لامپهاي روشن تر استفاده نمائيد, پرده هاي ضخيم را برداريد.

بطور روزانه جهت استفاده از نور طبيعي ترجيحاً در بيرون از منزل ورزش كنيد. اگر مجبور به ورزش در فضاهاي بسته هستيد سعي كنيد آن را در محيطهاي برخوردار از نور روشن و طبيعي آفتاب و يا مكانهاي داراي روشنايي درخشنده انجام دهيد.

سعي كنيد بطور كوتاه ولي مكرر در طول روز جلوي پنجره جنوبي كه نورگير است، بنشينيد. تا آنجا كه مي توانيد از نور خورشيد استفاده كنيد.

فضاهاي كاري خود را در منزل و اداره در نزديك پنجره قرار دهيد و با محيطهاي كاري خودتان را با نور براق روشن كنيد.

هر گاه ممكن باشد در غذاخوريها, كلاس درس, ماشين و غيره در نزديك پنجره بنشينيد.

چرخه خواب و بيداري منظمي داشته باشيد. افراد داراي اختلال عاطفي فصلي كه در موقع مشخصي در صبحها بيدار شده و موقع مشخصي نيز مي خوابند, در مقايسه با افرادي كه در اوقات متغير بيدار شده و يا مي خوابند, در طول روز هشيارتر بوده و كمتر احساس خستگي مي‌كنند.

نسبت به دماي بيرون هشيار بوده و از لباسهايي استفاده كنيد كه سرما و گرما را حفظ كنند. افراد داراي اختلال عاطفي فصلي به هواي سرد شديد حساسيت دارند.

اواخر پائيز در طي زمستان به هنگام رفتن به بيرون از عينك هاي آفتابي استفاده نكنيد.

فعاليت هاي اجتماعي و بيرون رفتن هاي خود را در طي فصل زمستان در طول روز و يا اوايل عصر انجام دهيد. از بيرون ماندن زياد كه ممكن است برنامه خواب و يا ساعت زيست شناختي بدنتان را مختل كند, خودداري نمائيد.

با مديريت زمان خردمندانه , نيروي خود را حفظ كرده و از فشار خودداري و يا آن را به حداقل برسانيد. زندگي را ساده بگيريد!

به برق اتاق خوابتان زمان سنج خودكار متصل كنيد و زمان روشن شدن آن را روي يك و نيم ساعت قبل از بيدار شدنتان تنظيم كنيد, بعضي از افراد داراي اختلال عاطفي فصلي مي گويند كه روش استفاده از نور به صورت مذكور اثرات ضد افسردگي داشته و در بيدار شدن راحت به آنها كمك مي كند.

ريتم هاي زيست شناختي بدن خود را به هنگام پائيز و زمستان ياداشت كنيد. دفترچه يادداشت روزانه اي در مورد تغييرات آب و هوا, سطح انرژي, خلق, اشتها / وزن, اوقات خواب و فعاليتهاي خود داشته باشيد.

اگر امكان پذير باشد, تغييرات عمده زندگي خود را تا بهار يا تابستان به تعويق بيندازيد.

اگر برايتان مقدور باشد, تعطيلات زمستاني خود را در نواحي گرم و آفتابي بگذرانيد! جهت اطلاعات بيشتر مي توانيد با مركز مشاوره دانشگاه تهران تماس حاصل نمائيد.

تفاوت اختلـالـات سایکوتیک و نوروتیک (روانپریش و روان نژند)


اختلالات Psychosis و Neurotic : نوروتیک در فارسی به روان نژندی (اختلال خفیف و طبیعی) ترجمه شده و سایکوتیک به روان پریشی(اختلال شدید).


در روان شناسی اختلالات روانی به دو دسته : نوروتیک و سایکوتیک تقسیم می شوند. نوروتیک یا اختلال های روان رنجور و سایکوتیک اختلال های روان پریش ترجمه شده اند. اما بیماران روان نژند خصوصیاتی دارند که بسیار رایج و شناخته شده اند. نوروتیک در فارسی به روان نژندی (اختلال خفیف و طبیعی) ترجمه شده و سایکوتیک به روان پریشی(اختلال شدید)
روان‌پریشی یا سایکوز (به انگلیسی: Psychosis)‏ به معنای وضعیت روانی غیرطبیعی است و اصطلاحی است که در روان‌پزشکی برای حالتی روانی‌ به کار می‌رود که اغلب به صورت «از دست دادن تماس با واقعیت» توصیف می‌شود.
واژه سایکوز از ترکیب دو کلمه یونانی "psyche" به معنای روان و "-osis" به معنای وضعیت غیرطبیعی تشکیل شده است. وبه معنی وضعیت روانی غیرطبیعی است که حالتهای مختلفی را دربر میگیرد ولی اصلیترین ویژگی آنها نوعی قطع ارتباط با واقعیت است.

روان پریشی نوعی نابسامانی روانی است که فرد مبتلا با دنیای واقعی ارتباط برقرار نمی کند و درک صحیحی از واقعیات ندارد، مثل بیمارانی که دچار توهم و جنون هستند. از شاخص ترین آنها می توان به اضطراب، وسواس، افسردگی، ترس های مرضی و هیستری اشاره کرد. بیماران دچار اختلال شخصیت مرزی بین این ۲ گروه قرار می گیرند.


سایکوز به انواع جدی اختلالات روانی اطلاق می‌شود که در طول آن‌ها بیمار ممکن است دچار توهم و هذیان شود. گاه افراد سایکوتیک اختلال شخصیت نیز دارند. جنون يا سایکوز نوعی قطع ارتباط با واقعیت است، که بطور مشخص شامل هذیان (عقائد نادرست درباره وقایع یا اشخاص) و توهم (دیدن یا شنیدن چیزهایی که وجود خارجی ندارند) می باشد.

بيماري‌هاي روان پريشي درصد کمي از بيماري‌هاي پزشکي را شامل مي‌شوند و تنها پنج درصد بيماري‌هاي روانپزشکي در اين مقوله قرار دارند و در کل جمعيت شيوعي در حدود يک درصد دارند

شکایات منجر به مراجعه بیماران ممکن است حالات زیرراتجربه کنند :
▪ شنیدن صداها
▪ ترسها یا عقاید عجیب وغریب
▪ سردرگمی(Confusion)

خانواده ها ممکن است به دلیل تغییرات غیرقابل توجیه دررفتار جویای کمک شوند. چنین تغییراتی شامل رفتار عجیب یا رعب آور میشود(گوشه گیری،بدبینی، تهدید). دربالغین جوان ممکن است صرفا با تغییرات پایدار در عملکرد، رفتار یا شخصیت (همچون گوشه گیری ) تظاهر یابد و اصولا خبری از علایم سایکوتیک بارز نباشد.
ممکن است با کاتاتونیا یا برآشفتگی Agitation تظاهر یابد. در درمان این بیماران می توان هم رواندرمانی را اتخاذ کرد و هم استفاده از دارو را. بیماریهای نوروتیک تمام عملکرد شخصیت را دربرنمی گیرند و فرد می داند که رفتار یا افکارش بهنجار نیست. او معمولا اضطرابی دائمی دارد و اغلب حرکاتی کودکانه به نمایش می گذارد و نمی تواند با واقعیت جامعه خویش کنار بیاید، نمونه ی بیماریهای نوروتیک مثل وسواس، اضطراب، ترسهای مرضی(فوبیا)، هیستری و پارانویا است.

برجسته ترین تفاوت اختلال سایکوتیک و نوروتیک در درجه آگاهی فرد نسبت به حالت خود است.



مثلا شخص نوروتیک توهم دارد و صحنه هایی را می بیند که با واقعیت جور نیست، خودش می داند که اینها پوچ و بی اساس است و باید به دنبال درمان باشد. migna.ir اما کسی که مبتلا به اختلالات سایکوتیک است تمام آنچه را که در توهم می بیند یا خیال می کند واقعی محسوب می کند و در خود نیازی به درمان نمی بیند. نمونه ی بارز اختلالات سایکوتیک اسکیزوفرنی و مانیک- دپرسیو است.

اختلالات سايكوتيك
اختلالات سایکوتیک بیماریهایی را شامل می شود که هذیان و توهم دارند و ممکن است برای جامعه خطر داشته باشد. در درمان این بیماران دارو حرف اول را می زند.
اختلالات سايكوتيك به ميزان زيادي سنجش واقعيت را مختل ميكنند.تشخيص هاي اختصاصي به ماهيت و مدت علايم و علت آن در هنگام تشخيص بستگي دارند.
به طور خلاصه،هفت اختلال در زير آورده شده اند.
1- اسكيزوفرني : اسكيزوفرني عملكردهاي اصلي بيمار مثلا" در مدرسه يا سركار يا در روابط بين فردي يا مراقبت از خود را مختل مي كند.براي تشخيص اين برنامه براي تشخيص اين بيماري بايد عملكرد بيمار در يك يا تعدادري از اين موارد براي مدت چشمگيري تا حد بسيار پايين تر از وضعيت قبلي افت كرده باشد.
همچنين بيمار بايد حداقل دو مورد از علائم زير را براي مدت يك ماه ،در بيشتر مواقع تجربه كرده باشد: (1):هذيان ،
(2):توهم ،
(3):تكلم آشفته ،
(4):رفتار شديدا" آشفته يا كاتاتونيك (رفتار هاي كاتاتونيك يافته هاي غير طبيعي رواني حركتي و شامل استوپور،بي حرفي،مقاومت منفي در برابر راهنمايي يا تلاش براي جابجا كردن بيمار،وضعيت هاي سفت يا عجيب،وفعاليت از روي هيجان و به طور واضح بي هدف،هستند.)
(5):علايم منفي مثل عاطفه هموار،كم حرفي(كم بودن محتواي كلام) يا كم علاقگي(كمبود علاقه،انگيزه و توانايي تنظيم و پيگيري اهداف).نشانه هاي مداوم بيماري بايد حداقل به مدت 6 ماه باقي بماند. زيرگروههاي اين اختلال عبارت اند از:اسكيزوفرني پارانوييد،آشفته و كاتاتونيك.

2- اختلال شبيه به اسكيزوفرني : اين اختلال علايمي شبيه
اختلالات نوروتیک اشاره به بیماری هایی دارد که فرد از وجود آن، خودش رنج می برد اما برای جامعه بی خطر است.

به علايم اسكيزوفرني دارد اما كمتر از 6ماه باقي ميمانند و اختلال عملكردي كه در اسكيزوفرني ديده ميشود الزاما" در اينجا وجود ندارد.
3- اختلال اسكيزوافكتيو : در اين اختلال ويژگي هاي اسكيزوفرني و يك اختلال خلقي اصلي به طور توام وجود دارد.اختلال خلقي(افسردگي،مانيا يا مختلط) در بيشتر مدت بيماري ديده ميشود و بايد براي مدتي با علايم اسكيزوفرني هم زمان باشد.در طي همين مدت بايد حداقل به مدت دو هفته هذيان يا توهم ،بدون بارز بودن علايم خلقي وجود داشته باشد.
4- اختلال هذياني : اي اختلال با هذيان باورنكردني در مورد موقعيتهاي واقعي زندگي مثل داشتن بيماري يا فريب خوردن توسط فردي كه عاشق شخص است ،مشخص ميشود. هذيان حداقل به مدت يك ماه باقي مانده است اما عملكرد بيمار زياد مختل نميشود و رفتار او به طور آشكار عجيب يا غريب نيست. علايم اسكيزوفرني به غير از توهم هاي بويايي و لمسي مرتبط با هذيان،در اين اختلال ديده نميشوند.

5- اختلال سايكوتيك كوتاه مدت: در اين اختلال حداقل يكي از علائم سايكوتيك بايد وجود داشته باشد:هذيان،توهم،تكلم آشفته مثل پرت شدن مكرر از موضوع يا نامربوط سخن گفتن يا رفتار شديدا" آشفته يا كاتاتونيك .اختلال حداقل يك روز و حداكثر تا يك ماه باقي ميماند و بيمار به سطح عملكرد قبلي خود باز ميگردد.
6- اختلال سايكوتيك ناشي از شرايط طبي عمومي : در طي بيماري هاي طبي ممكن است توهم يا هذيان بارزي تجربه شوند.براي مطرح كردن اين تشخيص،هذيان و توهم نبايد منحصر به دليريوم باشند.شرايط طبي بايد مستند و داراي رابطه علي با علايم باشند.
7- اختلال سايكوتيك ناشي از مصرف مواد: ممكن است در اثر مسموميت يا محروميت از موادي مثل الكل ،كوكائين با اپيوييدها هذيان يا توهم به طور بارز تجربه شوند. براي مطرح كردن اين تشخيص،هذيان و توهم نبايد منحصر به دليريوم باشند.شرايط طبي بايد مستند و داراي رابطه علي با علايم باشند.

خشونت خانگی

"خشونت خانگي" رفتاري است که از نظر تاريخي به‌عنوان يک جرم جدّي خشونت‌آميز تلقي نشده است. خشونت خانگي در جايگاهي روي مي‌دهد که انسان در آن انتظار گرمي، حمايت، اعتماد، تشويق و عشق را دارد. اين وضعيت عموماً نه به‌عنوان يک عمل خشونت‌آميز، بلکه بيشتر به‌عنوان يک مسئله شخصي و خانوادگي تلقي شده است. خشونت خانگي به‌صورت رفتارهاي پرخاشگرانه و تهاجمي درون خانواده تعريف مي‌شود که شامل خشونت نسبت به همسر، كودكان، والدين و به‌طور کلّي به افرادي منسوب مي‌شود که با يکديگر زندگي مي‌کنند. عناوين اختصاصي‌تري که به اين وضعيت دلالت دارند عبارت است از همسرآزاري، کودک‌آزاري و سالمندآزاري.





در سرتاسر جوامع دوران باستان، والدين و به‌ويژه پدران حقوق انحصاري براي تربيت و منضبط کردن کودکان خويش داشتند. اين حقوق به آنان اجازة تنبيه بدني و حتّي سلب حيات کودکان را مي‌داد. تنها استثناء در اين ميان مربوط به ايران باستان است که عرف و قانون، حامي کودکان و زنان بود. در انجيل مذکور است که والدين، کودک سرکش و نافرمانبردار را مي‌توانند به شهر ببرند تا در آنجا توسط بزرگسالان سنگسار و کشته شود. مجازات مرگ براي کودکاني که مرتکب دشنام‌گويي و نفرين به والدين مي‌شدند مجاز و معمول بود. در عصر جاهليت، اسلام نويدبخش احترام به زنان و كودكان و رعايت حقوق و مسئوليت‌هاي اعضاي خانواده نسبت به يکديگر شد.




از نظر تاريخي، زنان و دختران ابتدا جزء اموال پدر و سپس جزء اموال شوهر خود محسوب مي‌شدند که به تنبيه زنان بدون هيچ‌گونه بازخواستي مجاز بودند.

حتّي پس از آن‌که آزار اعضاي خانواده، ديگر عملي مناسب شمرده نمي‌شد و مورد تأييد قرار نمي‌گرفت، از سوي جامعه نسبت به آن توجه کمي مبذول مي‌شد. چنين فرض مي‌شد که اين‌گونه خشونت‌ها يک موضوع خانوادگي است و ارتباطي با بقية جامعه ندارد. در نتيجه، گرچه ما از وجود خشونت خانگي از اعصار دور تاکنون مطلع هستيم، اما تنها در چند دهة گذشته بوده است که اطلاعات و آمار دقيق‌تري از خشونت خانگي فراهم آمده است که تا حدودي اجازة يک تحليل کلّي از اين وضعيت را بدهد.

پژوهش‌ها نشان مي‌دهد که خشونت خانگي پيچيده‌تر از خشونت عليه افراد بيگانه است. شدت و جدّي بودن خشونت خانگي امري واضح است، اما تعيين گستردگي آن مشکل است، زيرا نه‌تنها دربارة تعريف آن توافق وجود ندارد، بلکه بيشتر قربانيان اين خشونت‌ها مايل يا قادر به گزارش کردن آنها نيستند.

«خشونت خانگي» اغلب به‌عنوان تهاجم جسمي و جنسي درون خانواده تعريف مي‌شود که شامل آزار جنسي کودکان و آزار جسمي والدين سالمند است. اما بررسي دقيق ايجاب مي‌کند که اين مفهوم گسترش يابد تا شامل مواردي از قبيل غفلت از کودکان و آزار رواني آنان، بي‌توجهي به نيازهاي والدين سالمند و سوءاستفادة مالي از آنان و خشونت ميان نامزدها يا زوجين طلاق‌گرفته نيز بشود.
بين انواع خشونت‌هاي خانگي، خشونت نسبت به كودكان بيشتر جلب توجه مي‌کند و از آنجا که هم پدر، هم مادر و گاهي ديگر اعضاي خانواده ممکن است مرتکب اين عمل شوند و با عنايت به تأثير آن در آسيب‌هاي رواني آتي کودک، اين عمل اهميت بيشتري هم نسبت به ديگر خشونت‌هاي خانگي دارد.

بحــران خــودکشــی

آيا تاكنون با پيشامدهاي ناكام كننده اي در زندگي مواجه شده ايد، طوري كه دلتان بخواهد به همه چيز خاتمه دهيد؟ آيا تاكنون مرگ به عنوان راه حلي بهتر از مبارزه با زندگي برايتان مطرح شده است؟ بسياري از مردم در دوره اي از زندگي خود به مرگ فكر كرده اند ولي تعداد بسيار كمي از آنها واقعاً به خودكشي عمل مي كنند. بحران خودكشي تجربه اي مغشوش كننده, دردناك و سخت است. براي بيرون آمدن از بحران خودكشي, تعيين عوامل ايجاد كننده بحران, فهم احساسات شخص خودكشي كننده و مواجهه با افكار خودكشي گرا مسائل بسيار مهم و اساسي هستند.


چه چيزي به بحران خودكشي منجر مي شود؟


يك بحران خودكشي معمولاً توسط يك تجربه آسيب زا و يا مجموعه اي از تجارب كه احساس ارزشمندي شخص را پايمال مي كنند, ايجاد مي شود. اين تجارب شامل يك فقدان اساسي, ناكامي در نيل به اهداف شخصي و يا مشكلات شخصي دراز مدت مي باشند. زماني كه نظام مقابله اي شخص قادر به رويارويي با تجارب منفي زندگي نباشد, افسردگي و يأس ناشي از آن مي تواند شخص را به افكار خودكشي آسيب پذير نمايد.

احساسات شخص خودكشي كننده

عموماً شخص در معرض خودكشي به دليل احساس بيگانگي از تعاملات اجتماعي كناره گيري مي كند. او در پس انبوه جمعيت احساس انزوا و تنهايي مي نمايد. نيروي لازم براي عملكردهاي روزانه كاهش مي يابد. احساس خستگي و نوسانات خلقي ايجاد مي شوند. خواب, خوراك و عادات مراقبت از خود از نظم معمول خارج مي گردند. شخص ممكن است بدليل سخت و غير قابل تحمل بودن الزامات زندگي از خوردن خودداري كند, در خواب مشكل داشته باشد, كلاس درس يا كار خود را فراموش كند و از آرايش ظاهري خود غفلت نمايد. عواطف خشم, آسيب و غمگيني احساس نااميدي و درماندگي فرد را در بر مي گيرد.

شيوه هاي مواجهه با افكار خودكشي

در زير چند راهبرد جهت مواجهه با معماي بحران خودكشي ذكر شده است. نكته كليدي براي پيشرفت از طريق اين حالت, برقرار كردن رابطه با يك شخص و مشاركت در يافتن راههاي جايگزين جهت (توجيه) زندگي (زنده ماندن) است.
1) ترسها، ناكامي ها و نگراني هاي خود را با والدين, دوست, همسر, استاد, مشاور يا يك روحاني در ميان بگذاريد. اگر شما راه حلي براي مشكلات نداريد به اين معني نيست كه براي آن مشكلات ديگر هيچ راه حلي وجود ندارد. ابراز افكار و احساساتتان آغاز كننده فرايندي است كه از طريق آن نيرو, اميد و احساس ارزشمندي مجدداً ايجاد شده و به كشف راه حل هاي ديگر جهت حل و فصل بحران منجر مي گردد. اگر افكار خودكشي پيش از چند روز طول كشيد, كمك حرفه اي و تخصصي الزامي خواهد بود.
2) آنچه را كه موجب ناراحتي شما مي شود بطور مشخص بنويسيد. علاوه بر اين, چگونگي رويارويي تان با مشكلات را معين كنيد. با مشخص كردن آنچه جهت مقابله با يك موضوع خاص انجام مي دهيد, دريچه ذهن خود را براي راه حلهاي ديگر باز مي گذاريد.
3) افكار مثبت را جايگزين افكار منفي كنيد. اگر شما بطور دائمي درباره نقائص, تقصيرها و بدبياري هاي زندگي خود تعمق و تفكر نمائيد، خود پنداره و نگرشي منفي در مورد آينده را دروني خواهيد كرد. تمركز بر اسنادها, توانايي ها و مشاركت هاي شخصي مثبت, نگرشي متعادل در مورد خود و توانايي هايتان ايجاد خواهد كرد. در بعضي اوقات جهت ايجاد احساس بهتر با خودتان حرف بزنيد.
4) كساني را كه در صورت كشتن خودتان زندگي آنها آسيب خواهد ديد, مشخص كنيد. تعيين اينكه آيا كسي در زندگي خود به شما نيازمند است, كاري سخت است. بهرحال, ما همه در شبكه هاي اجتماعي درگير هستيم و در هر لحظه از زمان شخصي وجود دارد كه رابطه اي معني دار با شما داشته باشد. در نظر داشته باشيد كه شما به حساب مي آئيد (براي ديگران مهم هستيد), ارزشمنديد و استحقاق اين را داريد كه چيزها را بهتر سازيد.

