علل بوجودآورنده فرسودگي شغلي كاركنان و راههاي مقابله با‌ آن

انسان عصر حاضر در جريان سازگاري با محيط اجتماعي و شغلي خود ناچار است محدوديت‌ها و فشار هايي را متحمل شود به نحويكه اين فشارهاي موجود در محل كار منجر به فرسودگي شغلي كاركنان شود. فرسودگي شغلي به خستگي ناشي از فشارهاي موجود در محل كار، نفس كار و همچنين علايم و حالات تحليلي رفتگي قوا ، سرخوردگي و گوشه گيري در كاركنان گفته مي‌شود.
فرسودگي شغلي، عواقب و هزينه‌هاي بسياري بر سازمانها و كاركنان تحميل مي‌كند مانند تعويض مكرر شغل و محل كار (افزايش نقل و انتقالات)، غيبت‌ها و مرخصي‌هاي فراوان ، افت كميت و كيفيت كار ، تحت تاثير قرار گرفتن سلامت رواني فرد ،‌كاهش كيفيت خدمت ارائه شده به ارباب رجوع،‌ ركورد و تاخير در سلسله كارهاي تخصصي و اداري و ...
از اينرو با توجه به اهميت فرسودگي شغلي و تاثير آن در عملكرد كاركنان و ميزان بهره‌وري سازماني در اين مقاله سعي بر آن است به تبيين فرسودگي شغلي، علل و عوامل بوجود آورنده آن،‌ پيامدها و روشهاي مقابله با آن پرداخته شود.
مفهوم و تعاريف مربوط به فرسودگي شغلي:‌
- استفاده فني و تخصصي از واژه فرسودگي كاري "Burn out " در اصل به فريدنبرگر، يعني كسي كه اولين مطالب را در سال 1974 در باب اين مفهوم به رشته تحرير درآورد، برمي‌گردد. فرسودگي كاري اساساً ناشي از استرس شغلي است .
به طوركلي استرس عبارتست از: "وقتي فرد در شرايط و اوضاع احوالي قرارگيرد كه تحت فشار واقع شود، يا احساس ناراحت‌كننده‌اي به او دست دهد، عصبي باشد، احساس ناكامي و تنش كند يا در تعارض و بلاتكليفي باشد، مي‌گوييم تحت فشار رواني است".
موارد استرس كه در زندگي روزانه و زندگي اداري و شغلي افراد پديد مي‌آيند عمدتا شامل ناكامي Frustration ""،اضطراب Anxiety"و كشمكشهاي دروني Conflict""است كه هر كدام از آنها به موانع و مشكلات گوناگوني بر مي‌گردند ".
رايج ترين تعريف فرسودگي شغلي مربوط به مازلاك و جكسون (1993 ) است كه ْآن را سندرمي روانشناختي متشكل از سه بعد خستگي احساسي يا هيجاني ، مسخ شخصيت و كاهش احساس كفايت شخصي دانستند.
در تعريف گيبسون ( 1994 ) فرسودگي كاري عبارت است از يك فرايند روان شناختي كه تحت شرايط استرس شغلي شديد حادث مي‌شود و خود را بصورت فرسودگي عاطفي،‌ مسخ شخصيت Depersonalization ، كاهش انگيزه براي پيشرفت و ترقي نشان مي‌دهد.
در تعريف ديگري فرسودگي شغلي يا كارزدگي عبارتست از :‌از پا افتادگي و رخوت متصدي شغل به خاطر فشار رواني كار است كه شخص قادر به مقابله مناسب با آن نيست.
به اين ترتيب ،‌ماسلاچ مفهومي سه بعدي از فرسودگي ارائه مي‌دهد:
1 – خستگي هيجاني يا احساسي: كاملاً همانند متغير فشار رواني عمل مي‌كند،‌ و به مثابه احساس زير فشار قرار گرفتن و از ميان رفتن منابع هيجاني در فرد قلمداد مي‌شود . در اين حالت ممكن است فرد بي رغبت و بي تفاوت شود و ديگر كار ، هيچ شور و احساس مثبتي را در او برنمي‌انگيزد.
2 – مسخ شخصيت : پاسخ منفي و سنگدلانه به اشخاصي است كه معمولاً دريافت كنندگان خدمت از سوي فرد هستند. در اين وضعيت ،‌نگرش فرد فرسوده نسبت به ارباب رجوع منفي است . او تصور مي‌كند در واقع ارباب رجوع يعني «طلبكار» و آغاز فشارها. به اين ترتيب به پرخاشگري‌هاي فعال ( كلامي و غير كلامي ) و نافعال ( كارشكني و تاخير‌هاي عمدي) رو مي‌آورد.
3 – كاهش احساس كفايت شخصي: كم‌شدن احساس شايستگي درانجام وظيفه شخصي است و يك ارزيابي منفي از خود درخصوص انجام كار به شمار مي‌رود. در واقع احساس عدم كفايت نتيجه طبيعي سيكل يا چرخه معيوبي است كه قبلاً ايجاد شده است كه اصطلاح « فسيل شده » كه در بين كارمندان به كار برده مي‌شود، قابل فهم‌تر شود.

عوامل بوجود آورنده فرسودگي شغلي :
عواملي كه سبب فرسودگي شغلي در كاركنان مي‌شود عبارتند از :
ناآشنا بودن افراد با اهداف سازمان و قابل درك نبودن اين اهداف براي آنان؛
سخت و غير قابل انعطاف بودن برنامه‌ها، قوانين و مقررات و آيين نامه‌ها؛‌
ناسالم‌بودن شبكه‌هاي ارتباطي در سازمان و فقدان ارتباط‌هاي دو طرفه و از پايين به بالا در سازمان ؛
بي توجهي مديران به امور كاركنان
شيوه‌هاي مديريت و رهبري ؛
عدم بهره‌گيري از تمام توان افراد در انجام وظايف شغلي ؛
مبهم بودن نقش فرد در سازمان و انتظارات و توقعات كاري از او؛
ناراضي‌بودن افراد از سازمان يا از شغل خود؛‌
فقدان امكانات و فرصت‌هاي لازم براي رشد و ارتقاي افراد در سازمان ؛‌
قرار گرفتن افراد در شرايط كاري كه لازم است در زماني محدود كاري بيش از حد توان خود انجام دهند ؛
واگذاري مسئوليت‌هاي بيش از ظرفيت افراد در سازمان؛
گرفتارشدن در شرايط تصدي نقش‌هاي متعارض كه طي آن نقش هايي كه به عهده افراد گذاشته مي‌شود با هم در تعارض هستند؛
هماهنگ نبودن ميزان پرداخت حقوق و مزايا با ميزان كاري كه افراد انجام مي‌دهند؛
نا مناسب بودن نظام ارزيابي عملكرد شغلي افراد و جايگزيني رابطه به جاي ضابطه؛
فقدان امكانات مناسب و اثربخش آموزش براي كاركنان؛
عدم بكارگيري روشهاي علمي براي آزمايش و انتخاب افراد و واگذاري پست‌هاي سازماني افراد غير واجد شرايط ؛
نا آشنايي كامل افراد به وظايف شغلي خود از همان آغاز ورود به سازمان ؛
شرايط سخت و طاقت فرساي كاري ؛
صرف وقت و انرژي زياد و ناملموس و بي‌ثمر؛
فقدان بازخور مثبت و پاداش دهنده؛‌
محيط شغلي غم افزا ( كار كردن در جاهايي مثل بهشت زهرا ).
مراحل فرسودگي شغلي :
مراحل ايجاد فرسودگي شغلي به شرح زير است:
مرحله ماه عسل : زماني است كه ما در جايي استخدام مي‌شويم و با شور و شعف خاصي كار خود را شروع مي‌كنيم . اگر تشويق و رضايت به دنبال كار نباشد كاهش انرژي آغاز مي‌شود و فرد بدون آنكه خودش متوجه باشد به تدريج از انرژي جسمي و رواني تهي مي‌شود .
كمبود كار مايه: مرحله اي است كه فرد احساس كم‌آوردن انرژي مي‌كند و نارضايتي شغلي و خستگي شروع مي‌شود و فرد سعي مي‌كند از طريق پناه‌آوردن به خوابيدن زياد، مصرف سيگار،‌ مواد مخدر
و ... به نوعي خود را فريب دهد .
آغاز نشانه‌هاي مزمن فرسودگي:‌ دراين مرحله خستگي مزمن، ‌سردرد‌هاي دوره‌اي‌، ‌ترش كردن معده ،‌خشم و افسردگي شديد شدت پيدا مي‌كند .
بحران: در اين مرحله بدبيني عميق ، شك به توانائيهاي شخصي،‌ نا اميدي و بروز ذهنيت فرار از مشكلات ايجاد مي‌شود.
مرحله به بن بست رسيدن: يعني فرد مستعد خطر از دست دادن شغل مي‌شود. با همكاران و مدير در محل كار درگير مي‌شود. درخانه نيز با همسر و فرزندان خود برخوردهاي مكرري نشان مي‌دهد.
نشانه‌هاي فرسودگي شغلي :‌
شاخص‌ها و نشانه‌هاي فرسودگي شغلي عبارتند از:
1 – شاخصهاي هيجاني: بي علاقه شدن نسبت به شغل خود، افسردگي، احساس درماندگي و ناتواني، احساس مورد تاييد و تشويق قرار نگرفتن، احساس جدايي از ديگران و بيگانگي، احساس بي‌تفاوتي، ملامت و بيزاري؛
2 – شاخص‌هاي نگرشي: بدبيني، ‌بي‌اعتمادي نسبت به مديريت سازمان و محل كار خود ، گله‌مندي و بدگماني؛
3 – شاخص‌هاي رفتاري: تخريب‌پذير و پرخاشگر بودن كناره جويي از ديگران، كاهش توانايي براي انجام دادن وظايف شغلي، ‌محدودشدن فعاليت‌هاي اجتماعي و افزايش مشكلات با مسئولان ، رؤسا و همكاران و خانواده؛
4 – شاخصهاي روان شناختي: احساس خستگي ،‌ابتلا به دردهاي عضلاني ، سردرد، اختلال در خوابيدن،‌ اختلال گوارشي و سرما خوردگي‌هاي مكرر؛
5- شاخصهاي سازماني: كاهش رسيدگي به خواسته‌هاي ارباب رجوع ، تنزل ابعاد اخلاقي و معنوي، افزايش تعداد موارد خلافكاري ، غيبت از كار،‌ترك شغل و سوانح و حوادث در كار.
رابطه فرسودگي شغلي و ويژگيهاي شخصيتي:
مطالعات نشان مي دهد افرادي كه از لحاظ عاطفي دچار فرسودگي شغلي مي‌شوند، ‌اغلب كمال طلبند و به طور افراطي درگير كار و شغلشان هستند و از طرفي اهداف غير واقعي را براي خود مجسم مي‌كنند (ايوانز،‌پالسان و كارير ،‌1987 ). همين پژوهشگران اشاره دارند كه بين الگوي رفتاري نوع A و علائم فرسودگي شغلي ارتباط وجود دارد. لازم به توضيح است كه افراد داراي ويژگي‌هاي رفتاري نوع A در بسياري از مواقع به اين ترتيب عمل مي‌كنند:
وقتي محدوديت زماني وجود نداشته باشد، بيشتر تلاش مي‌كنند؛
امتيازات تحصيلي بيشتري به دست مي‌آورند؛
اهداف تحصيلي بالاتري انتخاب مي‌كنند؛
تا سرحد توان كار مي‌كنند؛
كمتر اظهار خستگي مي‌كنند؛
تكليف مدار Task- oriented هستند؛
به فوريت‌هاي زماني حساسيت دارند؛
رقابت جو و اهل پيشرفت‌اند؛
تلاش مي‌كنند بطور همزمان چندين كار را انجام دهند و هميشه در انجام كارهاي مختلف شتاب زده عمل مي‌كنند؛
رفتار‌هاي خشونت آميز و پرخاشگرانه دارند؛
رابطه فرسودگي شغلي و ويژگي‌هاي محيط‌هاي كاري:
محيط‌هاي كاري كه داراي ويژگي‌هاي زير هستند، كاركنان آن بيشتر در معرض فرسودگي شغلي قرار دارند:
فشارهاي ناشي از مواجهه با تقاضاها ودر خواست‌هاي مكرر ديگران.
رقابت سخت و فشرده.
نيازهاي مالي و تلاش براي كسب درآمد.
محروميت از آنچه فرد شايسته آن است.
پيامد‌هاي فرسودگي شغلي:
برخي از پيامد‌هاي زيانبار فرسودگي شغلي عبارتند از :
اولين آسيب فرسودگي كاري عبارت از رنج بردن از فرسودگي بدني Physical Exhaustion است. افرادي كه از اين عارضه رنج مي‌برند،‌اصولا داراي انرژي كم و داراي احساس خستگي بيش از حد هستند. به علاوه اينكه مبتلايان برخي از نشانه هاي فشار بدني Physical Strain نظير سردرد، تهوع، كم خوابي و تغييراتي در عادات غذايي را به طور فراوان گزارش مي‌دهند.
افراد مبتلا به فرسودگي شغلي، فرسودگي عاطفي را نيز تجربه مي‌كنند. افسردگي Depression احساس درماندگي ، ‌احساس عدم كارايي در شغل خود و مواردي از اين قبيل، همگي نمونه‌هايي از فرسودگي شغلي هستند.
وجود نگرش‌هاي منفي نسبت به خود، شغل ،‌سازمان و به طور كلي نسبت به زندگي نشانگر فرسودگيهاي نگرشي هستند.
اغلب مبتلايان احساس پايين بودن پيشرفت و ترقي شخصي را گزارش مي‌دهند.
يكي ديگر از پيامد‌هاي فرسودگي شغلي كاهش عملكرد است كه در آن فرد نمي‌تواند از تمام و قسمت اعظم توان،‌ استعداد و انرژي جسمي و رواني خود براي انجام كارها استفاده كند.
فرد فرسوده تلاش براي يافتن مشاغل و حرفه هاي جديد دارد، در مطالعه اي كه توسط جكسون، اسكاپ و اسكالر (1986) بر روي صدها معلم صورت گرفت، مشخص شد كه معلمان در معرض فرسودگي كاري به دنبال شغل و حرفه ديگري هستند.
اغلب قربانيان سندرم فرسودگي شغلي در واقع از لحاظ روان شناختي حالت كناره‌گيري Withdraw پيشه مي‌كنند و تا زماني بازنشستگي دچار چنين وضعيتي خواهند بود.
از جمله پيامد‌هاي ديگر فرسودگي شغلي مي‌توان به افزايش غيبت از كار و كاهش كارايي در كار اشاره كرد.
از جمله روشهاي فرسودگي شغل مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:‌
راههاي بهبود فرسودگي شغلي
كاهش و از بين بردن استرسهاي موجود در محيط كار؛
حمايت خانواده ،‌دوستان و همكاران از افراد مبتلا به فرسودگي شغلي؛
تغيير شرايط كاري نامساعد و نامطلوب؛
استفاده از روش مديريت زمان ؛
آموختن و استفاده از روشهاي كارآمد براي انجام كارها؛
استفاده از روشهاي خاص آرامش مانند آموزش نظامدار آرميدگي يا ريلكسيشن، مراقبه و مانند آن؛
تغيير طرز فكر نسبت به كار و زندگي
(خوشبيني و استفاده از خودگويي‌‌هاي مثبت نسبت به خود و ديگران)؛
شناسايي محدوديت‌ها و پرهيز كردن از انجام كارهايي كه توان ذهني و جسمي لازم براي آنها را نداريم؛
توجه جدي به رفاه جسمي و رواني از قبيل تغذيه مناسب،‌ورزش و استراحت؛
توزيع كارها و كمك گرفتن از ديگران؛
شناخت و قبول تواناييها و ناتوانائيهاي خود (پذيرش خود)؛
پذيرش واقعيتها و رها كردن آرمان و آرزوهاي ناممكن؛
توسعه روابط دوستانه و صميمانه با ديگران؛
انعطاف‌پذيري در پذيرش ديدگاههاي ديگران؛
پرورش حس شوخ طبعي و خنديدن؛
در صورت حل نشدن مشكل، استفاده از خدمات روانشناسي و مشاوره تخصصي .
نقش مديران در پيشگيري از فرسودگي شغلي كاركنان:
مديران بايد امكاناتي را در سازمان فراهم كنند كه مهارت‌هاي افراد،‌بسته به موضوع كاري آنها افزايش يابد؛
مديران بايد افرادي را در سازمان به كار گمارند كه نه تنها علاقمند به آن باشند. بلكه از ويژگي‌هاي شخصيتي لازم براي انجام دادن درست وظايف شغلي برخوردار باشند؛
مديران بايد براي متصديان مشاغل گوناگون دوره‌هاي آموزشي مناسب تشكيل دهند؛
به كاركنان بفهمانند كه به ياد آنها هستند و براي اين كار از مناسبت‌ها بهترين استفاده را ببرند؛
مديران بايد شرايط خطر آفرين در سازمان را به حداقل برسانند؛
مديران بايد شبكه‌هاي ارتباطي را در سازمان بهبود ببخشند.
نتيجه گيري:
افرادي كه به طور طولاني مدت در معرض استرسهاي شديد هستند، امكان دارد مبتلا به فرسودگي كاري شوند. اين پديده سندرمي است كه شامل فرسودگي فيزيكي، عاطفي و رواني است و توام با احساس شديد پايين بودن پيشرفت شخصي در فرد است ،‌بدين معني كه افراد درگير با اين مساله احساس مي‌كنند هيچگونه پيشرفت و ترقي در زندگي حرفه‌اي و شخصي خويش ندارند. در محيط‌هاي صنعتي و سازماني عوامل و علل مختلفي را مي‌توان براي بروز فرسودگي كاري معرفي كرد كه عمده‌ترين آنها روشي است كه سرپرستان و مديران سازمان به عنوان سبك رهبري و كنترل افراد و سازمان براي خود اتخاذ مي‌كنند.
اگر چه برخي از افراد از لحاظ شخصيتي بيشتر مستعد ابتلا به اين عارضه هستند با اين حال، فرسودگي شغلي با اتخاذ شيوه‌ها و تدابير خاصي قابل اصلاح و برگشت‌پذير است و مي‌توان تدابيري را جهت درمان آن به كار برد. بنابراين كاركناني در سازمان ها و ادارات به خلاقيت مي‌رسند كه از نظر رواني احساس امنيت كنند. در ضمن مديران متخصص آنها را هدايت كنند. در بيشتر اداره‌هاي دولتي اين موضوع به فراموشي سپرده شده و نتيجه اين كه سيماي يك كارمند فردي خواب آلوده و پشت‌ميزنشين ترسيم مي‌شود كه مي‌خواهد ساعت كاري‌اش را پر كرده و حقوق آخر ماهش را دريافت كند و طبيعي است هر روز بيش از خلاقيت وي كشته مي‌شود.

13 راهكار اسرارآمیز برای رسیدن از حال بد به حال خــوب

بدن انسان روش‌های جالب و جذابی را برای فرستادن علائم هشدار دهنده دارد كه این علائم در واقع اسراری را از درون بدن فاش می‌سازند...
به عنوان مثال آیا می‌دانید كه خندیدن پس از خوردن هر وعده غذایی چه تاثیری روی بدن دارد؟ یا اینكه آیا می‌دانید سفید شدن زود هنگام موها نشانه چه فرآیندی در بدنتان است.بدن انسان در تمام طول عمر به شیوه‌ای هوشمندانه و منحصر به فرد علائم و نشانه‌های زیركانه و هشدار دهنده را بروز می‌دهد اما اكثر افراد به دلیل ناآگاهی از این روابط و علائم، پیغام‌های حیاتی بدن را نادیده می‌گیرند كه حاصل آن به خطر افتادن سلامتی است.
روزنامه «دیلی میرور»، در گزارشی به چند راهكار جالب و شگفت‌انگیز به عنوان اسرار زندگی اشاره كرد كه بی‌تردید در زندگی روزمره، قابل استفاده و مفید خواهند بود:

1- دردناك شدن مچ پا می‌تواند نشان دهنده مشكلات كلسترولی باشد.
به گفته متخصصان دردناك شدن مچ پا می‌تواند نشانه ابتدایی از افزایش ارثی سطح كلسترول بد خون باشد. در واقع تشكیل كلسترول در اطراف زردپی آشیل، موجب بروز این درد می‌شود.- راه حل چیست؟اگر احساس كردید كه مچ‌ پایتان مدت سه روز یا بیشتر به طور مداوم درد می‌كند، حتما برای چكاپ كلسترول به پزشك مراجعه كنید، بویژه اگر سابقه خانوادگی ابتلا به بیماری قلبی را دارید.


2- قوی بودن ریه‌ها نشان دهنده كاهش خطر ابتلا به آلزایمر است.
مطالعات نشان می‌دهد كه فعالیت ضعیف و نامطلوب ریه‌ها موجب می‌شود كه اكسیژن كمتری به مغز برسد و در نتیجه خطر ابتلا به زوال عقل و آلزایمر افزایش پیدا می‌كند.برای جبران این مشكل سعی كنید تنفس عمیق انجام دهید به این ترتیب كه پنج ثانیه عمل دم و پنج ثانیه عمل بازدم هوا را انجام دهید. این كار موجب تقویت ریه‌ها می‌شود چون اكسیژن را به مقدار كافی و مناسب به مغزتان می‌رساند. اگر این كار را شش نوبت در روز تكرار كنید، ریه‌های شما 20 درصد قوی‌تر می‌شوند.

3- سفید شدن موها قبل از رسیدن به سن 30 سالگی نشانه مهمی از ابتلا به مشكلات تیروئیدی است.
متخصصان تیروئید تاكید دارند كه عدم تعادل در فعالیت غده تیروئید موجب اختلال در تولید رنگدانه‌ها در پیاز مو می‌شود.
- راه حل چیست؟اگر موهایتان در سن پایین، سفید شده و هم چنین علائم دیگری چون كاهش وزن، افسردگی و یا مشكلات عادت ماهانه دارید، حتما برای چكاپ كامل و درمان به موقع به یك متخصص غدد مراجعه كنید.


4- بیماری لثه خطر و احتمال زایمان زودرس را افزایش می‌دهد.
باكتری‌های موجود در لثه‌های بیمار و عفونی، موجب بروز واكنشی می‌شود كه حاصل آن باز شدن بی‌موقع و زودهنگام دهانه رحم در دوران بارداری است.- راه حل چیست؟هر روز نخ دندان بكشید. هم چنین زنان باردار برای اطمینان از سلامت دندان‌های و لثه خود باید مرتب به دندان پزشك مراجعه كنند. مطالعات نشان می‌دهد كه مشكل و بیماری لثه احتمال زایمان پیش از موعد را 70 درصد افزایش می‌دهد.

5- گرم نگه داشتن پاها احتمال سرماخوردگی را كاهش می‌دهد.
وقتی پاها سرد می‌شوند، عروق خونی در بینی بسته و منقبض می‌شوند كه در نتیجه گلبول‌های سفید خون در این منطقه از مبارزه با عفونت‌ها دست می‌كشند و محل ورود میكروب‌ها به بدن باز می‌شود.
بنابراین توصیه می‌شود جوراب بپوشید و مطمئن شوید كه با گرم نگه داشتن پاها، سیستم دفاعی بدنتان به طور كامل كار می‌كند.

6 - خندیدن پس از صرف هر وعده غذایی، میزان قند خون شما را پایین می‌آورد.
متخصصان معتقدند عضلاتی كه ما از آنها برای خندیدن استفاده می‌كنیم برای دریافت انرژی، قندخون را مصرف می‌كنند و این فرآیند خطر ابتلا به دیابت، چاقی و حتی برخی از سرطان‌ها را كاهش می‌دهد.بنابراین بعد از شام در آرامش كامل روی مبل بنشینید و مدتی به تماشای فیلم كمدی مورد علاقه‌تان بپردازید.

7- راه رفتن و حرف زدن همزمان، موجب كمردرد می‌شود.