زندگي در دوره هايي از زمان سخت مي گردد, همه فراز و نشيب دارند. يك بخش از خوبي زندگي در اين است كه شما اميدواريد فردا بهتر از ديروز خواهد بود.

اگر شما از افسردگي, نااميدي و افكار خودكشي در رنج هستيد, مطمئن باشيد كه مراجعه به متخصصين بهداشت رواني براي شما بسيار كمك كننده خواهد بود.

اختلـال دژاوو یا آشنا پنداری

چقدر این صحنه برایم آشناست!
شما به شیراز سفر كرده‌اید و هنگام گشت و گذار در میان آثار تاریخی ناگهان احساس می‌كنید قبلا آنجا بوده‌اید. فردی را برای نخستین بار ملاقات می‌كنید ولی احساس می‌كنید قبلا او را جایی دیده‌اید یا او را می‌شناسید. در حال گفت‌و‌گوی عمیق با دوستی هستید و ناگهان احساس می‌كنید دقیقا همین مكالمه را قبلا داشته‌اید؛ این حسی كه تقریبا همه ما دست‌كم برای یك بار در زندگی‌ چنین تجربه‌ای را داشته‌ایم با كلمه‌ای فرانسوی توصیف می‌شود؛ دژاوو (Déjà vu ) كه به سختی به «آشنا پنداری» در فارسی ترجمه شده است؛ حسی عجیب و غریب كه در مواجهه با یك اتفاق، منظره یا حتی تجربه‌ای كاملا جدید به آن دچار می‌شویم و مدام با خودمان تصور می‌كنیم که در گذشته این اتفاق برایمان رخ داده است.
دژاوو چیست؟
همان‌طور كه گفته شد، به حالتی اطلاق می‌شود كه در‌ آن شخص احساس می‌كند، چیزی را كه در حال رخ دادن است، قبلا تجربه كرده است.
دژاوو (Déjà vu ) کلمه ای فرانسوی به معنای "پیش از این دیده شده" است . این همان حس غریب و وهمی است که در مواجهه با منظره، اتفاق یا تجربه ای کاملا جدید به آن دچار میشویم و تصور میکنیم این واقعه، در گذشته و کاملا به همین ترتیب برایمان رخ داده یا شاهد رخ دادن آن بوده ایم. به آن پاراآمنزیا paramnesia هم می‌گویند. (پارا معنی موازی می‌دهد و قسمت دوم یعنی mnimi معنی حافظه البنه به یونانی)
برای اولین بار امیلی بویراك، دانشمند فرانسوی در سال 1867 این واژه را در در کتابش با عنوان «آینده دانش روانشناسی» به كار برد. این پدیده كمی پیچیده است و تئوری‌های متفاوتی در مورد آن وجود دارد اما حدود 70درصد از مردم اظهار می‌کنند، این احساس را تجربه كرده‌اند. هر چند بیشتر این اتفاق در افراد 15 تا 25 سال می‌افتد و دانشمندان عقیده دارند با بالا رفتن سن این اتفاق كمتر می‌افتد.
تئوری‌های مختلفی درباره این پدیده وجود دارد و حتی دسته‌بندی‌های متعددی نیز برایش كرده‌اند. نگاهی كه به كتاب‌ها و فیلم‌های مختلف بیندازید، حتما نمونه‌هایی از این پدیده را خواهید دید. با ما باشید تا آنچه را باید در مورد این پدیده بدانید، با شما در میان بگذاریم. این پدیده در میان افراد با درآمد بالا و تحصیلات عالی و همچنین آنهایی كه زیاد سفر می‌روند، بیشتر دیده شده است. اما آنچه اتفاق می‌افتد این است كه فردی كه دژاوو را تجربه می‌كند گاهی یك حس قوی نسبت به این‌كه حادثه مورد نظر قبلا در گذشته برایش رخ داده، دارد.
تجربه دژاوو غالبا با حسی از آشنایی و همچنین احساس غرابت همراه با وحشت و مرموز بودن همراه است. معمولا چنین حسی به یک رویا ربط داده میشو;د اما گاهی این حس به قدری قدرتمند است که شخص اطمینان دارد واقعا در گذشته شاهد این ماجرا بوده است.
تئوری‌های مختلفی درباره این پدیده وجود دارد و حتی دسته‌بندی‌های متعددی نیز برایش كرده‌اند. نگاهی كه به كتاب‌ها و فیلم‌های مختلف بیندازید، حتما نمونه‌هایی از این پدیده را خواهید دید. با ما باشید تا آنچه را باید در مورد این پدیده بدانید، با شما در میان بگذاریم.
به نظر میرسد که تجربه دژاوو بسیار معمول باشد، در تحقیقات رسمی، بیش از 70% جمعیت جهان لااقل یک مرتبه چنین حالتی را تجربه کرده اند. در ادبیات گذشته نیز اشاراتی به دژاوو دیده میشود و این نشان میدهد که این پدیده تنها مختص زمان ما نیست.
بد نیست بدانید حتی در بین مسلمانان هم بعضی از عوام از آیه 173 سوره مبارکه اعراف و تعریف عالم "ذر" چنین نتیجه گرفته اند که ما پیش از این یک بار در این جهان زیسته ایم و این همان خاطرات است! که چنین تفسیر و نتیجه ای باطل است , گرچه مفسرین چنین تفسیری هم درباره آیه نکرده اند چراکه نتیجه آن چیزی شبیه همان تناسخ بودیسم است که در اسلام جایگاهی ندارد .
عده دیگری میگویند که این پدیده به خاطر تجربیات خروج روح از بدن ایجاد میشود، به این ترتیب بدن شخص میتواند هنگام خواب، از مکانها و موقعیتهایی دیدن کند که بدن خاکی او هرگز آنجا نبوده است.
برخی از دانشمندان می‌گویند که دژاوو ناشی از واکنش‌های عاطفی به وقایع مشابه است؛ برخی دیگر خاطر نشان می‌کنند که مدارهای کوتاهی در مغز ایجاد می‌شود که رویدادی را کسری از ثانیه زودتر از واردشدن آن به خودآگاهی فرد به حافظه او می‌فرستند . بدین ترتیب که پیام های الکتریکی در مسیر اعصاب بواسطه محرکهایی آنی و بر اثر برانگیختگی لحظه ای دچار کم و زیاد شدن سرعت شده و در نتیجه دو نسخه مشابه از پیام در زمانهای متفاوت به مغز رسیده و و در نتیجه فرد احساس می‌کند که این واقعه قبلا برای او رخ داده است
نظریه هایی نیز وجود دارند که عدم ارتباط صحیح دو نیمکره مغز و همچنین تحریکات بیش از حد سریع نورونی را عامل این پدیده می داند. شاید یکی از تصدیق شده ترین تئوریها مربوط به تاخیر در رسیدن نور به یکی از چشمها باشد. درواقع یک چشم به جای هماهنگی کامل با چشم دیگر، با تاخیری اندک پیام آنچه دیده را به مغز میرساند این حالت به ایجاد حسی از آشنایی در برابر منظره ای منجر میشود که تنها یک بار دیده شده، اما پیام دیدن آن دوبار به مغز مخابره شده است.

 


علم چه می‌گوید؟
به تازگی مطالعه‌ای روی افرادی كه چنین تجربه‌ای داشته‌اند انجام شده كه در آن 4 نفر از شهروندان انگلیسی ابراز كردند، به طور مداوم این حالت را تجربه می‌كنند. آنها از تماشای اخبار اجتناب می‌كنند، زیرا احساس می‌كنند قبلا آنها را دیده‌اند و می‌دانند چه چیزی قرار است گفته شود.
پژوهشگران دانشگاه ام‌آی‌تی طی تحقیقی به این نتیجه رسیده‌اند كه مركز مغز فرد كه هیپوكمپوس نام دارد، نوعی ماشین حساب، تجسم‌كننده و بررسی كننده اطلاعات مربوط به حافظه است. این فضا از مكان‌هایی كه فرد می‌بیند یا تجربه می‌كند نقشه‌برداری و برای استفاده در آینده ذخیره می‌کند. اما هنگامی که 2 تجربه شبیه هم آغاز می‌شود، این نقشه‌های ذهنی به روش‌های مختلفی تعبیر و بازخوانی می‌شوند. نتایج این تحقیقات نشان می‌دهد این پدیده، نتیجه عملکرد ناهنجار مغز در بررسی و محاسبه اطلاعات جدید است.
آنها احتمال می‌دهند، مدارهایی كه وقتی چیزی را به خاطر می‌آورید فعال می‌شوند در افراد تجربه كننده دژاوو همیشه در حالت «روشن» است. در طول سال‌ها بسیاری از دانشمندان سعی در نادیده گرفتن ارتباط این پدیده با تجارب زندگی گذشته داشتند. اما حالا آنها سعی دارند با مطالعه حافظه به كشف چیزهای بیشتری درباره اینكه چگونه حافظه شكل می‌گیرد،‌ذخیره و بازیابی می‌شود دست پیدا كنند.

فرضیه‌ها و آزمایش‌های مختلف
بیش از 40 تئوری درباره این كه دژاوو چیست و چه علتی دارد وجود دارد؛ 2 قرن است كه مردم سعی می‌كنند دلیل این پدیده را كشف كنند که از فلاسفه و روانشناسان تا كارشناسان ماورالطبیعه هر كدام نظری دارند.
فروید معتقد است، این تجارب ناشی از امیال سركوب شده یا خاطرات مربوط به یك رویداد استرس‌زاست كه افراد نمی‌توانند به طور طبیعی به آن دسترسی پیدا كنند. در مطالعه‌ای كه در دانشگاه «دوك» انجام شد آنها عكس‌های متنوعی از مكان‌های متفاوت را به گروهی از دانش‌‌آموزان نشان دادند با این سؤال كه كدام مكان برای آنها آشناتر است. هرچند قبل از نشان دادن عكس‌ها، آنها تمام عكس‌ها را برای حدود 10 تا 20 ثانیه تماشا كردند. در این آزمایش عكس‌هایی كه به طور ناكافی مشاهده شده بودند به میزان زیادی آشناتر نشان داده می‌شدند.مطالعه دیگری كه توسط آلن براون انجام شده تئوری «تلفن همراه» را برای این پدیده در نظر گرفته است. به این معنا كه وقتی توسط چیزی ذهنتان منحرف می‌شود ممكن است توجه چندانی به اطراف‌تان نداشته باشد اما واقعا این چیزها به صورت آگاهانه در حال ثبت شدن هستند.
در سال ۲۰۰۱ یک بیمار مبتلا به آنفلوآنزا گزارش شد که برای تخفیف علائمش به او آمانتادین و phenylpropanolamine تجویز شده بود. بعد از آن، حالتی شبیه دژاوو در شخص ایجاد شده بود به طوری که در وسط دوره درمان فکر می‌کرد، قبلا یک دوره درمان را به اتمام رسانده است. عده‌ای هم دژاوو را با رؤیاها مرتبط می‌دانند، آنها معتقدند از آنجا که بیشتر خواب‌ها صبح روز بعد به یاد آورده نمی‌شوند، بعضی از آن‌ها به حافظه بلندمدت منتقل می‌شوند و بعدها در شرایط واقعی مشابه، شخص سایه‌ای از رؤیاها را به یاد می‌آورد و تصور می‌کند آن وقایع را قبلا تجربه کرده است.
اولین توضیح زیستی آشناپنداری بر این پایه است که دو پیام حسی در مغز ــ احتمالا یکی از هریک از چشم‌ها یا یکی از هریک از نیمکره‌های مغز ــ به علتی از هماهنگی خارج می‌شود و موجب می‌شود فرد، واقعه مشابهی را تجربه کند.
دوبینی مغزی نامی بود که در ابتدا برای فرآیند مسوول این عارضه انتخاب شد؛ اما شواهد امر با آن متناقض بود. اطلاعات دو چشم در تجزیه و تحلیل بینایی خیلی زود و قبل از آن که حسی را درک کنیم، باهم می‌آمیزند. علاوه بر آن آشناپنداری در افراد نابینا نیز رخ می‌دهد (توجه داشته باشید که آشناپنداری فقط به دیدن مربوط نمی‌شود و فعالیت‌ها را نیز دربر مـی‌گـیـرد)‌. ایـن مـطـلـب تـوسـط کـریـس مـولین، روان‌شناس دانشگاه لیدز انگلستان تایید شده است.
افرادی وجود دارند که برای رهایی از صرع غیرقابل درمان، ارتباط بین دو نیمکره مغزی آنها توسط جراحی قطع شده است. در صورتی که فرضیه دوبینی مغزی درست می‌بود، باید انتظار می‌داشتید که این افراد دچار آشناپنداری پایدار شوند؛ در حالی که تاکنون گزارشی مبنی بر وقوع این حالت منتشر نشده است.
دومین توضیح شهودی وجود نوعی از انحراف در درک زمان است. پیام‌های ورودی به گونه‌ای اشتباه تفسیر می‌شوند و با برچسب زمانی نامناسبی مشخص می‌شوند و باعث می‌شود که تجربیات به اشتباه قدیمی یا جدید طبقه‌بندی شوند. اگر سیستم حافظه مانند یک نوار ضبط باشد، گویی سوزن ضبط با سوزن بازپخش تداخل کرده است. این یک مقایسه جالب است اما به نظر می‌رسد که فاقد اساس آناتومیک مغزی باشد.

 

هم‌اکنون تئوری دیگری پدیدار شده است.
به نظر می‌رسد آشناپنداری به این علت مانند تکرار یک تجربه قبلی به نظر می‌رسد که در حقیقت تا اندازه‌ای این احساس را در ما ایجاد می‌کند. ‌آنی کلیرلی، روانشناس دانشگاه کلرادو در فورت کولینز به خاطر علاقه‌اش به اختلالات حافظه این نظریه را مطرح کرد. او با در نظر گرفتن مواردی چون هنگامی که احساس می‌کنیم مطلب درست سر زبـانـمان است یا وقتی چهره یک فرد برای ما آشناست اما او را به خاطر نمی‌آوریم، سعی کرد همتاهایی برای آشناپنداری پیدا کند. او می‌گوید یـکـی از تـئـوری‌هـای آشناپنداری این است که مـی‌تـوانـد یـک فـرآیـنـد مـربوط به حافظه باشد؛ خصوصیات یک وضعیت جدید ممکن است از تجربه‌های قبلی آشنا به نظر برسد.
یک امکان این است که آشناپنداری بر پایه قسمت‌های مختلف حافظه که منشاء دقیقی دارند استوار است، مانند تشابه بین دو محیط یا چشم‌انداز دو منظر، تصور کنید در سالن خانه جدید دوست خود نشسته‌‌اند و به اطراف نگاه می‌کنید. ناگهان با این احساس ترس‌آور روبه‌رو می‌شوید که گویا قبلا اینجا بوده‌اید، در عین حال می‌دانید که این امکان‌‌پذیر نیست. کلیرلی این مطلب را این طور توضیح می‌دهد که احتمالا این حساس آشناپنداری شما به این خاطر است که چیدمان مبلمان مشابه چینشی است که قبلا در جای دیگری دیده‌اید و برایتان آشناست.میگنا دات آی آر.اگرچه نظریه تشابه مورد تایید خیلی‌ها قرار گرفت اما مولین قانع نشد. شک مولین از آنجا ناشی شد که در یک مطالعه که او به همراه آ************ا او************ور در دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس در میسوری انجام شد، به نکته جالبی دست یافت. این مطالعه روی یک مرد 39 ساله مبتلا به صرع انجام شد که قبل از وقوع صرع دچار آشناپنداری می‌شد. مدت زمان این آشناپنداری به اندازه کافی طولانی بود که بتوان در طول آن آزمایش‌های لازم را پیاده کرد.

این محققان بیان کردند که اگر آشنایی پایه آشناپنداری باشد، باید بتوان با پرت کردن حواس فرد از چیزی که به آن نگاه می‌کند موجب توقف آشناپنداری شد. اما در این فرد مورد آزمایش، پرت کردن حواس توسط نگاه کردن به جایی دیگر و تـمـرکـز بـر آن نـتـوانـسـت موجب توقف تجربه آشناپنداری شود که نشان می‌دهد آشنایی نمی‌‌تواند کلید آشناپنداری باشد. مولین می‌گوید این حقیقت که قبل از وقوع صرع در بعضی‌ها آشناپنداری رخ می‌دهد، نشان می‌دهد که فعالیت اشتباه بعضی از قـسـمـت‌هـای مـغز باعث جابه‌جایی احساسات مربوط به آشنایی می‌شود.

پژوهشها :
هنوز برای بروز این حالت را که “آشناپنداری” یا دژاوو (Deja vu) می‌گویند، توضیح قطعی علمی پیدا نشده است. گرچه نظریه های متفاوت علمی و حتی مذهبی مانند تناسخ برای توجیه آن ارائه شده است.
اما محتمل ترین توضیح برای دژاوو این است که این حس، نوعی پیش آگاهی یا غیبگویی نیست، بلکه نوعی بی ترتیبی حافظه به شمار می آید و تصور “یاد آوری” یک تجربه است.
ماهیت گذرای دژاوو بررسی آن را مشکل می‌کند.البته برخی افراد دچار شکل مزمن دژاوو هستند، و یک بررسی در کلینیک حافظه در دانشگاه لیدز در انگلیس بر روی این افراد در حال انجام است. پژوهش‌های علمی پژوهش‌های نوروفیزیولوژی و رونشناسی ، دژاوو را یک حالت «پیش‌آگهی» و یا «غیب‌گویی» نمی‌دانند ، بلکه آن را یک اختلال حافظه و ناشی از تداخل حافظه کوتاه‌مدت و بلندمدت ارزیابی می‌کنند.

عجایبی از یک بیماری
آشناپنداری به خودی خود مقوله عجیبی است و هنوز جنبه‌های مختلف آن به درستی شناخته نشده است. اما نکات جالب توجهی درباره آشناپنداری وجود دارد. مثلا این که حدودا 10 درصد مردم اظهار می‌کنند که هیچ وقت آشناپنداری را تجربه نکرده‌اند در حالی که برخی از افراد به طور مکرر دچار این حالت می‌شوند. کودکان برای اولین‌بار در حدود 8 یا 9 سالگی دچار این حالت می‌شوند که نشان می‌دهد درجه‌ای از بلوغ‌شناختی برای تجربه این حالت لازم است. جالب است بدانید که آشناپنداری با افزایش سن کمتر و در مواقع خستگی، اضطراب یا عصبانیت بـیـشـتـر مـی‌شـود. هـمـچـنین این حالت همراه با وضعیت‌هایی که باعث اختلال درک زمان می‌شوند (مانند صرع و اسکیزوفرنی) تشدید می‌شود.
هرچند که ژنی برای آشناپنداری وجود ندارد، ممکن است که بعضی از ژن‌هایی که با صرع همراه هستند بعضی از ما را بیشتر در معرض آشناپنداری قرار دهند. وقتی که مشکلات شدت می‌گیرند قسمت‌هایی از مغز که به خاطر آوردن آشنایی و هیجان را تنظیم می‌کنند، به طور گسترده‌ای باهم ارتباط دارند. یک تحریک کوچک می‌تواند باعث احساس آشنایی خفیفی شود، در حالی که یک تحریک قوی می‌تواند به نواحی مجاور هیجانی سرایت کند و موجب احساس آشفتگی، سرنوشت شوم یا اخطار قبلی شود.
در سال 1955، ویلور پینفیلد آزمایشی را انجام داد که در آن شـوکـهای الکتریکی ضعیفی را به قسمتهای مربوط به حافظه بلندمدت مغز وارد کرد و به این ترتیب نشان داد که دژاوو ضعیفی را حتی به طور مصنوعی نیز می‌توان ایجاد کرد. بررسی‌ها نشان می‌دهد 8 درصد از کسانی که در آزمایش شرکت کرده بودند تصور می‌کردند در گذشته زندگی می‌کنند. برخی از دانشمندان بر این باورند که نقش هـیـجـان در ایـجـاد حـس عـجـیـب‌پـنـداری کـه با آشناپنداری همراه است یک نقش محوری است. آنها بر این باورند که قسمت دیگری از مغز که آمیگدال نام دارد و با هیجان مرتبط است نیز در آشناپنداری نقش دارد. آنها می‌گویند احتمالا بدون برانگیخته شدن هیجان، مغز نمی‌تواند شخص یا مکانی که قبلا دیده‌اید را شناسایی کند.
از سوی دیگر انگیزش نامتناسب هیجانات باعث می‌شود که احساس کنید موضوع برایتان آشناست در حالی که واقعا این‌طور نیست. آخــریــن جـزء آشـنـاپـنـداری، یـعـنـی احـسـاس غیرممکن بودن، احتمالا از بخش علت‌یابی مغز نـشـات مـی‌گـیرد. وقتی دانش عقلانی و غریزه هیجانی دو چیز مختلف را بیان می‌کنند، احساس می‌کنید که در این میان چیزی اشتباه است. این جزء‌نهایی در افراد مبتلا به دمانس وجود ندارد، بنابراین آنها این تجربیات خود را کاملا طبیعی می‌پندارند. در حالی که آشناپنداری در حال فاش‌‌کردن رازهای خود می‌باشد، هنوز راه طولانی وجود دارد تا متوجه شویم چگونه در برابر واقعیت، خیال‌پردازی، رویا یا تجربه تصمیم‌گیری می‌کنیم. در نـهـایـت بـه گـفته وایلد، آشناپنداری یکی از عـجیب‌ترین تجربه‌های مغزی در افراد طبیعی است.

رویاها:
عده ای اعتقاد دارند که دژاوو خاطره رویاهایی است که میبینیم. هرچند بخش بزرگی از رویاها معمولا به یاد نمی ماند، مغز شخص در حالت خواب دیدن در بخشهایی فعالیت نشان میدهد که کار پردازش حافظه دراز مدت در آن انجام میگیرد.
چنین تصور میشود که رویاها با نادیده گرفتن بخش حافظه کوتاه مدت، مستقیما وارد حافظه دراز مدت میشوند. در این مورد ۵۴۸; دژاوو میتواند خاطره رویایی فراموش شده باشد که با واقعه در حال وقوع، عناصری مشترک داشته باشد.

آن سوي علم
تا اينجا، به برخي از ديدگاه هاي علمي رايج و پذيرفته شده در ارتباط با دژاوو و علل به وجود آمدن آن اشاره کرديم، و کوشيديم تا براي اين پديده شگفت انگيز، توجيه علمي پيدا کنيم. در اين قسمت قصد داريم تا با ديدي فراعلمي و فراطبيعي (و البته مبتني بر يافته ها و کشف هاي جديد علمي در ارتباط با توانايي هاي فوق العاده ذهن و مغز انسان) به دژاوو و پديده هاي مشابه بنگريم.
هنگامي که صفحه هاي کتاب ارزشمند و وزين "جهان هولوگرافيک" با ترجمه استادانه "داريوش مهرجويي" را ورق مي زنيم. به توانايي ها و قابليت هاي فوق العاده و نامحدود ذهن انسان در تعامل با دنياي بيرون و سفر در بعد زمان و مکان پي مي بريم ذهن انسان قادر است با دستيابي به توانايي هاي خاص، به مجموعه اي از هزارتوي تونل هاي و راه هاي فرعي که در لايه هاي زيرين ضمير ناخودآگاه ما قرار گرفته و هر چيز موجود در جهان را به هر چيز ديگر متصل مي کند، در بعد زمان و مکان به جلو يا عقب رفته و چيزهايي را از قبل ببيند و
تجربه کند.
يکي از واقعيت هاي پذيرفته شده در مورد ذهن، عدم وجود زمان خطي در ذهن ماست که موجب مي شود تا ما در روياها و خواب هايمان طي زماني بسيار کوتاه (شايد در حد چند ثانيه) به اندازه چند ساعت، تصاوير متحرکي را به همراه کوچک ترين جزئيات آن مشاهده کنيم و حتي برخي از چيزها و رويدادهايي را که قرار است در آينده اتفاق بيفتد يا در گذشته هاي دور اتفاق افتاده اند، ببينيم و درک کنيم.
يکي از افرادي که توانايي ذهني عجيبي در سفرهاي زماني داشت، "استفان اوسوويکي" بود که در يک آزمايش علمي در سال 1935 شرکت کرد. در اين آزمايش، يک قطعه از بدن زني موميايي شده به اوسوويکي داده شد تا او با استفاده از توانايي خاص خود بتواند در مورد گذشته صاحب موميايي اطلاعاتي را به ترتيب دهندگان اين آزمايش ارائه مي دهد. اين قطعه از بدن موميايي شده به زني مصري تعلق داشت که قدمت تاريخي و علت مرگ او با کمک آزمايش هاي علمي مشخص شده، اما هيچ گونه اطلاع رساني در اين زمينه به اوسوويکي صورت نگرفته بود.
در حين انجام اين آزمايش، اوسوويکي پس از در دست گرفتن قطعه موميايي شده به حاضران گفت که صاحب موميايي، زني جوان بوده است که در دربار فراعنه زندگي مي کرده و شوهرش از بزرگان مصر بوده است. اوسوويکي قادر بود صحنه هايي را که مي ديد، با سرعت بيشتري به جلو ببرد (به مانند نوار ويديويي)؛ و از ميان حوادث زندگي زن به سرعت بگذرد و به صحنه مرگ زن در هنگام زايمان و پس از آن، موميايي شدن زن اشاره کند. نتايج اين آزمايش، تمام حاضران را تکان داد.
برخورد با چنين توانايي ها، دانشمندان را بر آن داشته تا در زمينه توانمندي هاي نامحدود ذهني به نحو جدي تري تحقيق کنند. يکي از فرضيه هاي پر طرفدار در اين زمينه، "گذشته همچون هولوگرام" نام دارد که به وسيله دکتر "بوهم" و همکارانش در دهه 1940 ارائه شده است.
براساس اين فرضيه، گذشته کاملاً از دست نرفته و هنوز در قالب هايي که در دسترس ادراک بشري است، وجود دارد؛ و ذهن هاي قدرتمند و با استعداد مي توانند به اتفاق هاي گذشته دست يابند. دژاوو را نيز مي توان با کمک همين فرضيه توجيه کرد و ادعا نمود که به وجود آمدن حس آشناپنداري با يک مکان يا چهره خاص، به دليل وجود خاطره اي مشترک بين ذهن فرد و آن مکان يا چهره خاص در گذشته بوده است که هم اکنون در زمان حال، تداعي شده است. با اين فرضيه مي توان نوعي از دژاوو را که با رويدادهاي صورت گرفته در گذشته در ارتباط هستند، توجيه کرد. در اين الگو، رويدادهايي که در گذشته به وقوع پيوسته اند، در زمان حال تکرار مي شوند و همين تکرار شدن موجب ايجاد حس آشناپنداري در افراد مي شود.
فرضيه ديگري نيز در زمينه توانايي سفر ذهن در زمان وجود دارد که "آينده هولوگرافيک" نام دارد و با استفاده از شواهد بي شمار علمي ثابت مي کند که دست کم برخي از رويدادهاي آينده را نيز مي توان ديد، دکتر بوهم و دکتر "پريبرام" فرضيه آينده هولوگرافيک را در دهه 1950 گسترش دادند و آن را "اميدوار کننده ترين راه حل ممکن براي کساني که درگير معماي پيش آگاهي و آشناپنداري نسبت به آينده هستند،" دانسته اند.
بر اساس اين فرضيه، همه ما انسان ها داراي توانايي پيش آگاهي هستيم اما بايد بتوانيم بااستفاده از تمرين هاي ذهني خاص، اين توانايي بالقوه را شکوفا سازيم و قادر شويم تا به مسيرهاي متعدد آينده سري بزنيم.

به طور کلي، بررسي هاي دانشمندان نشان داده که 60 تا 70 درصد موارد سفر به آينده و پيش آگاهي ذهني، در خواب و در هنگام خواب ديدن روي مي دهد که اين مسئله حکايت از وجود اين توانمندي در عميق ترين بخش هاي ذهن و روان ما دارد.
پرسش کليدي و مهمي که در اين ميان مطرح مي شود، عبارت است از اين که اگر فرضيه آينده هولوگرافيک و پيش آگاهي درست باشد و ذهن ما بتواند به آينده سفر کرده و آنچه که در آينده رخ خواهد داد، مشاهده کند، پس آيا نمي توان به اين نتيجه آزاردهنده و کابوس وار رسيده که آينده ما با تمام جزئيات از پيش مشخص و تثبيت شده است و ما را از اين آينده نوشته شده گريزي نيست؟ و آيا ما به مانند عروسک هاي دست و پا بسته اي نيستيم که دست سرنوشت بر اساس فيلم نامه اي از پيش نوشته شده، ما را به بازي گرفته است؟ در پاسخ به اين پرسش ها که جزو سوالات هميشگي و بنيادين بشر بوده و هست، بايد گفت که خوشبختانه موارد بسياري وجود دارند که در آنها از پيش آگاه شدن افراد از حوادث ناگواري که قرار بود در آينده براي آنها اتفاق بيفتد، در نهايت به نجات يافتن آن افراد منتهي شده و آنها را از آينده که قرار بود برايشان روي دهد، رهانيده است.
در توجيه اين موارد بايد گفت که به دليل وجود جهان هاي موازي و مسيرهاي متعدد آينده، هر کدام از ما قادريم با افزون بر توانايي هاي ذهني خود و درايت و روشن بيني بصري، از فرو افتادن در "آينده اي نامطلوب" اجتناب کرده و به سمت آينده هايي بهتر و زيباتر گام برداريم.
در اين ميان، بروز تجربياتي چون دژاوو (آشناپنداري) و پيش آگاهي را مي توان به عنوان سيگنال هايي از گذشته و آينده براي هدايت ما به سمت مسير درست زندگي مان در نظر گرفت. شايد شما هم اين شعار تبليغاتي مشهور مربوط به دوربين هاي "هندي کم سوني" را شنيده باشيد که مي گويند: "دوربين زندگي، دگمه بازگشت به عقب ندارد"؛ اما مي دانيم که دوربين زندگي ما، دگمه رفتن به جلو دارد.

ماوراء الطبیعه:
نظر کسانی که به تناسخ –تجدید تجسم- اعتقاد دارند، درباره دژاوو این است که این خاطرات، بخشهایی از خاطرات زندگی گذشته فرد هستند که هنگام قرار گرفتن در محیطی آشنا، به سطح ذهن فراخوانده میشوند.
بد نیست بدانید حتی در بین مسلمانان هم بعضی از عوام از آیه ۱۷۳ سوره مبارکه اعراف و تعریف عالم “ذر” چنین نتیجه گرفته اند که ما پیش از این یک بار در این جهان زیسته ایم و این همان خاطرات است! که چنین تفسیر و نتیجه ای باطل است , گرچه مفسرین چنین تفسیری هم درباره آیه نکرده اند چراکه نتیجه آن چیزی شبیه همان تناسخ بودیسم است که در اسلام جایگاهی ندارد .
عده دیگری میگویند که این پدیده به خاطر تجربیات خروج روح از بدن ایجاد میشود، به این ترتیب بدن شخص میتواند هنگام خواب، از مکانها و موقعیتهایی دیدن کند که بدن خاکی او هرگز آنجا نبوده است.

عصب شناسی:
برخی از دانشمندان می‌گویند که دژاوو ناشی از واکنش‌های عاطفی به وقایع مشابه است؛ برخی دیگر خاطر نشان می‌کنند که مدارهای کوتاهی در مغز ایجاد می‌شود که رویدادی را کسری از ثانیه زودتر از واردشدن آن به خودآگاهی فرد به حافظه او می‌فرستند .
بدین ترتیب که پیام های الکتریکی در مسیر اعصاب بواسطه محرکهایی آنی و بر اثر برانگیختگی لحظه ای دچار کم و زیاد شدن سرعت شده و در نتیجه دو نسخه مشابه از پیام در زمانهای متفاوت به مغز رسیده و و در نتیجه فرد احساس می‌کند که این واقعه قبلا برای او رخ داده است!
نظریه هایی نیز وجود دارند که عدم ارتباط صحیح دو نیمکره مغز و همچنین تحریکات بیش از حد سریع نورونی را عامل این پدیده می داند. شاید یکی از تصدیق شده ترین تئوریها مربوط به تاخیر در رسیدن نور به یکی از چشمها باشد. درواقع یک چشم به جای هماهنگی کامل با چشم دیگر، با تاخیری اندک پیام آنچه دیده را به مغز میرساند این حالت به ایجاد حسی از آشنایی در برابر منظره ای منجر میشود که تنها یک بار دیده شده، اما پیام دیدن آن دوبار به مغز مخابره شده است.
این تئوری با وجود پذیرفتنی بودن، به خاطر سر و کار داشتن با لحظه بسیار کوتاهی از زمان، قابل آزمودن نبود و از طرفی گزارشات متعدد از بروز حس دژاوو در افراد نابینا، تناقضی پر اهمیت در این ایده ایجاد نمود.
فراروانشناسی دژاوو با پیش آگاهی، غیب گویی یا قوه درک فوق حساس، رابطه نزدیکی دارد و نزد عامه مردم معمولا به عنوان شاهدی بر تواناییهای ذهنی ذکر میشود. توضیحات غیر علمی این حالت را به پیش گویی، شهود و خاطرات زندگی گذشته مرتبط میداند.
مصرف بعضی از داروها می‌تواند ، باعث شود احتمال دژاوو بالا برود. در سال ۲۰۰۱ مورد یک بیمار مبتلا به آنفلوآنزا گزارش شد که برای تخفیف علایمش به وی آمانتادین و phenylpropanolamine تجویز شده بود و متعلقب آن ، حالتی شبیه دژاوو در شخص ایجاد شده بود به طوری که در وسط دوره درمان فکر می‌کرد ، قبلا یک دوره درمان را به اتمام رسانده است. داروهایی که باعث افزایش دوپامین در مغز بشوند می‌تواند احتمال دژاوو را افزایش دهند.

مواد مخدر
بنا به گزارشهای موجود، بعضی مواد مخدر یا محرک احتمال بروز دژاوو را در مصرف کننده افزایش میدهند. بعضی داروهای مخدر نیز با استفاده همزمان میتوانند حس دژاوو را ایجاد نمایند. بنا بر یک گزارش، مرد سالمی که به آنفلوانزا مبتلا شده بود با مصرف همزمان یک داروی ویروس کش و ضد حساسیت، دچار حالت توهم و آشناپنداری شده بود. این تجربه برای او چنان جذاب بود که تمام داروهای تجویز شده خود را به همان ترتیب مصرف کرد و ماجرا را به عنوان یک مورد مطالعاتی برای روانشناسان حکایت کرد.

تناسخ
نظر کسانی که به تناسخ تجدید تجسم اعتقاد دارند، درباره دژاوو این است که این خاطرات، بخشهایی از خاطرات زندگی گذشته فرد هستند که هنگام قرار گرفتن در محیطی آشنا، به سطح ذهن فراخوانده میشوند. عده دیگری میگویند که این پدیده به خاطر تجربیات خروج روح از بدن ایجاد میشود، به این ترتیب بدن اثیری شخص میتواند هنگام خواب، از مکانها و موقعیتهایی دیدن کند که بدن خاکی او هرگز آنجا نبوده است.

دژاوو و ارتباط با بیماری‌های روانپزشکی
بسیاری از روانشناسان به این نتیجه رسیده‌اند كه بین احساس دژاوو و بیماری‌هایی روانپزشکی مانند روان‌گسیختگی (شیزوفرنی) و اضطراب ارتباطی وجود دارد. احتمال رخ دادن دژاوو در افرادی که این اختلالات را دارند، بیشتر است همچنین در افرادی که صرع قسمت گیجگاهی مغز دارند، دژاوو بیشتر از همه دیده می‌شود. مصرف برخی از داروها هم می‌تواند، باعث شود احتمال دژاوو بالا برود. داروهایی که باعث افزایش «دوپامین» در مغز شوند، می‌توانند احتمال دژاوو را افزایش دهند.
البته قویترین رابطه پاتولوژیک دژاوو با صرع توام با اختلال حافظه است و این ارتباط، محققان را به این نظریه سوق داده است که شاید دژاوو نوعی ناهنجاری عصب شناختی است که با ترشحات الکتریکی نابجا در مغز رخ میدهد.
که البته ین فرضیه , چنین نتیجه می دهد که عده کثیری از مردم دچار ناهنجاری هستند!! چراکه بر اساس تحقیقات رسمی حدود ۷۰% افراد حداقل یک مورد تجربه دژا وو را داشته‌اند, پس چندان نگران نباشید و بهتر است همان فرضیه غیب گو بودن یا قوه درک فوق حساس داشتن را برای خود قائل باشید !

دژاوو، سینما و ادبیات
در سریال‌ها و فیلم‌های گوناگونی به پدیده دژاوو اشاره شده است. از جمله مشهورترین فیلم‌ها می‌توان به فیلم درخشش (The Shining) اشاره كرد كه در آن متصدی هتل یك صحنه دژاوو دارد. در فیلم ماتریكس هم وقتی «نئو» گربه‌ای را دوبار می‌بیند، «ترینیتی» به او توضیح می‌دهد كه او یك دژاوو داشته و این پدیده ناشی از یك اشتباه در ماتریكس است و وقتی اتفاق می‌افتد كه ماشین‌ها چیزی را تغییر می‌دهند. دژاوو همچنین عنوان فیلمی از تونی اسکات در سال ۲۰۰۶ با بازی «دنزل واشنگتن» است که در مورد مسافرت زمانی است.

وقتی دژاوو چند دسته می‌شود
تعریف انواع دژاوو سخت است. آنهایی كه در این زمینه مطالعه كرده‌اند معمولا طبقه‌بندی‌های خاص خودشان را دارند كه هر كدام به تئوری مربوط به آن وابسته است. «آلن بروان»، استاد روانشناسی دانشگاه متودیست جنوبی، 3 طبقه‌بندی برای دژاوو در نظر گرفته است. او اعتقاد دارد این پدیده در اثر اختلال عملكرد بیولوژیك مثل صرع، آگاهی ضمنی و ادراك مستقیم به وجود می‌آید. در سال 1983 نیز دكتر ورنون نپ،‌ مدیر موسسه اعصاب سیاتل، 4 دسته‌بندی برای دژاوو از جمله صرع، ذهن متافیزیكی،‌ اسكیزوفرنی و تداعی‌كنندگی در نظر گرفت. اما انواع شایع دژاوو شامل 3 مورد زیر است:

انواع مختلف دژاوو
دژاووکو deja vecu : این نوع آشناپنداری معمولا <قبلا زندگی شده> ترجمه می‌شود و در جمله‌ای به نقل از چارلز دیکنز (نویسنده مشهور انگلیسی) توضیح داده می‌شود. به گفته این نویسنده بزرگ همه ما احساسی را تجربه کرده‌ایم که گاهی بر ما چیره می‌شود، چنان که تصور می‌کنیم آنچه را که می‌گوییم و انجام می‌دهیم، قبلا گفته و انجام داده‌ایم، در زمانی دور، آنگاه که در میان همین چهره‌ها، اشیاء و موقعیت‌ها بوده‌ایم، کاملا می‌دانیم چه خواهیم گفت مانند این‌که ناگهان چیزی را به خاطر آورده باشیم.
اغلب افراد هنگامی که از دژاوو صحبت می‌کنند در حقیقت دژاووکو را تجربه کرده‌اند. اگرچه این حالت معمولا درباره اتفاقات بسیار پیش‌پا افتاده رخ می‌دهد، اما احساس آن به قدری تکان‌دهنده است که حتی تا سالها بعد در ذهن شخص باقی خواهد ماند.
دژاووکو به تجربه‌ای دلالت می‌کند که حواسی بیش از حس بینایی را درگیر می‌کند و به همین دلیل عبارت دژاوو به معنی از پیش دیده شـده نـمـی‌تواند در توضیح این پدیده صحیح باشد. در چـنین وضعیتی حواس انسان تا حد زیادی به جزییات توجه کرده و شخص تصور می‌کند همه‌چـیـز هـمـان‌طـور کـه قبلا اتفاق افتاده به وقوع مـی‌پـیـونـدد. اخـیـرا دانـشـمـنـدان و مـحققان علم روان‌شناسی این اصطلاح را برای توصیف احساس بسیار قوی و ماندگار پدیده آشناپنداری به کار می‌برند که در اثر نوعی ناهنجاری حافظه رخ می‌دهد.

دژاسنتی deja senti‌‌: این پدیده حالتی است که شخص حس می‌کند چیزی را قبلا احساس کرده است. این تجربه به‌رغم دژاووکو منحصرا یک واقعه ذهنی است و هیچ جنبه الهامی در آن وجود ندارد و خاطره آن به ندرت پس از وقوع در ذهن شخص باقی می‌ماند. این یادآوری معمولا با شنیدن صدای کسی یا افکار شفاهی خود فرد آغاز می‌شود و فرد تصور می‌کند عباراتی که نشان از یادآوری گذشته است در ذهنش شکل گرفته است، اما یکی دو دقیقه بعد هیچ‌یک از کلماتی که موجب این یادآوری شده است را به خاطر نمی‌آورد و تنها احساس می‌کند که این احساس مشابه دفعات دیگری است که آن را تجربه کرده است.

دژاویزیته deja visite‌‌‌: این نوع آشناپنداری کمتر شایع است و عبارت است از احساس آشنایی غیرواقعی نسبت به یک مکان جدید. این عبارت از پیش دیده شده معنی می‌شود. در این حالت شـخـص در مکانی جدید احساس می‌کند این مکان را می‌شناسد و حتی قبل از این مسیرهای مختلف را در شهر یا عمارت طی کــرده اســت. عــده‌ای از پـــژوهــشــگـــران ایـــن نـــوع آشناپنداری را به رویا، تناسخ و همچنین تجربیات خروج روح از بـدن مـرتـبط ساخته‌اند. همچنین عده‌ای بر این باورند که مطالعه فراوان درباره جزییات یک مکان خاص می‌تواند موجب بروز چنین حسی شود.
برای تشخیص دژاویزیته از دژاووکو مهمترین نکته این است که منبع احساس را بیابیم.
منبع بروز دژاووکو، رخدادی زمانی است و این در حالی است که در حالت دژاویزیته، ذهن ما با یک مکان احساس آشنایی می‌کند.