وقتی در حین راه رفتن، صحبت هم می‌كنیم این كار مانع از همزمانی تنفس ما با گام‌هایمان در هنگام برخورد پاها به زمین می‌شود. این عدم هماهنگی، موجب می‌شود كه بخشی از ضربه‌های ناشی از برخورد گام‌ها به زمین به كمر وارد شود و موجب بروز كمردرد می‌شود.
توصیه می‌شود دفعه بعد اگر به هنگام خرید كردن موبایلتان زنگ زد، یك گوشه بنشینید و با تلفن صحبت كنید.

8 - فشار دادن پاها روی هم مانع از ضعف كردن و بی حالی می‌شود.
اگر بعد از سریع برخاستن از جای خود احساس سرگیجه پیدا كردید یا حس كردید كه منگ شده‌اید و چشمانتان سیاهی می‌رود با این حركت ساده می‌توانید جریان خون را به سرعت به مغز بفرستید و ضعف و سرگیجه خود را متوقف كنید.ابتدا هر دو پای خود را روی زمین قرار دهید. بعد یكی از پاها را روی پای دیگر بیاندازید و تا جایی كه می‌توانید در این وضعیت پاها را روی هم فشار دهید. 30 ثانیه در این وضعیت بمانید تا خون به مغزتان برسد و حالتان بهتر شود.

9- غفلت از كمردرد، تهدید جدی برای مغز است.
پزشكان دریافته‌اند افرادی كه بیش از یك سال مبتلا به كمردرد هستند، 11 درصد از حجم سلول‌های مغزی آنها در ناحیه‌ای كه مربوط به كنترل یادگیری است، كاسته می‌شود. ظاهرا فشار مقابله با كمردرد این تاثیر نامطلوب را روی سلول‌های مغزی برجای می‌گذارد.در صورت بروز كمردرد، فورا از پزشك كمك بگیرید. اكثر كمردردها در صورتی كه زودتر مورد توجه قرار بگیرند، قابل درمان هستند.

10- چاقی، احتمال بروز سردردها را تا دو برابر افزایش می‌دهد.
وزن زیاد موجب التهاب در عروق خونی ناحیه سر می‌شود كه مهمترین عامل بروز سردرد است.
برای كاهش دردها، اقدام به كاهش وزن كنید و برای درمان سردردها از راهكارهای طبیعی استفاده كنید. مصرف روزانه داروهای مسكن در واقع موجب بروز سردرد می‌شود.

11- مشكل در اندام تناسلی مردانه می‌تواند علامت عارضه قلبی باشد.
آخرین مطالعات نشان داده است كه ناتوانی جنسی در مردان می‌تواند ناشی از تنگ شدن عروق خونی باشد.


12- قوز كردن، ولع شما را به خوردن شیرینی تشدید می‌كند.
پزشكان معتقدند كه قوز كردن جریان خون را به مغز كاهش می‌دهد و در نتیجه ولع خوردن مواد قندی را تشدید می‌كند چون در صورت كاهش جریان خون در مركز اشتها در مغز، گلوكز كمتری به این عضو اصلی می‌رسد در حالی كه گلوكز مهمترین غذای مغز است.
- راه حل چیست؟همیشه صاف بنشینید و پاهای خود را روی زمین بگذارید. ستون فقرات خود را بكشید و شكم خود را به داخل بكشید طوری كه كمر شما به سمت صندلی كشیده شود.

13- داروهای سرماخوردگی، تاثیر نامطلوب روی توان باروری دارند.
داروهای سرماخوردگی كه برای خشك كردن ترشحات بینی استفاده می‌شوند در عین حال می‌توانند موجب كاهش مخاط دهانه رحم شود و در نتیجه باروری را مشكل می سازد.

با پرسیدن 6 سوال مهم از خود، زندگیتان را برای همیشه تغییر دهید

«اطلاعات دانش نیست.» -- انیشتین


چند سال پیش سردرگم شده بودم. احساس خستگی، ترس، تردید، اضطراب و شکست می‌کردم. در بن‌بست کاری گیر کرده بودم و از انتظارات جامعه به تنگ آمده بودم. نمی‌دانستم واقعاً باید با زندگیم چه کنم.

آنقدر برای خودم ارزش قائل بودم که بخواهم زندگیم را تغییر دهم اما نمی‌دانستم از کجا باید شروع کنم. روزها را با این امید می‌گذراندم که اوضاع تغییر کند--که بتوانم از زندگی که روحم دیگر تحمل آن را نداشت فرار کنم.


بدترین قسمت ماجرا اینجاست که من طوری زندگی می‌کردم که جامعه از من انتظار داشت. اینکه کار مطمئنی پیدا کنم و سخت کار کنم ، پله‌های ترقی را بالا بروم.


نمی‌دانم شما چطور هستید اما درمورد من، این رفتارهای درست، همه لذت زندگی را برایم نابود کرد.


تصور کنید که در وجودی که راضی‌تان نمی‌کند، گیر افتاده باشید. وقت باارزشتان را به انجام کارهایی تلف کنید که واقعاً دوست ندارید. و از اینکه بخواهید این خاص بودنتان را اعلام کنید بترسید. آخرهفته‌ها خوش بگذرانید و از رسیدن هفته بعد واهمه داشته باشید. شاید لازم به تجسم کردنش نباشد؛ شاید زندگی شما هم دقیقاً شبیه به من باشد.


بعد انگار چیزی مثل یک چکش به سرم اصابت کرد. قبلاً هم شنیده بودم اما هیچوقت به آن دقیق نشده بودم. انگار صدایی از اعماق ذهنم خیلی واضح و بلند با من حرف می‌زد.


«خود واقعی‌ات را کشف کن و همه جنبه‌های خاص بودنت را به دنیا نشان بده. اگر می‌خواهی یک زندگی غیرعادی داشته باشی این تنها راه توست.»


این توصیه را طوری دنبال کردم که انگار زندگی‌ام به آن وابسته بود. و می‌توانم بگویم که از آن به بعد زندگی‌ام بسیار بهتر شده است.


به جرات می‌توانم بگویم که عاقلانه‌ترین جمله‌‌ای که تابحال شنیده‌ام این بوده است:


اگر می‌خواهی یک زندگی فراعادت داشته باشی، لازم است که بدانی واقعاً که هستی و برای این منظور باید خود واقعی‌ات را کشف کنی.


این ۶ سوال زندگی من را برای همیشه متحول کرد. با اجازه دادن به شما برای کشف خود واقعی‌تان به شما هم کمک می‌کند زندگیتان را تغییر دهید. برای این منظور باید بفهمید چرا به این دنیای بزرگ پا گذاشته‌اید.


منظورمان خودی که دیگران می‌خواهند باشید نیست یا خودی که سعی می‌کنید برای گنجاندن در جامعه آن را تغییر دهید. درمورد خود واقعی‌تان حرف می‌زنیم--خودی که می‌خواهد خصوصیات خاص شما را به دنیا نشان دهد.


با پاسخ دادن به این سوالات علایق، توانایی‌ها، ارزش‌ها، امیال و انگیزه‌های خاص خودتان را پیدا می‌کنید.


شما یک هدف خاص دارید. پیدا کردن پاسخ به این سوالات به شما این امکان را می‌دهد خودتان را با این هدف هماهنگ کنید و جادوی واقعی را وارد زندگی‌تان کنید.


شناخت خود بالاترین دانشی است که می‌توانید به دست آورید. چرا؟ زیرا توانایی شما برای برآوردن امیال خاص درونی‌تان، توانایی شما برای برآوردن قدرت خود را تعیین می‌کند و این درمقابل کیفیت زندگی شما را مشخص می‌کند.

سوالات زیر برای کمک به شناختن عمیق خودتان و پیدا کردن چیزی که واقعاً برایتان مهم است، طراحی شده است. همه ما یک توانایی غیرقابل‌پیش‌بینی داریم؛ این تمرینات برای کمک به شما برای پیدا کردن این توانایی‌ها در خودتان طراحی شده‌اند.


۱. چه چیزی است که من در زندگی واقعاً دوست دارم؟


هر چیزی را که درمورد این جهان و آدمهایی که در زندگی‌تان هستند دوست دارید را لیست کنید. درمورد هر فعالیتی که شما را به هیجان می‌آورد و سرزنده‌ترتان می‌کند فکر کنید. این می‌تواند هر چیزی باشد: موسیقی، ورزش، آشپزی، تدریس، یادگیری، تماشای فیلم و … در عشق شما به این چیزها شوری عمیق نهفته است.


۲. تا اینجا در زندگی چه دستاورهایی داشته‌ام؟


تمام لحظاتی که به آن افتخار می‌کنید و همچنین وقت‌هایی که به موفقیت رسیده‌اید را لیست کنید. برای به دست آوردن این موفقیت‌ها، ممکن است بعضی توانایی‌های اصلی‌تان را استفاده کرده باشید. ببینید می‌توانید بفهمید که دلیل موفقیتتان چه بوده است؟ همچنین، هر فعالیت، سرگرمی یا چیز دیگری که به سادگی انجام می‌دهید را هم لیست کنید. در این فعالیت‌ها بالاترین توانایی‌های شما نهفته است.


۳. اگر می‌دانستم کسی قضاوتم نمی‌کند، چه می‌کردم؟


هر کاری که اگر نمی‌ترسیدید انجام می‌دادید، حتی وحشی‌ترین رویاهایتان را لیست کنید. این به شما کمک می‌کند ارزش‌های عالی خود را کشف کنید.

۴. اگر زندگی‌ام مطلقاً هیچ محدودیتی نداشت و می‌توانستم هر چه که می‌خواهم داشته باشم یا هر کاری که می‌خواهم انجام دهم، چه چیزی را انتخاب می‌کردم یا چه کاری را انجام می‌دادم؟


سبک‌زندگی ایدآل خود را توصیف کنید. بنویسید اگر می‌دانستید که قطعاً موفق می‌شوید چه می‌کردید، چه نوع فردی می‌شدید، چقدر پول درمی‌آوردید و کجا زندگی می‌کردید.


این سوال به شما این امکان را می‌دهد که بفهمید اگر هیچ محدودیتی نداشته باشید، چه نوع انسانی دوست دارید باشید. با منطبق کردن خودتان با این سبک زندگی می‌توانید به سمت زندگی گام بردارید که واقعاً دوست دارید داشته باشید.


۵. اگر صد میلیارد تومان پول داشته باشم چه می‌کردم؟


لیستی از همه کارهایی که دوست دارید با داشتن این همه پول انجام دهید، تهیه کنید. خوب، شاید به سفر دور دنیا بروید، یکی دو خانه بزرگ بخرید و کمی هم پول به خانواده‌تان بدهید. با وقتتان چه می‌کنید؟


این سوال به شما کمک می‌کند بتوانید بدون محدودیت فکر کنید. وقتی بتوانیم محدودیت‌ها و موانع را برداریم، می‌توانیم کاری که واقعاً دوست داریم انجام دهیم را کشف کنیم.


۶. چه کسی را بیشتر از همه در جهان تحسین می‌کنم؟


لیستی از کسانی که از آنها الهام می‌گیرید و خصوصیاتی در آدمها که تحسین می‌کنید، تهیه کنید. به این فکر کنید که واقعاً چه چیزی در این دنیا به شما الهام می‌بخشد. چیزی که در دیگران تحسین می‌کنید درواقع خصوصیتی در خودتان است. باید بدانید که به این دلیل کسی را تحسین می‌کنید که شبیه به خودتان است.


وقت گذاشتن برای پاسخ دادن به این سوالات زندگی‌تان را تغییر می‌دهد. هر چه بیشتر توانایی‌ها، ارزش‌ها، علایق، امیال و انگیزه‌های خودتان را کشف کنید، زندگی‌تان شادتر خواهد شد.


می‌توانید درس بخوانید و دکتر، مهندس، وکیل، معلم یا هر چیز دیگری شوید اما اگر دانش شناخت کامل خودتان را به دست نیاورید، زندگی هیچوقت پرمعنا و مفهوم نخواهد شد.


حالا شاید بفهمید که چرا انیشتین می‌گوید، اطلاعات دانش نیست.


باارزش‌ترین دانشی که می‌توانید به دست آورید، درون خودتان است.

تفاوت های آدم های موفق با شکست خورده

آی‌کیو یا همان ضریب هوشی برای موفقیت در زندگی کافی نیست. مخصوصا در بحث آموزش نمی توان گفت که این آدم های باهوش هستند که همیشه موفق می شوند. به هیچ وجه این طور نیست.
شاید خودتان هم در زندگی با افراد باهوشی روبه رو شده باشید که درس و ادامه تحصیل را رها کرده اند و هیچ کسب و کار درستی هم برای خود ندارند. و درست برعکس، افرادی که تصور می کنیم خیلی باهوش نیستند مدارج بالای تحصیلی را طی می کنند و کار و کاسبی خوبی هم برای خود راه اندازی می کنند.
چه چیزی این تفاوت را به وجود می آورد؟
• کنجکاوی
• اشتیاق
• رابطه با دیگران
• اعتدال

کنجکاوی
کنجکاوی که کاملا معلوم است، یعنی اشتیاق فراوان برای دانستن و کشف مسایل جدید. این حس به دو روش به موفقیت افراد کمک می کند. اول اینکه به انسان ها کمک می کند تا درک بهتری از قدرت ها و انرژی درونی خود داشته باشند و همچنین بتوانند موقعیت ها را به خوبی تشخیص دهند و از همه استعدادهای درونی خود بهره بگیرند.
دوم اینکه، کنجکاوی به انسان کمک می کند تا روشی متفاوت در زندگی پیش بگیرید و تغییرات عمده ای در آن ایجاد کند و مثلا از فقر به ثروت، یا از کسالت به هیجان برسد. این مساله را می توان با نگاهی به زندگی ارسطو اونانیس به خوبی اثبات کرد.

هنگامی که او در سال 1992 از ازمیر کنونی به آرژانتین نقل مکان کرد، زندگی اش در مرحله نابودی بود. او تفاوت بین زندگی ثروتمندانه و فقیرانه را به خوبی می دانست. جنگ، همه خانه، زندگی، شغل خانوادگی و آزادی او را از بین برده بود.
آرژانتین بهترین محل برای فرار از فقر و رسیدن دوباره به ثروت از دست رفته بود. البته مسیری که برای پیشرفت در نظر گرفته بود چندان هم صاف نبود. او با کنجکاوی خود از اپراتوری تلفن با یاد گرفتن زبان جدید به یکی از بزرگ ترین تاجران دنیا تبدیل شد.

اشتیاق
اشتیاق را در ابعاد وسیع تر، می توان «غریضه» یا «عشق» تفسیر کرد. حس هایی که به انسان کمک می کنند تا همه انرژی و توان درونی خود را در یکجا جمع کنیم و از آن برای رسیدن به خواسته های خود بهره بگیریم. هنری فورد، موسس کمپانی فورد موتور، علاقه و اشتیاق فراوانی به ماشین داشت.
جورج ایستمن، موسس کمپانی ایستمن کداک نیز علاقه وافری به دوربین و عکاسی داشت. بیل گیتس، موسس مایکروسافت نیز عشق فراوانی به کامپیوتر داشته است. در آخر نیز باید به استیو جابز اشاره کرد که به سخت افزار، نرم افزار و دیگر مسایل کامپیوتری علاقه وافری داشت.
علاقه داشتن به کاری که می خواهیم آن را دنبال کنیم، نیروی بیشتری برای رسیدن به هدف به انسان می دهد. با علاقه می توان روی امور و پیشرفت مسایل کنترل بهتری داشت و با دیگران نیز ارتباط بهتری برقرار کرد.
همان طور که افلاطون در سمپوزیوم خود گفته است: «عشق»، وقتی آن را به طور کامل استفاده می کنید، قدرت بسیار زیادی دارد. این «عشق» است که ذات آن در فعالیت های خوب تفسیر می شود و می توان آن را منبع همه خوشحالی ها و خوشبختی های انسان دانست.
عشق قدرت بسیاری دارد، باعث می شود تا با دیگران همکاری کنیم یا دوست باشیم.

ایجاد رابطه
ایجاد رابطه باعث توسعه دوستی و همکاری می شود و به ما کمک می کند تا اهداف خود را تعقیب کنیم. همچنین باعث افزایش دانش و کاردانی و حمایت عاطفی می شود. در مدرسه، دوستان می توانند با حمایت عاطفی، در انجام کنفرانس ها، به پایان رساندن پروژه ها، انجام تکالیف و امتحانات یکدیگر را کمک کنند. زوج ها می توانند با دادن اطلاعات و دانش لازم در مورد مسایل پیچیده و پروژه های سنگین یکدیگر را حمایت کنند.
در محل کار، دوستان با ایجاد حمایت عاطفی و روانی باعث می شوند تا استرس، هیجان های منفی حاصل از شکایات مشتری ها از بین بروند یا در انجام پروژه های کاری به هم کمک می کنند. به طور کلی دوستی و رابطه داشتن با افراد به موفقیت بیشتر افراد کمک شایانی می کند.
والدین می توانند مهارت و کاردانی لازم را به فرزندان خود آموزش دهند. معجزه دوستی و همکاری های مناسب را در بسیاری از مشاغل موفق دنیا می توان دید. به طور مثال، باید به موسسان شرکت HP – بیل هولت و دیو پاکارد -، موسسان گوگل – سرگئی برین و لری پیج - و موسسان مایکروسافت – بیل گیتس و پاول آلن اشاره کرد.

تعادل
کاملا معلوم است، تعادل یعنی افراط نکردن در انجام کارها. آزمندی و زیاده خواهی در زندگی باعث نابودی یک شغل می شود و می تواند منشا بسیاری از بدبختی ها و ناراحتی در زندگی باشد. تعادل در زندگی کلید موفقیت های زندگی است.

شکست در مورد رهبری، 5 درس به شما می‌آموزد

وقتی به حرفه و آینده‌تان فکر می‌کنید، سعی کنید کارتان و تاثیری که بر طریقه رهبری و مدیریت شما گذاشته است را به خوبی ارزیابی کنید. چه چیز شما را به رهبری قوی‌تر تبدیل می‌کند و چشم‌انداز لازم برای داشتن دیدی بهتر و کمک به دیگران برای موفقیت بیشتر را برایتان فراهم می‌آورد؟ همان دانش و خردی که در شکست‌هایتان نهفته است. قابل درک است که بیشتر آدم‌ها دوست ندارند درمورد شکست‌هایشان حرف بزنند اما همین شکست‌ها به آنها یاد می‌دهد چطور با سختی‌ها کنار بیایند؛ بعنوان مثال، برای اینکه بفهمید چرا بعضی اتفاقات در مسیر حرفه‌ایتان پیش نیامده و یا چرا برخی روابط یا فرصت‌ها دست نداده‌اند.

شکست سرانجام از شما یک رهبر می‌سازد.

شکست‌ قوی‌ترین منبع برای آگاهی است. به شما درمورد بقا، بازسازی خود و شرکتتان آموزش می‌دهد.

شما می‌توانید از روی تاریخچه شکست‌های افراد، درمورد آنها آگاهی پیدا کنید. اگر واقعاً دوست دارید از فردی بیشتر بدانید، خیلی ساده از او سوال کنید: بزرگترین شکست‌هایتان چه بوده است و چطور توانستید بر آنها چیره شوید؟ اگر نتوانستند حداقل سه شکست برایتان نام ببرند، مطمئنا یا در طول زندگی خیلی به خودشان فشار نیاورده‌اند و یا برای فواید شکست ارزش قائل نیستند و درنتیجه مغرورتر از آن هستند که شکست‌هایشان را بر زبان بیاورند.

شکست یکی از بهترین عوامل توانمندساز در زندگی است. کمی به آن فکر کنید. اگر هیچوقت در چیزی شکست نخورید، هیچوقت مجبور به اقدام برای اصلاح یا امتحان کردن راه‌های جدید برای استفاده از فرصت‌هایی که قبلاً قادر به دیدن آنها نبودید، نخواهید شد. در آخر، این کاری که شما با شکست می‌کنید است که شخصیت شما بعنوان یک رهبر را تعریف می‌کند. مثلاً آیا شکست را می‌پذیرید یا سعی می‌کنید راهی خلاق برای پوشاندن واقعیت پیدا کنید؟ آیا از خودتان می‌پرسید در طول این دوره شکست چه چیزهایی آموخته‌اید یا تقصیرها را به گردن کس دیگری می‌اندازید یا از دیگران بخاطر شکست خودتان انتقاد می‌کنید؟

رهبری خوب مثل مدیریت خوب به این بستگی دارد که مسئولیت اعمالتان را بپذیرید. خیلی از بهترین رهبران تاریخ هم گاهی با شکست مواجه می‌شدند، مثل توماس ادیسون، بیل گیتس، والت دیزنی و خیلی‌های دیگر. توانایی آنها برای قابل‌تکیه نگه داشتن خود باعث بقایشان شده و از آنها رهبران بهتری ساخت.

در زیر به ۵ درسی که می‌توانید از شکست بگیرید اشاره می‌کنیم که کمک می‌کند رهبران بهتری شوید.

۱. با شکستتان روبه‌رو شده و از آن درس بگیرید.

به جای فرار کردن از شکستتان یا مخفی کردن آن، برای فکر کردن به آن موقعیت زمان بگذارید. هر چه زودتر با آن موضوع روبه‌رو شده و ارزیابی کنید که چه کارهایی را می‌توانستید بهتر انجام دهید و درس‌هایی که می‌توانید از آن شکستتان بگیرید را مشخص کنید.

اگر افراد دیگری هم در شکست شما دخیل بوده‌اند (چه مستقیم و چه غیرمستقیم)، از آنها بپرسید به شما فیدبک بدهند و فرصت‌هایی که می‌توانید از آن به دست آورید را برایتان مشخص کنند. خیلی زود برنامه‌ای جدید بریزید تا از درس‌هایی که گرفته‌اید استفاده کنید.

۲. تیم‌تان را تشکیل دهید و بیزنس‌تان را بهتر کنید.

شکست‌ها باعث می‌شود به دنبال راه‌هایی باشید که سیستم‌تان را کارآمدتر کند. برای این منظور باید تیم‌تان را قوی‌تر و یکپارچه‌تر کنید. شکست به شما یاد می‌دهد به چه کسی می‌توانید اعتماد کنید و به چه کسی نمی‌توانید. شکست دیدگاهی واقعی از کسانی که واقعاً پشتتان هستند به شما خواهد داد.

۳. به خودتان اعتماد کنید و تصمیمات بیشتری بگیرید.

اجازه بدهید شکست قوی‌تر و عاقل‌ترتان کند. با این رویکرد وقتی می‌خواهید به سراغ تجارب جدید بروید، دیگر ترسی نخواهید داشت. شکست باید به شما قدرت دهد به خودتان اعتماد کنید و درنتیجه تصمیمات بهتری بگیرید؛ براساس تجارب شکست‌خورده‌تان، بهتر می‌توانید با موقعیت‌های جدید کنار بیایید.

ممکن است قابل درک نباشد اما وقتی بفهمید چرا شکست خوردید ممکن است متوجه شوید که آنقدرها هم از موفقیت دور نبوده‌اید. به‌عبارت دیگر، حالا که برای فکر کردن به اینکه چه کاری باید می‌کردید که از شکست جلوگیری می‌شد، وقت گذاشته‌اید، در موقعیت قدرتی قرار می‌گیرید که به شما این امکان را می‌دهد به غرایز خود اعتماد کنید. همچنین به شما اجازه می‌دهد در ارتباطاتتان از منابع بیشتری استفاده کنید. کم‌کم فرصت‌ها را با وضوح و تمرکز بیشتری را خواهید دید.

خیلی‌ها وقتی با اختلالاتی که شکست ایجاد می‌کند روبه‌رو می‌شوند خیلی زود دست کشیده و ناامید می‌شوند. اگر به خودتان اجازه دهید که در زمان سختی‌ها به درستی مدیریت کنید، شکست می‌تواند به شما امید دهد.