هیپتونیزم همه چیز را افشا می‌کند
مولین و او************ور تصور می‌کنند که آشناپنداری نتیجه جدایی بین آشنایی و یادآوری است. حتما می‌دانید که ما می‌توانیم نسبت به چهره یا نام افراد احساس آشنایی داشته باشیم بدون این که حتی به یاد بیاوریم کجا با آن برخورد کرده‌‌ایم.
او************ور و مولین با استفاده از هیپتونیزم توانستند حس عجیب‌تری از آشنایی در افراد ایجاد کنند و آنها را در وضعیتی مشابه آشناپنداری قرار دهند. به یک گروه از افراد پازلی برای چیدن داده شد. سپس، در حالت هیپنوتیزم از آنها خواسته شد که همان پازل را مجددا حل کنند اما نباید آن را به یاد بیاورند.
از گروه دیگری بدون آن که پازل را قبلا دیده باشند زیر هیپنوتیزم به آنها گفته شد که پازلی به آنها داده خواهد شد و به آنها احساس آشنایی دست خواهد داد که علت آن را نمی‌دانند. هر دو حالت موجب ایجاد آشنایی عجیبی شد که بعضی از افراد آن را مشابه آشناپنداری عنوان کردند. مولین و او************ور امیدوارند که توانایی آنها در ایجاد حالتی مشابه آشناپنداری در آزمایشگاه به آنها برای بررسی بیشتر این پدیده کمک کند. آنها بر این باورند این آزمایش نشان می‌دهد که آشنایی و یادآوری تفکیک‌پذیرند، و این که شما می‌توانید احساس آشنایی داشته باشید بدون آن که قبلا آن موضوع را تجربه کرده باشید.
مطـالـعات انجام شده روی مغز توسط جان آلـگـتـون و مـالـکـوم بـراون از دانـشگاه کاردیف انگلستان که اخیرا بررسی تصاویر مغزی و مطالعه روی حیوانات آزمایشگاهی را به پایان رسانده‌اند از این نظریه حمایت می‌کند که مدارهای مختلفی در مغز یادآوری و آشنایی را تنظیم می‌کنند. آنها می‌گویند که قسمت‌های مختلف بخش داخلی گیجگاهی مغز که در دوطرف مغز قرار دارند، مسوول جنبه‌های مختلف به یادآوری حافظه هستند. ناحیه خمیده‌ای که از مرکز این بخش عبور می‌کند و هیپوکامپ نام دارد به خاطر آوردن را از طریق حافظه شخصی تنظیم مـی‌کـنـد. ضمنا مطالعات نشان می‌دهند که نواحی اطــراف هـیـپـوکـامـپ کـه پــاراهـیـپــوکــامــپ نـامـیـده می‌شود در احساس آشنایی نقش دارد. این نتایج با شواهد اسکن مغزی مرد لهستانی که در ابتدا معرفی شد و افراد مشابه وی جور درمی‌آید. در اسکن مغزی این افراد تخریب عظیم سلول‌های عصبی در بخش گیجگاهی داخلی دیده می‌شود. هـمچنین صرعی که منشاء آن بخش گیجگاهی داخلی باشد پیش‌درآمدهای آشناپنداری می‌شود که این نیز تایید دیگری بر یافته‌های فوق می‌باشد.
این احتمال وجود دارد که مولین و کلیرلی هر دو درست گفته باشند. قسمتی از قشر مغز به نام قشر پری رینال اطلاعات مربوط به ارتباط‌های فضایی، زمانی، مکانی و ترتیب وقایع را ثبت می‌کند. بنابراین احساسات طبیعی آشنایی می‌توانند از مناظر و موقعیت‌های مختلف ناشی شوند. درواقع به نظر آلن بروان، روان‌شناس دانشگاه ساترن‌متودیست در دالاس تگزاس راه‌های زیادی برای ایجاد آشنایی کاذب وجود دارد. آزمایش‌های او امکان وقوع حالات دیگری را بیان می‌کند. به عنوان مثال، او از گروهی از افراد خواست که برای یک لحظه به منظره‌ای نگاه کنند و مدتی بعد به آنها اجازه داد که منظره را با دقت بیشتر تماشا کنند. او می‌گوید اگر به منظره‌ای برای یک لحظه نگاه کرده باشید و مدتی بعد همان منظره را دوباره ببینید به نظر می‌رسد که قبلا آن منظره را دیده‌اید ولی فاصله زمانی آن بسیار کوتاه‌تر از فاصله زمانی واقعی به نظر می‌آید.
مـشـکل اصلی برای توضیح آشناپنداری این نیست که چگونه می‌توانید بدون آن که چیزی را بشناسید برایتان آشنا باشد، بلکه مشکل واقعی این اسـت کـه چـرا ایـن احساس باعث آشفتگی ما می‌شود. اد وایلد از انستیتو اعصاب در لندن بیان مــی‌کـنـد کـه خـلـق و هـیـجـان نـیـز در احـسـاس آشناپنداری سهیم‌اند.

بدبینی و منفی نگری در اسلام

بدبینی و منفی نگری و سوء ظن یکی از رذایل اخلاقی و صفات روانی بد می باشد و با اثر بدی که روی خود شخص و اطرافیانش می گذارد، نه تنها از نظر اسلام گناه محسوب می شود؛ بلکه زندگی را در کام انسان تلخ و غیر قابل تحمل می کند.
ما در تعامل متقابل با دیگران هستیم؛ اگر خوب درباره آن ها فکر کنیم، آن ها نیز با ما خوب خواهند بود و اگر بد درباره آن ها گمان کنیم، آن ها نیز با ما بد خواهند بود. ما حتی حق نداریم درباره خدای مهربان، بدبین و منفی نگر باشیم و اگر غیر از آن باشد، هستی در برابر ما تیره و تار می شود. افراد بدبین و منفی نگر حتی با خود نیز مشکل دارند و به زمین و زمان بد و بیرا می گویند: «دنیا با انسان معامله متقابل می کند، اگر بخندید به روی شما می خندد و اگر چین بر ابرو اندازید، او هم مقابل شما، ابرو در هم می کشد. اگر مهربان و صمیمی باشید، در اطراف خود مردمی را می بینید که همه شما را دوست می دارند و در گنجینه دلها را به روی تان باز می کنند.»[1]

نکاتی دیگر درباره بدبینی و منفی نگری


1ـ بدبینی، بد گمانی و منفی نگری هم چون خوره بر جان انسان می افتد و با مختل کردن سیستم روانی فرد او را به انواع بیماری های روانی چون افسردگی و اضطراب مبتلا می سازد. «افراد بدبین از همه چیز می ترسند و از همه کسی وحشت دارند، و نگرانی جانکاهی دائماً بر روح آن ها مستولی است، نه می توانند یار و مونسی غم خوار پیدا کنند و نه شریک و همکاری برای فعالیت های اجتماعی، و نه یار و یاوری برای روز درماندگی.» [2]


2ـ این گونه افراد، چون دارای تفکر غلط و منفی هستند، ناگزیر در تعاملات اجتماعی و زناشویی از کلمات و الفاظ منفی، نادرست و زشت استفاده کرده و به طور ناصحیح و نابهنجار رفتار می کنند؛ در نتیجه دوستی ها را به دشمنی ها تبدیل کرده و اطرافیانشان را از خود رنجانده و دور می کنند. پس ریشه خیلی از صفات رذیله و بد مثل: غیبت کردن، مسخره کردن، تجسس کردن در زندگی دیگران، لقب زشت به دیگران دادن و.... در همین صفت سوء ظن می باشد.[3]


3ـ پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می فرماید: «بزرگترین گناه کبیره، سوء ظن و بدبینی به خداوند است.»[4]

خداوند متعال در حدیث قدسی می فرماید: «من بر طبق ظن بنده خود رفتار می کنم؛ اگر حسن ظن داشته باشد، همان ظنش را محقق می سازم، و اگر هم سوء ظن داشته باشد، مطابق ظنش با او رفتار می کنم.»[5]

درمان بدبینی و منفی نگری


1ـ آگاهی از مشکل اخلاقی خود و قابل تغییر بودن آن؛ کسی که از ریشه مشکلات خود خبر ندارد و نمی داند که منفی نگر و بدبین است، اصلاً به درمان آن اقدام نمی کند. چنان چه واقعیت را بپذیریم که شخصیت ما سازمانی باز و گشوده است و امکان تغییر و تحول در آن وجود دارد؛ در این صورت است که در ریشه کن شدن صفات شخصیتی و اخلاقی خویش تلاش خواهیم کرد. پس بدانید که اگر اراده کنید می توانید این مشکل خود را درمان کنید.


2ـ بالا بردن سطح شناخت و معرفت؛ به هر میزان که شناخت آدمی از موضوعات، کامل تر و عمیق تر شود، موجب ایجاد بینشی واقع بینانه و شفاف تر می گردد. شناخت و معرفت خدا نیز موجب خوش بینی و حسن ظن به او خواهد شد.


3ـ تمایز بین «حادثه» و «تفسیر حادثه» با رویکرد ما به زندگی، محصول و برآیند تجربیات گذشته ماست، ولی این اشتباه است که تجربیات تلخ و منفی گذشته مان را به رویداد های جدید همیشه تعمیم دهیم. باید میان «حادثه» و «تفسیر حادثه» تفاوت قائل شد؛ مثلاً حادثه مشابهی را دو شخص به گونه متفاوتی تعبیر و تفسیر می نمایند، یکی به لحاظ خوش بینی، برداشت مثبت و سازنده ای از مسأله دارد و دیگری به حسب بدبینی، تلقی ناگواری از همان واقعه دارد.
نویسنده ای حالات دو زندانی را شرح می دهد که هر دو در یک زندان بسر می بردند. و مدت محکومیت شان نیز یکسان بود، ولی یکی از زندانیان از پنجره زندان به بیرون و آسمان پرستاره در دل شب می نگریست و امید و حرکت را با خود زمزمه می کرد، و دیگری از پنجره زندان به جوی آب و کوچه ای پر گل ولای می نگریست و به خویشتن، یأس و نا امیدی تلقین می نمود.


4ـ تزکیه نفس و پالایش فکر و ذهن؛ سیستم ذهنی فرد بدبین، به گونه ای است که خود را بد و گنهکار نمی بیند؛ بلکه دیگران را بد تحلیل می کند. در حالی که مشکل در نفس سرکش و ذهن غلط اوست. امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «شخص بد، گمان خیر به کسی نمی برد؛ زیرا کسی را نمی بیند، مگر به اوصاف خودش.»[6] بنابر این اگر انسان نسبت به خداوند و خلق او نظر خیر و نیک ندارد، به این علّت است که در خود فضیلتی نمی بیند؛ از چنین انسانی گمان خیری انتظار نمی رود مگر خود را اصلاح نماید و سیستم ذهنی اش را تغییر دهد. قبل از این که به دیگران شک کند، به دید و فکر خود شک کند.


5ـ مقابله با آثار بدبینی؛ چنان که اشاره کردیم سوء ظن خود باعث بروز برخی از رذایل اخلاقی می شود. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می فرماید: «به درستی که ترس و بخل و حرص غریزه های واحدی می باشند که آن ها را سوء ظن جمع کرده است.»[7] پس اگر بتوانیم با خودسازی این صفات را از خود ریشه کن کنیم، به درمان بدبینی کمک خواهد کرد.


6ـ خودداری از تجسّس و تحقیق؛ کمتر کسی پیدا می شود که فکر منفی و گمان به سراغش نرود؛ اما مهم، مدیریت آن ها، نحوه برخورد و واکنش در مقابل آن است. امام علی ـ علیه السلام ـ در این باره این گونه راهنمایی می کند که: «هرگاه گمان نمودی، پیرامون آن جستجو و تحقیق نکنید.»[8]


7ـ دوری از خودخواهی و تکبر؛ باید به خود تلقین کنیم که نه تنها دیگران بد نیستند، بلکه شاید روحیات عالی تر و برتر از ما نیز داشته باشند.


8ـ توقعات خود را از دیگران کاهش دهید؛ و رضایت از زندگی، خود و دیگران را تمرین کنید.


9ـ احتمال سازی و حمل بر صحت کردن اعمال و رفتار دیگران؛ از پیش داوری و زود قضاوت کردن بی حساب اجتناب کنید و رفتار و کردار آن ها را حمل بر نیکی کنید. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می فرماید: «برای گفتار و کرداری که از برادرت سر می زند، عذری بجوی و اگر نیافتی، عذری بتراش.»[9]


10ـ با تمرین و تلقین به خود، افکار منفی را از خود دور کنید و سعی کنید فکر های مثبت به ذهنتان خطور کند؛ با الفاظ روح بخش با خود نجوا کنید و تلاش کنید همیشه خوبی ها را ببینید، نه بدی ها را!

11ـ صبر و گذشت داشته باشید و از عیب ها و خطاهای دیگران چشم پوشی کنید و آن ها را بپوشانید.

12ـ امیدها را در دلهایتان زنده نگه دارید، چرا که فقدان احساس امید و اعتماد، انسان را در تاریکی و وحشت بدبینی قرار می دهد؛ سرمایه امید، نشاط و شادابی، رضایت از زندگی مثبت اندیشی و آرامش است.

13ـ از افراد منفی نگر و بدبین دوری کنید و با آن ها همنشین نباشید؛ چرا که خواهی ـ نخواهی ریشه بدبینی را در دلهایتان می کارند؛ بلکه با افرادی که از شخصیت قوی و مطلوب و مثبت اندیشی برخوردارند، معاشرت کنید.


14ـ توکل به خدا داشته باشید؛ نیتتان را در هر کاری خالص و خدایی کنید؛ و در این راه با ذکر و دعا از خدا یاری بطلبید و بخوانید: «الهی لم اسلّط علی حسن ظنّی قنوط الایاس، و لا انقطع رجائی من جمیل کرمک؛ معبودا! نومیدی یأس را به خوش گمانیم مسلّط نساز، و امیدم از زیبایی کرمت نَبُرّد!»[10]
تذکر: بدبینی در موارد شدت آن از اختلافات روانی محسوب می شود، که برای درمان به کار روان شناسی و روان درمانی نیاز است و باید به روان شناس بالینی مراجعه شود. اضطراب و افسردگی می توانند منشا بسیاری از بدبینی ها باشند.



[1] . لوئی ماردن، پیروزی فکر، ترجمه سید حسینی، رضا، ص 59، به نقل از «زیمرمان».
[2]
. جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1362، ج22، ص 187.
[3]
. حجرات / 12 ـ 11.
[4]
. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج2، ص 1788.
[5]
. کلینی، الکافی، ج8، ص 302.
[6]
. میزان الحکمه، ج2، ص 1786.
[7]
. همان، شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج12، ص 46.
[8]
. تحف العقول، ص 50.
[9]
. بحار الانوارف ج75، ص 197، ح 15.
[10] . قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.چ

احساس سرطان‌ زا

هر روز در بخش تغذیه می خوانیم: فلان ماده ی غذایی سرطان زا و دشمن عمر است. امروز می خواهیم نظر شما را به چیزی جلب کنیم که اثر آن در سلامتی بسیار بیشتر از تغذیه است. این شاخص مهم، همان احساسی است که ما از افعال خودمان پیدا می کنیم. اگر این احساس مثبت باشد آرامشی به وجود می آورد که موجب تسکین اعصاب می شود و اگر منفی باشد بیش از هر سم مهلک یا غذای سرطان زا، دشمن جان می شود. این احساس منفی که از اعمال و رفتار نادرست و تقصیرات و غفلتهای خود ما ناشی می شود همان است که از آن معمولا به عذاب وجدان یا احساس بد بودن تعبیر می کنند.


ریشه بسیاری از بیماریها در ناراحتی های اعصاب است. البته ناراحتی های عصبی هم گاهی معلول یک نقص جسمانی و در بسیاری از موارد، معلول ناراحتی های روحی ما هستند. در حوزه ناراحتی های روحی ،عذاب وجدان از عمده ترین دلایل بیماریهای عصبی است. عذاب وجدان از طریق تاثیر بر مکانیزمهای ترشح هورمونهای مختلف نیز موجب به هم ریختگی نظم لازم بدن و ایجاد بیماری می شود که اگر بخواهیم وارد این مقوله شویم باید یافته های پزشکی مورد نیاز را مورد بررسی قرار دهیم که در حوصله و نیاز این مقاله نیست.


از یک ظلم کوچک گرفته تا قتل عمد، همه می توانند عامل ایجاد عذاب وجدان باشند و میزان آن بسته به جرمی که انجام داده ایم متغیر است ولی به هر حال این احساس در هر مقطع و اندازه ای که باشد دشمن سلامتی، آرامش، اخلاق و عمر ماست.


احساس بد بودن مهمترین عامل پیری زود رس، بداخلاقی، افسردگی، اختلال در خواب و حالتهای عصبی دیگر است. اما نقش مهمتر عذاب وجدان در مسائل خانواده، مربوط به بدخلقی ها و ایجاد اضطرابهای عصبی کننده است. کسی که عذاب وجدان دارد نمی تواند آرام، صبور و خوش اخلاق باشد. اگر از ابتدای روز متوجه باشیم کمترین اشتباهی که موجب ایجاد این ناراحتی روحی شود، انجام ندهیم می توانیم مطمئن باشیم که در طول روز، اخلاق و رفتار بهتری خواهیم داشت.


پدری که صبح در حق خانواده خود تقصیر می کند ( مثلا با وجود آنکه می داند نان در خانه نیست نان تهیه نمی کند و به محل کارش می رود) بدون آنکه خود متوجه باشد بدرفتاریهای دیگری را نیز مرتکب خواهد شد زیرا آرامش لازم را ندارد .

کسی که سر شب سر کودک بی دفاع خود داد می زند، دیگر در تمام طول شب حال خوشی پیدا نمی کند. هر چند، کودک هیچ ضرری برای او نخواهد داشت. چیزی که باعث می شود ناراحت باشد و عذاب بکشد ،احساس درونی اوست. این احساس یک امر طبیعی است و هرگز ازبین نمی رود مگر اینکه جبرانش کند.

بسیاری از دستورات دینی ما برای جلوگیری از ایجاد عذاب وجدان است. نیکی به والدین، صله رحم، رسیدگی به فقرا، و ...


احساس بد بودن و ظالم بودن را از خودتان دور کنید تا روحی آرم و جسمی سالم داشته، و خوش اخلاق زندگی کنید اما به جز این ، کوشش کنید به اطرافیانتان هم این احساس را تزریق نکنید تا آنها هم اخلاق خوبی داشته باشند



همه موجب ایجاد حس آرامش و جلوگیری از ابتلا به احساس کشنده ی عذاب وجدان است. در بسیاری از موارد علت خودکشی افراد، ابتلای ایشان را به عذاب وجدان گزارش کرده اند.

دین ما اصرار دارد صله رحم کنید تا به عمر خود بیفزایید. اما واقعا ارتباط صله رحم با عمر ما چیست؟ صله رحم یعنی نیکی به خویشاوندان که در راس آنها پدر و مادر ،و خواهر و برادر است .این نیکی، بیش از اینکه نیاز ارحام فرد باشد، نیاز روانی خود اوست. معمولا کسانی که از فامیل خود جدا می شوند با ولع زیادی به دنبال یافتن دوستان غریبه هستند. همین حرص و ولع در دوست یابی، نشانه احساس ناخوشایندی است که تمام سیستم روانی او برای برطرف کردن آن بسیج شده و به کار افتاده است.


بیچاره کسی که به پدر و مادرش بد کند و قبل از اینکه جبران کند ناگهان آنها را از دست بدهد، هیچ چیزی دیگر نمی تواند احساس آرامش واقعی را به او باز گرداند. همین عذاب وجدان اگر چه از وجود آن آگاهی شفافی نداشته باشد، برای بیمار کردن و کشتن او کافی است.


عذاب وجدان اطرافیانتان را از بین ببرید
احساس بد بودن و ظالم بودن را از خودتان دور کنید تا روحی آرم و جسمی سالم داشته، و خوش اخلاق زندگی کنید اما به جز این ، کوشش کنید به اطرافیانتان هم این احساس را تزریق نکنید تا آنها هم اخلاق خوبی داشته باشند. اگر تلفن را بردارید و با همسرتان طوری صحبت کنید که به او بفهمانید در حق شما ظلم کرده است، خواهید دید که رفتار او عصبی و نامطلوبتر خواهد شد. اگر همسرتان بدخلقی می کند، با رفع حس بد بودن از او، به درمان بدخلقی او بپردازید.
قدردانی از همسر، بهترین راه درمان احساس بد بودن است .اگر حوصله داشته باشید و زود رنج نباشید دیگران در کنار شما راحت تر زندگی می کنند این به خاطر آن است که افراد با حوصله و متواضع، کمتر احساس ظالم بودن و بد بودن را به دیگران منتقل می کنند. احساس بد بودن، بچه ها را از جاده ی تربیت دور می کند و بین همسران، موجب تداوم بداخلاقی و بد رفتاری می شود. بنابراین با پرهیز از ارتکاب به اعمال بد خودتان را، و با گذشت و مدارا از کار های بد اطرافیانتان ، آنها را ،در مقابل این احساس کشنده بیمه کنید.

شیوه های رفتاری افراد کاریزماتیک


کاریزماتیک (به انگلیسی: Charismatic) یا (رهبری کاریزماتیک) در اصطلاح سیاست به حکومت مبتنی بر فرمان‌برداری غیرعادی و استثنایی از یک فرد به خاطر تقدس دینی و الگو بودن وی می‌باشد.
کاریزما، در اصطلاح به خصوصیت کسی گفته می‌شود که بشخصه و یا به عقیده دیگران، دارای قدرت رهبری فوق‌العاده است. این اصطلاح اغلب در علوم سیاسی و جامعه‌شناسی به کار برده می‌شود تا زیرمجموعه‌ای از رهبرانی را که با استفاده از نیروی توانایی شخصی خود می‌توانند تأثیراتی عمیق و استثنایی در پیروان خود داشته باشند، توصیف کنند.
وبر در گونه شناسی معروف خود سه نوع قدرت را مشخص می کند:

1- قدرت سنتی: که بر مبنای باورهای تثبیت یافته در زمینه تقدیس سنت های دیرین و مشروعیت اعمال قدرت تحت آن است. (مانند حکومت های موروثی، حکومت های ریش سفیدان، حکومت پدرشاهی و ...)

2- قدرت عقلایی - قانونی: که بر مبنای باور به مشروعیت الگوهای هنجاری مقررات و باور به حقوق کسانی است که تحت آن قوانین به اعمال قدرت انتصاب گردیده و به صدور دستورات می پردازد.

3- قدرت کاریزما: که بر مبنای دلبستگی به تقدسی خاص، شجاعت یا ویژگی شخصی و الگوهای هنجاری یا نظمی است که از طرف فردی استثنایی ظاهر و مقرر شده است.

ویژگی خاصی از یک شخصیت پدیده


رهبری کاریزماتیک یا رهبری مبتنی‌بر جاذبه استثنایی، به‌گونه‌ای از رهبری گفته می‌شود که دارای قدرت و توانایی الهام‌بخشی به پیروان باشد و این در حالی است که توانایی‌ها صرفاً از نیروی شخصیت و تعهد فرد سرچشمه گرفته باشد. در این نوع رهبری، رابطه‌ای بدون استفاده از پاداش‌های مالی و اعمال زور برقرار می‌شود.
چقدر برای حیات عزت نفس یک انسان خوشایند ست که به محض ورودش به مکان جدیدی ، دیگران بلافاصله متوجهش شوند ، مایل به شنیدن حرف هایش باشند و مشتاق گرفتن تائیدش . و این یعنی سبک زندگی افراد کاریزماتیک . . .

کاریزما باعث می شود دیگران دوستتان داشته باشند ، به شما اعتماد کنند و بخواهند تحت رهبری تان کار کنند .

همین ویژگی ست که تعیین میکند آدم ها پیشرو هستند یا پیــــرو .

وقتی برای اولین بار یک شخص عادی را میبینیم ،بطور غریزی بررسی می کنیم ببینیم : آیا او می تواند یک دوست بالقوه باشد ؟

اما وقتی یک شخصیت کاریزماتیک را ملاقات میکنیم، این حس به ما دست میدهد که او قدرت زیادی دارد و ما را هم دوست خودش دانسته است .

وقتی روایت تجربه دیگران را از دیدن رفتار یک فرد کاریزماتیک می شنویم ، چه آن فرد دالایی لاما باشد چه یک خواننده ی سبک راک ، آنها اغلب به حضور فوق العاده ی او اشاره میکنند .

در بحث آموزش مدیران اجرایی ، حضور داشتن مهمترین جنبه ی کاریزمای فردی ست . حضور شما زیربنای اصلی کاریزمای شماست . وقتی شما با یکی از این بزرگان کاریزماتیک هستید ، نه تنها قدرت و تعهد مشتاقانه ی او را احساس میکنید ، بلکه این حس را هم دارید که او کاملا در اتاق با شماست و علاوه بر خودش ، دلش نیز حضور دارد.

چه خوشمان بیاید یا نه ، این کاریزماست که میتواند جهان را به جلو هدایت کند . میتواند افراد را به انجام آنچه شما می خواهید ؛ متقاعد کند .شواهد مبین این نکته اند که افراد کاریزماتیک نمرات شغلی بالاتری میگیرند و چه از دیدگاه مافوق ها و چه از نظر مادون ها ، افراد موثرتری هستند .

(چون مردم زیر نظر یک رهبر کاریزماتیک بسیار بهتر عمل میکنند تا زیر نظر یک مدیر اثرگذار ولی فاقد کاریزما .)

body language آدم ها ، نقش انکار ناپذیری در این فرایند ایفا میکند .بنابر این نمیتوان گفت این یک ویژگی ذاتی ست چون خیلی هایش را با آزمون و خطا می آموزیم .

مدیراجرایی اسبق اپل استیو جابز بعنوان یکی از کاریزماتیک ترین شخصیت های دهه ی اخیر شناخته می شود ، اما اگر نخستین جلسات معرفی محصول او را دیده باشید ، اذعان میکنید که حالات رفتاریش از یک آدم خجالتی تا بشدت غیر جذاب در نوسان ست . ولی به مرور و با افزایش کاریزمایش ، شد همینی که ما دیدیم .

کاریزما ، یک ویژگی جادویی نیست ولی ، دیگران را جادو می کند .برای برخی از ما تلاش لازم نیست تا مدیریت اکو سیستم ذهنی مان منجر به رفتارهایی شود که ما را نزد دیگران ، فردی کاریزماتیک جلوه دهد .




شففقنا :
یاهو - ما احساس می کنیم برخی افراد مهم هستند. برخی مردم احساس ویژه بودن را در رفتارشان به ما منتقل می کنند. وقتی به جایی وارد می شوند وجودشان را حس می کنیم.

تعریف دقیقی برای این موضوع وجود ندارد اما این چیزی است که حس می کنیم: بعضی افراد طبیعتا کاریزماتیک هستند.

اتکا به کاریزمای طبیعی نمی تواند ماندگار باشد و باید به کاریزمای رفتاری آمیخته گردد. راه هایی وجود دراد تا کاریزمای ماندگار به وجود آورد. می توان رابطه بهتری با دیگران برقرار ساخت، می توان تاثیر مثبتی بر دیگران داشت و احساس مثبت تری منتقل کرد و این تابع شیوه ی رفتاری ماست.
مطالعات 10 شیوه ی رفتاری افراد کاریزما تیک را این گونه تعریف کرده است که مضمون ان در پی می آید:

1- بیشتر از آنکه سخن بگویند، می شنوند

2- صرف نظر از افراد به دیدگاه هایشان خوب گوش می دهند

3- به هنگام ارتباط با دیگران، به هیج وجه خود را مشغول حاشیه و لوازم شخصی نمی کنند

4- به چیزهایی که بدست می آورند فکر نمی کنند بلکه تمرکزشان به جیزهایی است که برای دیگران می توانند فراهم کنند

5- به گونه ی افراد از خود راضی که خود را مهم می پندارند عمل نمی کنند

6- مردمان دیگر را مهم می دانند چون می توان از آنان آموخت

7- نقاط مثبت دیگران را می بینند و آن را تقدیر می کنند

8- در انتخاب کلماتی که به کار می برند دقت می کنند

9- بر نقاط ضعف دیگران تمرکز و پافشاری نمی کنند

10- نقاط ضعف خود را با گشاد ه رویی می پذیرند

اختلـال وسـواس اجــبــاری

برای تشخیص OCD یا وسواس فکری و عملی باید یا باعث رنج و نارحتی چشمگیر شود یا در عملکرد شخص ایجاد اختلال کند.

از اختلال وسواسی اجباری چه می دانید؟
– علایم اختلال وسواسی اجباری این اختلال مجموعه علایمی را شامل می‌شود که به صورت، obsession یا compulsion یا تواماً بروز می‌کنند.

Obsession: به معنای تجربه افکار، تکانه‌ها یا تصوراتی تکراری است که آزار دهنده و بدون سبب می‌باشند و اضطراب ایجاد می کنند. در این بیماران افکار، تصاویر یا تکانه‌‌های عصبی نگرانی بیش از حدی که در خصوص مشکلات واقعی زندگی فرد است نمی‌باشد. گاه این افکار آنقدر تمامی ذهن فرد را درگیر می‌کند، که در عملکرد روزانه وی تأثیرگذار می‌‌شود.
بیمار می‌داند که این وسواس‌های فکری زاییده فکر خود او می‌باشد. به همین سبب شخص مایل است با افکار یا اعمال دیگری این افکار وسواسی را از سر خود خارج کند. به عنوان مثال: در وسواس شستشو، فرد دائما به نجاست و پاکی یا آلودگی فکر می‌کند و با تکرار در شستن دست ممکن است دچار بیماری جسمی نظیر اگزما شود.

Compulsion: به معنای یک رفتار تکراری و عمدی (مثل شستشو) یا یک عمل ذهنی (مثل شمارش) است که غالبا در واکنش به یک وسواس یا قوانین خشک انجام می گردد. این رفتارها به سبب کاهش رنج و اضطراب یا پیشگیری از یک اتفاق بد، ولی بیش از حد و اندازه معقول انجام می‌شود، در مقطعی از زمان در طول این اختلال بیمار تشخیص می‌دهد که افکار و یا اعمالش بیش از اندازه یا غیرمنطقی است، این افکار یا اعمال واماندگی بسیاری ایجاد می‌کنند و یا بیش از یک ساعت در روز وقت بیمار را می‌گیرند و به صورت چشمگیری با فعالیت‌ها و عملکردهای روزانه بیمار تداخل دارند. این اختلال ممکن است در بسیاری از موارد با بعضی از بیماری‌های اعصاب مانند افسردگی، اختلال اضطراب عمومی، اسکیزوفرنیا، اختلال دوقطبی، اختلال تیک به طور همزمان وجود داشته باشد.



اشکال مختلف وسواس – جبری
-آداب تمیز کردن و ترس از آلودگی
در برخی از بیماران ، ترس از آلودگی ممکن است منجر به آداب شستشو شود که این آداب می تواند ده ها سال بیش از دوازده ساعت در روز به طول بینجامد. ابن افراد اغلب برای پیش گیری از تماس با آلودگی از تمامی قسمتهای منزل و حتی محله اجتناب می کنند .
- آداب وارسی کردن و ترسهای مربوط به سلامتی
اگر شما به آداب وارسی کردن دچار باشید نمی توانید مطوئن شوید که مرتکب خطائی بزر گ نشده اید . بنابراین برای حصول اطمینان به وارسی کردن می پردازید . معمولاً می ترسید که در اثر خطائی که از شما سرزده است به خودتان و دیگران آسیبی برسانید.

- آداب تکرار و اجبارهای شمارش
افراد مبتلا به این نوع وسواس احساس می کنند که باید حرکات ساده ای را چندین بار انجام دهند ، مانند وارد شدن به اتاق و یا شستن بخشی از بدن خود و… . ممکن است تا زمانی که این حرکات را به همان تعداد انجام ندهد احساس راحتی نکند

-کندی اجبار گونه
شخص مبتلا به علائم اختلال وسواس ممکن است دچار کندی در کار باشد . زیرا زمان زیادی را انجام آداب خاص خود می کند .

-وسواس اجبارهای خرافی
ممکن است خرافات بر زندگی همه زندگی مبتلایان به اختلال وسواس سایه بیندازد. به طور معمول وسواس های خرافی ، ترس از مرگ و نمادهای آن متمرکزند . اگر شما به این نوع وسواس مبتلا باشید میان اشیائی که ارتباط برقرار می کنید . یعنی چیزهائی را با بد شانسی مرتبط میدانید و سپس از فعالیتها و مکانهای خاصی که گمان می کنید موجب بدشانسی می شوند اجتناب می کنید.

-آداب صرفه جوئی و اندوختن
همه انسانها اشیائی را که برایشان بار احساسی دارند یا ممکن است به آن نیاز پیدا کنند نگاه می دارند. اما افراد مبتلا به آداب اندوختن نمی توانند میان اشیاء محبوب و اشیاء مورد مصرف تمایزی قائل شوند. آنها نمی توانند مطمئن شوند که یک تکه کاغذ ممکن است ارزشی نداشته باشد ، به همین دلیل برای حل این مسئله هر چیزی را نگاه می دارند.

اقدامات کمکی جهت درمان وسواس
-تقویت جسمانی
امروزه از لحاظ پزشکی اثبات شده که ضعف جسمانی و کمبود ویتامین های مورد نیاز بدن نقش مهمی در ابتلا به وسواس ایفا می کند. بنابراین تقویت قوای جسمانی (زیر نظر پزشک) در این زمینه مفید خواهد بود.

-عدم اعتقاد به افکار وسواسی
هرگاه همواره از صمیم قلب اعتقاد داشته باشید که افکار وسواسی شما حقیقی هستند یا آنکه اجبارهایتان در پیشگیری از یک پیشامد بد ضروری اند . آنگاه ممکن است به رفتاردرمانی جواب ندهید . بنابراین مهمترین اصل در درمان غیر داروئی وسواس عدم اعتقاد به افکار وسواسی است.

- آوردن افکار وسواسی به ذهن از روی عمد
سعی کنید افکاری را که باعث بروز رفتارهائی بعد از آن میشود ، در حضور دیگران و یا در مکانهائی که نمی توانید آن اعمال را انجام دهید به ذهن بیاورید . آنگاه بعد از انجام ندادن چند باره آن اعمال متوجه بی اثر بودن آن می شوید.

- رها کردن یکباره وسواس
خود را از بند افکار مزاحم رها کنید و برای خود شعاری بسازید ، مثلاً هرگاه افکار وسواسی به سراغ شما آمد بگوئید : پیش به سوی زندگی عادی

دارو درمانی اختلال وسواسی اجباری
در صورتی که در تشخیص پزشک وسواس به عنوان عامل اصلی بیماری تلقی شود خط اول درمان را داروهای «SSRI» Serotonin Reuptake Inhibitor Specific شامل می‌شوند. این داروها به عنوان مهارکننده‌های باز جذب سروتونین به صورتی اختصاصی عمل می‌کنند.
سابقاً داروی کلومی پرامین با وجودی که یک داروی ضدافسردگی سه حلقه‌ای است ولی به سبب اینکه عمدتاً مهارکننده باز جذب سروتونین (SRI) می‌باشد در این بیماری کاربرد فراوانی داشته است. در حال حاضر علی‌رغم اینکه این دارو هنوز تجویز می‌شود ولی به سبب عوارض جانبی بسیار و ایجاد مشکلات مسمومیتی به عنوان خط اول درمان محسوب نمی‌شود. بنابراین تجویز داروهای (SSRI) که کم‌خطرترند مانند: فلوکساتین،میگناir پراکستین، سرترالین، فلوواکسامین، سیتالوپرام پیشنهاد می‌شود.
در حال حاضر داروی Venlefaxine که مهارکننده باز جذب نوراپی‌نفرین و سروتونین (SNRI) است نیز به صورت کمکی یا به تنهایی در درمان اختلال وسواسی جبری کاربرد دارد. باید توجه شود که دوز داروهای ضدافسردگی در درمان وسواس معمولا بیشتر از دوز این داروها در درمان افسردگی است .



زمان پاسخ‌دهی بیمار به دارو:
در بیماران مبتلا به وسواس، پاسخ‌دهی بیمار به داروی تجویزی را پس از گذشت مدت حدوداً ۱۲- ۸ هفته می‌توان ارزیابی کرد. این زمان معمولا بیش از زمان پاسخ به داروها در مبتلایان به افسردگی (۴- ۳ هفته) می‌باشد. البته این زمان ممکن است کمی متغیر باشد، ولی عمدتا در درمان وسواس برائ پاسخ‌دهی بیمار، نیازمند به زمان و دوز داروی بیشتری می‌باشیم.
هدف اصلی درمان کاهش افکار و اعمال وسواسی در حدی که بیمار بتواند به طور طبیعی فعالیت کرده و عملکرد داشته باشد معمولا کاهش ۳۵- ۲۵ درصد نمره فرم ارزیابی Y- Bocs به عنوان پاسخ بالینی مطلوب ارزیابی می‌شود. در حال حاضر حدود ۶۰- ۴۰ درصد بیماران پیشرفت معنی‌داری با مصرف اولین داروی SSRI و migna.irیا کلومی پرامین نشان می‌دهند ولی تعداد کمی پاسخ بسیار بالایی به داروها می‌دهند، حدود ۲۰ درصد از بیمارانی که به اولین داروی SSRI پاسخ نداده‌اند، به داروی دیگری از این خانواده و یا به کلومی پرامین پاسخ می‌دهند.
بایستی توجه شود که روش‌های درمانی دیگری مانند: شناخت رفتار درمانی (CBT) که نقش بسیار مهمی در بهینه کردن درمان این بیماران دارد و یا ECT و نوروسرجری در موارد بسیار شدیدی که وسواس به درمان‌های دیگر پاسخی نداده است مورد استفاده قرار می‌گیرند.

استــرس پس از ســانحــه

اختلال استرس پس از ضربه چيست؟
اختلال استرس پس از ضربه (يا PTSD) واكنش شايعي است كه انسان‌ها در مقابل رويدادهاي بسيار استرس‌زا يا آسيب‌زا از خود نشان مي‌دهند. رويدادهاي متفاوتي مي‌توانند منجر به PTSD شوند، مثلاً حوادث اتومبيل، مورد تهاجم قرار گرفتن يا قرباني جنايت ديگري شدن، مورد تجاوز جسمي يا جنسي قرار گرفتن، ‌جان در بردن از يك مصيبت مانند سيل يا انفجار، با شاهد مرگ ديگري بودن.


افراد مبتلا PTSD سه نوع مشكل با علامت اساسي نشان مي‌دهند:
1)‌ تجربه مجدد خاطره‌ي دردناك، اين تجربه شامل خاطراتي مي‌شود كه به نظر مي‌رسد خارج از كنترل هستند، كابوس‌هاي شبانه و فلاش‌بك‌هايي (تجديد شدن خاطره به صورت بسيار زنده و روشن) كه به فرد مبتلا به PTSD اين احساس را مي‌دهند كه گويي آن رويداد را دوباره از اول تجربه مي‌كند.وقتي كه فرد مبتلا به PTSD چيزي مي‌بيند يا مي‌شنود كه او را به ياد آن حادثه مي‌اندازد، خاطرات دردناك وي دوباره زنده مي‌شوند.

2) اجتناب از يادآوري اتفاقي كه روي داده است، ناراحت كننده است، پس افراد مبتلا به PTSD سعي مي‌كنند درباره‌ي آن فكر نكنند. آن‌ها از افراد، اماكن يا چيزهايي كه خاطراتشان را زنده كند نيز دوري مي‌كنند. آن‌ها اغلب نسبت به سايرين احساس يا عاطفه‌اي ندارند يا احساس جدايي و دوري از ديگران مي‌كنند. برخي براي تسكين درد يا ناراحتي‌شان به الكل يا مواد مخدر پناه مي‌برند.

3) علايم تنش جسماني، اين علايم شامل اشكال در به خواب رفتن، تحريك‌پذيري يا خشم در بيشتر اوقات، اشكال در تمركز و احساس تنش يا گارد گرفتن در مقابل ديگران مي‌شود.

علل به وجود آمدن اختلال استرس پس از ضربه چيست؟
وقتي فردي يك آسيب را از سر مي‌گذراند، خاطره‌ي اتفاقي كه افتاده است در ذهنشان با آنچه در آن هنگام ديدند، شنيدند، بوييدند يا حس كردند همراه مي‌شود. بعداً يك منظره، صدا، بو يا احساس مشابه ديگري مي‌تواند باعث شود خاطرات و احساس‌هاي گذشته از نو احيا شوند.
علت ديگر مرور خاطرات اين است كه افراد مبتلا به PTSD نياز دارند مفهوم آن اتفاق را براي خود تجزيه و تحليل كنند. رويدادهاي آسيب‌زا باعث مي‌شوند كه اين افراد باورهاي پيشين‌شان را زير سؤال ببرند براي مثال، اين كه جهان اساساً مكان امني است يا اتفاق بدي برايشان نخواهد افتاد را مسخره و غير ممكن مي‌دانند.
آن‌ها درباره‌ي ضربه‌ي روحي كه به آن‌ها وارد شده‌است فكر مي‌كنند تا بتوانند دركش كنند. اما فكر كردن درباره‌ي آن خاطره باعث مي‌شود خاطرات و احساسات ناخوشايند و دردناك برگردند. و اين خود باعث مي‌شود كه از فكر كردن درباره‌ي آن واقعه‌ي دردناك طفره بروند. اين افراد به جاي آرامش يافتن، در فاصله بين به خاطر آوردن يا تلاش براي فراموش كردن نوسان مي‌كنند.

سير اختلال اسرس پس از ضربه چگونه است؟
بيشتر افراد علايم PTSD را مدت كوتاهي پس از آسيب (ضربه) نشان مي‌دهند. اين علايم براي تقريباً نيمي از آن‌ها ظرف سه ماه بهتر مي‌شود. و براي بقيه ممكن است سال‌ها طول بكشد. برخي از آن‌ها علايم را تا سال‌ها بعد از آن رويداد نشان نمي‌دهند.