۴. شانس دوم در اطراف شماست.

شکست آخر زندگی نیست. فقط یک علامت هشدار و بیدارباش برای فرصت بعدی است. یادتان باشد، فرصت مادر موفقیت است. هیچوقت نباید فراموش کنید که فرصت‌های دوم در انتظار شما هستند. با این دید، شکست به شما این امکان را می‌دهد که فرصت‌ها را با دید بازتر ببینید. حال می‌توانید فرصت‌هایی که در پیرامونتان وجود دارد را تشخیص دهید.

بعد از هر شکستی یک فرصت جدید پیش می‌آید. هیچوقت این را فراموش نکنید. اینکه شما این فرصت جدید را چطور ارزیابی کنید، به شما برای غلبه بر سختی‌ها کمک می‌کند.

۵. قدردان مسئولیت‌های رهبری‌تان باشید.

شکست چشمان شما را برای دیدن مسئولیت‌هایتان بعنوان یک رهبر باز می‌کند. باعث می‌شود به وظایفتان، تاثیرتان روی دیگران و کارتان به طور کل فکر کنید. باعث می‌شود بخواهید با پیدا کردن راه‌های جدید و خلاقانه برای ارتقای مهارت‌هایتان، رهبری بانفوذتر باشید.
وقتی می‌خواهید برای هفته‌تان برنامه‌ریزی کنید، نسبت به مسئولیت‌هایتان هوشیارتر باشید و با کمک نکات ۴-۱ برای استفاده از هر فرصت تلاش کنید.

پایان دادن به شکست با تفکر برتر

ما در دنیایی زندگی میکنیم که هر روز با موجی از اخبار ناخوشایند روبه رو میشویم؛ اما بارها در مقالات و کتابهای مختلف خواندهایم که نباید بر افکار منفی و حوادث ناگوار متمرکز شویم و باید تفکر مثبت داشته باشیم؛ شاید معترض شویم که «این همه درباره مثبت اندیشی خوانده ام ولی مشکلاتم همچنان پابرجاست یا اینکه من در کارم موفق نیستم و بارها شکست خورده ام. تفکر مثبت را هم امتحان کرده ام اما تغییری در کارم حاصل نشده، دیگر ناامید شده ام و نمیتوانم به خودم دروغ بگویم که اوضاع بد نیست و حقیقت را انکار کنم و...». ولی در حقیقت بیشتر مردم ماهیت تفکر مثبت را درک نمیکنند. تفکر مثبت شیوه ای از فکر کردن است که فرد را قادر میسازد نسبت به رفتارها، نگرش ها، احساس ها، علایق و استعدادهای خود و دیگران برداشت و تلقی مناسبی داشته باشند و با حفظ آرامش و خونسردی بهترین و عاقلانه ترین تصمیم را بگیریم.افکارمثبت، افکاری سازنده،انگیزه و انرژی بخش هستند که بر اثر تلقین، تکرار و تمرین به ذهن راه می یابد و باعث می شود ذهن و فکر مثبت شود. در این صورت کنترل فکر در اختیار ماست.افراد مثبت نگر با وجود تفکر درباره گذشته و آینده، در زمان حال زندگی می کنند و از آن چه دارند راضی و خشنود هستند . در گفتار خود از کلمات و عبارات مثبت و امید بخش استفاده می کنند و همیشه سعی می کنند با تلاش و کوشش به موفقیت برسند و اگر در کاری موفق نشدند عامل را ابتدا در خود وسپس در شرایط بیرونی جستجو می کنند.همیشه قبل از عمل یا صحبت کردن فکر می کنند، به همین دلیل کمتر دچار خطا و اشتباه با ضد و نقیض گویی می شوند.اگر از آنها خواسته شود در باره موضوعی اظهار نظر کنند، با وجود تفکر در جنبه های منفی، موارد مثبت آن را بیان می کنند و موضوع را به فال نیک می گیرند به عبارت دیگر "نیمه پر لیوان را می بینند" .مشکلات را ناچیز شمرده و برای حل آنها از توانایی خود و راهنمایی دیگران استفاده می کنند.همه چیز در نظر آنها زیبا و لذت بخش بوده و سعی می کنند از مواهب زندگی بیشترین استفاده را ببرند. در ارتباط های اجتماعی خود با دیگران حسن ظن دارند(مگر خلاف آن را ببینند) و سعی می کنند در حد توان به دیگران خدمت و کمک کنند.شیوه تفکر مثبت، شکستناپذیر است و باعث میشود که بتوانیم به بسیاری از موفقیتهایی که در زندگی میخواهیم، دست یابیم. مثبتاندیشی به شما کمک میکند تا ترس خود را به شجاعت و ضعف خود را به قدرت تبدیل کنید. بهتر است موفقیت را پیش شرط ذهنی خود فرض کنید. این یکی از اصول اولیه تفکر مثبت است.مهم نیست چه کسی هستید یا چندبار شکست خوردهاید حتی اهمیتی ندارد چند سال دارید؛ زندگی همیشه میتواند موفقیتآمیز باشد. موفقیت در دسترس همه ماست؛ البته اگر از اصول اولیه تفکر مثبت و اندیشه سالم و صحیح پیروی کنیم.هیچگاه نباید گمان کنید همهچیز به آخر رسیده است، حتی زمانی که همه چیز برخلاف میل شما باشد و نتوانید به موفقیت دست یابید؛ حتی در بدترین شرایط هم راه گریزی وجود دارد.

راهكار های عملی برای مثبت اندیشی


- احساس شادکامی و خوشبختی. هیچ چیز مثل زندگی مثبتنگرانه نمیتواند احساس شادکامی و خوشبختی را در انسان بوجود بیاورد. انسانهایی که احساس خوشبختی میکنند افرادی هستند که کمتر با افکار و مسائل منفی سروکار دارند و اجازه نمیدهند بیش از مقدار لازم و طبیعی با مسائل منفی درگیر شوند. با نیمه پر لیوان زندگی میکنند و اتفاقات را از جانب مثبت ارزیابی میکنند. افکار روزانه آنها حول و حوش مسائل خوب دور میزند و با دیدگاهی مثبت کارها و امور زندگی خود را دنبال میکنند. آنها کمتر از نمیشود، نمیتوان و ... استفاده میکنند. مثبتبینی نیروی انسان و اراده او را در جهت رسیدن به اهداف و خواسته هایش تامین میکند.

- معنویات نقش مهمی در شادکامی دارند. امور معنوی و پیوندهای قلبی انسان با آنها بسیار موثر هستند. این پیوندها علاوه بر کمک به انسان در جهت داشتن نگرشی مثبت به زندگی به او کمک میکنند در شرایط سخت و منفی و آزار دهنده نیز تسلط بیشتری روی مسائل داشته باشند. انسان بدون معنویات و ارتباطش با این منابع بی تکیه گاه است. در مراسم معنوی شرکت کنید، هر چند وقت به اماکن متبرکه و زیارتگاهها بروید.

- انگیزه خود را تقویت کنید. انگیزه موتور حرکتی انسان انسان بیانگیزه راکد و کسل و بیتحرک است. با عوامل مخل انگیزه بجنگید و عواملی را که انگیزه شما را قدرتمند و قوی میسازند را تقویت کنید.

- شبکه اجتماعی خود را وسعت دهید. داشتن روابط گسترده برای زندگی سالم و کم استرس مفید است. افراد تنها بیشتر دچار استرس میشوند و بیشتر دچار کسالت و بیحوصلگی میشوند. روابط خود را بیشتر و بیشتر کنید. این نوع روابط علاوه بر پر کردن اوقات فراغت شما در شرایط سختی و ناراحتی نیز تکیهگاه خوبی را برای شما فراهم میکند.

- برنامه ریزی داشته باشید. بدون برنامه ریزی زندگی بهم ریخته و نامنظم است و بینظمی مخل آسایش و خوشبختی. نظمی به زندگی خود بدهید کارها و وظایف خود را مشخص کنید و هر چیز را سر جای خود قرار دهید و برای هر کاری وقتی تنظیم کنید. به این ترتیب شما در بین کارها و وظایف و مشغلههای مختلف گیر نخواهید افتاد و کمتر و کمتر دچار ناراحتی و استرس خواهید شد طبعا شادمانتر و شادابتر خواهید بود.

- به ظاهر خود توجه کنید. ظاهر انسان ، آینهای از درون اوست. افرادی که به ظاهر آراسته خود اهمیت نمیدهند علاوه بر تاثیر منفی خود روی اطرافیان روی روحیه خود نیز تاثیر منفی دارند. به لباس ، زیبایی و جوانی خود توجه کنید. زمانی را برای حفظ زیبایی و جوانی اختصاص دهید.

- هدفمند باشید. داشتن اهداف بیشتر برنامهها و امور زندگی انسان را تحتالشعاع قرار میدهد. راه و روش زندگی شما در راستای اهدافتان از زندگی شکل میگیرد. اهداف بلند مدت و کوتاه مدت خود را معین کنید. خلاقیت بیشتری به خرج بدهید و روشهای جدیدی را برای رسیدن به اهداف خود یاد بگیرید. اهداف به شما انگیزه میدهند و شیوههای خوب زندگی را برایتان ترسیم میکنند.

- تمرین. به طور مرتب در طی روز لحظاتی توقف کنید و ببینید مشغول فکر کردن به چیزی هستید. اگر متوجه شدید که بیشتر افکار شما منفی هستند سعی کنید یک نکته مثبت در آنها پیدا کرده و فکرتان را تصحیح کنید. این قانون ساده را به یاد داشته باشید: هیچوقت به خودتان حرفی نزنید که حاضر نباشید آن حرف را به دیگران بزنید.

- مثبت فکر کردن را تمرین کنید. هر روز! اگر بدبین هستید و افکاری منفی دارید توقع نداشته باشید که در عرض یک شب، به یک فرد مثبتنگر و خوشبین تبدیل شوید. اما با تمرین کردن گفتوگوی ذهنی شما، کمکم مثبت میشود و از حالت خودانتقادی بیرون میآید و خودپذیری جای آن را میگیرد و همینطور نسبت به جهان اطرافتان کمتر دیدگاهی بدبینانه خواهید داشت و زیباتر به نظر خواهد آمد. تمرین تفکر مثبت، دید بهتری به شما میبخشد. وقتی حالت ذهنی مثبت باشد قادرید از پس هر مسئلهای هرچه قدر هم استرس زا و ناراحت کننده باشد به نحو مۆثری برآئید. این توانائی (مثبتنگری) به سلامت جسم و روح شما کمک میکند و درهای جدیدی را به رویتان میگشاید. تمرین روزانه را به یاد داشته باشید.

روانشنــاسی شکــــست در کـار و فعـالیت

برای رسیدن به بالاترین حد موفقیت، باید شکست را در آغوش بگیرید.


شیرین‌ترین پیروزی آنی است که دشوارتر بوده باشد. آن پیروزی که عمیقاً به آن دست یابید و به خاطرش با هر آنچه که دارید بجنگید و بخواهید همه چیز را تا لحظه نزدیک شدن به موفقیت در میدان نبرد رها کنید.


جامعه به شکست پاداش نمی‌دهد و شکست‌های زیادی را هم پیدا نمی‌کنیم که در کتاب‌های تاریخی ثبت شده باشند. استثناها آن شکست‌هایی هستند که پُلی برای موفقیت‌های آتی شده باشند. داستان توماس ادیسون هم یکی از آنهاست که یکی از مهمترین کشفیات او اختراع لامپ برق بوده است که قبل از رسیدن به نمونه موفق، ۱۰۰۰ مرتبه امتحان کرد. یک گزارشگر از ادیسون می‌پرسد، «۱۰۰۰ مرتبه شکست خوردن چه حسی دارد؟» و ادیسون اینطور پاسخ می‌دهد، «من ۱۰۰۰ بار شکست نخوردم، لامپ برق اختراعی بود که ۱۰۰۰ مرحله داشت.»


خیلی از ما برخلاف ادیسون از شکست خوردن دوری می‌کنیم. درواقع، آنقدر درگیر این هستیم که مبادا شکست بخوریم که دیگر هدفمان پیروز شدن نیست. وقتی قدم‌های اشتباه برمی‌داریم، تفسیرشان می‌کنیم، به انتخاب خودمان آنهایی که به نظرمان اشتباه بوده را در زندگی‌مان اصلاح می‌کنیم.

برای خیلی‌ها شکست یک کمبود به شمار می‌رود. این طرز تفکر مثل خیلی چیزهای دیگری که درمورد آنها اشتباه فکر می‌کنیم، نادرست است. اشتباه کردن نه تنها یک حقارت فکری نیست بلکه ظرفیت اشتباه کردن برای شناخت انسان الزامی است.


بهترین معلم زندگی


وقتی نگاه دقیق‌ترین به بزرگ‌ترین متفکران تاریخ می‌اندازیم، می‌بینیم که میل به شکست خوردن اصلاً فکر جدید یا غیرعادی نیست. از علایق آگوستین، داروین و فروید تا اسطوره‌های ورزشی و تجاری امروز، شکست ابزاری قدرتمند برای رسیدن به موفقیت است.


شکستها بزرگ‌ترین معلمین زندگی هستند اما متاسفانه بیشتر افراد و مخصوصاً فرهنگ‌های محافظه‌کار تمایلی برای تجربه آن ندارند. درعوض آنها انتخاب می‌کنند که محافظه‌کارانه‌تر عمل کرده و هر بار همان انتخاب‌های مطمئن‌تر را دوباره و دوباره تکرار می‌کنند. آنها با این باور رفتار می‌کنند که اگر موجی ایجاد نکنند هیچ توجهی را به خودشان جلب نمی‌کنند؛ هیچکس بخاطر شکست خوردنشان سر آنها داد نمی‌زند چون هیچوقت بیشترین تلاششان را برای کاری که ممکن است شکست بخورد (یا موفق شود) به کار نمی‌گیرند.


اما در اقتصاد دنیای امروز، بعضی سرمایه‌داران و کارآفرینان دیگر ترسی از شکست ندارند و به استقبال آن می‌روند. براساس یک مقاله جدید، شرکت‌های بسیاری گزارش موفقیت‌ها و شکست‌های کارکنان را ارزیابی می‌کنند زیرا اعتقاد دارند آنهایی که دچار شکست می‌شوند، از جنگ جان سالم به در برده و الان تجربه‌ای باارزش با خود دارند.


مکتب فکری غالب در شرکت‌های در حال توسعه این است که موفقیت بزرگ به ریسک بزرگ وابسته است و شکست مطمئناً یک محصول ناشی از آن است. مجریان چنین سازمان‌هایی برای اشتباهاتشان به سوگ نمی‌نشینند بلکه از آن برای موفقیت‌های آینده استفاده می‌کنند.
سریع‌ترین راه به سمت موفقیت نداشتن ترس دربرابر شکست است. رهبران و مدیران برای اینکه کارشان را درست انجام دهند، موفق شوند و شرکت‌هایشان را در عرصه رقابت نگه دارند، می‌بایست هر روز محدوده خود را بزرگتر کنند. آنها باید ایده‌ها، برنامه‌ها، سخنرانی‌ها، توصیه‌ ها، تکنولوژی، محصولات، رهبری، صورتحساب‌های خطرساز و ریسکی ارائه دهند. و همه اینها را باید بدون هیچ ترسی عرضه کنند--بدون ترس از شکست، طرد شدن یا تنبیه.


دست یافتن به توانایی‌ها


این مسئله برای خواسته‌های شخصی نیز صدق می‌کند، چه غلبه بر یک چالش یا مشکل خاص باشد یا رسیدن به نهایت توانایی‌های خود در همه جنبه‌های زندگی. برای اینکه بهترین خودتان باشید و غیرممکن‌ها را ممکن سازید، نباید از ترس بترسید، باید بزرگ فکر کنید و خودتان را به جلو سوق دهید.
وقتی با این طرز فکر درمورد دیگران فکر کنیم، پیشگامان، مخترعین و مکتشفین را در ذهنتان تجسم کنید: آنها شکست را به عنوان قدمی برای رسیدن به موفقیت در آغوش می‌کشند.


اما لازم نیست روی بند راه بروید، قله اورست را فتح کنید یا برای رسیدن به این طرز فکر نابینا را شفا دهید. وقتی پاداش موفقیتی بزرگ باشد، استقبال کردن از شکست احتمالی رمز وارد شدن به چالش‌های مختلف است، چه با شروع یک کار جدید بخواهید زندگی‌تان را از نو بسازید یا اینکه برای داشتن رابطه‌ای عمیق‌تر به خودتان اجازه اعتماد کردن به فردی دیگر را بدهید.


برای رسیدن به هر هدف باارزش، باید ریسک کنید. توصیه‌ای که در برخورد با ریسک‌ها ارائه می‌شود ساده و سرراست است: باید تصمیم بگیرید این هدف ارزش آن ریسک را دارد یا نه. اگر دارد، دیگر نباید نگران باشید.


البته ریسک‌هایتان باید حساب‌شده باشد؛ نباید چشم‌بسته دل به دریا بزنید و امید بهترین نتیجه را داشته باشید. رسیدن به هدف یا دست‌کم به کار گرفتن همه تلاشتان نیازمند آماده‌سازی، تمرین و دانستن مهارت‌ها و داشتن توانایی‌های لازم است.


به دست آوردن طرز فکر بی‌باکانه


یکی از بزرگترین رازهای موفقیت عمل کردن در منطقه توانایی‌هایتان اما بیرون از منطقه امن‌تان است. بااینکه ممکن است با شکستی بزرگ روبه‌رو شوید، اما امکان پیروزی بزرگ هم برایتان وجود دارد--و به همین دلیل است که ریسک و شجاعت بزرگ پیش‌زمینه آن است. در هر دو حال، درمورد توانایی‌ها، استعدادها و راهکارهایتان بهتر فهمیده و برای چالش بعدی خودتان را قوی‌تر خواهید کرد.


اگر به نظرتان خطرناک می‌آید، باید بگوییم بله، ممکن است اینطور باشد. اما راه‌هایی برای راحت‌تر به دست آوردن این طرزفکر بی‌باکانه وجود دارد. اولین آن این است که آگاهانه رویکردی مثبت داشته باشید تا با هر چه هم که روبه‌رو شدید، بتوانید درس‌های آن تجربه را گرفته و به جلو رفتن پیش روید.


این حقیقت دارد که همه ذاتاً مثبت‌اندیش نیستند اما می‌توانند در هر مقطعی از زندگی تصمیم به تغییر رویکرد خود بگیرند. خواندن درمورد شکست‌های دیگران و واکنش‌های متعاقب افراد موفق به آن و تکرار این داستان‌های تاریخی برای دیگران در این راه بسیار مفید است.

روش های درست استعفا دادن از شغل!

همیشه قبل از ترک شغلتان، چند سوال نزاکتی ذهنتان را درگیر می کند: آیا باید دو هفته قبل از استعفا اطلاع بدهید؟ آیا لازم است شخصاً به رئیستان اطلاع بدهید؟ آیا باید به همکارانتان قضیه را بگویید؟ خارج شدن از محیط کاری فعلی به روشی باکلاس و متین می تواند اعتبار و شهرت شغلی شما را حفظ کند.

پس به این 8 روش برای استعفایی باکلاس دقت کنید تا احترام شما در میان همکارانتان حفظ شود و رئیستان با کمال میل برایتان معرفی نامه بنویسد.
1. شخصاً به رئیستان اطلاع دهید.
نوع شرکت یا سازمانی که برایش کار می کنید و پستی که در آن دارید، روش متفاوتی را برای دادن این خبر دیکته می کند. ولی در کل، بهتر است که از قبل از رئیستان وقت بگیرید و شخصاً به او بگویید که می خواهید استعفا دهید. این کار تأثیر بهتری می گذارد و نشان دهنده احترام، اعتماد به نفس و مهارت های بین فردی قوی شماست.

2. زیاد اطلاع رسانی کنید.
معمولاً نرم استعفا این است که دو هفته قبل بگویید که دیگر نمی خواهید سر کار بیایید و این اطلاع رسانی شروع مثبتی برای روند استعفا است. کارمندانی که پستی دارند که نیازمند مجموعه مهارت های تخصصی است، بهتر است که زودتر اطلاع بدهند و اگر آنها زمان کمی برای اطلاع رسانی دارند، باید سعی کنید در این مدت کوتاه دانش خود را به جایگزین خود انتقال دهند.

3. فکر نکنید که حتماً باید دلیل خود برای ترک شغل را توضیح دهید.
یادتان باشد که لازم نیست حتماً ریز دلایل خود را به شرکت توضیح دهید. ولی اگر رابطه ای صمیمی با رئیستان دارید، شاید بتوانید انتقاد سازنده ای از شرکت بنمایید و بگویید که چه تغییراتی می توان ایجاد کرد تا شرکت کارمندانش را حفظ کند و پیشرفت بیشتری نماید. ولی اگر حس می کنید که اظهار نظر شما مفید و سازنده نیست، از جزئیات پرهیز کنید.

4. از مشاجرات احساسی خودداری کنید.
شروع به بگو مگوهای آتشین با رئیس ممکن است که در ابتدا عصبانیت تان را بخواباند، ولی بعداً برایتان دردسر ساز می شود. بدانید که حمایت و تأیید رئیس تان را برای یافتن شغل های بهتر لازم دارید. شاید اصلاً دوباره در آینده کارمند خود او شدید.

5. کارفرمای خود را در دردسر نیندازید.
شاید شما مشتاق باشید که شغل جدیدتان را تا هفته دیگر آغاز کنید، ولی شرکتی که در آن بودید هم بیکار نیست و ممکن است به مهارت شما نیاز داشته باشد، و لازم باشد که مدت بیشتری در این شرکت بمانید. در همان ابتدا به کارفرمای آینده خود اطلاع دهید که شاید لازم شود مدت بیشتری در شرکت قبلی بمانید. همیشه از اول با کارفرمای خود روراست باشید.

6. شما دوست دارید که همه معرف خوب و مثبتی برایتان باشند.
شما از اینکه معرفی مانند شرکت را در لیست معرف های خود دارید، دیگر نگران نظر همکاران نیستید و به پروتکل اداری مانند سر موقع آمدن یا سر موقع حاضر شدن در جلسات اهمیت نمی دهید. ولی مهم است که وجهه خوبی در میان افرادی که با آنها تعامل دارید، داشته باشید. زیرا بعضی از کارفرمایان از همکاران سابق شما در موردتان تحقیق می کنند.

7. همکاران خود را در جریان قرار دهید.
همکارانی که سالهاست می شناسید حق دارند از تصمیم شما باخبر باشند، نه اینکه یک روز بیایند و ببینند که میز شما خالی است و نگران شوند که چه اتفاقی برای شما افتاده است. به همه آنها ایمیل بدهید و تجربیات مثبت خود در کار با آنها را بنویسید و نظرات منفی ننویسید.

8. سپاس و تشکر خود را از کسی که بیشترین تأثیر را روی شما و کارتان داشته است نشان دهید.
درست است که ممکن است شما با همه میانه خوبی داشته اید، ولی یکی دو نفر هستند که احتمالاً بیش از همه برای رسیدن به موفقیت بیشترین کمک را به شما نموده اند. شفاهاً از آنها تشکر کنید یا یک یادداشت شخصی برای آنها بنویسید و توضیح دهید که کار با آنها تأثیر مثبتی بر شما گذاشته است. اگر رابطه شما با رئیستان زیاد خوب نبود، یادداشتی بنویسید و حتی اگر بهترین شغل یا رئیس را نداشتید، فقط چیزهای مثبت را در آن بنویسید. لازم نیست دروغ بگویید یا چاپلوسی کنید، فقط قدردانی خود را نشان دهید

اشتباهاتی که دلیل بر بی کلاسی شما در آداب معاشرت می شود

کسانیکه چیزی درمورد شما نمی دانند با تنها اطلاعاتی که در دست دارند جای خالی ها را پر می کنند، و آن چیزی نیست جز آنچه از رفتار و کردار شما می بینند.


صرف نظر از فکری که شما درمورد خودتان دارید، یک عادت اجتماعی بد می تواند معیار فکر دیگران نسبت به شما شود: هر کسی که ببیند شما غذایتان را با دهان باز می جوید خیلی قبل از اینکه شغل یا تخصص شما را به خاطر بسپارد، آنرا به یاد خواهد آورد.


● معرفی نکردن افراد


چه در یک موقعیت شغلی باشید و چه اجتماعی، اگر فراموش کنید که دو نفر را به هم معرفی کنید، بسیار زشت و ناشیانه به نظر خواهد رسید زیرا شما تنها آشنای مشترک آنها هستید.
قوانین پذیرفته شده ای برای نحوه معرفی کردن حرفه ای وجود دارد (مثل اول گفتن نام فردی که از نظر حرفه ای مقام بالاتری دارد )، اما هیچ کدام از آنها به اندازه اینکه یادتان نرود آنها را به هم معرفی کنید، مهم نیست.

● تکان ندادن به خود برای تلفن حرف زدن

تقریباً در همه موقعیت های اجتماعی، آنهایی که در اتاق شما شریک هستند بیشتر از کسی که به شما زنگ یا پیامک می زند، مستحق توجه شماست. این مسئله وقتی سر میز شام یا موقعیت شخصی مشابهی هستید، قابل توجه تر خواهد بود اما برای هر موقعیتی که تنها نباشید صدق می کند.
حتی اگر با افرادی کاملاً غریبه در یک صف ایستاده باشید، سعی کنید تا جایی که ممکن است تماس تلفنیتان را برای خودتان نگه دارید.

● بحث کردن سر یک صورتحساب

این یک قانون ساده برای موقعیت های غذا خوری دسته جمعی در بیرون از منزل است: همیشه برای پرداخت کردن یا سهیم شدن در پرداخت آماده باشید. باید پیش بینی کنید که یکی از اعضای گروه به خود اجازه بدهد که غذایی فوق العاده گران سفارش دهد.
اگر چنین مسائلی بارها موجب اذیتتان بوده است، به جای اینکه در رستوران سر صورتحساب بحث کنید، در موقعیتی دیگر با آن برخورد کنید. علاوه بر این، خیلی راحت می توانید در چنین موقعیتی نشان دهید که فردی بخشنده و بزرگوار هستید.

● دیر رسیدن

آدمها دوست دارند که حس کنند بر آنها ارزش گذاشته می شود و اگر به دنبال راهی مطمئن هستید که به کسی نشان دهید هیچ ارزشی برای او قائل نیستید، دیر سر قرارتان با او برسید. می توانید ۲۰ دقیقه دیرتر با یک توضیح خوب و منطقی برسید اما بالاخره بهانه شما هر چه که باشد، فرد مقابل به این فکر خواهد کرد که چرا باید بیش از شما برای رابطه تان ارزش و احترام قائل باشد.
بخصوص در یک موقعیت کاری، در برخورد با مشتریان و رئیس، دیر رسیدن راهی بسیار عالی برای جدا کرن کارمندان توانا و ملاحظه کار و کارمندان بهانه گیر و بی توجه است.

● تقدیم نکردن محل نشستن خود

به همان ترتیبی که بسیاری از قوانین آداب معاشرت برای این طراحی شده اند که فردی خود محور به نظر نرسد، قانون "تقدیم محل نشستن خود به فردی که نیاز بیشتری به آن دارد" یکی از اصول شخصیتی اساسی انسان بوده و هیچ نیازی به بحث درمورد سیاست های جنسیتی ندارد.

شاید آن زن باردار یا پیرزن ناتوان آنقدرها نیازی به صندلی شما در اتوبوس نداشته باشند و شاید شما روز بسیار بدی داشته اید، پاهایتان درد می کند و اتوبوس هم پر از آدم های بدبخت و بیچاره است اما به هر ترتیبی هست از نیاز خود چشم پوشی کرده و صندلیتان را به فردی نیازمندتر تقدیم کنید.


● برخورد ضعیف با پرسنل خدمات

هیچ اشکالی ندارد که با اشاره ابراز کنید که از خدماتی رضایت نداشته اید اما درست نیست که اگر خیلی وضع مالی خوبی ندارید یا برای هزینه های آن خدمات آمادگی نداشتید، از تذکر دادن خودداری کنید. به همین ترتیب، درست هم نیست که بخاطر اشکالات خیلی کوچک غذای رستوران را پس بفرستید و با کارمندان و پرسنل طوری رفتار کنید که انگار مستخدم شما هستند.

● فقط در مورد خودتان حرف بزنید

خودپرستی اصلاً خصوصیت جالبی نیست. درست است که بعضی افراد بخاطر غرور و خودخواهی که دارند افراد را به سمت خود جذب می کنند اما دلیل نمی شود که شما هم از آنها تقلید کنید. اینکه در مکالمات و گفتگوها فقط خودتان حرف بزنید و به هیچکس اجازه حرف زدن ندهید هم اصلاً کار زیبایی نیست چون دقیقاً همان نتیجه را دارد.
اجازه بدهید دیگران هم نظراتشان را بگویند و وقتی از شما سوال می کنند نیازی نیست برای همه سوالات سه ساعت جواب بدهید. سعی کنید از دیگران سوال کنید این باعث می شود احساس کنند به جز خودتان برای دیگران هم ارزش قائل هستید.

● رعایت نکردن آداب باشگاه های ورزشی

آداب باشگاه رفتن بسیار ساده است اما با اینحال خیلی ها هستند که با رعایت نکردن این آداب باشگاه را به محیطی ناخوشایند تبدیل می کنند. اینها همان هایی هستند که یک دستگاه ورزشی را دقایق متمادی اشغال می کنند بی آنکه به نظر برسد کار مفیدی با آن انجام بدهند. همان هایی که وزنه ها و دمبل ها را وسط باشگاه رها می کنند و بعد از انجام کار آن را سر جای خود قرار نمی دهند و ممکن است پای کسی به آنها گیر کند و موجب صدمه زدن به دیگران شوند. همان هایی که موقع نشستن روی دستگاه ها از حوله شخصی استفاده نمی کنند و جای عرق بدنشان را روی همه دستگاه ها بر جای می گذارند.
یک قانون کلی شاید بتواند همه باشگاه ها را از شر چنین افرادی خلاص کند: نباید طوری رفتار کنید که انگار مهمترین آدم روی زمین هستید. طوری رفتار کنید که در آن فضا با دیگران شریک هستید.

● آرایش کردن در اماکن عمومی

آرایش کردن در محیط عمومی تجاوز به حق اجتماعی ما محسوب می شود؛ چه فکر کنید کسی نگاهتان می کند چه نه، این کار درست نیست. هر کاری که محل آن سرویس بهداشتی است، مثل گرفتن ناخن ها، تمیز کردن چشم ها و هر چیز مربوط به بهداشت شخصی، نیز از این جمله است.
یک سنت قدیمی می گوید زمانیکه در محلی عمومی هستید، از دست زدن به صورت خود خودداری کنید.

● غذا خوردن با دهان باز

مثل حیوانات غذا خوردن یکی از بدترین اشتباهات اجتماعی است. این عادت زشت نه تنها شما را زیر سوال می برد بلکه اطرافینتان که می خواهند از غذای خود لذت ببرند را نیز مشمئز می کند.
این مسئله مخصوصاً برای خانم ها اهمیت بسیار زیادی دارد و نشانه یک مرد بی کلاس است.

شما چه چهره ای دارید؟ فلزی است یا چوبی؟

بررسي‌هاي جديد نشان مي‌دهد كه پيشاني نوشت آدم‌ها، شخصيت‌شان را هم آشكار مي‌كند.
سال‌هاي سال بود كه چيني‌ها باور داشتند چهره افراد مي‌تواند واقعيت‌هاي پنهان شخصيت‌شان را آشكار كند. شايد چنين تصوري از نظر شما غيرواقعي به‌نظر برسد اما بررسي‌هاي جديد هم نشان مي‌دهد كه پيشاني نوشت آدم‌ها، شخصيت‌شان را هم آشكار مي‌كند. فيلسوف‌هاي چيني مي‌گويند 5 عنصر در جهان مي‌تواند زندگي ما را تحت‌تاثير قرار دهد؛ چوب، ، آب، آتش، زمين و فلز. از نظر آنها هر كدام از ما تلفيقي از اين عناصر را در چهره خود داريم اما يكي از اين عناصر، نسبت به بقيه آنها شاخص‌تر است. گذشته از فيلسوف‌هاي قديمي، پژوهشگران امروزي هم اين موضوع را تاييد مي‌كنند. سيمون برون، يكي از متخصصان انگليسي كتابي در مورد اين موضوع نوشته و توضيح مي‌دهد كه چطور هركدام از شما مي‌توانيد شاخص‌ترين عنصر را در چهره ديگران شناسايي كنيد و از طريق آن به شخصيت‌شان پي‌ببريد.

چهره‌هاي چوبی:

بيشتر ضربتي و بدون فكر عمل مي‌كنند، بلندپروازند و فوق‌العاده با اعتماد به نفس كارهاي‌شان را انجام مي‌دهند. آدم‌هايي كه عنصر وجودي‌شان چوب است، بسيار فعالند و هميشه ذهن‌شان سرشار از ايده‌ها و طرح‌هاي تازه است. وقتي يك پروژه جديد به ذهن اين افراد مي‌رسد، صبر ندارند تا آن را شروع كنند اما در مقابل، وقتي كاري را به دست مي‌گيرند، زود از آن خسته مي‌شوند. جاه‌طلبي آنها باعث مي‌شود كه گاهي بي‌رحم جلوه كنند و جز به منافع خودشان به چيزي فكر نكنند. افرادي كه چهره چوبي دارند، نترس هستند و از اينكه به قلمروهاي ناشناخته وارد شوند ابايي ندارند. اين افراد براي رسيدن به هدف‌شان هركاري مي‌كنند.

اگر خواستگار‌تان چهره‌اي با اين ويژگي‌ها دارد، بدانيد كه اعتماد به نفس بالايي دارد و ديگران نمي‌توانند او را از فكري كه در سر دارد، منصرف كنند. شور و شوق اين افراد براي عملي كردن ايده‌هاي تازه هميشه هم خوب نيست چون اگر در اين ميان، كسي سد راهشان شود، تحريك‌پذير و تند‌خو مي‌شوند و بيرحمانه او را پس مي‌زنند.

چهره‌هايي از عنصر آب:


اين افراد انعطاف‌پذيرند و خوب مي‌توانند خودشان را با شرايط وفق دهند. در كنار آنها خوش مي‌گذرد و عاشق تنوع و تغيير هستند. آنها به ظاهر اهميت زيادي مي‌دهند و هميشه هم لبخند به لب هستند. حل كردن مشكلات مردم، يكي از لذت‌بخش‌ترين كارها براي اين افراد است.

اگر با فردي كه چنين چهره‌اي دارد آشنا شويد، ممكن است بعد از مدتي فكر كنيد او را به‌خوبي شناخته‌ايد اما درواقع، شناختن آنها به‌طور كامل، سخت‌تر از آن چيزي است كه شما فكر مي‌كنيد؛ چون مرموز هستند و آنچه در ذهن‌شان مي‌گذرد را راحت با ديگران در ميان نمي‌گذارند. افرادي كه عنصر وجودي‌شان آب است، مي‌توانند موضوعات را از زواياي مختلف ببينند اما گاهي هم به يك آدم حساس تبديل مي‌شوند كه آزردگي‌ها و زخم‌هاي وجودي‌شان را در مقابل ديگران آشكار نمي‌كنند.

چهره‌هاي آتشين:

بدانيد خواستگاري كه چنين چهره‌اي دارد، ماجراجو، اجتماعي و برون‌گراست و عاشق اين است كه توجه ديگران را به‌خود جلب كند. چهره‌هاي آتشين، بيشتر به‌دنبال مشاغل سرگرم‌كننده و هنري مي‌روند. آنها به عواقب كارهاي‌شان خيلي توجه نمي‌كنند و تنها در فكر لذت بردن از لحظه هستند. اين آدم‌هاي عجيب و غريب عاشق موضوعات اندوهناك هستند و حتي اگر مشكلي در زندگي‌شان نباشد، گاهي براي خلق يك تراژدي پيشقدم مي‌شوند.

آنها آدم‌هايي رك هستند و به دليل اينكه كسي را نرنجانند حرف‌شان را در دل‌شان نگه نمي‌دارند و اگر حسي دارند، آن را به راحتي نشان مي‌دهند. در كنار چنين فردي به شما خوش مي‌گذرد و بيشتر دوستان زيادي دارند اما واي به روزي كه شيطان درون‌شان بيدار شود. آتشين‌ها آدم‌هاي ريسك‌پذيري هستند و بعيد نيست كه گاهي به دليل همين عادت، همه زندگي‌شان را از دست بدهند. براي مثال اگر همسر آينده شما در اين گروه باشد و روزي احساس كند كه شغلش را دوست ندارد، بلافاصله رهايش مي‌كند چراكه اگر موضوعي به‌نظر اين آدم‌ها كسالت‌آور بيايد، در نخستين فرصت رهايش مي‌كنند.

چهره‌هاي زميني:

اگر خواستگار‌تان چنين چهره‌اي دارد، بدانيد كه مرد عمل است و روي آسمان‌ها زندگي نمي‌كند. گرچه احتمالا كمي خجالتي است و مدتي طول مي‌كشد تا سفره دلش را براي‌تان باز كند اما اگر چنين فردي را به زندگي‌تان راه دهيد، به شما تا ابد وفادار مي‌ماند. انرژي زمين در اين افراد با كمي حسادت و كينه‌توزي هم همراه است. اگر به فردي كه چنين چهره‌اي دارد ضربه بزنيد، اين ضربه به عمق قلبش وارد مي‌شود و مدت‌ها طول مي‌كشد تا شما را ببخشد. اما در مقابل، اين فرد وفادار، گرچه حساس است اما باهوش و منطقي هم هست و عجولانه تصميم نمي‌گيرد. پس در كنار او مي‌توانيد با خيال راحت زندگي كنيد و مسئوليت تصميمات بزرگ را به‌عهده‌اش بسپاريد.

زميني‌ها به انجام‌دادن سريع‌السير كارها علاقه‌اي ندارند. آنها دوست دارند با صبر و حوصله كارشان را انجام دهند و به همين دليل ديگران مهر كند بودن را روي آنها مي‌چسبانند، اما در واقع اين افراد، دوست دارند كارها را در زماني كه خودشان مي‌خواهند و به شيوه‌اي كه خودشان دوست دارند، انجام دهند. آنها سختكوش و با انصافند و تعريف دقيقي از درست و غلط را در ذهن خود دارند كه به راحتي نمي‌توانيد تغييرش دهيد.

چهره‌هاي فلز:

اين افراد كاملا خويشتندار هستند و ترجيح مي‌دهند گاهي از ديگران كناره‌گيري كنند. افرادي كه عنصر وجودي‌شان فلز است، مصمم هستند و سرسختانه روي موضوعات تمركز مي‌كنند. معمولا آدم‌هايي كه در ارتباط با آنها قرار دارند، هيچ اطميناني نسبت به جايگاهي كه در زندگي اين فرد دارند، نمي‌توانند داشته باشند و جالب اين است كه يك فلزي از اين موضوع لذت هم مي‌برد.

اگر خواستگاري با اين خصوصيات ظاهري داريد، از قبل بدانيد كه احتمالا شخصيتي كنترلگر دارد و اگر انرژي فلز در او توسط انرژي‌هاي ديگر كنترل نشود، به رفتارهاي وسواسي و سرشار از اضطراب كشيده مي‌شود، چراكه شخصيت‌هاي فلزي، به‌خودي خود نوعي بي‌صبري و خشم را درون دارند اما اگر توسط انرژي‌هاي ديگر كنترل شوند، به ندرت اين رفتارها را از خود بروز مي‌دهند. اما زندگي با اين افراد سراسر مشكل نيست. آنها آدم‌هاي مصممي هستند كه آسان تسليم نمي‌شوند و مي‌خواهند هرطور شده كاري كه مي‌كنند را به سرانجام برسانند، پس اگر با خصوصيات گفته شده مشكلي نداريد و به‌دنبال فردي مي‌گرديد كه خوب بتواند از پس زندگي‌اش بربيايد، يكي از آنها را انتخاب كنيد.

چهل قدم برای شروع رشد در زندگی

این مبحث دریچه ای است با نکته های فراوان و متنوع درباره باورها، نگرش ها، برنامه ها، آینده، موفقیت، انسان های جاویدان و جاودانه ها و تحولات دنیای قدرت، سرعت، فرصت، اطلاعات، ارتباطات، مدیریت، مطالعه، سعادت و هر چیزی که بوی کهنگی ندهد و مسیر بالندگی داشته باشد؛ و دریک کلام «راهنمای زندگی» است برای فردای روشن و بس. تصمیمات بزرگ فرصتی است برای ارائه اندیشه های کپسولی و قاعدتا چالش برانگیز است.

امروزه ضرورت دارد به طور منظم به نگرش و تفکرات و فعالیت های خود بیندیشیم؛ به ارزیابی دقیق آن ها بپردازیم و هرجا لازم باشد آن ها را تغییر(1)دهیم یا اصلاح(2)کنیم. نباید فراموش کرد که دانه ها درسرزمین امکانات خواهند رویید و بسیاری از امکانات پیش از این که فیزیکی باشند در اندیشه ما جای دارند واگر آن ها را بارور کنیم و اجازه بالندگی دهیم، این کاشت و رویش همیشه دوام خواهد داشت. در نظر کودکان خردسال، همه چیز تازگی دارد. به همین دلیل، تماس با هرچیزی برای آن ها شگفتی زا است. بیایید ما نیز در بسیاری از امور چنین باشیم؛ همواره کاشف باشیم و حتی از غافلگیر کردن خود لذت ببریم.
عقاید، باورها، ایده ها و سخنانی که در این سلسله مباحث مطرح می کنیم، بسیار ساده و تأثیر گذارند؛ ولی باید بدانیم بسیاری از این ایده ها بزرگان را بزرگ و قدرتمندان را قدرتمند و گاه طرق را مشهود و بیراهه ها را نمایان کرده است تا کسی راه را از چاه و راهنمایی را از چاه نمایی تشخیص دهد.
1. مهر کلمه ای زیبا است که معانی جالبی دارد؛ مثل دوستی، عشق، محبت، علاقه، عاطفه و تعلق خاطر، به راستی چگونه می توان تمام زندگی را مالامال از مهر کرد به طوری که احساس ما همیشه با مهارت، مهرانگیز و مهر پراکن باشد. شاید شنیده باشید که یکی از عوامل موفقیت حضرت رسول ختمی مرتبت مهر وعطوفت بیش از حد وی حتی به سرسخت ترین دشمنان بوده است.

2. مهر فرصت خوبی ها است وبه این معنا است که همین الان تصمیم بگیر، برنامه بریز و فرصت بودن و شدن را در ابتدای راه رقم بزن.
3. مهر فرصت تشکیل ایده ها و روش ها است. روان شناسان می نویسند:اغلب مسائل، ناشی از نبودن ایده هااست.
4. مهر فرصت شناخت است والبته شناخت خویشتن بر هر شناختی مقدم است؛ چرا که انسان ترکیبی از توان های مختلف و استعدادهای متعدد است. بسیاری از ما انسان ها در غفلت از خویشتن به سر می بریم؛ از این رو، می گویند:کلید موفقیت، شناخت خویشتن است.
5. بسیاری از جویندگان رشد و تعالی در آغاز هر مهر، فرصت خوب آغاز خوب را تجربه نمی کنند. رخوت و سستی در این برهه از زمان باتلاقی شنی برای بالندگی و موفقیت است.
6. قرآن کریم فرصت ها را در قالب زمان تعریف کرده است. کسی که قدر زمان و فرصت های آغازین را نداند، در فرازها جایگاهی ندارد و در فرودها و سطح، سرگردان خواهد بود. اگر زمان را تباه کنیم، زمان نیز ما را تباه خواهد کرد.

جایگاه علم و دانش دراسلام
7. علم و دانش در اسلام دارای چنان اوجی است که به دشواری می توان همتایی برای آن یافت. این رفعت مرتبه دو گونه است: گاه ستایش ها به مطلق دانش ناظر است؛ یعنی دانستن در برابر ندانستن، بی آن که موضوع دانش دراین برتری موثرباشد و گاه زمانی دانش خاصی را ارج نهاده است؛ مثلا درمیان تمام دانش ها، علم خداشناسی و خود سازی از امتیازات خاصی بهره دارند.
8. اخلاص و دانشِ سودمند فقط دانستن نیست؛ چرا که اشکال بر سر مسأله ندانستن و دانستن نیست، اشکال برسر کاری صورت ندادن است.
9. اغلب افرادی که کاری صورت نمی دهند آغازهای محکمی ندارند و بسیاری از اشخاص که از فرصت ها استفاده نمی کنند، کارپیش رو را دشوار می پندارند؛ از این رو، توقف و رکود را تجربه می کنند و به تجزیه و تحلیل مسائل نمی پردازند.
10.کسی که به تحلیل دقیق نمی پردازد همیشه وارث اشتباهات و سرمایه گذاری زخمی است
11. امروزه عقیده بر این است که: «یک موفقیت بزرگ سایه امتداد یافته یک اندیشه بزرگ است.» اندیشه بزرگ همواره در جهت کسب دانش و عمل به آن است. آغازهای خوب را تجربه می کند و دانش بهترین راهنمای آن است(3)و باز می فرماید:شما دانش بجویید، تا دانش نیز به شما زندگانی و حیات هدیه کند
12. هنگامی که فرهنگ و دانش امتی فزونی یابد و مردم همه درپی کسب دانش و توسعه آن درپهنه عمل باشند، بی تردید جامعه رو به صلاح و سداد می رود؛ عدالت اجتماعی جامعه عمل می پوشد؛ مردم از پذیرش ستم وخیانت سرباز می زنند و از حیله و شعار و توجیه و شبهه مصون می مانند؛ و خلاصه، ستمگران، چپاولگران به سختی می توانند بر چنین جامعه ای سیطره یابند.
13. امروزه سرنوشت بسیاری از ممالک به دست دانش پژوهان و دانشجویان آن ها است. دین اسلام تنها دینی است که تصریح می کند همه باید دانشجو باشند، دمی از دانشجویی نیاسایند و گهواره تا گور را کلاس درس قرار دهند.
14. عمرما در برابر ابدیت نمی از یمی است و «وقت» گوهری گرانبها است که در ارزش و گرانی، هیچ چیز به پای آن نمی رسد؛ ولی ثابت شده که ابدیت را در همین زمان کوتاه می توان به چنگ آورد. از امام صادق(ع)نقل شده است: از جمله پندهای «لقمان حکیم» به فرزندش این بود: «فرزند دلبندم، برخی از روزها و سال ها و لحظه های روزت را به کسب دانش بپرداز؛ زیرا هیچ ضایع کردنی چون تضییع این امر نیست.»(4)
15. فرصت ها غنائم زندگی است(5). بیایید بر فرصت ها لبخند فعالیت بپراکنیم؛ زیرا جدیت و تبسم، زبانی همگانی است که مردم سراسر دنیا آن را درک می کند و به آن احترام می گذارند. متأسفانه بسیاری از مردم، به جای این که به فرصت های مطلوب بیندیشند و زمان را غنیمت شمارند، بیش تر به امنیت می اندیشند تا مبادا کم و کسری در زندگی حاصل شود. گویا آن ها از زندگی بیش از مرگ می ترسند.
16. یکی از نوابغ جهان جیمز دات است که می نویسد: «موفقیت من مرهون پایداری من بود، نه نبوغ من.»
17. یکی از راهکارهای اصیل کشف، رشد و متفاوت شدن سعی و تلاش است. به قول اینشتین و ادیسون موفقیت شامل 5درصد استعداد و 95 درصد عرق ریختن و زحمت و تلاش است.
18. عشق و تلاش به تنهایی کشف و موفقیت نمی انجامد ولازمه باور به موفقیت است.(6) وقتی می شنویم فلان دانشمند چنان در پژوهش غرق بود که چند وعده غذا را فراموش کرد یا فلان ریاضی دان ساعت را در ظرف آب جوش قرار داد و تخم مرغ را در دست نگهداشت، نباید تعجب کنیم. دین اسلام این لحظات دانش و پژوهش را از هزار سال عبادت برتر می داند در عین حال عبادت ارج و قرب خود را دارد. 19. مطالعه موردی هیده یو نوگوچی در یکی از جزایر کوچک در ژاپن زاده شد. خانواده اش چنان تهیدست بودند که پدرش چون دریافت به زودی صاحب کودک دیگری می شود، خانواده را رها کرد. کودک بینوا روزی در مجمره آتش افتاد، دست چپش کاملا سوخت و دست راستش نیز سخت صدمه دید و تقریبا از کار افتاد. اودر مدرسه به قدری تحقیر شد که در صدد کشتن خویش برآمد؛ اما ورود یک جراح و معالجه دست راست او همه چیز را تغییر داد یونوگوچی، به سبب این خدمت جراح، شیفته حرفه پزشکی شد و باخود گفت:«من ناپلئونی» خواهم بود که به جای کشتن به نجات مردم خواهم پرداخت. سرانجام هیده یونوگوچی به قول خود وفادار ماند و با سعی و کوشش یکی از بزرگترین محققان طب گردید(7)
20. موفقیت تنها یک جرقه ذهنی، خواستن، حرکت وتلاش مستمراست. این در حقیقت حرکت به سمت جاودانگی است.