چگونه درمان شناختي – رفتاري اين اختلال را درمان مي‌كند؟
درمان شناختي رفتاري براي اختلال استرس پس از ضربه سه مرحله دارد.
نخست، درمانگرتان به شما مي‌آموزد كه با احساسات و تنش همراه با خاطرات چگونه كنار آييد. از جمله شيوه‌هايي براي آرامش بخشيدن به جسمتان و ساكت كردن دردي كه احساس مي‌كنيد را به شما آموزش خواهد داد.
در مرحله دوم، درمانگرتان به شما كمك مي‌كند با اين خاطرات رو به رو شويد. او به شما كمك مي‌كند تا داستان اتفاقي كه روي‌ داده‌است را دوباره تعريف كنيد. هر چه بيشتر اين كار را بكنيد از خاطراتي كه جان مي‌گيرند كمتر ناراحت مي‌شويد و بيشتر به آرامش مي‌رسيد.
سرانجام، درمانگرتان به شما شيوه‌هايي مي‌آموزد تا به كمك آن‌ها افكار منفي‌تان را تغيير داده و مسائل زندگي‎تان را سروسامان دهيد. نتايج پژوهش‌هاي انجام شده حاكي از آن است درمان شناختي – رفتاري به افراد مبتلا به PTSD كمك مي‌كند تا احساس بهتري داشته باشند. اين مطالعات بر سربازان جنگي و نيز قربانيان تهاجم، تجاوز و ساير آسيب‌ها انجام شده است.

درمان چه مدت طول مي‌كشد؟
مدت زمان درمان به آسيب‌هايي كه از آن رنج مي‌برديد، ميزان وخامت آن‌ها، ميزان بد بودن علايم در حال حاضر و مشكلات ديگري كه در زندگي‌تان داريد بستگي دارد. درمان براي افرادي كه تنها يك آسيب را از سر گذرانده‌اند، معمولاً 12 تا 20 جلسه است. بيشتر اين جلسات 45 تا 50 دقيقه طول مي‌كشد، اما به ندرت ممكن است تا 90 دقيقه هم طول بكشند.

آيا دارو مي‌تواند مؤثر باشد؟
داروها به تنهايي براي درمان PTSD كافي نيستند. با اين حال اگر با روان‎درماني تركيب شوند براي برخي از بيماران مفيد هستند. تجويز اين داروها به عهده پزشك يا روانپزشكتان است.
از شما به عنوان بيمار چه انتظاري داريم؟
اگر در حال حاضر مواد مخدر يا الكل مصرف مي‌كنيد يا بحران‌هاي اساسي ديگري در زندگي‌تان داريد شروع درمان با PTSD بهترين كار ممكن نيست. درمانگرتان به شما كمك مي‌كند نخست با اين مشكلات كنار بيايد، و بعد بر روي علايم PTSD خود كار كنيد. لازم است بعد از اين‌كه درمان را شروع كرديد مشتاقانه به درمان بپردازيد و هر هفته مقداري وقت براي تمرين چيزهايي كه آموخته‌ايد صرف كنيد.

مطلب مرتبط :
آشنایی با بیماری "اختلال استرس بعد از تروما"(استرس پس آسیبی)
در سال ۱۹۷۵ با تمام شدن جنگ ویتنام، سربازان آمریکایی که از نبرد جان سالم به در برده و به خانه‌های خود برگشته بودند علایمی از ترس، وحشت و اضطراب مداوم را از خود نشان می‌دادند که بعدها در کتاب‌های روانپزشکی آن را به نام PTSD یا «اختلال استرس بعد از تروما» نامیدند
اما سربازان گرفتار در وحشت و خشونت جنگ تنها کسانی نیستند که در معرض این اختلال روحی‌اند؛ بلکه هر انسانی که دچار یک حادثه دردناک در زندگی شود اما برای مدتی طولانی یا همیشه با ترس و نگرانی و وحشت آن زندگی کند درحقیقت به PTSD دچار شده است.
امروز بعد از گذشت بیش از ۳۰ سال از جنگ ویتنام تحقیقی که اخیرا روی کهنه سربازان این جنگ انجام شده نشان می‌دهد که PTSD طولانی مدت نه فقط باعث رنج روحی می‌شود بلکه یک عامل خطر بسیار جدی نیز هست که حتی بیشتر از عوامل خطر شناخته شده می‌تواند فرد را دچار بیماری‌های مزمن جسمی و مرگ زودرس کند.
در هنگام حوادث سخت و وحشت آوری که زندگی را تهدید می‌کند یا باعث تکان روحی می‌شود بیشترآدم‌ها دچار پریشانی می‌شوند. ترس از نداشتن امنیت یا ترس از تکرار حادثه در دل خانه می‌کند و انگار تصویر حادثه مدام در برابر چشم قرار دارد. بیشتر افراد بعد از چند روز تا چند هفته بر این پریشانی غلبه می‌کنند و به جریان طبیعی زندگی برمی‌گردند، اما در بعضی آدم‌ها این واکنش‌های احساسی ادامه پیدا می‌کند و این همان جایی است که مرز بین انسان سالم و فرد مبتلا به PTSDجدا می‌شود.

در این اشخاص خاطره بد و رنج آور حادثه، گاه و بیگاه به ذهن هجوم می‌آورد و به‌اصطلاح در حالتی از فلاش بک یا بازگشت به گذشته همان احساس‌های ناخوشایند زمان حادثه تکرار می‌شود. حتی خواب شبانه هم ممکن است پر از اشاره‌ها و علامت‌هایی باشد که آن حادثه را یادآوری می‌کند. به همین دلیل فرد مبتلا به PTSD برای در امان ماندن از شر هجوم این احساس‌ها از همه مکان‌ها، موقعیت‌ها یا اشخاصی که به نوعی تداعی‌کننده آن حادثه هستند دوری می‌کند و حتی از صحبت کردن در مورد آن هم گریزان است.
این افراد احساس جداماندگی یا غریبه بودن نسبت به دنیای پیرامونی خود دارند و به فعالیت‌های مهم زندگی خود بی‌علاقگی نشان می‌دهند، در عوض ممکن است هر لحظه گوش به زنگ وقوع یک اتفاق باشند که این حالت می‌تواند آنها را عصبی و تحریک پذیر کند.
نگاهی به آمارها نشان می‌دهد که بین ۸ ـ۷ درصد از جامعه در دوره‌ای از زندگی به PTSD دچار می‌شوند که در بعضی موارد مثل بازماندگان جنگ یا آنهایی که در معرض تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند آمار ممکن است به ۳۰ درصد برسد.
بلایای طبیعی مانند زلزله، سیل و طوفان، آتش سوزی، تصادف رانندگی، سقوط هواپیما، حوادث تروریستی، تجربه‌های شخصی مانند هتک حرمت و فجایع عمدی بشری مانند قتل عام‌ها، شکنجه‌ها، بمباران‌ها یا حتی اردوگاه‌های کار اجباری از اتفاق‌های دردناکی هستند که شیوع PTSD در آنها بیشتر گزارش شده است.

‌● یادگاری‌های حافظه
کلمه PTSD برای اولین بار به‌طور رسمی در سال ۱۹۸۰ وارد نظام طبقه بندی بیماری‌های روانی شد. این به معنای آن نبود که بیماری جدیدی در عالم پزشکی کشف شده و یا این اختلال قبلا وجود نداشته است.
در زمان جنگ جهانی اول مشابه همین اختلال در میان سربازان مشاهده می‌شد که در آن زمان آن را «شوک گلوله باران» می‌نامیدند. از آن هم عقب‌تر و در۲۰۰۰ سال پیش از میلاد مصریان باستان با علایم روانی پس از جنگ آشنا بودند و یونانیان نیز پس از وقوع جنگ ماراتن در ۴۵۰ قبل میلاد که بین سپاه داریوش هخامنشی و دولت آتن روی داد اختلالاتی مشابه PTSD را در میان سربازان خود مشاهده و آن را توصیف کرده‌اند.
هنوز به درستی معلوم نشده که چرا بعضی از آدم‌ها به PTSD دچار می‌شوند؛ اما تحقیقات جدید بر این عقیده است که کلید حل این مسئله در چگونگی ثبت خاطرات در مغز است. مسئله اینجاست که حافظه ما وقایع را در پوشه‌های کاملا مجزا و تفکیک شده ثبت نمی‌کند بلکه هنگام بایگانی یک اتفاق، مغز سعی می‌کند بین خاطره آن اتفاق و دیگر محفوظات و تجربه‌های زندگی ارتباط برقرار کند.
به همین دلیل دیدن یک منظره و تصویر یا شنیدن صدایی جدید یا حتی چشیدن و بوییدن چیزی که ارتباطی ولو اندک با حادثه قبلا تجربه شده داشته باشد می‌تواند با به راه انداختن زنجیره‌ای از محفوظات مغزی دوباره همان حادثه را زنده کند.
هر چقدر فردی به‌مدت طولانی‌تر در معرض یک موقعیت خطرناک باشد و هر چقدر به متن حادثه نزدیک‌تر باشد احتمال ابتلا به PTSD افزایش می‌یابد. با این وجود شواهد گردآوری شده بعد از حملات ۱۱ سپتامبر نشان می‌دهد که نداشتن حضور فیزیکی در محل یک حادثه تضمینی برای مبتلا نشدن به PTSD نیست، به همین دلیل به‌نظر می‌رسد که نوعی استعداد شخصی نیز برای ابتلا به PTSD لازم است.


● PTSD بدتر از سیگار
بیشتر مردم عادت دارند بخش زیادی از بیماری‌های جسمی خودشان را به استرس مربوط کنند. اگرچه این عقیده در بعضی موارد واقعا غلو آمیز و گاهی کاملا نامربوط است اما تحقیقات جدید نشان می‌دهد که حداقل در مورد PTSD حق با مردم عادی است.
بررسی‌های انجام شده روی بیش از چهار هزار کهنه سرباز آمریکایی جنگ ویتنام محققان را به این نتیجه رسانده که PTSD می‌تواند بیش از هر عامل خطر دیگری، فرد را دچار بیماری‌های دراز مدت جسمانی و مرگ زودرس کند. این مطلب به قدری اهمیت دارد که حتی به پزشکان توصیه شده هنگام شرح حال گرفتن از بیماران، PTSD را به‌عنوان بخشی از شرح حال رایج بگنجانند.
این محققان عقیده دارند همانطور که بالا بودن شمارش گلبول‌های سفید خون می‌تواند نشانه‌ای از عفونت یا بیماری‌هایی نظیر لوکمیا (سرطان خون) باشد و یا همانطور که بالا بودن تست خونی ESR می‌تواند نشانه‌ای از التهاب باشد و بنابراین خطر یک بیماری جدی و مرگ را پیش‌بینی کند به همین صورت هم PTSD که توسط آزمون‌های روان‌شناسی اندازه گیری می‌شود می‌تواند نشانه‌ای مستقل باشد که بیان می‌کند وضعیت دراز مدت سلامتی فرد در خطر جدی است.
بیماران قلبی نیز از اثرات PTSD در امان نیستند. مشخص شده که حدود ۱۵ درصد از افراد بعد از حمله قلبی دچار مشکلات روحی به‌خصوص PTSD می‌شوند که این اتفاق می‌تواند آنها را درگیر یک سیکل معیوب کند، زیرا PTSD با ایجاد اشکال در عملکرد اجتماعی بیمار، افزایش فشارهای روحی و تهدید وضعیت سلامتی باعث وخیم‌تر شدن مشکل قلبی می‌شود.
اگر چه PTSD خودش به‌طور مستقل یک عامل خطر برای سلامتی محسوب می‌شود اما ممکن است با زمینه‌سازی‌ برای کسب عادت‌های نادرست بهداشتی، هر چه بیشتر سلامتی را تهدید کند؛ به‌عنوان مثال ۴۵ درصد افراد مبتلا به PTSD سیگاری هستند،‌ همچنین بعضی از این بیماران برای فرار از مشکلات روحی به الکل گرایش پیدا می‌کنند که این کار جدا از عوارض جسمی باعث بدتر شدن علایم PTSD نیز می‌شود.

● زندگانی خواه تیره خواه روشن...
جنگ تحمیلی هشت ساله و زلزله‌های مهیبی مانند رودبار و بم باعث افزایش موارد PTSD در کشور ما شده است. با این حال درصورت وجود مراکز حمایتی مناسب که افراد مبتلا و
خانواده هایشان را تحت پوشش بگیرد درمان PTSD در دسترس خواهد بود. شیوه درمانی رفتارشناختی یکی از مؤثرترین روش‌های درمانی است که باعث می‌شود فرد مبتلا جنبه‌های نادرست تفکرش درباره حادثه پیش آمده را تشخیص داده و برای تغییر آنها اقدام کند.
همچنین برای از بین بردن ترس و وحشت این افراد می‌توان از روش مواجهه مجدد استفاده کردکه در آن فرد مبتلا در یک محیط امن و کنترل شده با عوامل برانگیزاننده اضطرابش مواجه می‌شود؛ مثلا در روشی به نام واقعیت مجازی، صحنه‌ها، اصوات و رایحه‌های مخصوص جنگ با هم ترکیب شده و برای یادآوری وقایع آزاردهنده روحی توسط سربازان در محیطی کنترل شده به کار گرفته می‌شوند و به این ترتیب به تدریج نوع واکنش شخص به آن اتفاق‌ها اصلاح می‌شود.
دکتر فرانکل، عصب‌شناس معروف اتریشی و بنیانگذار روش «لوگوتراپی» که خودش تجربه دهشتناک اردوگاه‌های آلمان نازی را در کارنامه دارد بر این عقیده است که حتی در تاریک‌ترین لحظه‌های زندگی هم انسان می‌تواند در انتخاب نوع واکنشش به سرنوشت آزادی داشته باشد. او خود می‌گوید: «پاسخ مثبت به زندگی، با وجود هر اتفاقی که با آن روبه‌رو شویم، یک فرمان است.» شاید این توصیه زیبای دکتر فرانکل همان چیزی است که بیماران PTSD باید باورش کنند و در راه رسیدن به آن گام بردارند.

ده بیماری روحی-روانی و باورهای غلط درمورد آنها

قالات متعددی درمورد احتلالات روحی-روانی در این سایت برایتان منتشر کرده‌ایم اما تابحال درمورد باورهای اشتباهی که درمورد این بیماری‌ها وجود دارد صحبت نکرده‌ایم. بیماری‌های روحی در باور عموم دچار سوء‌تعبیرات مختلفی است. در این مقاله عمده‌ترین بیماری‌های روحی-روانی را با سوءتعبیرات مربوط به هرکدام بررسی می‌کنیم.



۱. اختلال شخصیت‌ ضداجتماعی

باور نادرست:
کسی که از ارتباطات اجتماعی دوری کند، «ضداجتماع» نامیده می‌شود.

این بیشتر یک اشتباه معنایی است. خیلی‌ها کسانی را که دوست ندارند در جمع‌های اجتماعی شرکت کنند را ضداجتماع می‌نامند. درواقع این افراد خیلی‌اوقات مهربان و خیر هم هستند حتی اگر معمولاً اینطور به نظر نرسند.

اختلال شخصیت ضداجتماع در بزرگسالانی دیده می‌شود که با رفتار خشونت‌آمیز، دروغ‌گویی، دزدی یا به طور کل رفتار بی‌ملاحظه و بدون نگرانی از ایمنی و امنیت خودشان و دیگران، حقوق دیگران را نادیده می‌گیرند. آنها معمولاً افرادی برون‌گرا هستند که دقیقاً متضاد کسانی هستند که عموماً ضداجتماع خوانده می‌شوند که معمولاً برای احساسات دیگران ارزش زیادی قائل هستند. این افراد فقط کمی خجالتی هستند یا دچار مشکلاتی مثل اوتیسم، افسردگی، اختلال اضطراب اجتماعی یا اختلال شخصیت خوددار (AvPD) می‌باشند. AvPD که در کسانیکه بخاطر ترس شدید از طرد شدن از جمع‌های اجتماعی دوری می‌کنند، دیده می‌شود، می‌تواند یکی از دلایل این اشتباه معنایی باشد.


۲. اختلال شخصیت چندگانه

باور نادرست:
افراد مبتلا به اختلال شخصیت تجزیه‌ای یا شخصیت چندگانه مدام رفتار خود را تغییر می‌دهند و وقتی بین شخصیت‌های مختلف جابه‌جا می‌شوند یادشان می‌رود چه اتفاقاتی می افتاده است.

خیلی‌ها اعتقاد دارند که وجود این بیماری به طور کل یک باور نادرست است اما اجازه بدهید تصور کنیم که وجود دارد.

افراد مبتلا به آن بین دو تا صد شخصیت مختلف می‌توانند داشته باشند که به طور متناوب بر بدن آنها چیره می‌شود. این شخصیت‌های متناوب همیشه هم تغییرات شدید و برجسته در ظاهر و رفتار ایجاد نمی‌کند، به همین دلیل دیگران متوجه این تغییرات نمی‌شوند. بسیاری از افراد مبتلا به اختلال شخصیت تجزیه‌ای متوجه می‌شوند که می‌توانند تغییرات مختلفی انجام دهند و حتی قبل از درمان این افراد را می‌شناسند. این امکان وجود دارد که یک شخصیت به خاطر نیاورد که در زمان تغییر به یکی دیگر از شخصیت‌ها چه اتفاقاتی افتاده است و این مسئله حس فراموشی ایجاد می‌کند اما به طور کل از آنچه اتفاق می‌افتد آگاهند، فقط به طور فعال در آن درگیر نمی‌شوند. معمولاً گروه شخصیت‌ها می‌توانند به راحتی با هم ارتباط برقرار کنند و حتی برای پنهان کردن متعدد بودن خود می‌توانند با هم همکاری کنند. برخی از افراد مبتلا به اختلال چند‌شخصیتی ترجیح می‌دهند تحت درمان قرار نگیرند تا یک شخصیت را انتخاب کرده و دست از تغییر شخصیت‌های مختلف بردارند زیرا راحت‌تر هستند که با چندین شخصیت زندگی کنند.


۳. اختلال در خواندن

باور نادرست:
همه افراد مبتلا به اختلال خواندن قادر به خواندن نیستند زیرا حروف را به ترتیب نادرست می‌بینند.


این درواقع دو باور نادرست در یک باور است اما باورهای نادرست دیگری هم درمورد اختلال خواندن وجود دارد. اولی این است که افراد مبتلا به اختلال خواندن قادر به خواندن نیستند. واقعیت این است که بیشتر آنها یاد می‌گیرند بخوانند اما اگر کمک مناسب به آنها داده نشود، خیلی کند یاد می‌گیرند و سطح سرعت خواندن و درک مفاهیمشان پایین می‌ماند. اما این هم همیشه درست نیست: بسیاری از بچه‌های مبتلا به اختلال خواندن یاد می‌گیرند که چطور ناتوانی خود در خواندن را تا کلاس چهارم و پنجم یا حتی بیشتر پنهان کنند. و اگر معلمشان کسی باشد که با اختلال خواندن آشنایی داشته باشد، می‌توانند خواندن را خیلی خوب بیاموزند.

نیم دیگر این باور نادرست این است که مشکلی که افراد مبتلا به این اختلال با خواندن دارند به این دلیل است که حروف را خارج از ترتیب متعارف آن می‌بینند. شاید به نظر مشکل این باشد زیرا در سردرگمی برای خواندن و فهمیدن یک کلمه، حروف و صداها را قاطی می‌کنند و بعضی افراد مبتلا به این اختلال چپ و راست را اشتباه می‌گیرند. اما این دلیل این مشکل نیست. اختلال خواندن بیشتر به طرز فکر کردن افراد بستگی دارد تا مشکل در پردازش اطلاعات بصری.


۴. شیزوفرنی

باور نادرست:
افراد مبتلا به شیزوفرنی صداهایی در مغز خود می‌شنوند.

همه ما چیزهایی درمورد شیزوفرنی شنیده‌ایم اما برخلاف آنچه اغلب افراد تصور می‌کنند، همه افراد مبتلا به شیزوفرنی در مغز خود صدا نمی‌شوند. توهمات شنیداری در افراد مبتلا به شیزوفرنی بسیار متداول است اما این صداها معمولاً مربوط به چیزهایی بیرون از جسم آنهاست نه درون مغزشان. بعلاوه، همه افراد مبتلا به شیزوفرنی علائم یکسانی را تجربه نمی‌کنند. این افراد ممکن است دچار توهمات (چیزهایی ببینند یا بشنوند که واقعاً وجود ندارد)، وهم (باور کردن نظرات نادرست)، افکار درهم‌ریخته، فقدان تاثیر (عدم نمود احساسات) یا در شیزوفرنی کاتاتونیک حتی تمایل نداشتن به حرکت کردن شوند. شیزوفرنی اختلالی بسیار پیچیده است که علائم مختلفی می‌تواند داشته باشد. (دقت کنید که شخصیت‌های چندگانه از علائم شیزوفرنی نیست و خود یک اختلال مجزاست که بررسی کردیم).


۵. اختلال طیف اوتیسم

باور نادرست: اوتیسم اختلالی ویرانگر است که باعث می‌شود فرد هیچ عملکرد اجتماعی نداشته باشد.

باورهای نادرست زیادی درمورد اوتیسم وجود دارد اما به نظر می‌رسد این یکی از متداول‌ترین آنها باشد. خیلی‌ها وقتی نام اوتیسم به گوششان می‌خورد، بچه‌هایی به ذهنشان می‌رسد که دائماً در دنیای خودشان زندگی می‌کنند و قادر به حرف زدن یا ارتباط برقرار کردن با دیگران نیستند، بی هیچ دلیلی کج‌خلقی می‌کنند و هیچوقت نمی‌توانند بخشی عادی از جامعه باشند. اما، اوتیسم به دلیلی اختلال طیفی نامیده می‌شود: مبتلایان اوتیسم از کسانیکه قادر به برقراری ارتباط به هیچ طریقی با دیگران نیستند تا کسانیکه زندگی‌هایی عادی و پربازده دارند اما فقط کمی نسبت به دیگران عجیب‌تر و غیرعادی هستند، را شامل می‌شود.

اوتیسم حاد هم باعث بر هم خوردن کامل زندگی افراد نیست. حتی افراد اوتیسمی با پایین‌ترین عملکرد هم می توانند زند‌گی‌های خوبی داشته باشند. حتی بچه‌هایی بوده‌اند که با قرار گرفتن تحت درمان‌های ویژه توانستند از علائم مربوط به اوتیسم بهبودی یابند و سازمان‌ها و افراد بسیاری به دنبال درمان اوتیسم هستند. متاسفانه، این سازمان‌ها کسانی هستند که با تمرکز بر عملکرد اجتماعی ضعیف افراد مبتلا به اوتیسم این باور خاص را در میان عموم منتشر می‌کنند و وجود افراد مبتلا به اوتیسم با عملکرد اجتماعی بالا را به کل نادیده می‌گیرند.


۶. اختلال بیش‌فعالی با کمبود توجه (ADHD)


باور نادرست: افراد مبتلا به (ADHD) قادر به توجه کردن به چیزی نیستند.

بیش‌فعالی اختلالی است که در سال‌های اخیر بسیار معروف شده است، بنابراین مطمئن هستیم که همه شما نام آن را شنیده‌اید. اما برای آن دسته از شما که چندان آشنایی با آن ندارید، باید بگوییم که افراد مبتلا به بیش‌فعالی برای تمرکز کردن بر روی کارهای خود دچار مشکل هستند و ممکن است بسیار فعال باشند و بدون انگیزه و فکر قبلی رفتار کنند. اما این درست نیست، زیرا به نظر می‌رسد که گاهی افراد مبتلا به ADHD فقط نمی‌توانند توجه کنند. خیلی از آنها می‌توانند به چیزهایی که به نظرشان جالب و جذاب می‌رسد توجه کنند، درست مثل خیلی از ما که در کارهای خسته‌کننده حواسمان پرت می‌شود و به کارهای جالب بیشتر توجه می‌کنیم. و درواقع بعضی‌ها به این دلیل قادر به تمرکز کردن نیستند که بیش از اندازه تمرکز می‌کنند. آنها به همه‌ تصویرها، صداها و بوهای اطرافشان توجه می‌کنند نه فقط کاری که پیش رویشان است. آنها باید یاد بگیرند که با سایر محرک‌های جالب‌توجهشان کنار بیایند و بیشتر توجهشان را صرف چیزی کنند که اهمیت دارد.


۷. اختلال لالی انتخابی

باور نادرست: فرد مبتلا به لالی انتخابی یا از حرف زدن امتناع می‌کند و یا در گذشته مورد آزار قرار گرفته یا ترسیده است.

این تنها اختلال در این لیست است که شاید آن را به اسم نشنیده باشید، بااینحال تصور می‌کنیم باورهای نادرست مربوط به آن را شنیده باشید. این اختلالی است که باور نادرست مربوط به آن بیش از سایر باورهای نادرست مربوط به اختلالات روحی-روانی تداول پیدا کرده است، نه فقط در میان عموم مردم بلکه حتی بین متخصصین.

لالی انتخابی اختلالی است که تقریباً همیشه در کودکی پدیدار می‌شود. فرد مبتلا به لالی انتخابی می‌تواند خیلی خوب حرف بزند اما حرف نمی‌زند و گاهی‌اوقات حتی به طرق دیگر هم ارتباط برقرار نمی‌کند. تعداد قابل توجهی از والدین، معلمین و روانشناسان که با این دسته افراد کار می‌کنند باور دارند که آنها انتخاب کرده‌اند که شاید در تلاش برای کنترل دیگران، حرف نزنند اما اینطور به نظر می‌رسد که اکثر این افراد دوست دارند حرف بزنند اما نمی‌زنند چون می‌ترسند. اکثریت قابل‌توجهی از مبتلایان لالی انتخابی همچنین از اختلال اضطراب اجتماعی نیز رنج می‌برند و سکوت برای آنها تنها راه کنار آمدن با موقعیت‌های استرس‌زا به نظر می‌رسد. تنبیه کردن کودکی برای حرف نزدن، کاری که خیلی از افرادی که به این باور نادرست اعتقاد دارند، به طور متناقضی کودک را مضطرب‌تر کرده و درنتیجه تمایل او برای حرف زدن کمتر خواهد شد.

اما اگر کسی را مبتلا به لالی انتخابی نمی‌شناسید، ممکن است هنوز به باور نادرستی که در رسانه‌ها پخش می‌شود، معتقد باشید: برخی کودکان و نوجوانان به طور کل دست از حرف زدن می‌کشند، مگر با یک یا دو نفر، زیرا از چیزی ترسیده‌اند یا مکرراً مورد آزار قرار گرفته‌اند. بااینکه بسیاری افراد بعد از چنین ضربه‌هایی ساکت می‌شوند، اما این سکوت معمولاً چند هفته بیشتر طول نمی‌کشد نه ماه‌ها یا سال‌ها. بیشتر افراد در سنین بالاتر یا در اثر ضربه یا آزار دچار لالی انتخاب نمی‌شوند.


۸. اختلال خودآزاری

باور نادرست: افرادیکه از قصد رگ خود را می‌زنند، خود را می‌سوزانند یا به هر طریقی به خود آسیب می‌زنند، یا قصد کشتن خود را دارند و یا به دنبال توجه هستند.

افراد زیادی، به ویژه نوجوانانی که از اختلالات روانی مختلفی رنج می‌برند، با آسیب فیزیکی رساندن به خود با این رنج درونی کنار می‌آیند. بااینکه به نظر می‌رسد خودآزاری این روزها متداول‌تر شده است، اما باورهای نادرست و شایعات درمورد قصد و نیت این افراد هنوز از میان نرفته است.

هر طور هم که به نظر برسد، خودآزاری اقدام به خودکشی نیست که با شکست مواجه شده باشد. برخی از این افراد سالها به طور مکرر به خود آسیب می‌زنند بدون اینکه هیچیک از این آسیب‌ها زندگی آنها را تهدید کند که اگر این تلاش‌های برای خودکشی بوده باشد آمار قابل‌توجهی از شکست به حساب خواهد آمد. بسیاری از کسانیکه خودآزاری می‌کنند سعی می‌کنند با رها کردن احساسات خود به طریقی ایمن‌تر، از خودکشی اجتناب کنند.

خیلی‌ها هم تصور می‌کنند که افراد خودآزار فقط به دنبال توجه هستند. این درمورد برخی از آنها درست است، مخصوصاً ازآنجاکه خودآزاری این روزها مورد توجه بیشتری قرار گرفته است اما اکثر این افراد سعی می‌کنند با پوشیدن لباس‌های آستین بلند و شلوارهای بلند، آسیب‌هایی که به خود رسانده‌اند را بپوشانند.میگنا دات آی آر.خیلی از افراد خودآزار ناامیدانه می‌خواهند کسی رفتار آنها را تشخیص دهد تا به آنها کمک کند اما بیشترشان از واکنش دیگران درمورد این رفتار خود می‌ترسند و از خودشان خجالت می‌کشند. علاوه‌براین، حتی اگر کسی تصمیم بگیرد برای جلب توجه به خود آسیب برساند، باید ببینید چه مشکلی باعث شده که او حاضر باشد برای گرفتن توجه دیگران تا این اندازه به خود آسیب برساند؟


۹. اختلال وسواس فکری-عملی

باور نادرست: افراد مبتلا به وسواس فکری-عملی همیشه نگران میکروب‌ها هستند و تمیزی برایشان خیلی مهم است.

بیشمار کسانی هستند که چون فکر می‌کنند خیلی تمیز هستند و درمورد پاکیزگی‌شان بسیار دقت دارند پس وسواسی به حساب می‌آیند. بیشتر افراد تصور می‌کنند که افراد مبتلا به وسواس کسانی هستند که جنون تمیزی دارند و نمی‌دانند که این بیماری بسیار پیچیده‌تر از آن است.

وسواس فکری-عملی یک اختلال اضطرابی است که دو خصوصیت دارد: اول اینکه افراد مبتلا به آن افکار مکرر ناخواسته، معمولاً درمورد چیزی که برایشان آزاردهنده است یا اصلاً در شخصیتشان نمی‌گنجد، دارند. وسواس داشتن نسبت به میکروب‌ها یا آلودگی، یا درست قفل نکردن درها یا خاموش نکردن گاز بسیار متداول است. همچنین افکاری مثل فکر کردن به اتفاقات بدی که شاید برای خانواده بیفتد، درمورد آسیب رساندن یا کشتن یک نفر، انجام کاری که در مذهبشان حرام شمرده می‌شود یا هر فکر نامطلوب دیگر نیز بسیار شایع است. دوم اینکه، این افراد تصور می‌کنند که انجام برخی آداب خاص باعث می‌شود از خطر دور بمانند؛ مثل شستشوی مداوم دست‌هایشان، مرتب نگه داشتن خانه‌شان، چک کردن اینکه درها حتماً قفل باشند، فکر کردن به برخی کلمات خاص، دوری از اعداد عجیب و غریب یا هر چیز قابل‌تصور دیگر. البته انجام این کارها باعث دور شدن طولانی مدت آن افکار نمی‌شود، به همین خاطر این آداب و مراسم‌ها مرتب تکرار می‌شود.

همه کسانیکه دچار وسواس هستند نگران میکروب‌ها نیستند یا آدابی که شنیده‌اید را به جا نمی‌آورند. ایدآل‌گرایی یا تمیزی؟ بااینکه بسیاری از افراد وسواسی ایدآل‌گرا هستند، اما این بیشتر به اختلال دیگری مربوط است. این اختلال، اختلال وسواس فکری-عملی شخصیتی است و با این اختلال تفاوت دارد. یکی از تمایزات آنها این است که افراد مبتلا به وسواس فکری-عملی شخصیتی، عادات خود را بخشی از خود و کاملاً مطلوب می‌دانند درحالیکه افراد مبتلا به اختلال وسواس، خودشان از عادت‌هایشان عذاب می‌کشند.


۱۰. کلیه اختلالات روحی-روانی

باور نادرست: بیماری‌ها و مشکلات روحی-روانی فقط در مغز شما هستند و اگر واقعاً بخواهید و اراده کنید می‌توانید بر آنها پیروز شوید.

این عمده‌ترین باور نادرست درمورد بیماری‌های روحی است، نه فقط به این دلیل که کلی است، بلکه شاید بتوان گفت مخرب‌ترین باور در این لیست است زیرا می‌تواند باعث شود افراد کمک موردنیاز خود را دریافت نکنند. بعضی افراد هنوز باور دارند که بیماری‌های روحی همه تصوری از مبتلایان آن هستند یا کسانیکه از بیماری‌های روحی-روانی رنج می‌برند، نمی‌توانند آنقدر مشکل داشته باشند و یا اهمیتی بر غلبه بر این مشکلات خود نمی‌دهند.

این واقعیت که بسیاری علائم این بیماری‌ها در افراد مختلف دیده می‌شود، بیانگر این است که اینها واقعی هستند--هرکدام از بیماران نمی‌توانند به تنهایی این علائم را ابداع کرده باشند. هر اختلال روحی به طور جدی بر زندگی فرد مبتلا اثر می‌گذارد، درغیراینصورت یک اختلال نامیده نمی‌شود. و غلبه بر آنها هم به این سادگی‌ها نیست. اکثر اختلالات روحی-روانی بر اثر تفاوت مغزی یا عدم توازن موادشیمیایی درون آن ایجاد می‌شود. حتی اگر دلایل بروز این بیماری‌ها غیرفیزیکی باشد، فراموش کردن یک الگو یا عادت رفتاری بسیار سخت است. علاوه براینکه، خود اختلال باعث خواهد شد که فرد به دنبال کمک نباشد: افراد مبتلا به افسردگی تصور می‌کنند که هیچ پزشکی قادر به مداوای آنها نیست و برای پیدا کردن دکتر مناسب خود خسته هستند. اگر می‌شد فقط با خواستن و اراده کردن بر بیماری‌های روحی-روانی غلبه کرد، دنیا پر از مردمانی شادتر و خوشبخت‌تر بود!

سندرم دست بیگانه

تصور کنید با یکی از دستان‌تان مورد حمله قرار بگیرید؛ دستی که مدام تلاش می‌کند شما را بزند و تنبیه کند. یا تصور کنید برای خرید رفته‌اید. وقتی تصمیم می‌گیرید به سمت راست بپیچید، یکی از پاهای‌تان تصمیم می‌گیرد به چپ بپیچد یا در حال چرت زدن در یک بعد از ظهر جمعه روی تختی هستید که در حیاط گذاشته‌اید. خیلی آرام دست چپ شما دور گردن‌تان حلقه می‌شود و شما بیدار می‌‌شوید و می‌بینید دست‌تان با یک فن ************گ‌فو دور گردن‌‌تان قفل شده است. سعی می‌کنید با دست دیگرتان آن را رها کنید؛ با تقلای فراوان و به سختی گردن‌تان را آزاد می‌کنید و با تعجب به دست‌تان نگاه می‌کنید و احساس می‌کنید این دست شما نیست.
در حالی که ممکن است با تصور این صحنه‌ها به یاد فیلم‌‌های درجه دو ترسناک بیفتید، باید بدانید که این در واقع یک وضعیت پزشکی عجیب است که به نام «سندرم دست بیگانه» شناخته می‌شود؛ حالتی که در آن فرد احساس می‌کند دست سر خود عمل می‌کند و تحت اراده مغزی جدا از مغز خودش است.

سندرم دست بیگانه چیست؟
سندرم دست بیگانه یک اختلال نادر عصبی است که در آن یک دست غیر ارادی عمل می‌کند و قربانی نسبت به کارکرد دست کاملا بی‌اختیار و بی‌اطلاع است. افرادی که از این بیماری رنج می‌برند، ممکن است علائمی خفیف مانند پاره کردن لباس تا علائم شدیدی مانند پرکردن بیش از حد دهان با غذا به حدی که نزدیک به خفگی باشد نشان ‌دهند، در حالی که این وضعیت بیشتر شبیه آزار و اذیت است تا یک مورد پزشکی و اغلب مبتلایان دچار مشکلات روانی هستند.

این سندرم با بقیه فرق می‌کند
این سندرم با دیگر جنبش‌های غیرارادی مانند لرزش دست یا اختلالات حرکتی مثل کره، دیستونی و آتتوز که در آنها حرکت‌ها بدون هدف هستند، متفاوت است زیرا در این حالت، حرکات کاملا هدفمند است؛ دست مبتلا شیء را برمی‌دارد و در تلاش است از آن استفاده کند یا حرکتی ساده‌ مانند باز کردن دکمه لباس یا بستن آن را انجام می‌دهد. بیماران همه حواس را در دست‌شان درک می‌کنند اما اغلب نوعی عدم همکاری را توصیف می‌کنند. بیماران همچنین ممکن است رفتارهای عجیبی مانند صحبت کردن با دست از خود نشان دهند.

از کجا آمده است؟
نخستین بار یک نورولوژیست آلمانی به نام دکتر کورت گلداشتاین در سال ۱۹۰۸ موردی از سندرم دست بیگانه را گزارش کرد. دست چپ بیمار او هر کاری که دلش می‌خواست انجام می‌داد و حتی یک بار می‌خواست خفه‌اش کند! از آن زمان تاکنون تنها 40 تا 50 مورد از مبتلایان شناخته شده‌اند. این باور وجود دارد که موارد دیگر ممکن است به‌عنوان بخشی از اختلال روانی تشخیص داده شده باشند و به همین دلیل آمار دقیقی در این مورد وجود ندارد. تاکنون به دلیل فقدان تحقیقات کامل و داده‌های مناسب در این مورد، این بیماری تا حد زیادی مرموز باقی مانده است. به تازگی سرنخ‌های جدیدی کشف شده که عملکرد بخش خاصی از مغز را مسئول این بیماری می‌داند.

عملکرد مغز و دست بیگانه
به منظور درک آنچه به عنوان سندرم دست بیگانه شناخته می‌شود، باید نگاه مختصری به مغز و کارکرد آن داشته باشید. همانطور که می‌دانید مغز انسان دو نیمکره دارد که هرکدام از 4 لوب تشکیل شده که با یکدیگر برای ایجاد، کنترل و تنظیم بیان، حرکت، احساسات با میلیاردها عملکرد فرعی ديگر همکاری می‌کنند. لوب پیشانی بخشی است که مسئول مهارت‌های حرکتی مانند حرکت و عملکرد شناختی مانند برنامه‌‌ریزی و سازمان‌دهی است و محل خوبی برای شروع درک سندرم دست بیگانه است. در این بیماری باید بر بخش برنامه‌‌ریزی و سازمان‌دهی تمرکز کنید. فرض کنید می‌خواهید برای خودتان چای درست کنید. خب کاری که اینقدر ساده به نظر می‌رسد یک توالی پیچیده در مغز دارد؛ از لحظه‌ای که به چای فکر می‌کنید تا وقتی که آن را می‌نوشید. وقتی تصمیم می‌گیرید چای درست کنید سیگنالی در لوب پیشانی ایجاد می‌شود که برنامه‌ریزی و سازماندهی آنچه برای این کار لازم است انجام شود را برعهده دارد. لازم است یک فنجان داشته باشید، دسته‌اش را بگیرید و آن را به سمت دهان ببرید، بنوشید و قورت دهید و بعد فنجان را در جای خود بگذارید. این سیگنال‌ها به ناحیه‌ای که از بالای سر تا پایین گوش را شامل می‌شود و مسئول کنترل حرکات بدن است فرستاده می‌شوند. لوب پیشانی به این قسمت می‌گوید که «من چای می‌خواهم» کلید این اتفاق موفقیت در پیام‌رسانی جسم پینه‌ای است؛ جسم پینه‌ای در واقع رابط دو نیمکره است و موجب اشتراک اطلاعات بین دو نیمکره می‌شود و در سندرم دست بیگانه در نتیجه آسیب به اعصاب این منطقه ایجاد می‌شود. این آسیب اغلب در سکته مغزی و افراد مبتلا به عفونت مغز یا در اثر جراحی مغز نیز ممکن است ایجاد شود. وقتی این منطقه آسیب می‌بیند، در واقع ارتباط بخش‌های مختلف با هم قطع می‌شود. در سندرم دست بیگانه یک دست عملکرد طبیعی دارد بدون اینکه به دست دیگر پیامی بفرستد و این طور به نظر می‌رسد که دست دیگر خود به‌خود عمل می‌کند.
سندرم دست بیگانه در سینما و ادبیات
تعداد موارد گزارش شده از سندرم دست بیگانه زیاد نیست اما تعجب‌آور است که جهان ادبیات و سینما با این شرایط آشناست و در بسیاری از داستان‌های تخیلی این بیماری به طور واقعی وجود دارد. سندرم دست بیگانه اولین بار در سال 1935 با فیلم «عشق دیوانه» در صفحه نمایش ظاهر شد؛ داستان درباره دکتری عصبی بود که دست یک شوهر عاشق را با یک قاتل جایگزین کرده بود. بعضی اوقات هم دست به بدن وصل نیست؛ مانند فیلم «دست» ساخته اولیور استون در سال 1981. ری بردبری، نویسنده گونه‌های خیال‌پردازی، وحشت و علمی- تخیلی هم در داستان کوتاه خود در مورد این سندرم نوشته است. در سیمپسون‌ها هم می‌توان نشانه‌های این بیماری را در بخشی‌هایی از این سریال دید؛ هرچند بازی‌های ویدئویی نیز از این قاعده مستثنی نیستند اما معروف‌ترین چهره سندرم دست بیگانه را بدون شک می‌توان در فیلم استنلی کوبریک به نام «دکتر استرنج‌لاو » مشاهده کرد. در این فیلم پیتر سلرز در نقش دکتر استرنج‌لاو روی صندلی چرخدار نشسته و به طور مداوم کنترل دست راست خود را بارها و بارها از دست می‌دهد؛ طوری که مدام ادای احترام بازی درمي‌آورد قبل از اینکه بتواند با دست چپ آن را کنترل کند. بازی کمدی سلرز با سندرم دست بیگانه یکی از لحظات کلاسیک تاریخ سینما را رقم زد و به همین دلیل، سندرم دست بیگانه، اغلب به عنوان «سندرم دکتر استرنج‌لاو» نیز خوانده می‌شود. صرف‌نظر از اینکه این بیماری چقدر شایع است و چه میزان اطلاعات در مورد آن وجود دارد، طبیعت پر رمز و راز این سندرم همچنان الهام‌بخش بسیاری از کارگردانان و نویسندگان است.
تحقیقات چه می‌گوید؟
تحقیقات در مورد این بیماری به دلیل پراکندگی موارد آسان نبوده اما تیمی سوئیسی در سال 2007 به نتایج جدیدی رسید. پزشکان روی یکی از بیماران تصویربرداری FMRI انجام دادند تا مشخص کنند کدام قسمت مغز در حرکات ارادی و غیرارادی فعالیت می‌کند. آنها دریافتند حرکات ارادی از لوب پیشانی و پیش از ارسال به نوار حرکتی منشا می‌گیرند، در حالی که در حرکات بیگانه هیچ فعالیتی در این قسمت دیده نمی‌شود و نوار حرکتی به تنهایی باعث این حرکات است. پیام درحقیقت در نوار حرکتی می‌ماند و به لوب پیشانی نمی‌رسد؛ به همین دلیل مبتلایان به حرکاتشان ‌آگاه نیستند.