شگفتی خلاقیت و شرایط متفاوت
21. انسان حتی در بدترین شرایط، می تواند بهترین شرایط را فراهم کند کافی است تصورات و نگرش های خود را تغییردهد.
22. نقل است شهید ثانی کتاب لمعه را درزندان نگاشت؛ این کتاب از جاودانه های علوم دینی وفقه شیعی است.
23. دکتر بورنی(انگلیس زبان)در فاصله بین اداره و بازگشت از آن، اراده کرد زبان ایتالیایی و فرانسوی بیاموزد. او بعد از چند سال هر دو زبان را فرا گرفت و به راحتی و با افتخار به آن ها تکلم می کرد.
24. ماردن کود، طبیب شهیر، نیز به بهره گیری بهینه از فرصت های اندک معروف است. او یکی از آثار مهم خود را درضمن رفتن از منزل یک بیمار به منزل بیمار دیگر و در مسیر نوشت.
25. یکی از نعمت های بزرگ خداوند به انسان توان های مخفی است. ما گاهی توانمندی هایی داریم که در بعضی موارد حساس ظاهر می شوند. البته باید درآن شرایط خاص قرار بگیریم تا آن ها را ظاهر کنیم.
26. این انرژی های خاص یا توانمندی های پنهان را فراتر از علم یا توان بی پایان می نامند. اگر فردی تلاش کند عوامل انگیزشی رها کردن این انرژی ها را بیاموزد، بر هرچیزی فائق می آید.
27. یکی از مقدمات عمده ظهور توانمندی های بی پایان دوری از ناراحتی ها و کسالت ها است. در روایت آمده برتو باد دوری از کسالت و ناراحتی پس بیایید: بد نبینیم، بد نگوییم، بد نشنویم و بالاخره بد نیندیشیم.
28. روان شناسان می گویند: برای موفقیت و آغاز هرشتاب و رشد وبالندگی مهم ترین چیز تغییراست، تغییر، از سطوح زیرین شروع می شود و شامل تغییر فرد، گروه وجامعه است، اما تغییر نگرش سخت ترین تغییر به شمار می آید.
29. نگرش ها آیینه های شفاف ذهن هستند که منعکس کننده اندیشه اند. از نگرش افراد می توان اندیشه های آن ها را تلاوت کرد. نگرش ها تأثیرخود را آغاز تا پایان فعالیت به جا می گذارند.
30. پس موفقیت شایسته کسانی است که تصمیم می گیرند، عمل می کنند، تجربه می اندوزند؛ حتی شکست را قسمتی از مسیر می دانند و باز حرکت می کنند.
31. به یاد داشته باشید در آغاز هر فعالیتی، مانند آغاز ترم تحصیلی، آنچه برای خود هدف تعریف می کنید بسیار تعیین کننده است. آینده را همیشه حالا ببینید. نباید فراموش کرد که آگاهی از خویشتن آغاز پله های ترقی است.
32. دوستان خوب گوهرهای نایاب فرصت های زندگی اند. فتوکپی برخی رفتارها از آن ها، تقلید برخی عادات ارزشمند آن ها و پیروی از بعضی برنامه هایشان آدمی را به تجارب فراوان مسلح می کند. مهم تر این که مشورت با بعضی از آن ها آینده را شفاف تر، اعتماد به نفس را فزون تر و دغدغه ها را کم تر می کند.
33. مهرماه فرصتی خوب برای تصمیمات بزرگ است. آغاز مهر فرصت خوب بودن و با چهارمؤلفه استوارتر می گردد، اراده قاطع، برنامه ریزی، عمل و حرکت و تداوم و استمرار حتی با بروز شکست های موقتی. 34. پنج قاعده زیبا در آغاز هر سال تحصیلی قهر فرصت ها را به مهر زمان تبدیل می کند:
1) لذت ازنیایش و توکل به خدا
2) آموختن و جرأت نه گفتن به بسیاری از امور غیرضروری
3) تقویت اعتماد به نفس ومقیدشدن
4) تمرکز بر یادگیری
5) در اندیشه فتح افق دور بودن وتلاش برای فتح قله های مهم


35. به گفته روان شناسان کسانی که برسر مباحث جزئی و در امور جزئی منازعه دارند و غرق جزئیات هستند، نشان می دهند که چیز مهمی در زندگیشان وجود ندارد. 36. نباید از گوش دادن، آموختن و عمل کردن دست بکشیم؛ چرا که سرعت فراموش کردن حیرت انگیز است و اگر در جزئیات غرق شویم، بسیاری از فرصت های یادگیری را هدر می دهیم.
37. معادله عمر روان شناسان می گویند: آیا می دانید که 70 سال عمر شما چگونه می گذرد؟
بیست وپنج سال آن را می خوابید.
هشت سال آن را درس می خوانید.
شش سال آن را در استراحت می گذرانید.
هفت سال صرف تعطیلات و تفریح می کنید.
پنج سال با دیگران صحبت می کنید.
چهار سال آن را غذا می خورید.
سه سال را در رفت و آمد می گذرانید.
بنابراین، برای کار مؤثر 12 سال بیشتر باقی نمی ماند. چه بهترکه کارهای مهم ترتان را در اولویت قرار دهید.(8)

38. با این حساب همه چیزدر اثر تلاش حاصل می شود و تنها چیزی که بدون تلاش به دست می آید، سالخوردگی است.
39. بحث بر سر این نیست که راه حل ها و فرصت ها کم است. موضوع اصلی این جا است که مسأله را نمی بینیم یا فقط محکوم می کنید.
40. ندیدن مسأله معمای جالبی در زندگی انسان است؛ یعنی اشتغال به فرعیات ما را از اصل و عامل عمده دور می سازد. پس با شناخت دقیق اصول وقواعد و مسبب ها باید حرکت کرد و فقط اسباب را ندید.
نقل است غلامی از خواجه پول گرفت تا از بازار خرید کند از عطار و بغال و بزاز اجناس بسیار خرید و خورجین درازگوش را پر ساخت. چون به خباز(نانوا)رسید، صف نانوایی طولانی بود. درازگوش را جایی قرار داد و در صف قرار گرفت؛ وقتی نان خرید وبازگشت نشانی از دراز گوش نیافت. در این موقعیت، به گریه و زاری پرداخت که چگونه به خانه خواجه برگردم و تنبیه و توبیخ وی را تحمل کنم. مردم پیرامونش گرد آمدند، اظهار تأسف می کردند. یکی می گفت: تقصیر داروغه است که دقت ندارد؛ دیگری می گفت: تقصیر الاغ است که سر به هوا است، سومی می گفت: تقصیر این نوکر بی عرضه است و دیگری می افزود: تقصیر نانوا است که خیلی طول می دهد و مردم را معطل می کند. بالاخره نوکر نگون بخت فریاد زد: این حرف ها درست؛ اما آیا دزد تقصیر ندارد؟
این همان ندیدن مسبب و چسبیدن به جزئیاتی است که البته بی اثر نیستند. سخن آخر این که گاه سارق اصلی فرصت ها و شدن ها و تکامل ما و درحقیقت سارق اصلی زمانه ما نشناخته می ماند. باید بدانیم که پیرامون هر کدام از ما سارقان بسیار وجود دارند. باید آن ها را شناخت و در آغاز راه با چشم باز و اراده محکم و برنامه منظم و آمادگی، حرکت کرد تا مبادا افسوس بخوریم که: کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش.

پی نوشت ها :
1- Change.
Reform.2
3-بترا، پرمود، بتراوی جی(1384)اندیشه های الهام بخش، ترجمه مهدی قراچه داغی، تهران: نخستین. 4-سبحانی، جعفر(1378)رمز پیروزی مردان بزرگ، قم:[بی جا]
5-بترا پرمود، ماهندرو، دیپاک (1381)جادوی مدیریت، ترجمه مهدی قراچه داغی، تهران: نخستین. 6-لوئیز، هی(1372)افکار خلاق درون، ترجمه اباذر حبیبی نیا، تهران: مهرداد.
7-اسکاول شاین، فلورانس (1378)دری مخفی به روی خورشید، ترجمه شهلا المعی، تهران: المعی. منبع: حسین، خنیفر، (1348)، جوان در آینه جهان( مهارت های مدیریت بر خویشتن در عصر تغییر)،‌ تهران: موسسه نشر شهر، چاپ اول 1389.

روان شناسی احساس و ادراک


طریق حواس ما بدست می‌آید. حواس ، ما را از خطرات احتمالی آگاه می‌سازد و اطلاعات لازم را برای تفسیر رویدادها و پیش بینی آینده در اختیار می‌گذارد. همچنین از راه حواس است که لذت و درد را احساس می‌کنیم، رنگها را تشخیص می‌دهیم. همه این اطلاعات به ما کمک می‌کنند تا فرآیندهای پیچیده‌تری چون ادراک و شناخت را داشته باشیم. در واقع بدون حواس این فرآیندها نیز اتفاق نخواهد افتاد و ما نخواهیم توانست تواناییهای دیگر ذهنی خود را بکار بگیریم.

با توجه به علاقه‌ای که روانشناسان به بررسی اینگونه فرآیندهای پیچیده و درک آنها دارند در مرحله اول لازم به نظر می‌رسد که از گامهای اولیه آغازین این فرآیندها اطلاعات کامل داشته باشند. از اینجاست که به بررسی چگونگی احساسات انسان می‌پردازند. روانشناسان احساس تلاش می‌کنند از راه پروژهش کاربردی در زمینه فرآیندهای حسی سعی دارند توانایی تمییز و تفسیر محرکهای حسی را در آدمیان تعیین ‌کنند تا این توناییها بر الزامات تکالیف گوناگون منطبق شود.

موضوعات مورد بحث در روان شناسی احساس

بینایی

دستگاه بینایی انسان از چه اجزایی تشکیل یافته است؟ چگونه این اجزاء فعالیت می‌کنند و فعالیت آنها چه ارتباطی با یکدیگر دارند؟ انطباق با تاریکی چگونه اتفاق می‌افتد؟ پدیده زنگ بینی به چه صورت است و چگونه رنگها را تشخیص می‌دهیم؟ نظریه‌های مختلف در رنگ بینی کدامها هستند؟

ابعاد روانشانسی رنگ ، مساله کوررنگی ، ردهای تصویری طرح بینی و تفکیک دیداری ، پردازش عصبی طرحها ، بازشناسی طرحها و ... از جمله مباحثی هستند که در بخش مربوط به بینایی توجه روانشناسان احساس را خود جلب کرده‌اند. همچنین روانشناسان احساس در پی آنند تا ارتباط این حس را با فرآیندهای دیگر ذهنی مثل تفکر ، حافظه و ... مورد بررسی قرار دهند. در این راستا مبحث حافظه تصویری و تفکر مطرح می‌شود.

شنوایی
دستگاه شنوایی انسان از چه اجزایی تشکیل یافته است؟ به چه محرکاتی پاسخ می‌دهند و این محرکات چه ویژگیهایی باید داشته باشند تا احساس شوند؟ نظریه‌های مربوط به شنوایی ، تاثیرات روان شناختی صداها ، مساله سر و صدا و ... از جمله مواردی هستند که مورد توجه و بحث و بررسی روان شناسان احساس هستند. در این راستا روانشناسان سعی می‌کنند بین ویژگیهای شنوایی و ادراک ذهنی ارتباط پیدا کنند.

بویایی
بویایی از نظر تکاملی یکی از ابتدایی‌ترین و مهمترین حسهاست. هر چند که ظاهرا اهمیت آن کمتر از بینایی و شنوایی به نظر می‌رسد، اما اندام حس بویایی جایگاه برجسته‌ای را در مغز اشغال می‌کند. جایگاهی شایسته ، حسی که باید بر رفتار فرمان براند. از آنجائیکه بویایی از هر حس دیگر به شیوه مستقیم با مغز ارتباط دارد، از لحاظ کارکردهای روان شناختی نیز بسیار مورد توجه بوده است. شناسایی اجزاء دستگاه بویایی ، مناطق مغزی درگیر در حس بویایی و کارکردهای روان شناختی بویایی مثل تأثیر آن در یادگیری ، حافظه و ادراک از موارد مورد بحث در حیطه روان شناسی احساس است.

به عنوان مثال ، دانشمندان دریافته‌اند که حشرات و بعضی از جانوران راههای بالاتر از حس بویایی برای برقراری ارتباط استفاده می‌کنند. این جانوران نوعی ماده شیمیایی به نام فرومونها از خود ترشح می‌کنند و در هوا پخش می‌شود و همنوعان جانور را بسوی او جذب می‌کند. شواهد، حاکی از آنست که بقایای تحولی نوعی فرومون ممکن است بر رفتار آدمیان نیز اثر بگذارد. یکی از این تاثیرات در رفتار جنسی میمونها و انسان دیده شده است. تأثیرات فرمونها هر چند به اندازه تاثیر آنها در جانوران رده‌های پایینتر نباشد، چرا که عوامل فردی و اجتماعی دیگر در این امر نقش دارند، اما هر چند خفیف هنوز در آدمیان در کار است. سازندگان انواع ادکلنهای زنانه و مردانه از این یافته روانشناسی احساس کمک می‌گیرند.

تداعی یک سو با شرایط و موقعیتهای خاص و همچنین به یاد آوردن خودبخود یک بو و احساس آن از مطالب دیگر مورد بررسی در روانشناسی احساس بویایی است. حتما به یاد دارید که گاهی یک بوی خاص انواعی از خاطرات را برای شما زنده می‌کند، اینکه چه ارتباطی بین این خاطرات و بو وجود دارد در حوزه روانشناسی احساس قابل بررسی است. علاوه بر این بخاطر آوردن احساس آن در ذهن به عنوان یک مساله جالب مورد توجه است. آیا این بو همان تأثیرات عصبی یک بوی واقعی را بر می‌انگیزد یا نه؟ چه عواملی در به یادآوری آن سهیم هستند؟ در قلمرو احساس مطرح هستند.

چشایی
بررسی اجزا درگیر حس چشایی ، ارتباط آنها با ادراک چشایی ، تأثیرات روانی از بین رفتن چشایی و تفاوتهای فردی در ادراک چشایی از جمله مباحث مورد علاقه روانشناسی احساس است. تفاوتهای فرهنگی در ترجیحات مربوط به مزه‌ها نیز اغلب مورد بحث و جالب توجه روانشناسان بوده است. برخی از فرهنگها گرایشات بیشتری نسبت به یک مزه نشان می‌دهند. به نظر می‌رسد ترجیحات چشایی به مسائل فرهنگی ، جغرافیایی ، آب و هوا و ... ارتباط دارد.

حسهای پوستی
فشار ، درد ، گرما و سرما حسهای اصلی پوستی هستند. احساسات دیگر پوستی مثل خارش ، غلغلک ، درد تند و تیز ، درد آرام آمیزه‌های مختلفی از همان چهار حس اصلی هستند. بررسی ماهیت روان شناختی این احساسات اغلب مورد توجه روانشناسان است. آگاهی از شیوه عمل این حواس روانشناسان در بررسی پدیده‌های پیچیده‌تری مصل درک یک حس پوستی در شرایطی که محرک واقعی وجود ندارد یاری کرده است.

حس جنبش و تعادل
در واژگان روزمره واژه‌ای وجود ندارد که بیانگر دستگاه حسی بخصوصی باشد که ما را از موقعیت و جنبش اعضای بدن خویش آگاه کند. به زبان این حس را حس جنبش می‌خوانند، یعنی حس مربوط به ماهیچه ، زردپی‌ها و مفصلها.
اگر حس جنبش نبود کار حفظ موقعیت بدن و راه رفتن ، بالا رفتن و کنترل حرکات ارادی از قبیل دراز کردن دست و یا چنگ زدن دستکاری بسیاری دشوار می‌شد. معمولا چندان توجهی به این حس نداریم تا اینکه تصادفا پایمان به خواب می‌رود و متوجه می‌شویم که راه رفتن بدون اطلاع از تماس پا به کف تا چه حد سخت است. حس تعادل نیز به عنوان همکار حس جنبش با موقعیت کل بدن در ارتباط است و جهت گیری بدن در فضا از تنظیم می‌کند.

ارتباط روانشناسی احساس با سایر حوزه‌ها

روانشناسی احساس با سایر حوزه‌های روانشناسی ارتباط عمیق دارد، بطوری که یافته‌های آن اغلب مورد استفاده در زمینه روانشناسی بالینی ، روانشناسی صنعتی و سازمانی بوده است. ارتباط آن با حوزه روانشناسی فیزیولوژیک و روان شناسی ادراک بسیار عمیق‌تر از سایر حوزه‌های روان شناسی است. در حوزه روانشناسی تفاوتهای فردی نیز از یافته‌های روانشناسی احساس استفاده فراوان می‌شود. در دیگر شاخه‌های علمی روانشناسی احساس با علوم زیستی ، فیزیولوژی و علوم پزشکی ارتباط نزدیک دارد.


- روان شناسی احساس و ادراک یکی از مباحث عمده روان شناسی امروز است. ادراک به طور اعم، به معنای علم و آگاهی انسان از جهان بیرون و دنیای درون اوست و از دیرباز به عنوان اساس شناخت و شناسایی انسان بوده است. ادراک انسان از جهان بیرون وحالات نفسانیش، از دیرباز مورد مطالعه و بحث فلاسفه بوده است. هدف هر علمی تشریح و بررسی چگونگی واقعیت ها و پدیده های عینی است. منظور از عینی این است که واقعیت های قابل تشریح از ذهن مشاهده کننده مستقل و برای هم قابل تجربه و مشاهده باشد. بدون شک انسان واقعیات محسوس را که علم با آنها سروکار دارد از راه ادراک حسی شناسایی می کنند اگرچه مشاهده آشکار در بعضی از رشته های علوم جدید غیرمستقیم است و یا با وسایل و ابزار خاصی صورت می گیرد. انسان یا حیوان به کمک گیرنده های حسی خود از وجود واقعیات دنیای خارج یا داخل مطلع می گردد. این احساس پس از تفسیر و تعبیر به ادراک می انجامد و تکامل این ادراک به شناخت برخی پدیده های عالم هستی ختم می گردد. انتقال اثر محرک از گیرنده حسی به سیستم اعصاب مرکزی که به صورت عینی قابل پیگیری است، احساس نامیده می شود. این احساس ارزش شناختی ندارد و به گونه ای منفعل حاصل می گردد و اساسی صددرصد فیزیولوژیک دارد. این همان چیزی است که در حیوان و نوزاد آدمی به وضوح قابل مشاهده و آزمایش است.میگنا دات آی آر.احساس درد در دو مرحله صورت می گیرد. یکی تحریک بیرونی یا درونی و دیگری تاثیر عضو حسی که به وسیله یکی از حواس حاصل می شود و از راه اعصاب مرکزرسان به نخاع ومراکز عصبی منتقل و موجب احساس می شود. از دیدگاه کاملا روان شناختی احساس را می توان به عنوان پدیده ای اصلی و اولیه تنها در ارتباط با یک راه عصبی مرکزرسان در نظر گرفت. بدین ترتیب به تعداد راه های عصبی، احساس های متفاوت وجود خواهد داشت. بنابراین احساس را می توان با کنش سلول های دریافت کننده و انتقال پیام ها که وارد حیطه ادراک می شود، همزمان دانست. آستانه حسی مفهومی اساسی در پسیکوفیزیک است. اگرچه این مفهوم را اولین بار یک فیلسوف به کار برده است. برای این که موجود زنده بتواند به محرک های ضعیف پاسخ دهد یا این که دو محرک ضعیف را متمایز از یکدیگر احساس کند، باید شدت محرک به اندازه ای باشد که بدان حساسیت نشان دهد. طبیعی است که واکنش های ما نیز نسبت به شدت محرک ها، کم و بیش سریع و متفاوت است و در آزمایشگاه می توان آنها را بررسی کرد و روابط منظم و قابل تکراری میان این وقایع برقرار ساخت. این زمینه تحقیق را سنجش احساس نامیده اند.