درمان این بیماری چگونه است؟
در حال حاضر هیچ درمانی برای این سندرم وجود ندارد و اغلب تنها راه‌حل، نگه داشتن دست یا حتی بستن آن پشت سر است. برخی تحقیقات گزارش شده نشان می‌‌دهد که اگر تنها یک نیمکره آسیب‌دیده باشد، بهبود تدریجی امکان‌پذیر است.

روایت تارخ و دست بیگانه
اگر یادتان باشد، سال 1371 فیلمی به نام «مجسمه» به کارگردانی و نویسندگی ابراهیم وحیدزاده روی پرده سینماها رفت که امین تارخ نقش اول آن را بازی می‌کرد. این فیلم به روایت سه دوره از زندگي مردي به نام بهرام شيرازي می‌پرداخت. جواني، ميانسالي و پيري که بهرام در دوران پيري استاد ممتاز دانشگاه شده و به عنوان موزيك شناس و آهنگساز، شهرتي جهاني يافته است. داستان از آنجا آغاز مي‌شود كه يك‌روز صبح، بهرام وقتي ازخواب بيدار مي‌شود، متوجه می‌شود كه دست راستش (که نمايشگر بخش خوب وجود اوست) ديگر به فرمان او نيست و مي‌خواهد براي خودش مستقل عمل كند و اين حادثه سرآغاز حوادث بعدي فيلم مي‌شود؛ که این موضوع هم از سندروم دست بیگانه الهام گرفته شده است.

دیس‌ لکــسی ‌(Ddyslexia)

دیس‌لکسی ‌(Ddyslexia) یا خوانش‌ پریشی که به آن اختلال رشدی در خواندن هم گفته می‌شود، عارضه‌ای است که در آن مغز نمی تواند به درستی تصاویر معینی مانند اعداد و حروف را پردازش کند.

دیسلکسی، یا نارساخوانی، بیماری ناشناخته و مبهمی است که متاسفانه به طور میانگین ۳۰ درصد از مبتلایان به آن، ترک تحصیل می‌کنند و انگیزه خودکشی در این افراد ۶ برابر دیگران است

دیسلکسی، خوانش‌پریشی یا نارساخوانی بیماری ناشناخته و مبهمی است که متاسفانه به طور میانگین ۳۰ درصد از مبتلایان به آن، ترک تحصیل می‌کنند و انگیزه خودکشی در این افراد ۶ برابر دیگران است.

دیسلکسی نوعی اختلال یادگیری است که بر توانایی خواندن و نوشتن کودک تاثیر می‌گذارد و نشانه‌های آن در دوران دبستان آشکار می‌شود. کودک مبتلا به دیسلکسی اگرچه به نظر باهوش می‌رسد و هیچ مشکلی از نظر بینایی و شنوایی ندارد ولی با این حال نمی‌تواند روش‌هایی را که به وی آموزش داده شده است در جهت خواندن، نوشتن و تلفظ کلمات به کار بندد. نارساخوانی برخلاف باور عموم، شکلی از عقب‌ماندگی ذهنی نیست و رابطه مستقیم با معلولیت جسمی، مشکلات فرهنگی، وضعیت اقتصادی و اجتماعی پایین یا آسیب‌های مادرزادی مغزی ندارد.

کودکی که مبتلا به دیسلکسی است به طور معمول تا قبل از ورود به مدرسه مشکلی ندارد. کودک با شروع آموزش‌ها تازه متوجه می‌شود که نمی‌تواند قدم به قدم با دیگران پیش برود و این امر، وی را آن‌قدر پریشان حال می‌کند که یا کلاس را به هم می‌ریزد یا گوشه‌گیر می‌شود.

اما توجه داشته باشید دیسلکسی را نباید با اختلالات توجه، ناتوانایی‌های یادگیری ناشی از کمبود فرصت‌ها و امکانات آموزشی مانند تعویض مکرر مدرسه، حضور نامنظم در کلاس یا فقدان آموزش در مهارت‌های اصلی، عقب‌ماندگی ذهنی، اختلال در خود فروماندگی، نقایص شنوایی و بینایی، ناتوانی‌های فیزیکی، اختلالات هیجانی یا مشکلات رایج در فرآیند یادگیری زبان دوم اشتباه گرفت.

این عارضه ناشی از اشکال در منطقه ای مغز است که وظیفه پردازش زبان را به عهده دارد و و توانایی کودک برای خواندن را مختل می‌کند.

علائم دیس‌لکسی شامل مشکلات در درک جملات ساده و اشکال در درک قافیه‌ها و شناخت کلمات است.

دیس‌لکسی همچنین باعث اشکال در شناخت کلمات نوشته شده با صداهای مشابه می‌شود. در نتیجه کودکی مبتلا به دیس‌لکسی در خواندن نوشته‌ها کند عمل می‌کند.

برای کودکان مبتلا به دیس‌لکسی این توصیه ها ممکن است کمک‌کننده باشد:

کودکان مبتلا به دیس‌لکسی نیاز به ساعات اضافی در مدرسه یا به کار گرفتن معلم خصوصی دارند تا توانایی خواندن‌شان بهبود یابد.

استفاده از شیوه تقویت مثبت هنگام کار کردن با کودکان دچار اختلال یادگیری مهم است.

در مواردی که مشکلات عزت نفس وجود دارد، مراجعه به مشاور مفید است.




این افراد که بهره هوشی در حد طبیعی و حتی گاه بیش از میانگین جامعه دارند، در موارد زیر

ممکن است دچار مشکلاتی باشند:

- خواندن

- نوشتن

- گوش دادن

- صحبت کردن

- تمرکز و توجه

- محاسبات ریاضی

در آمریکا، حدود ۷ تا ۱۵ درصد از کودکان در سنین مدرسه دچار انواع مختلفی از اختلالات خواندن هستند. با توجه به عدم انجام بررسی در ایران، اطلاعات دقیقی در این زمینه وجود ندارد؛ اما براساس شواهد موجود، احتمالا آمار کودکان مبتلا به اختلال خواندن در ایران کمتر از آمار فوق نیست.

دیسلکسی یکی از انواع اختلالات خواندن است که فرد مبتلا در خواندن و نوشتن متون مشکل دارد.

بدیهی است که اصطلاح اختلال خواندن در مورد کودکانی که مشکلات یادگیری دارند، صدق نخواهد کرد. مشکلات یادگیری غالبا ناشی از ناتوانی‌های بینایی و شنوایی، ذهنی، انگیزشی، هیجانی، محیطی، اقتصادی و یا محرومیت‌های فرهنگی است.

● چه عواملی باعث اختلال خواندن می‌شود؟

اختلالات خواندن غالبا منشاء ارثی دارند؛ اما در بسیاری از موارد، علت آنها مشخص نیست. علاوه بر سابقه خانوادگی که در این بیماری مشاهده می‌شود، سایر عوامل نیز به شرح زیر می‌باشند:

- وزن کم در هنگام تولد

- استرس‌های قبل و پس از تولد

- عفونت‌های سیستم اعصاب مرکزی

- آسیب‌های وارده به سر

شواهد علمی اندکی مبنی بر ارتباط بین تاری دید، اختلالات حرکتی چشم و انحرافات چشم با اختلالات خواندن وجود دارد.

علائم اختلالات خواندن چیست؟

قبل از ورود کودک به مدرسه، غالبا والدین از اختلال خواندن وی باخبر نیستند، اما با رفتن به مدرسه ممکن است علائم زیر در وی مشاهده شود:

- اشکال در خواندن و عدم تمایل به خواندن

- بدخطی و ضعف در نوشتن

- کندی در نوشتن

- اشکال در درس ریاضی

- اشکال در درک مطلب و مفهوم موضوع

- اشکال در حافظه

- اشکال در زبان (مثلا در دروس شفاهی و یا به خاطر آوردن لغات)

والدین باید به این نکته توجه داشته باشند که کودکان مبتلا به اختلالات خواندن ممکن است به تدریج دچار مشکلات رفتاری و شخصیت شوند. همچنین اختلال خواندن ممکن است منجر به بی‌علاقگی آنها نسبت به تکالیف مدرسه و در نهایت امتناع از کارهای دشوار گردد. اختلالات خواندن همچنین ممکن است باعث اضطراب، افسردگی، پرخاشگری و گوشه‌گیری کودک شود.




● خصوصیات و ویژگیها :

دانش آموزانی که اختلال در خواندن دارند بعضی از ویژگیهای زیر را از خود نشان می دهند :

- ناتوانی در یادگیری و یادآوری کلماتی که دیده اند.

- آینه نویسی دارند یعنی بعضی حروف کلمات را برعکس از آخر به اول می نویسند. مثلاً کلمه (سارا) را (راسا) می نویسند.

- در هجی کردن کلمات مشکل دارند.

- اشکال در سازماندهی مواد و مطالب نوشتاری

- اشکال در یافتن کلمات صحیح برای برقراری ارتباط گفتاری یا نوشتاری

- قاطی کردن حروف کلمات، معکوس خواندن حروف و کلمات.

- ضعف توانایی در خواندن کلمات، ضعف در حافظه دیداری جهت ارتباط علائم زیانی

- اشکال در تخیل و تجسم کلمات، اشکال در ذخیره سازی و بازیابی اسامی حروف نوشته شده.

- از خواندن لذت نمی برند.

- اشکا لات در نوشتن دیکته، اشکال در اعمال آنچه نسبت به موقعیت های اجتماعی یا یادگیری خوانده شده است.

- خط ناخوانا، پریشانی در استفاده از حروف و جایگزینی حروف همخوان مانند همپازی به جا همبازی .

- نسنجیدگی و بیقراری در استفاده از دست.

ورنون[۳] با تحقیقات گسترده عوامل اختلال خواندن را به شرح زیر معرفی کرد :

- عدم آمادگی برای خواندن، عقب ماندگی عمومی رشد گفتار و اشکالات گفتاری

- معلولیت های جسمانی مانند اشکالات دیداری و شنیداری، محدودیت واژه ها

- نیروی زیستن ناکافی، معلولیت های فرهنگی و اجتماعی

- عوامل شخصیتی ( اشکالات عاطفی و سازگاری)، عوامل اجتماعی، عوامل محیطی

- عدم توجه به مدرسه و تغییر مکرر مدرسه یا آموزگار، شرایط نامساعد خانه

- روش های آموزشی ناقص و تشکیلات ناقص مدرسه، محتوای ناکافی متن خواندنی که حاوی ارزش باشد.

- اشکال در درک موقعیت فضایی، عدم برتری جانبی، اختلال در قدرت حرکت

- تشخیص ضعفیف بین تصاویر مشابه

اگر چه بچه ها به طور طبیعی و به طور نرمال می شنوند، اما در نهایت، در ادراک کلمات یا حروف، برای این که آن ها را به نظم، ترتیب و قانون صحیح دربیاورند، با دشواری کامل مواجه هستند.

(ب) را با (پ) چنان قاطی و اشتباه می کنند که کلمات مشابه ساخته شده از حروف های ب و پ شنیداری و بینایی، حتی از نظر دستور آموزشی و پرورشی، کاملاً در هم و پر اشتباه خواهد شد.

هجی کردن به اشتباه صورت می گیرند و حروف یک کلمه را پس و پیش مشاهده

می کنند. اگر چه این دانش آموزان هوش متوسط، هوش نرمال یا هوش فرا دارند، ولی در صورت توجه نکردن به قابلیت های خلاقانه و هنرمندانه ی این بچه ها، آن ها را در مسیر ناتوانی ، نا امیدی و کسب نکردن موفقیت و گنگی در یادگیری های دیگر قرار می دهیم و مشکلات رفتاری و هیجانی غیر واقعی را به عنوان مجموعه ای از اختلالات برای این بچه ها تحفه آور می شویم.

انواع اختلالات خواندن :

طبقه بندی مختلفی از اختلالات خواندن معرفی شده است که مایکل باست افرادی را که دچار اختلال خواندن هستند به سه دسته تقسیم می کند : اول گروهی که اختلال خواندن آوایی دارند. این افراد مجموعه لغات نسبتاً زیاد و قابل توجهی را در ذهن شان ذخیره کرده اند اما هجی کردن آن ها ضعیف است. گروه دوم افرادی هستند که اختلال خواندن ایده ای دارند این گروه می خوانند و هجی می کنند اما در ساختار بینایی لغت اشکال دارند و گروه سوم افرادی که مشکل هر دو گرو ه را دارند.

بعضی متخصصان هم اختلال خواندن را شامل عقب ماندگی ، اختصاصی خواندن ، وارونه خوانی و دیسلکسی رشدی می دانند.

در اختلال خواندن، پیشرفت خواندن نسبت به سن و هوش نارسایی دارد، بیشتر افرادی که اختلال خواندن دارند از هوش متوسط یا بالاتری برخوردارند. به طور کلی اختلال خواندن با نارساخوانی، مترادف است ولی استفاده ی نا مناسب از اصطلاح نارساخوانی باعث شده که مردم آن را به معانی گوناگونی در نظر بگیرند. از انجا که خواندن و املا بسیار به هم مرتبط هستند، کودکانی که اختلال خواندن دارند در املا نیز مشکل دارند.

● دلایل و عوامل موثر

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ، دلایل بروز بیماری دیسلکسی بسیار متفاوت است. در اروپا بیش از ۵/۲ میلیون کودک مبتلا به دیسلکسی‌اند و به همین دلیل محققان ۹ کشور اروپایی گرد هم آمدند تا با آزمایش روی ۴ هزار کودک دلایل و میزان مبتلایان به آن در زبان‌های متعدد را بررسی کنند.

پیش از این تحقیقات (عصبی ـ کالبدی)، گالابوردا، استاد عصب‌شناسی دانشگاه هاروارد آمریکا در سال ۱۹۷۹ و آزمایش‌های پولسو در سال ۱۹۸۹ در دانشگاه میلان روشن کرده بود که دیسلکسی بیماری عصبی با ریشه ژنتیکی است.

آزمایش‌های مغزی بیماران نیز مشخص کرد که یکی از عوامل بروز خوانش‌پریشی تشکیل توده‌ای عصبی در منطقه‌ای از مغز است. این تومورهای خارجی خود نتیجه جهش‌های غیرطبیعی یا نامنظم بودن سلول‌های خاکستری در مناطقی از پوسته مغزی‌اند.
به عقیده دانشمندان عوامل دخیل در بروز بیماری دیسلکسی، ۵۰ درصد ژنتیکی و ۵۰ درصد محیطی است. عصب شناسان با کمک تصاویر مغزی بیماران دریافتند که مغز این افراد در ۳منطقه نیمکره چپ، به ویژه نواحی پس‌سری، گیجگاهی ـ آهیانه و گیجگاهی، یعنی به طور دقیق مناطقی که مربوط به توانایی خواندن است، کند عمل می‌کند.

عوامل محیطی موجب بیماری دیسلکسی خود به دو دسته تقسیم می‌شود: عوامل زیستی که طی زندگی رحمی روی جنین تاثیر می‌گذارد و تمام مسایلی که پس از تولد برای نوزاد رخ می‌دهد.

در حال حاضر این موضوع اثبات شده است که ضربات مغزی و عوامل روانی فامیلی روی یادگیری، خواندن و نوشتن تاثیر می‌گذارد. در این میان روش‌های آموزش و تلفیق ذکاوت نیز اهمیت ویژه‌ای دارد.

● تفاوت زبانی

شگفت‌انگیز آنجا است که تعداد مبتلایان به بیماری دیسلکسی در بعضی زبان‌ها بیش از بقیه زبان‌ها است. اگرچه تمامی خوانش‌پریشان در تلفظ و به خاطر سپردن جملات کوتاه با مشکل روبه‌رو هستند ولی با این حال کودکانی که زبان مادریشان ساده و با قاعده است، کمتر به دیسلکسی مبتلا می‌شوند و حتی در کودکان مبتلا، شدت بیماری کمتر است
در واقع ساختار زبان بسیار با اهمیت است. نتایج آزمایشی روی دانشجویان انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی نشان داده که خوانش‌پریشان ایتالیایی سریع‌تر و بهتر از فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها می‌خوانند.

درواقع زبان انگلیسی بی‌قاعده و مرکب است. در اشعار <لرد بایرون> برای ۴۰ آوا، هزار نوع املا وجود دارد. در مقایسه در زبان <مولیر> برای ۳۵ آوا ۱۹۰ املا و در زبان <دانته> برای ۲۵ آوا ۳۳ املا وجود دارد. به همین علت تعداد انگلیسی‌های مبتلا به دیسلکسی بیش از فرانسوی‌ها و ایتالیایی‌ها است.

از سوی دیگر مبتلایان به این بیماری در میان آلمانی‌ها و فنلاندی‌ها که زبان با قاعده دارند، بسیار کم است. در کشورهایی که زبان با قاعده دارند، کودکان به طور میانگین در کمتر از سه ماه خواندن را می‌آموزند در حالی که این روند در میان کودکانی که زبان مادری‌شان پیچیده و بی‌قاعده است بی‌قاعده است به طور تدریجی و طی ۵ سال دبستان به طول می‌انجامد.

● مراقبت‌های خانگی

کودکی که نارساخوانی دارد نیازمند توجه و کمک ویژه والدین است، با این حال نباید بیش از حد مراقب کودک بود. کودک را یک فرد شکست خورده درنظر نگیرید بلکه او را تشویق کنید تا مهارت‌های جدیدی بیاموزد.

● درمان پزشکی


درواقع دیسلکسی درمان ندارد. کودک خوانش‌پریش در مدرسه، کودن خطاب می‌شود، از دوستانش فاصله می‌گیرد، از زندگی ناامید می‌شود و به همین علت است که بیشتر دانش‌آموزان مبتلا به دیسلکسی در اروپا دست به خودکشی می‌زنند، در صورتی که کودک مبتلا به دیسلکسی هیچ‌گونه مشکل جسمی و روانی ندارد.

ابتدا باید این مسایل را حل کرد سپس با استفاده از برنامه‌ای ویژه و زیرنظر متخصصان براساس توانایی و مشکلات کودک، آموزش خواندن و نوشتن را آغاز کرد. فراموش نکنید ۵ تا ۱۰ درصد کودکان دبستانی دیسلکسی دارند

● آیا ارتباطی بین چشم و اختلالات خواندن وجود دارد؟


بسیاری از معلمان، والدین و اولیای مدرسه ممکن است ناتوانی‌های درسی کودک را ناشی از اختلال بینایی و چشمی وی بدانند؛ در حالی که این اختلال ناشی از روند پردازش اطلاعات در مغز است و چشم‌های این کودکان با سایر کودکان طبیعی تفاوتی ندارد.

چشم مانند یک دوربین عکاسی کار می‌کند؛ وقتی تصویری از محیط دریافت می‌دارد، از طریق عصب بینایی اطلاعات را به مغز ارسال می‌کند. چشم‌های شما ادراکی نسبت به آنچه می‌بینند، ندارند. دوربین عکاسی نیز همین‌طور است. اما ذکر چند نکته در این مورد بسیار مهم به نظر می‌رسد: بسیاری از کودکان به علت ناتوانایی‌های درسی ممکن است به اپتومتریست و یا چشم پزشک ارجاع داده شوند و آنان نیز مانند دیگر کودکان اختلال بینایی و چشمی داشته باشند و برای آنها عینک تجویز شود؛ اما انتظار بهبود درس آنها با تجویز عینک و یا موارد مشابه وجود ندارد.

ممکن است برخی از چشم پزشکان و یا اپتومتریست‌ها فیلتر و یا تمرینات بینایی ویژه‌ای برای این کودکان تجویز کنند که باید گفت، انجام این تمرینات و یا تجویز عینک جهت تغییر روند ادراک بینایی کودک است و طبعا در شرایط انکساری و تیزبینی کودک تاثیری نخواهد داشت.

● آیا درمانی برای اختلالات خواندن وجود دارد؟

درمان اختلال خواندن به تنهایی و توسط یک فرد امکانپذیر نیست. برای بهبود شرایط خواندن و نوشتن و ادراک کودک، همکاری نزدیک آموزگار و والدین، اپتومتریست، شنوایی‌سنج (ادیولوژیست) و گفتار درمان (کلیدی‌ترین فرد) ضروری است.

هماهنگی این افراد ضامن پیشرفت کودک خواهد بود. فراموش نکنیم، عدم توجه به این کودکان باهوش، حتما مسیر زندگی آنان را در آینده تغییر خواهد داد. این موضوع شاید تاکنون کمتر مورد توجه کسی قرار گرفته باشد؛ اما با یک بررسی دقیق و اقدامات درمانی مناسب می‌توان از مشکلات جدی این کودکان در آینده جلوگیری کرد.