برای سنجش احساس، ابتدا باید دو دسته از متغیرها را از یکدیگر متمایز کرد. یکی از متغیرهای مربوط به محرک ها که می توان آنها را با روش های فیزیکی توصیف و اندازه گیری کرد و دسته دیگر، متغیرهای مربوط به تجربیات حسی که مورد سنجش هستند. سپس برای اقدام به سنجش باید معنای واژه سنجش را دقیقا روشن ساخت.
در چهارچوب پسیکوفیزیک سنجش عبارت است از ایجاد ارتباط میان برخی خصوصیات محرکها با برخی خصوصیات اعداد. دو قانون مهم د پسیکوفیزیک وجود دارد: 1 – قانون لگاریتمی فخنر که در آن احساس با لگاریتم تحریک افزایش پیدا می کند 2 – قانون توانی استپونس که در آن احساس با توان شدت محرک افزایش می یابد. در پسیکوفیزیک ادراکی بر اهمیت اثرات میدان ادراکی در چگونگی پاسخ تخمینی احساس و بر لزوم توجه به تفاوت های فردی در ادراک تاکید می ورزد. اگر تشخیص محرکی را نمی توان به یک تحلیل ساده حسی تعدیل کرد، مگر به عنوان مداخله یک مکانیسم تصمیم گیری، در این صورت نمی توان تفاوت های ادراکی را در نظر گرفت.
در این جا این تغییر بنیادی در مسئله کلاسیک پسیکوفیزیک را باید با دو نظریه تشخیص پذیری علامت و سطح سازش بررسی کنیم. چنین به نظر می رسد که انسان به گونه ای غیرفعال محیط اطراف خود و اشیای درون آن را ادراک می کند و بدون هیچ گونه فعل و تصرفی، تصاویر دنیای بیرون بر او تحمیل می شود در حالی که این طور نیست، زیرا نتایج تحقیق ها و آزمایش ها در پسیکوفیزیولوژی ادراک بینایی، نشان می دهند که اطلاعات دریافتی به وسیله اعضای حسی گیرنده در رشته های عصبی به جریان می افتند و در مراکز عصبی و مغز بررسی و تجزیه و تحلیل می شوند. این رمزها اطلاعاتی، مجددا از رمز بودن بیرون آمده و با داده های تجربیات ادراکی قبلی انسان، موجب پاسخ ادراک نهایی و همه جانبه می گردند. عناصر گردآوری شده به وسیله حواس با نظم و شکل خاصی به فعالیت ادراکی جهت می دهند. هر فعالیت ادراکی به عنوان چهارچوب مرجعی در چگونگی درک علایم و محرک های محیطی مورد ادراک، سازمانی خاص پیدا می کند که در فعالیت های بعدی همانند یک فرآیند تصمیم گیری و گزینش عمل می کند. شکل گیری ادراک در جهت سازش و انطباق ارگانیزم با محیط و محرک های آن صورت می پذیرد، ادراک اشیاء نیز در همین چهارچوب حاصل می شود. یکی از عناصر اساسی در این تصور ادراکی شئ معنی و مفهوم آن است. معمولا به کمک اطلاعاتی که به دستگاه بینایی و لامسه می رسد، می توانیم پیش بینی هایی درباره شئ مورد ادراک داشته باشیم.
از طرفی می دانیم که اگر شئ از جلو چشم ما ناپدید گردد، الگوی تحریک آن تا مدتی در ذهن ما باقی می ماند و با توجه به همین ویژگی های آثار ذهنی است که آنها را طبقه بندی می کنیم و از طرف دیگر، ارزش و معنای آنها نیز، همزمان با طبقه بندی بنا به حالات روانی و انگیزه های فرد در لحظه ادراک شکل خاصی در ذهن پیدا می کند. روان شناسان عقیده دارند که به محض تولد نوزاد آدمی یا حیوانی مانند گربه، کشف کننده های ادراکی در طرح های اولیه عصبی یا روان بنه ها وجود دارد. چنانچه این کشف کننده ها در همان آغاز زندگی به کار نیفتند و از آنها استفاده نشود برای همیشه غیرقابل استفاده می ماند. داده های ذاتی و اکتسابی لازم و ملزوم یکدیگرند و در ادراک اشیاء هماهنگی کامل دارند. معنی اشیاء برای شخص ادراک کننده همانند یک فیدبک یا پسخوراند است که در چگونگی سازمان یابی ادراک اثر می گذارد. در موقعیت هایی که محرک به اندازه کافی واضح و روشن نیست، این کیفیت به سادگی قابل مشاهده است. در این موقعیت ها تمامی معانی، نگرش ها، تجربه های عاطفی و انگیزه ها در بازشناسی محرک ها و ادراک تاثیر مستقیم می گذارند. برای ادراک دائمی شئ که بدون شک به اطلاعات حسی بستگی دارد، هماهنگی اطلاعات جسمی کافی نیست. معیار ادراک دائمی شئ را جستجوی فعال کودک که برای پیدا کردن شئ ناپدید شده مانع را کنار می زند و شئ را از زیر آن پیدا می کند. بنابراین ادراک دائمی شئ زمانی برای کودک حاصل می شود که خود را جدا از عملی که برای به دست آوردن شئ انجام می دهد، احساس کند. در این کتاب با سرفصل هایی چون کلیات، پسیکوفیزیک، قوانین پسیکوفیزیک، حس بینایی، حس شنوایی، حس تعادل، حس جسمی- احشایی، حس شیمایی، احساس عمومی، سازمان و تشکل ادراکی، پدیده های ادراکی، عوامل موثر در ادراک، خطاها و اختلالات ادراکی و... آشنا خواهیم شد.(1)
احساس یعنی گرفتن اثر محرک توسط گیرنده حسی و بردن آن به آن قسمت از دستگاه عصبی مرکزی که به این کار اختصاص دارد.به عنوان مثال نوری که از صورت یک فرد (محرک)وارد چشم(گیرنده حسی) و از آنجا وارد دستگاه عصبی مرکزی ما می شود(لوب پس سری و گیجگاهی).تا اینجا احساس است اما ادراکی اتفاق نیفتاده مگر اینکه اسم صاحب چهره را به خاطر آوریم.

ادراك، فرايندي است كه ما با استفاده از آن محركهاي محيطي را براي دستيابي به تجربه هاي معني دار بر مي گزينيم و آنها را سازماندهي و تفسير مي كنيم.

ادراك، آگاهي از رخدادها ، مردم ، اشياء و موقعيتها را شامل مي شود و مستلزم جستجو، به دست آوردن و پردازش اطلاعات است. واژه هاي اصلي در مفهوم ادراك عبارتند از : انتخاب، سازماندهي و تعبير و تفسير. ما محيط خود را از طريق فرايندي فعال تجربه مي كنيم. محرك محيطي را از طريق حسهاي خود (بينايي، شنوايي، بويايي، چشايي و بساوايي) دريافت مي كنيم، به

جنبه هاي مختلف محيط خود به گونه اي گزينشي توجه كرده، آنچه را كه مي بينيم بر حسب

تجربه هاي گذشته خود ارزيابي مي كنيم. چون اغلب نيازها و تجربه هاي ما با نيازها و تجربه هاي ديگران متفاوت است، پي بردن به اينكه ادراكهاي ما از محيط و از يكديگر نيز با ديگران متفاوت است نبايد ماية شگفتي ما شود.

ادراك يكي ازمهمترين موضوعهايي است كه بطور مستقيم علوم اجتماعي را از علوم طبيعي متمايز مي سازد.(Huczynski and Buchanan, 2001, P.211) . آنچه كه انجام مي‌دهيم بستگي دارد به اينكه چگونه فضايي را كه در آن هستيم درك مي كنيم، همچنين بستگي دارد به اينكه چگونه خودمان، محيط فيزيكي و اجتماعي مان را درك مي كنيم. ما رفتار را با اصطلاحاتي مثل «دلايل» ، «انگيزه » ، «نيات» ، «اهداف» ، «تمايل» و غيره توضيح مي دهيم. فيزيكدانان ،‌شيمي دانان و مهندسان با اين پيچيدگيها در مورد آزمونهايشان مواجه نيستند.

بنابر اين، قضاوت ديگران از اهميت زيادي برخوردار است. قضاوت هيئت منصفه در دادگاه تعيين كنندة بي گناهي يا گناهكار بودن متهم است و استخدام متقاضي در سازمان، به قضاوت مصاحبه كننده در مورد صلاحيت و شايستگي او بستگي دارد. اين قضاوتها چگونه انجام مي شود؟ چه عواملي بر نحوة استنباط قضاوت كننده تأثير دارد؟ و قضاوت افراد تا چه حد دقيق است؟ در اين مقاله تلاش شده است تا حد امكان به اين پرسشها پاسخ داده شود.



ادراك فيزيكي در برابر ادراك اجتماعي

ادراك اجتماعي (ادراك افراد) ، از جنبه‌هاي مهمي با ادراك موضوعهاي فيزيكي تفاوت دارد. موضوعها در دنياي فيزيكي (ادراك فيزيكي) عمدتاً به خصوصيات «‌سطحي» و قابل مشاهده (مثل اندازه، رنگ، وزن، مزه و غيره) معطوف است . درحالي كه ادراك موضوعهاي اجتماعي (مثل افراد) غالباً با خصوصياتي در ارتباط است كه قابل مشاهده مستقيم نيستند. و بايد استنباط شوند ( مثل هوش، نگرش، شخصيت و غيره) . اين بدان معني است كه قضاوتهاي ادراك اجتماعي نسبت به قضاوتهاي مربوط به جهان فيزيكي بسيار پيچيده تر و دشوارتر صورت مي گيرد. (Byars and Rue, 2003, P.51) همچنين اين نكته مشخص مي شود كه افراد در ادراك اجتماعي در مقايسه با ادراك اشيا دچار اشتباهات بيشتري خواهند شد.

حداقل اگر مي توانستيم قضاوتهايي را كه نادرستي آنها معلوم مي شود، سريعاً بهبود دهيم، اين مسئله چندان اهميتي نداشت. اما به دليل طبيعت «پنهان» خصوصيات افراد، اشتباه در ادراك اجتماعي ( مثل اعتقاد به اينكه فردي داراي اعتماد به نفس است در حالي كه واقعاً اين گونه نيست) در مقايسه با اشتباه در ادراك فيزيكي بسيار دشوارتر مشخص مي شود. بنابراين، اشتباه ما در سنجش اندازه يك شي با دومين نگاه آشكار خواهد شد و با مشاهده دقيق تر بلافاصله تصحيح مي‌شود. اين قضيه دربارة اغلب قضاوتهاي معطوف به انسانها صحت ندارد. افراد هنگام قضاوت دربارة ديگران ندرتاً مشاهده كنندة بيطرفي هستند، نوعاً احساسات، نگرشها و انگيزشهايي دارند كه برقضاوت آنان اثر مي‌گذارد. افراد اغلب در نگرش سوگيرانه نسبت به طبقة خاص از افراد منافع خاصي دارند. به اين دليل است كه معدودي موفق مي شوند نظري كاملاً عيني در مورد رؤسا، همكاران و زيردستان خود داشته باشند.


دامهاي قضاوت صحيح

به نظر مي رسد كه منابع اصلي خطا و انحراف در قضاوت مديران راجع به كاركنان شامل موارد زير باشد (Huczynski and Buchanan, 2001, P.229) مديران بايد مراقب باشند كه در دامهاي زير گرفتار نشوند تا بتوانند قضاوت صحيح تري نسبت به افراد داشته باشند. اين دامها عبارتند از :

1) جمع نكردن اطلاعات كافي در مورد افراد مورد قضاوت؛

2) مبنا قرار دادن قضاوت براساس اطلاعات نامربوط يا غير معتبر؛

3) انجام ندادن تحقيق و تفحص بيشتر؛

4) پذيرش تصورات قالبي به گونه اي غير انتقادي؛

5) اينكه اطلاعات اوليه در مورد يك فرد، با وجود متناقض بودن، قضاوت راتحت تأثير قرار دهد؛

6) تلاش براي رمزگشايي رفتارهاي غير كلامي؛

7) مبنا قراردادن اسنادي كه چندان متعبر نيستند.

براي رهايي از اين دامها لازم است كه مديران نكات زير را در نظر داشته باشند

(Gordon, 1993, P. 36).

1) به منظور انجام قضاوت واقع بينانه تر لازم است اطلاعات كافي در مورد رفتار و نگرش افراد جمع آوري شود. براي مثال مديران بايد عملكرد افراد رابراساس رفتار مشهودشان قضاوت كنند و نه براساس رفتار گروهي كه فرد به آن تعلق دارد.

2) لازم است مديران نتيجه گيريهاي خود را در مورد افراد، مورد بررسي قرار دهند تا از اعتبار آن مطمئن شوند.

3) مديران بايد در تعيين مبناي ادراكاتشان بين واقعيات و مفروضات تمايل قايل شوند.

4) مديران بايد بتوانند بين جوانب مختلف رفتار يك فرد تمايز قايل شوند. براي مثال آنها بايد بتوانند تظاهر را از عملكرد واقعي، بهره‌وري را از حضور فيزيكي فرد در سازمان، شخصيت را ازخلاقيت تفكيك كنند.

5) مديران براي حذف يا كاهش فرافكني لازم است اول احساسات واقعي خود رامشخص سازند.



خطاهاي ادراكي هنگام قضاوت درباره ديگران

هنگام قضاوت درمورد ديگران ميان‌برهاي ادراكي يا خطاهاي چندي وجود دارد.

(Robbins, 1998, P.364) . درك اين ميان‌برهاي ادراكي به منظور تشخيص اينكه چگونه آنها باعث انحرافات اساسي در قضاوت مي شوند مي تواند مفيد باشد. به طور كلي مي توان آنها را به صورت زير دسته بندي كرد.

_ خطاي همانندي: اغلب قضاوت كننده كشش بيشتري نسبت به افرادي دارد كه (مثلاً از لحاظ پيشه، تمايلات يا سرگرميها) با خودش همانند است (Anderson , and, et.al, 1994 P.51) . اين تمايل در افراد وجود دارد كه افــرادي شبيه خود را دوست بدارند. اين مهم درعلوم رفتـــاري گاهي « اثر شبيه با من » ناميده شـــده است (Baron and Greenberg, 1990, P.133).

_ خطاي تقابل: براساس اين خطا، قضاوت كننده، افراد را به جاي اينكه برپاية معيارهاي عيني قضاوت كند، با يكديگر مورد مقايسه قرار مي دهد.

_ خطاي اولين برداشت: مبناي اين قضاوت اولين برداشتهاي فرد است، در عوض بررسي اينكه فرد در سرتاسر دورة مورد بررسي، چگونه رفتاري داشته است.

_ اثر هاله اي: براساس اين خطا، قضاوت كننده همة ابعاد شخصيت يك فرد را تنها براساس يك برداشت (مطلوب يا نامطلوب) ارزيابي مي كند. « هاله»، چشم قضاوت كننده را بر ساير ضعفها مي بندد (singer, 1995, P. 148).

_ تفكر قالبي: قضاوت فرد بر مبناي دسته اي كه در آن قرار گرفته است. اين تفكر قالبي اغلب اوقات اشتباه است (Moorbead and Griffin, 2001, P,100)‌. اگر چه دسته بندي كردن افراد كمك مي كند تا اطلاعات مربوط به آنها سريعتر تجزيه و تحليل شود ولي خطاهاي ادراكي قابل توجهي رانيز موجب مي‌شود.

_ فرافكني: در اين خطا فردقضاوت كننده تمايل دارد صفتهاي خاص خود را در ديگران ببيند. يعني، قضاوت كننده احساسات ، گرايشها يا انگيزه هاي خاص خود را در قضاوت خود از ديگران فرا مي افكند (Robbins, 1998, P.133).

_ ارزيابي بيش‌اندازه اطلاعات منفي: قضاوت كننده ممكن است در مقابل اطلاعات منفي واكنش افراطي نشان دهد، گويي در پي يافتن بهانه اي است كه قضاوت شونده را فاقد صلاحيت تصور كند.

_ اثر آسانگيري: براساس اين خطا قضاوت كننده تمايل دارد نسبت به همة افراد قضاوت مثبت داشته باشد. اين موضوع مانند آن است كه يك ديد كاملاً مثبت و خوش بينانه از جهان داشته باشيم (Decenzo, and , Rbbins, 1988, P.377)

_ اثر مقام يا پايگاه اجتماعي: افرادي كه در موقعيتهاي بالاتري هستند نسبت به افرادي كه در موقعيت پايين تري قرار دارند، مثبت تر قضاوت مي شوند.

_ اثر سرريز: هر گاه نتيجه قضاوت فرددر گذشته (خوب يا بد)، قضاوت فعلي او را تحت تأثير قرار دهد. به عبارت ديگر، به جاي اينكه فرد را در خلال يك دورة خاصي مورد ارزيابي و قضاوت قرار دهيم به نتيجة قضاوتهاي قبلي فرد توجه كنيم.

_ رفتار اخير: مبناي اين قضاوت رفتار اخير فرد است، در عوض بررسي اينكه فرد در سرتاسر دورة مورد بررسي، چه رفتاري داشته است.

_ ادراك انتخابي: قضاوت كننده ويژگيهايي را مورد توجه قرار مي دهد كه با انتظاراتش سازگار است. ادراك انتخابي مي تواند باعث سوء تعبير شود (Davis, 2002, P.10) . انسان از طريق گزينش ، توجه خود را بيشتر به موضوعهايي معطوف مي كند كه برايش آرامش و راحتي به همراه داشته باشد و از موضوعهايي دوري مي كند كه باعث بروز ناراحتي مي شوند. (Moorhead and Griffin, 2001, P.99)

_ نظريه ضمني شخصيت: اعتقاد به اينكه برخي از صفات شخصيتي با هم هستند. افراد اغلب عقايد ضمني در مورد ديگران به كار مي برند، يعني فرض مي كنند كه اگر آنها داراي ويژگي خاص هستند، بي شك داراي صفات ديگري نيز هستند (Baron and Greenberg, 1990, P.135) . آيا مدير تصور مي كند فردي كه با هوش است بخشنده نيز هست؟ آيا فرد سلطه پذير ، مؤدب هم هست؟ پاسخ به اين سؤالات منعكس كنندة نظريه ضمني شخصيت مدير است. مفروضات در مورد رابطة مورد انتظار بين خصوصيات يك فرد، بر سابقه و تجربه مدير مبتني است . نظريه ضمني شخصيت تأثير قابل توجهي بر قضاوت ما راجع به افراد بر جاي مي گذارد.
با آنكه اينگونه ميان برها براي كاهش بار پردازش اطلاعات در هنگام قضاوت هر فرد مي تواند مناسب باشد اما غالباً به برداشتهاي اشتباه منجر مي شود.



نتيجه گيري

مديران همواره در حال قضاوت نسبت به اعمال و رفتارهاي زير دستان خود هستند. اين برداشتها در بسياري از موارد تأثيراتي مستقيم و عملي بر هر دو طرف قضاوت كننده و قضاوت شونده دارد. آنها تعيين مي كنند چه كسي را براي يك شغل انتخاب كنند و يا اينكه صلاحيت فرد ديگري راتاييد نكنند. همة افراد مي‌توانند به راحتي در مورد افراد خانواده و دوستان خود نظر دهند و خصوصيات شخصيتي آنان را توصيف كنند. چرا كه در موارد مختلف رفتارشان را بررسي كرده و شناخت كلي از آنان به دست آورده اند. اما با كمي دقت ، در مي يابيد كه با وجود فقدان اطلاعات كافي در مورد افراد دورتر و يا حتي افرادي كه براي يكبار آنها را ملاقات كرده ايد، به آساني نمي توان در مورد شخصيت آنها قضاوت كرد. لازم است در قضاوت رفتار ديگران، بيش از حد معمول محتاط باشيم و از افتادن در دامهايي كه هنگام قضاوت افراد وجود دارد پرهيز كنيم. هر گاه متوجه شديد كه عقايدتان در مورد افراد اغلب اشتباه يا جهت دار است، در آن صورت فرايندهاي قضاوتي خود را بهبود بخشيد.

تيپ هاي مختلف شخصيتي و روانشناسیشان

تقسيم بندي تيپ هاي شخصيتي به چهار گروه A,B,C,D يكي از دقيق ترين تقسيم بندي ها در اين زمينه است.

قبل از خواندن هر مطلبي در رابطه با تيپ هاي شخصيتي چند نكته را نبايد فراموش كنيد. از جمله اينكه شخصيت انسان داراي چنان پيچيدگي است كه نمي توان به راحتي آن را در قالب چند جمله توصيف كرد. براي مثال ممكن است شما ويژگي هاي تيپ شخصيتي D را در خودتان ببينيد، اما در عين حال داراي برخي ويژگي هاي تيپ شخصيتي C نيز باشيد. نكته دوم اين است كه قطعاً چندين ويژگي شخصيتي وجود دارد كه در هيچ يك از گروه هاي شخصيتي ذكر نشده است. به همين دليل است كه شما نمي توانيد شخصيت خود را با يك تيپ شخصيتي به طور كامل توصيف كنيد. حال براي آشنايي هر چه بيشتر با اين چهار تيپ عمده شخصيتي، ادامه مطلب را بخوانيد.

ويژگي هاي تيپ شخصيتي A
افرادي كه داراي تيپ شخصيتي A هستند، بسيار رقابت جو، كمال گرا و احساس نسبت به زمان هستند. به همين دليل است كه معمولاً افرادي كه داراي چنين تيپ شخصيتي هستند، معمولاً در حال انجام كار و يا پروژه اي هستند.
گفته مي شود افراد تيپ شخصيتي A در زماني از زندگي خود احساس ناامني و عقب ماندن داشته اند، به همين دليل در همه حال در پي جبران گذشته هستند. آنها مي خواهند هرچه سريعتر به اهداف خود برسند و پيشرفت كنند.
اگر مدتي بيكار بنشينند و كاري انجام ندهند، خيلي زود احساس عذاب وجدان به سراغ آنها مي آيد. بزرگترين مشكل افراد اين گروه، داشتن استرس بيش از اندازه است. آنها معمولاً كارهاي زيادي براي انجام دادن دارند، به همين دليل هم گاه از ترس اينكه نتوانند اين كارها را به موقع انجام دهند، دچار استرس زيادي مي شوند.

ويژگي هاي تيپ شخصيتي B

افراد اين گروه درست برعكس گروه قبل، بسيار آرام و خونسرد هستند. به ندرت مي توان افراد اين گروه را دچار استرس و نگراني كرد. گذر زمان براي آنها اهميت چنداني ندارد. بيكار بودن و استراحت كردن براي آنها خوشايند است. افراد گروه B نيز كمال گرا و به دنبال پيشرفت هستند، اما به اندازه گروه A رقابت جو نيستند.
اغلب افراد اين گروه كارهاي خود را در آخرين لحظات انجام مي دهند. اما بالاخره آن كار را انجام مي دهند.
اين همان كاريست كه افراد گروه A از آن بيزارند و آن را به ندرت انجام مي دهند. از آنجا كه افراد اين گروه خيلي در قيد و بند زمان نيستند، معمولاً كارهاي خود را بدون استرس انجام مي دهند.

ويژگي هاي تيپ شخصيتي C
افراد تيپ شخصيتي C عاشق جزئيات هستند و هميشه دوست دارند نحوه كاركرد اشيا مختلف را كشف كنند. به همين دليل افراد اين گروه براي كارهاي فني بسيار مناسب هستند.
افراد گروه C هيچ گاه به دنبال تحميل عقايد شخصي خود به ديگران نيستند و حتي اگر از امري خوششان نيايد سعي مي كنند آن را تحمل كنند.

به همين دليل هم هست كه گاه دچار استرس و در مواقعي هم دچار افسردگي مي شوند. افراد داراي تيپ شخصيتي C در مقايسه با افراد گروه A و B بيشتر در معرض ابتلا به افسردگي هستند. اين افراد دوست دارند كارهاي خود را به خوبي انجام دهند. به همين دليل هم معمولاً كار كردن با ديگران برايشان سخت است و دوست دارند خودشان به تنهايي كارهايشان را انجام دهند. افراد اين گروه معمولاً درون گرا، مستقل و باهوش هستند.

ويژگي هاي تيپ شخصيتي D
افرادي كه داراي تيپ شخصيتي D هستند از عزت نفس كمي برخوردارند و معمولاً از تاييد نشدن توسط ديگران مي ترسند. همين امر باعث مي شود خيلي نتوانند با ديگران راحت باشند. نمي توان گفت اين گونه افراد اجتماعي نيستند. اتفاقاً افراد اين گروه اجتماعي هستند و دوست دارند با ديگران رابطه برقرار كنند اما هميشه از اينكه رفتارهايشان مورد قبول واقع نشود مي ترسند. احساسات منفي همچون نگراني، استرس، افسردگي و عصبانيت بيشتر به سراغ اين دسته از افراد مي آيد. اتفاقات بسيار كوچك كه ممكن است اصلاً براي افراد ديگر مهم نباشد، مي تواند فردي با اين تيپ شخصيتي را آزار دهد.

آيا افراد مي توانند تيپ شخصيتي خود را تغيير دهند؟

خوشبختانه پاسخ به اين سوال مثبت است. فرقي نمي كند تيپ شخصيتي شما كدام نوع باشد. شما مي توانيد تيپ شخصيتي خود را تغيير دهيد يا حداقل يك ويژگي از شخصيت خود را تغيير دهيد، اما قبل از هر چيز به نكات زير توجه داشته باشيد.

ـ اجازه ندهيد آزمون هاي شخصيتي شما را فريب دهند.
بسياري از افراد برخي آزمون هاي شخصيتي را از خود مي گيرند و نتيجه آن را قطعي و صددرصد درست مي دانند.
اغلب پيش مي آيد كه نتيجه آزموني كه افراد از خود مي گيرند، بر زندگي آنان تاثير مي گذارد. زيرا فرد فكر مي كند نتيجه به دست آمده از آزمون كاملاً درست است. همين امر در زمين ناخودآگاه فرد تاثير مي گذارد. به همين دليل اعمال فرد تحت تاثير افكارش قرار مي گيرد. شخصيت انسان ها پيچيده تر از آن است كه بتوان با يك آزمون كوتاه همه ابعاد آن را شناخت.

ـ ما ويژگي هاي شخصيتي را به ارث نمي بريم.
ما ويژگي هاي شخصيتي را از والدينمان به ارث نمي بريم و در عين حال ويژگي هاي شخصيتي ما به دليل ژن هايمان تغيير ناپذير نيستند. ممكن است فردي داراي تيپ شخصيتي A باشد، اما فرزندانش به ترتيب داراي تيپ شخصيتي B,C,D باشد. پس خودتان را با اين حرف كه ويژگي هاي شخصيتي ارثي هستند و نمي توان آنها را تغيير داد گول نزنيد. شما هرگاه كه اراده كنيد مي توانيد خودتان را در جهت مثبت تغيير دهيد.

ـ سعي كنيد علل اصلي ضعف هايتان را بشناسيد.
مثلاً فردي با تيپ شخصيتي D از تاييد نشدن توسط ديگران مي ترسد. پس چنين فردي بايد ابتدا سعي كند عزت نفسش را افزايش دهد. با اين كار ساير نقاط ضعفش نيز اصلاح مي شود. معمولاً ويژگي هاي منفي ما يك منشا اصلي دارد. با تغيير آن منشا مي توان بسياري از مشكلاتي كه در پي آن به وجود مي آيد را از بين برده و اصلاح كرد.

از زندگی عاطفی خود به این افراد نگویید

مردم بسیاری هستند که همیشه و همه جا از روابط عاطفی خود با همه صحبت می کنند. آنها برایشان فرقی نمی کند کجا هستند و آیا طرف انسان قابل اعتمادی هست یا خیر؟ فقط حرف می زنند و همه جزئیات رابطه خود را تعریف می کنند.
این افراد اصولا با همه، غیر از کسی که باید، در مورد زندگی خود صحبت می کنند. مخصوصا وقتی ناراحتی پیش می آید باید خیلی مراقب باشید که غم خود را با هرکسی در میان نگذراید. شاید گاهی مساله ای که از نظر شما ناراحت کننده است برای دیگران خنده دار باشد. به همین دلیل، خیلی عاقلانه نیست در مورد مسایل عاطفی و مشکلات رابطه خود با هر کسی حرف بزنید. وقتی فرد مناسب نباشد و درک لازم را نداشته باشد، توصیه های اشتباه به شما می کند و نتیجه رابطه شما بدتر از آن چه بوده است، می شود.
به همین دلیل، در این مطلب فهرستی از افرادی که باید در مقابل آنها جلوی دهان خود را بگیرید و در مورد مشکلات و ناراحتی های رابطه تان حرفی نزنید، را نوشته ایم.

1. همکاران
در مورد زندگی عاطفی و مسایل عشقی خود با همکارانتان صحبت نکنید زیرا ممکن است موجب حسادت آنها شود و به شما توصیه هایی بکنند که منجر به خراب شدن رابطه تان می شود. از آنجا که بیشتر مردم بیشترین ساعت های شبانه روز خود را در محل کار سپری می کنند شاید تصور کنند می توانند به هم اعتماد و همه مسایل خانوادگی و شخصی خود را بیان کنند. اما هرگز این کار را انجام ندهید. وقتی حرف های خود را به همکارتان می گویید، او نیز به بقیه می گوید و همه از مسایل خصوصی شما آگاه می شوند. این نوع خبرچینی ها در شرکت ها بسیار رایج است و ممکن است برای موقعیت کاری شما هم خطر داشته باشد.

2. همسر سابق
یکی از افرادی که نباید در مورد مسایل عاطفی کنونی خود با او صحبت کنید، همسر سابق شما است. حتی اگر به واسطه فرزندان هنوز با یکدیگر در ارتباط هستید، هرگز نباید در مورد عشق کنونی خود با او صحبت کنید. کارشناسان خانواده می گویند افرادی که از یکدیگر جدا می شوند و به عنوان دوست رابطه خود را با هم قطع نمی کنند باید بدانند که شاید خودشان آگاه نباشند، اما احساس مالکیت یا زن و شوهر بودن هنوز در آنها وجود دارد و نباید در مورد رابطه فعلی خود به یکدیگر حرفی بزنند.

3. دوستانی که از رابطه فعلی خود راضی نیستند
از رابطه، عشق یا عاطفه خود با دوستانی که از زندگی عاطفی خود راضی نیستند، نگویید. افراد ناراضی همیشه سعی می کنند مسایل منفی و ناراحت کننده رابطه را مطرح کنند و باعث بدبینی و ناراحتی هم می شوند. آنها شاید چون خودشان در رابطه و ازدواج موفق نبوده اند به شما توصیه کنند مثلا هرگز ازدواج نکنید. توجه داشته باشید، در ابتدای آغاز یک رابطه، نظرات اطرافیان تاثیر بسیاری روی طرز فکر و تصورات شما می گذارد، بنابراین با افراد غیرموفق یا ناراضی یا آنها که همیشه در رابطه ناراحت هستند، در مورد عشق و رابطه خود صحبت نکنید.

4. با پدر خود
اگر زن هستید، در مورد رابطه عاطفی خود با پدرتان صحبت نکنید. مهم نیست چقدر رابطه شما و پدرتان صمیمی و دوستانه است، پدرها اصولا دوست ندارند فکر کنند دخترشان بزرگ شده و وقت ازدواج آنها رسیده است. وقتی پدرتان در مورد دوستی یا رابطه تان سوال می پرسد سعی کنید خیلی سرپوشیده به او چیزهایی بگویید. پدر به طور ذاتی حالت مدافع و محافظ دارد به همین دلیل، دنبال ایراد و مشکل در فرد مورد علاقه شما می گردد. به خاطر داشته باشید هرگز در مقابل مادر، خواهر یا دوستان صمیمی خود در مورد نامزدتان بد نگویید زیرا آنها همیشه این مسایل در ذهنشان باقی می ماند.

5. با مادر خود
مادران همیشه سنگ صبور فرزندان و از همه کارهای آنها آگاه هستند. شاید مادر شنونده خوبی باشد و بتواند نظرات خوبی داشته باشد اما از آنجا که دید درستی در مورد موقعیت کنونی فرزند خود ندارد و نمی داند کجا می خواهد برسد، نمی تواند توصیه های درستی داشته باشد. مادران برای اینکه علاقه ویژه ای به فرزندان دارند شاید کمی احساسی و غیر واقعی در مورد آینده آنها تصمیم بگیرند. بهتر است در مورد رابطه خود از کسی مشاوره بگیرید که شما را به چشم کودک یا نوجوان نگاه نمی کند.

6. پدر یا مادر همسر
بدترین افرادی که برای درددل در مورد زندگی عاطفی انتخاب می کنید، پدر یا مادر همسر شما هستند. آنها در مورد مشکلاتی که با همسر یا نامزد خود دارید راهنمایی درستی به شما نمی دهند. شاید دلیل آن نیز علاقه و وابستگی آنها به فرزند خودشان باشد.

تغییرات کوچکی که تفاوتهای بزرگی ایجاد می کند

مطالعات جدید نوروسایکولوژی اهمیت یکپارچگی 6 عامل را در ارتقای بهزیستی، کاهش استرس و تسهیل اتصالات جدید عصبی نشان دادند.مریم ، 25 ساله، به عنوان حسابدار در یک شرکت کامپیوتری کار می کند. او هر روز صبح ساعت 5/6 از خواب بیدار می شود و ساعت 7 از خانه بیرون می رود تا ساعت 8 به محل کارش برسد. او در مسیر خانه تا مترواز مغازه نزدیک مترو، کیک شکلاتی وشیر می خرد تا صبحانه اش را در مترو صرف کند. مریم پس از خوردن صبحانه اش به سرعت ایمیل های خود را چک می کند و یک برنامه مختصر برای روزش می نویسد.

مریم پس از یک روز کاری پراسترس و پرکار به خانه باز می گردد. لباس هایش را می شوید و آنها را برای فردا آماده می کند. بعد هم پس از پرداختن به کارهای خانه، کمی تلویزیون تماشا می کند و بعد از یک ساعت بودن در فضای مجازی، به رختخواب می رود. اما 1 ساعتی طول می کشد که بالاخره در ساعت 1 به خواب می رود. و ...
زندگی مریم به گونه ای است که او همیشه احساس می کند دیرش شده است و برای بسیاری از کارها مثل تفریح، دیدن دوستان و رفتن به پارک و سینما وقت پیدا نمی شود. او مدتها است که متوجه شده دندان هایش نیاز به ترمیم و درمان دارد اما فرصت نمی کند که برای درمان به دندانپزشکی برود. در واقع زندگی او با کار پر شده است و او انرژی برای ارتباط با دوستان و فامیل پس از برگشت به خانه ندارد.


او بسیاری از مواقع احساس استرس و خستگی زیادی می کند. به نظر می رسد زندگی او از حالت تعادل خارج شده است. او به خوبی نمی خوابد و تغذیه مناسبی ندارد و تمرینات ورزشی و زندگی اجتماعی اش دچار فقدان است. هیچ چیز هیجان انگیزی در زندگی اش وجود ندارد. تمام این مسائل باعث شده که او انرژی مثبتی نداشته باشد.

مطالعات جدید نوروسایکولوژی اهمیت یکپارچگی 6 عامل را در ارتقای بهزیستی، کاهش استرس و تسهیل اتصالات جدید عصبی نشان دادند. این عوامل عبارتند از:
1. ورزش
2. تغذیه
3. روابط اجتماعی
4. چالش شناختی
5. خواب
6. مدیتیشن


ورزش


ورزش نه تنها اثرات قابل توجهی بر سلامت جسمانی می گذارد، می تواند از طریق برانگیخته شدن انتقال دهنده ها و تولید اندروفین ، به شکل چشمگیری بر سلامت روانشناختی موثر باشد. چالش های روانشناختی واکنشی شامل افسردگی، استرس، اضطراب پس از سانحه، اضطراب، اختلالات خوردن، اعتیاد و برخی نشانه های اسکیزوفرنی می شود. بر اساس مطالعات جان راتی، متخصص علم ورزش و مغز، ورزش قوی ترین ابزار برای بهینه سازی عملکرد مغز است.
بنابراین اگر تا امروز هنوز هم ورزش را جدی نگرفته اید، همین الان تصمیم بگیرید برنامه ریزی ویژه ای برای ورزش کردن داشته باشید. نیاز نیست فورا به یاد نداشتن وقت و هزینه های بالای کلاس های ورزشی بیفتید. ورزش کردن خیلی راحت تر از اینهاست. بر اساس مطالعات پژوهشگران علوم ورزشی، انجام 3 مرتبه ورزش در روز ، هر بار به مدت 10 دقیقه ، می تواند به اندازه 5/0 ساعت ورزش مداوم موثر باشد. شما هم حتما می توانید این 10 دقیقه ها را در برنامه روزانه خود قرار دهید.


تغذیه



مطالعات گسترده ای در زمینه تاثیر مثبت یک رژیم غذایی سالم بر ذهن و بدن انجام شده است. امروزه کتاب ها و سایت های اینترنتی مختلفی در زمینه تغذیه سالم وجود دارد. برایند همه این تحقیقات گویای این حقیقت است که اختصاص دادن بیشترین حجم مواد مصرفی روزانه به میوه جات و سبزیجات، رمز اصلی داشتن سلامت روان و عملکرد مناسب مغز به شمار می رود.
شما می توانید برای مصرف راحت تر و بیشتر سبزیجات و میوه های تازه، از آبمیوه گیری و مخلوط کن استفاده کنید. به این شکل قادر خواهید بود به سرعت حجم قابل توجهی از آب میوه ها و سبزیجات را استفاده کنید.
اگر شما هم فردی هستید که تغذیه نامناسبی دارید، اگر مقدار زیادی غذاهای آماده و مواد غذایی صنعتی مصرف می کنید، اگر سبزیجات و میوه های تازه جایی در برنامه غذایی شما ندارند، نگران نباشید. شما هم می توانید از تغذیه سالم برخوردار شوید. نکته مهم این است که عادت های تغذیه ای نیز مثل همه عادت ها نسبت به تغییر مقاوم اند. بنابراین شما باید به تدریج و قدم به قدم عادت های مثبت را وارد تغذیه خود کنید. مثلا تصمیم بگیرید که از امروز حتما قبل از وعده نهار و شام یک ظرف سالاد جذاب و خوشمزه میل کنید. اگربه مقدار زیاد شیرینی ، شکلات یا نوشابه مصرف می کنید از امروز میوه های تازه و خشک و تنقلات سالم مثل مغزها و خشکبار را جایگزین کنید.
فقط کافی است که تصمیم بگیرید و کمی همت به خرج دهید. پس از مدتی درخواهید یافت که با سالم تر شدت تغذیه، از احساس نشاط بیشتری برخوردار خواهید بود و عملکرد فکری و ذهنی تان بهتر خواهد شد.


روابط اجتماعی


ما موجودات اجتماعی هستیم. زمان تنهایی مهم است، اما ما به منظور انگیزه داشتن نیاز به تعاملات انسانی مثبت داریم. مزایای روابط مثبت شامل سیستم ایمنی بهتر، شادی بیشتر و ظرفیت شناختی بهتر است. عشق ممکن است تمام آن چیزی نباشد که به ان نیاز دارید اما به طور شگفت انگیزی کمک کننده است. این هفته زمانی را برای برقراری ارتباط دوباره با فردی بگذارید که مدت هاست او را ندیده اید و از بودن با او لذت می برید. به یکی از اعضای فامیلتان که ارتباط خوبی با او دارید تماس بگیرید و احوال او را بپرسید. دقت کنید که پس از این کاره چه احساسی دارید.
بسیاری از این کارها "باید" هایی است که مردم فکر می کنند باعث داشتن احساس خوب در روز می شود. اما پژوهش های اخیر نشان می دهد که این کاره نه تنها کمک کننده هستند، بلکه برای داشتن انگیزه هیجانی و جسمانی ضروری است.




چالش شناختی

هیچ کس دوست ندارد خسته یا کسل باشد. تغییر دشوار است اما در عین حال هیجان انگیزو چالش برانگیز است و اثرات مثبتی را در مغز به وجود می آورد. شما لازم نیست که برای ایجاد چالش شناختی معنادار از یک سفینه بپرید یا در یک بشقاب پرنده بنشینید. گاهی تنها به چالش کشیدن فرض ها و عقاید قد.یمی کافی است. آموختن یک مهارت جدید هم مفید است.
آیا به موسیقی علاقه دارید؟ در یک کلاس موسیقی شرکت کنید. آیا برایتان سخت است که در مقابل دیگران صحبت کنید ؟ در یک کلاس ارتقای اعتماد به نفس یا فن بیان شرکت کنید. یک مهارت جدید یاد بگیرید یا یک کتاب چالش زا بخوانید. یک سرگرمی جدید را دنبال کنید. حل کردن معماها و جدول ها هم می تواند کمک کننده باشد.
به هر شکل شده خودتان را به چالش بکشید و به مغزتان کمک کنید که مسیرهای عصبی جدید را ایجاد کند.


خواب


اگرچه میزان خواب مورد نیاز در افراد متفاوت است، بسیاری از محققین بر این عقیده اند که در حدود 7 تا 8 ساعت خواب شبانه مناسب است. احتمالا این عدد برای بسیاری از افرادی که مشغله زیادی دارند ناممکن به نظر برسد.
بسیاری از مواقع حتی اگر به موقع هم به رختخواب برویم، مغز ما از اینکه خاموش و آرام باشیم جلوگیری می کند و اجازه نمی دهد که به خواب برویم.
برخی از راهکارهای مفید برای آرام کردن جسم و ذهن در پایان روز عبارتند از خاموش کردن تلویزیون و مطالعه یک کتاب آرام بخش، مدیتیشن و ریلکسیشن و پرهیز از مصرف چای و قهوه در ساعات قبل از خواب.



مدیتیشن


نشان داده شده است که انجام یک تمرین مدیتیشن روزانه (حتی به اندازه 10 تا 20 دقیقه) به شکل مثبتی بر سلول های خاکستری مغز تاثیر می گذارد ، باعث تنظیم هیجانی بهتر و افزایش ذهن آگاهی می شود.
در دنیای امروزی با وجود اینترنت و تکنولوژی های مختلف دسترسی به موزیک های آرام بخش و یادگیری سبک های مختلف مدیتیشن بسیار آسان شده است.
تلاش برای پیشرفت کردن در این 6 راهکار، تغییر مثبتی در زندگی شما ایجاد می کند و به شما کمک می کند احساس مثبت و سالمی نسبت به خودتان داشته باشید.

عوامل موثر در کار کردن فرد

انسان فعالیتهای مختلفی انجام می‌دهد. برخی از این فعالیتها جنبه‌های اختصاصی‌تر بخود می‌گیرند و برخی فعالیتهایی عمومی هستند. برخی از این کار کردنها تحت عنوان شغل فرد یاد می‌شوند. در هر حال در هر لحظه که انسان کار انجام می‌دهد، عوامل متعدی شیوه عمل و نتیجه حاصله را تحت تاثیر قرار می‌دهد. برخی از این عوامل تاثیرات مفید و موثری روی شیوه عمل و نحوه فعالیت او بر جای می‌گذارد و برخی دیگر به صورت عامل بازدارنده عمل می‌کنند و یا سرعت عمل فرد را کاهش می‌دهند.
هماهنگی تواناییهای فردی با ویژگیهای کار

زمانی که بین تواناییهای فرد و ویژگیهای کار مورد نظر هماهنگی و همخوانی وجود داشته باشد تاثیر مثبتی بر شیوه عمل خواهد گذاشت. برخی از فعالیتها به تواناییها و خصوصیات ویژه‌ای نیاز دارند که بدون آنها انجام کار به صورت مفید و ثمر بخشی انجام نخواهد گرفت. فرض کنید فردی را که بنیه جسمی قوی ندارد و قصد دارد کار سنگینی مثل جابجا کردن قطعات سنگین را انجام دهد. این یک مثال واضح از ضرورت همخوانی تواناییهای فردی با ویژگیهای مورد نیاز برای انجام کار است. چنین تطابقی در برخی کارهای فکری ، ظرافت و پیچیدگی بیشتری دارد.
عوامل انگیزشی در کار کردن

در بحث انگیزش گفته می‌شود که طی جریان انگیزش نیروی لازم برای انجام کار فراهم می‌شود. در واقع انگیزش به منزله موتور رفتاری انسان بشمار می‌رود. از این جهت سطح انگیزشی فرد تاثیر بسیار زیادی در اقدام او به انجام کار و تداوم به انجام کار دارد. افرادی که از انگیزش کافی برخوردار نیستند یا در شروع به انجام کار مشکل دارند یا در شیوه انجام کار ضعیف و کند عمل می‌کنند. نتیجه کار این افراد معمولا به اندازه نتیجه کار افراد با انگیزه مفید و سودمند نیست. افراد دارای انگیزش بالا توان بهتری در انجام کار دارند، سرعتشان بالاتر است، زودتر اقدام و شروع بکار می‌کنند. نواقص کمتری دارند و در صورت بروز مشکل تلاش بیشتری جهت رفع نواقص می‌کنند.
ماهیت کار به عنوان یک عامل موثر

اینکه نوع کار مورد نظر چیست؟ چه اندازه دشوار است؟ در چه مدت زمانی باید انجام گیرد و تمام شود؟ نتایج مورد نظر کدامها هستند و ... ماهیت کار را مشخص می‌سازند. اصولا کارهایی که از درجه دشواری بالاتری برخوردار هستند، و به عبارتی کارهای سخت تفاوتهایی از لحاظ مدت زمان مورد نیاز برای اتمام کار ، نتایج مورد نظر و ... با کارهای ساده‌تر دارند. از این لحاظ ماهیت کار ، سخت و آسان بودن آن نیز می‌تواند شیوه کار را تحت تاثیر قرار دهد. کارهای آسان راحت‌تر و سهل‌تر و در مدت زمان کمتری انجام داده می‌شوند و توجه و دقت مورد نیاز برای آنها کمتر است.
شرایط محیطی به عنوان عامل موثر در کار کردن

شرایط محیط نقش بسیار مهمی در انجام کارها دارد. یک کار یکسان در دو شرایط و موقعیت جداگانه می‌تواند نتایج متفاوتی به بار می‌آورد. عموما شرایط و موقعیتهای محیطی مساعد برای انجام کار و متناسب با نوع کار روند انجام کار را سرعت می‌بخشد. از عمومی‌ترین شرایط محیطی ، نور ، فضا ، سروصدا و ... است. هر چند برای برخی مشاغل شرایط محیطی ویژه و اختصاصی‌تری نیاز هست. تحقیقات مختلف مربوط به حوزه روانشناسی صنعتی و سازمانی نشان می‌دهد انجام کار در محیطهای دارای نور مناسب ، تهویه هوای مناسب و فضای کافی تاثیر مثبتی روی شیوه عمل کارگران دارد.
گروههای کاری به عنوان عامل موثر در کار کردن

برخی از کارها بطور انفرادی انجام می‌گیرند ولی برخی کارهای دیگر مستلزم انجام همکاری بین دو یا چندین نفر هستند. نوع روابطی که بین افرادی که بطور مشترک در انجام کار فعالیت می‌کنند حائز اهمیت است. تحقیقات نشان می‌دهد، نوع ویژه‌ای از روابط ، پویایی گروهی را بالا برده و بازده کاری را افزایش می‌دهد. از اینرو ترکیب مناسب گروهها می‌تواند نقش سازنده‌ای در بهبود و عملکرد افراد داشته باشد. این نکته برای مدیران سازمانها و محیطهای کاری از لحاظ تشکیل گروههای کاری قابل توجه است.
بازده کار به عنوان عامل موثر در کار کردن

روشن است کارهایی که دارای بازده مفید و بالایی هستند با تحت تاثیر قرار دادن سطح انگیزش افراد نحوه عمل و کار را تحت تاثیر قرار می‌دهند. البته چنین بازدهی زمانی بیشترین تاثیر را خواهد داشت که فرد از وجود چنین بازدهی آگاهی داشته باشد. زمانی که فرد از نتایج کار خود به صورت پاداش مالی و ... اطلاع داشته باشد شیوه عمل او متفاوت از زمانی خواهد بود که هیچگونه آگاهی از چنین مزایایی ندارد. این مساله قابل توجه مدیران کاری است که با آگاه ساختن افراد خود از نوع تشویقها و پاداشهای مورد نظر راندمان کار را بالا ببرند. قابل توجه است فقدان آگاهی افراد از نوع تشویق مورد انتظار و میزان آن بیشترین تاثیر مخرب را در عملکرد آنها خواهد داشت نسبت به زمانی که از بازده پایین کار اطلاع داشته باشند. روانشناسان اجتماعی این مساله را با پدیده توجیه توضیح داده‌اند.

عبور از «بحران سی سالگی» و روانشناسی آن

مسائل روانی مبتلابه سی ساله ها و چالش هایی که در این زمینه وجود دارد و بعضا با عنوان بحران سی سالگی از آن یاد می شود، خمیر مایه اصلی گفت وگویی بود که با دکتر علیرضا شیری، استاد دانشگاه و روان شناس ترتیب دادیم.


در اثنای بحث اما صحبت از ویژگی های ذاتی سی سالگی، به مشخصه های روانی نسلی که هم اکنون در ایران نزدیک این سِن هستند، کشید و در همان مسیر به جاهای خوبی رسید. نسل معروف دهه شصتی ها که هم اکنون سی سالگی را تجربه می کنند، به تعبیر دکتر شیری نسل پرجمعیتی اند که با آزمون و خطا پیش می روند و خودشان آرام آرام متوجه کمبودهایشان می شوند و درصدد رفع آنها بر می آیند. گفت وگوی ما در دفتر او انجام شد؛ جایی که چینش کتاب های کتابخانه بزرگ و رنگ بندی های متناسب و حتی عطر خوش پراکنده در فضا موجب نمی شد دشواری ها و راحتی های مصاحبه با پژوهشگری که روزانه از طریق ایمیل و وب سایت و کلاس با همین گروه در ارتباط است، نادیده شمرده شود.


چرا امروز به جای آن که از زیبایی و شادابی سی سالگی بگویند، بیشتر از ترکیب «بحران سی سالگی» استفاده می کنند؟


ببینید لفظ «بحران سی سالگی» و تواتر زیادی که این روزها در ساحت های مختلف دارد، بیش از آن که اشاره به ذات سی سالگی داشته باشد، مربوط به بحران های روانی نسلی است که امروز در ایران سی سالگی خود را سپری می کنند یا در آستانه آن هستند. طبق آمار جمعیت شناسی، اکنون بیشترین جمعیت ایران را افراد متولد سال های۶۰ تا ۶۵ تشکیل می دهند. یعنی همان نسلی که دوشیفته به مدرسه رفتند، در امتحان های ورودی با درخواست کنندگان زیاد و ورودی های کم شرکت کرده اند و... امروز دختران همین نسل در ازدواج کردن دچار مشکل شده اند زیرا معمولا دختران با پسران بزرگ تر از خودشان ازدواج می کنند. بحران سنین مختلف این گروه ادامه دار است. طنزش این است: ۵۰ سال بعد حتی بحران در سنگ قبر هم برای این موج جمعیتی رخ خواهد داد. پس دور از انتظار نیست که ده سال بعد، ما برای این نسل با بحران میانسالی هم مواجه شویم.


البته به نظر می رسد امروز از بحران شدیدی که دامنگیر این نسل بود، عبور کرده باشیم.


بله، امروز که بحران فزونی جمعیت دهه شصتی ها گذشته، دیگر رقابت های نفسگیر مثل کنکور ورودی دانشگاه ها را نداریم، این ماجرا در ساخت مدرسه ها، کارخانه های واکسن، تفریحات و... هم دیده می شود. البته نکته مثبت این است که تمام این مراکز مجبورند برای این که بازار کم متقاضی خود را از دست ندهند، بر ارزش افزوده خدمات خود بیفزایند. از طرف دیگر، امکانات امروزی به نفع نسل های بعدی هم هست. زیرا در جمعیت شناسی قانونی وجود دارد که اگر یک موجی ایجاد شد، ۲۰ سال بعد خودش را کپی می کند. الان ما در همین شرایط هستیم. یعنی ما باید به این فکر کنیم که زن دهه شصتی هنگامی که چهل ساله می شود احتمالا باید بچه پنج ساله داشته باشد و در همین زمان با آن موج کپی شده از افزایش جمعیت مواجه خواهیم بود.


ولی طبق قرائن سی ساله های امروزی، حتی اگر هم خانواده تشکیل دهند، چندان اهل فرزندآوری به آن سبک و سیاق نیستند...


البته باید یادمان باشد که کم شدن ازدواج یا شیوع زندگی مجردی و کاهش نرخ فرزندآوری زوج هایی که الان در بحران سی سالگی هستند، بیشتر شامل قشر تحصیلکرده می شود نه خانواده های سنتی.


و البته همین زندگی مجردی هم با همه مختصاتش و نگاه منفی ای که نسبت به آن وجود دارد، از چالش های مهم این روزهای سی ساله هاست...


ببینید ما با توجه به واقعیت های جامعه مان باید بپذیریم که سبک زندگی مجردی واقعیت دارد و لزوما آسیب زا نیست. در جامعه ما به زندگی مجردی نگاه غیرواقع بینانه ای وجود دارد. من چند سال است تلاش می کنم این نگاه بد را آسیب شناسی کنم. دختر یا پسر جوان ما تحصیلات خوب، کار خوب و درآمد خوب دارد و اکنون به هر دلیلی نتوانسته یک ازدواج خوب داشته باشد. فراموش نکنیم ازدواج خوب نکردن است که حسرت دارد نه صرفا هر ازدواجی داشتن.

البته زندگی مجردی هم بالاخره آسیب هایی دارد...

بله اما واقعیت این است که سی ساله های امروز ما با مساله ای به نام زندگی مجردی مواجه هستند. باید بدانیم که نمی شود یک پسر سی ساله موفق را در خانه نگه داشت، زیرا دائم با پدر و مادرش اختلاف نظر دارد و در این کشاکش عزت نفسش از بین می رود؛ این از مشخصه های روانی این سن وسال است. حالا این پسر موفق اگر خانه شخصی داشته باشد و احترام پدر و مادرش و خودش حفظ شود بهتر است یا این که بر اثر بگومگوهای مکرر هم کم کم در کارش افت کند و هم احترام خانواده و خودش ضایع شود؟


وقتی درباره بحران های پیش روی دهه شصتی ها یا همان سی ساله ها صحبت می کنیم، در آسیب شناسی ها آیا همه چیز به خود آنها محدود می شود یا باید نقش دیگران را هم در نظر گرفت؟


ما اینجا با یک مثلث مواجه هستیم شامل خانواده، خانواده خانواده یعنی جامعه و یکی هم خود شخص. هر یک از اینها باید سهم خود را برای گذار بی دردسر این دوران ایفا کند. مشخصا خانواده باید بداند که این بچه ها در زیر فشار و رقابت های شدید و در نتیجه با تنش های عصبی متعدد مواجه هستند، پس باید به بچه هایشان کمی آرامش خاطر بدهند و هزینه های شکست را برایشان تعدیل کند.


حمایت هایی که البته در عمل چندان اتفاق نمی افتد.


البته خود من به خانواده ها می گویم که بچه هایتان را بیشتر درک کنید، باید اعتراف کنم ما با نسل عجیبی مواجه هستیم که متاسفانه بعضی جاها گستاخ و غیرمنطقی هستند و انتظارهای زیادی دارند؛ مثلا پدر و مادر که قرار نیست اشتغال ما را رتق و فتق کنند! آن زمانی که داشتی درس می خواندی، باید مهارت هایی یاد می گرفتی نه این که حالا نقیصه خودت را نبینی و نسبت به والدینت پرتوقع شوی.


خانواده در جریان ازدواج معضل گونه این نسل چه نقشی دارد؟


واقعا معتقدم خانواده باید برای دختران این نسل یک کار جدی انجام بدهد. زیرا بعضی از آنها در زمینه ازدواج دخترانشان کاملا منفعل عمل می کنند. برای دختران دستوراتی می گذارند که فلان جا نرو، با فلان کس ارتباط نداشته باش و... بعد برای ازدواج می گویند: خودت برو یک کاری بکن. این خیلی خطرناک است. دخترانشان را جوری تربیت کرده اند که اصلا برای شنا در این استخر عمیق آمادگی ندارند. هزاران ایمیل این دختران به دستم می رسد که دیگر دردشان صرفا بی شوهری نیست. کم کم فرد اعتقاد و امید و خیلی چیزهای دیگرش را از دست می دهد.


در سه گانه مذکور، جامعه برای سی ساله ها یا آنها که در آستانه این سن هستند، چه وظیفه ای بر عهده دارد؟


آگاهی مهم ترین نیاز این نسل است که باید در جامعه از طریق نقش آفرینی رسانه ها به دست بیاید. علاوه بر این جامعه و ارکان آن از جمله رسانه ها باید سرگرمی هم داشته باشند و واقعا الان سرگرمی آن طور که شایسته است، وجود ندارد. مثلا یکی از کارهای رسانه این است که نگاه منفی به سبک زندگی مجردی را تعدیل کند. باور کنیم الان این سبک زندگی رایج شده است. زندگی مجردی به معنای ایجاد هرج و مرج نیست. مجردهایی داریم که به تنهایی زندگی می کنند و بسیار متشخص هستند.



برای آنها که در آستانه سی سالگی یا در حال سپری کردن این دهه هستند، چه پیشنهادی دارید؟


اول این که شغل داشته باشید. از کارمند شدن نترسید. خبر خوب این است که اگر از بیست و شش یا بیست و هفت سالگی وارد کار شده باشید احتمالا بعضی از شما حدود سی و چهار سالگی به سمت خویش فرمایی حرکت خواهید کرد. پس الان باید یکسری مهارت بیاموزید مثل مهارت مالی. الزاما هر کس بیشتر کار کند، بهتر کار نکرده است. البته کسی را به رقابت بورژواگونه برای کسب کورکورانه پول بیشتر سوق نمی دهم. اما وقتی شما امروز یاد می گیرید که کسب و کارتان را بهبود ببخشید، ده سال دیگر بلدید که چگونه جان خود را بهبود ببخشید. در حین کار کردن قصر درون خودتان را می سازید.



مساله بعدی ویرایش روابط است. در این سن باید یکسری از افراد را از رابطه هایمان خارج کنیم و تشخیص دهیم که جای چه روابطی در زندگی ما خالی است. ویرایش روابط، ویرایش خود هم هست. در این سن دیگر وقتش است که بگویم: من می خواهم در عالم چگونه دیده شوم. الان زمان خواستن های بالا و پایین بیست سالگی نیست. برای ویرایش روابط، فرد باید مهارت ارتباط بلد باشد. ما برای مهارت های زیادی خرج می کنیم و آموزش می بینیم ولی برای روابط و ارتباط هایمان کاری انجام نمی دهیم.


علاوه بر این مسائل مادی،در خصوص ابعاد فکری آدم ها چه توصیه هایی برای سی ساله ها دارید؟


البته این تفکیک صحیح نیست، قرآن کریم یاد حق را رسالت بزرگ تر زندگی می داند (ولذکرالله اکبر). تجلی ذکر خدا هم به اعتقاد من در کار و تلاش است. این طور نیست کسی که درست کار می کند و حرفه ای راه می اندازد و کسب حلال می کند و مراقب رفتارش در محل کار و بی اخلاقی ها هست، کمتر خودساخته باشد به نسبت کسی که نشسته فلان کتاب معرفتی را تورق می کند. در کل هر چیز ما را مشغول کند، باطل است. کار و ثروت و پول و ازدواج و عشق و حتی درگیر ظاهر عبادت افتادن، همه اگر مانع تابش نور خداوند بشود حجاب است.



اگر کسی در نمازش فقط به تلفظ حروف فکر کند، یادش می رود که در محضر چه کسی است. اگر کسی ۱۸ ساعت در روز کار کند و غافل نباشد، دارد رشد می کند. در آخر باید عرض کنم فرصت زنده داشتن دل و زنده داشتن این دیار پاک در اختیار همین سی ساله هاست که حقا مظلومند و به گردن نسل های بعد خود حقی بزرگ دارند.

ارتباط ساعت کاری خانم ها و ابتلا به سرطان !

تحقیقات انجام شده در کانادا نشان داد زنانی که به مدت طولانی در شیفت شب کار می کنند، 2 برابر بیشتر از سایرین در معرض خطر ابتلا به سرطان سینه هستند.

محققان برای انجام این مطالعه وضعیت شغلی و شیوه زندگی 1100 زن مبتلا به سرطان سینه را مورد بررسی قرار داده و با 1100 زن سالم مقایسه نمودند. نتایج نشان داد کار طولانی مدت زنان در شیفت شب، آنان را در معرض خطر ابتلا به سرطان سینه قرار می دهد.

سرطان سینه یکی از سرطان های شایع در میان زنان است که اگر به موقع تشخیص داده شود، به راحتی قابل درمان است.

در مصـاحبه ی کـاری شرکـت، به این موارد دقـت کنید

هنگامی که برای مصاحبه کاری وارد شرکتی می شوید، در زمانی که منتظر نشسته اید تا نوبت مصاحبه شما برسد به جای نگرانی و فکر کردن به سوال و جواب های تکراری، چشم بیندازید اطراف شرکت و زیر و بم آن را در بیاورید.
وقتی به اطراف شرکت توجه می کنید، می توانید تا حدی فرهنگ و قوانین شرکت را تشخیص دهید و ببینید آیا کار در این محیط مناسب شما هست یا خیر. البته همیشه با نخستین نگاه به محیط نمی توان پیش بینی دقیقی داشت اما ضرری هم ندارد.

مصاحبه کاری یک خیابان دوطرفه است. این فقط شما نیستید که مورد بررسی و ارزشیابی قرار می گیرید، بلکه شما هم شرکت و کارمندان آنجا را زیر ذره بین می برید. این وظیفه هر کارمندی است که هنگام مصاحبه، شرکت مقصد را مورد تحلیل قرار دهد.

دکتر کارترین بروک، مدیر خدمات شغلی علوم انسانی در دانشگاه تگزاس در آستین، می گوید: «هنگامی که برای مصاحبه وارد شرکتی می شوید، در نتیجه استرس زیاد فراموش می کنید به محیط و افراد آن شرکت توجه کنید. اما فقط برای یک دقیقه دست از استرس بردارید و دور و بر خود را نگاه کنید. 30 ثانیه از زمان خود را به نگاه به چیدمان میزها سپری کنید. آیا کارمندان وسایل شخصی روی میز خود دارند؟ آیا مکالمه میان کارمندان غیرررسمی و دوستانه است؟ آیا آنها راحت هستند یا استرس دارند؟ آیا تصور می شود که همه در حال انجام یک پروژه فوری و فورس ماژور هستند؟ ». این توجهات ساده باعث می شود تا دیدگاه تازه ای نسبت به شرکت مقصد پیدا کنید.


در ادامه 10 نکته را اشاره کرده ایم که باید هنگام مصاحبه کاری به آنها توجه کنید.

1.کارمندان چگونه با یکدیگر رفتار می کنند؟

آیا کارمندان با یکدیگر رفتار دوستانه و بدون استرس دارند؟ آیا منشی شرکت رفتار آرام و با اخلاقی دارد؟ آیا با لبخند با شما صحبت می کند؟ توجه به این مسایل بسیار ضروری است.

2. آیا کارمندان شاد و خوش برخورد هستند؟

این چیزی است که می توانید در طول مصاحبه کاری متوجه شوید. از همان لحظه ورود و رفتار منشی گرفته تا توجه کردن به دیگر افراد مشغول به کار در آن شرکت و رفت و آمدهای آنها می توانید تشخیص دهید آیا فضای شرکت سالم است یا مسموم؟ آیا همه در آرامش کار می کنند و شاد هستند یا در نهایتِ استرس و نگرانی کار می کنند؟ خوشحال بودن، لبخند به لب داشتن و خوش برخوردی کارمندان در یک شرکت بسیار مهم است زیرا می توانید قوانین و جو شرکت را از روی رفتار آنها تشخیص دهید.

3. کارمندان چگونه پاسخ تلفن ها را می دهند؟

آیا مکالمات تلفنی افراد مدیریت شده و درست است یا طوری حرف می زنند که گویا از روی نوشته دارند می خوانند؟ نوع صحبت های تلفنی افراد به خصوص در شرکت ها و سازمان های بزرگ نمایانگر شایط کاری و ذات درونی شرکت آنها است. با همین مکالمه ساده می توانید تشخیص دهید آیا همه کارها زیر ذره بین مدیران است و کارمندان هیچ اراده ای از خود ندارند، یا افراد خودشان می توانند تشخیص دهند چه کنند و مدیران نیز دست آنها را باز گذاشته اند؟ وقتی خیلی کتابی حرف می زنند، یعنی به طور دایم تحت کنترل هستند. وقتی راحت صحبت می کنند یعنی آزادی عمل در کارهای خود دارند.

4. به حرکات و زبان بدن کارمندان توجه کنید

حرکات افراد یک شرکت نیز کاملا بیانگر جو و فضای داخلی شرکت است. وقتی بی هدف از این طرف به آن طرف می روند شاید به این معنی باشد که از روی استرس زیاد نمی دانند چه باید بکنند.

5. آیا سرعت انجام کارها در شرکت بالاست؟

البته این مساله در بخش های مختلف شرکت ها متفاوت است. اما برخی از شرکت ها تمایل دارند همه کارها با بالاترین سرعت ممکن انجام شود. در نتیجه، کارمندان همیشه در حال دویدن هستند، تلفن ها مدام زنگ می خورند و همه اتفاق ها بسیار سریع و بی وقفه روی می دهند. آیا این شرایط کار را دوست دارید؟ آیا دوست دارید همیشه تحت فشار و استرس زیاد باشید؟ ببینید آیا می توانید در این شرایط کار کنید و سپس انتخاب کنید که در آنجا استخدام شوید یا خیر.

6. آیا محیط شرکت سازمان یافته است؟

آیا قرار مصاحبه شما درست و در زمان تعیین شده انجام می شود؟ چند دقیقه این طرف یا آن طرف شدن و نشستن در سالن اهمیت ندارد، منظورمان این است که آیا مدیر خودش دیر آمده است و عذرخواهی هم نمی کند؟ از طریقه برگزاری مصاحبه هم می توانید نظم و سازمان یافتگی شرکت را تشخیص دهید. آیا مدیر یا مسوول مصاحبه حواسش به مصاحبه است یا دایما با تماس های تلفنی تمرکزش را از دست می دهد؟ زمان مصاحبه باید بدون هیچ گونه حواس پرتی انجام شود. وقتی اتفاق های این چنینی روی می دهند یعنی آن شرکت برنامه سازمان یافته یا مدیریت درستی ندارد.

7. ظاهر دفتر کاری شرکت چگونه است؟

با توجه به این موضوع می توانید فرهنگ شرکت را تشخیص دهید. آیا کارمندان میزهای خود را به سلیقه شخصی تزئین کرده اند؟ اگر موقعیتش را داشتید سعی کنید اتاق های مختلف شرکت همچون اتاق جلسات، اتاق ناهار یا حتی دستشویی را نگاه یبیندازید. به طور مثال، ببینید آیا اتاق کنفرانس کامل و درست یا فقط یک میز و چهارتا صندلی است؟ همه این مسایل می تواند نشان دهنده مدیریت خوب و توجه مدیر به کارمندان و محیط کار آنها باشد.

8. نوع پوشش کارمندان چگونه است؟

برخی از شرکت ها لباس فرم و کاملا رسمی دارند و برخی دیگر برایشان مهم نیست کارمندان چه چیزی بپوشند. با نگاه به لباس کارمندان می توانید راحتی یا اجبار در شرکت را متوجه شوید.

9. طرز رفتار مدیران با کارمندان چگونه است؟

البته این مساله را نمی توان به راحتی تشخیص داد. اما اگر فرصتش برایتان پیش آمد حتما به نوع رفتار سرپرست یا مدیر با کارمندان توجه کنید.

10. آیا همه سرشان شلوغ است؟

برای درک کردن حجم کاری شرکت باید به همه کارمندان توجه کنید و ببینید آیا همه حسابی مشغول کار هستند یا خیر. آیا کارمندان کارهای زیادی برای انجام دارند؟ روی میز آنها پر از کارهایی است که باید انجام شود؟ گاهی به نظر می رسد کارمندان کاری برای انجام ندارند. یا گاهی بسیار خسته دیده می شوند که نشان از کمبود کارمندان دارد.

بررســی علمــی قــانون جــذب

در عمل به نظر می‌رسد که وقتی ما با تمام وجود خواهان چیزی هستیم و تصمیم می‌گیریم که آن را حتما به دست بیاوریم، گویی ناگهان نیروهایی به کار می‌افتند تا ما را به هدف نزدیک کنند. اشخاصی به کمک می‌آیند، امکانهای تازه‌ای پدیدار می‌شوند، و جاده‌های بزرگی در مقابل چشمان ما گشوده می‌گردد. اما در مورد علت ایجاد این حالت عقاید گوناگونی وجود دارد.


بعضی‌ها آنچه را که ظاهرا به نظر می‌رسد پذیرفته‌اند. تصور کرده‌اند که در مغز ما آهنربایی است که چیزهای مفید را به خود جذب می‌کند!. بعضی گمان کرده‌اند که مغز، امواجی از خود ساطع می‌کند که امواج متناسب با خود را جذب می‌کند. عده‌ای نیز این را پذیرفته‌اند که کائناتی درکارند و آنها هستند که شرایط و موقعیت‌ها را سرراهشان قرار می‌دهند! (چیزی که در فیلم راز با عبارت “فرمانبردارم سرورم!” بسیار بر آن تاکید شد.) بر اساس همین برداشت‌ها فیلمی با عنوان “راز” ساخته شده است که احتمالا آن را دیده و یا کتابش را خوانده‌اید. باید گفت که وجود چنین امواجی در هیچ آزمایشگاه فیزیکی به اثبات نرسیده است. نیروی آهنربایی مغز و رفتار اینچنینی کائنات هم با اصول علمی سازگار نیست.



اما واقعا علت علمی چنین حالتی چیست؟


قانون جذب چیست؟
قانون جذب نیز مانند هر قانون دیگری برخاسته از تجارب بشری است. از پیدایش تمدن تاکنون، کسانی در رسیدن به هدف یا هدفهای خود توفیق پیدا می کرده اند، تا این که در قرن اخیر کسان دیگری پیدا شدند و با مطالعه رفتارها و خصوصیات آدمهای موفق سعی کردند با شیوه های علمی دریابند که چه عامل یا عواملی باعث موفقیت انسانها می شود.
در گذشته ها کسی برداشت درستی از این موضوع نداشت. بعضی خیال می کردند علت کامیابی افراد بخت و اقبال است. بعضی هم گمان می کردند که برای رسیدن به بعضی خواسته ها (مثلا خواسته های مادی) باید از وجدان و شرافت و انسانیت گذشت و به حقوق دیگران تجاوز کرد. اما با گذشت زمان عوامل ساده ای کشف شد که در موفقیت انسانها اثر کلی دارد. قانون جذب یکی از آن عوامل است.




قانون جذب به طور خلاصه این است:
شما هدف یا هدفهای زندگی خود را مشخص کنید و دقیقا بدانید که چه می خواهید و به ویژه اگر آنها را روی کاغذ بیاورید و در لزوم آنها فکر کنید تا مطمئن شوید و به هدفهای خود ایمان بیاورید ، به نظر می رسد که عواملی نامریی ناگهان به کار می افتند و راه را برایتان هموار میکنند و شما را به سوی موفقیت می رانند. چرا چنین است؟




بررسی علمی قانون جذب شبکه ذهنی
برای اینکه اساس قانون جذب روشن بشود چاره ای نداریم به جز این که به شبکه یا صافی یا فیلتر ذهنی RAS:Reticular Activating System اشاره ای داشته باشیم. مطلب را با ذکر مثال ساده ای آغاز می کنیم:
فرض کنید به مغازه میوه فروشی می روید تا چند کیلو نارنگی و پرتقال بخرید. پس از خرید وقتی به اتومبیلتان برمیگردید همسرتان می پرسد “راستی لیموترش هم داشت؟” شما پس از مکث نسبتا طولانی می گویید “راستش نمی دانم… اصلا توجه نکردم. حتما داشته. باید بروم ببینم” وقتی برای بار دوم به مغازه می روید، متوجه می شوید که جعبه لیموترش اتفاقا درست بین جعبه های پرتقال و نارنگی قرار داشته است، ولی شما به دلیل این که مثلا به آن احساس نیاز نمی کرده اید آن را به اصطلاح ندیده اید.
آیا چشم شما واقعا وظیفه خود را که همان دیدن باشد انجام نداده است؟ مسلما چنین چیزی قابل پذیرفتن نیست. زیرا نگاه شما در هنگام جست و جوی نارنگی و پرتقال، حتما چندین بار از روی لیموها نیز عبور کرده است. با وجود این متوجه لیموها نشده اید. توجیهی که امروزه از این مطلب میکنند چنین است که ذهن ما دارای صافی یا فیلتر خاصی است که تنها تصویرهای معینی می توانند از آن عبور کنند و تا چیزی از این صافی نگذرد قادر به درک آن نخواهیم بود. یعنی کافی نیست که چیزی در معرض دید ما قرار گیرد تا آن را ببینیم یا در حقیقت متوجع آن شویم.




نیاز ، علاقه ، انتظار
هنگامی که در خیابان قدم می زنیم، در هر گام میلیونها واحد اطلاعاتی از مقابل چشمانمان عبور می کند. ولی ما متوجه آنها نمی شویم. برای درک اشیاء شرایطی لازم است. مثلا باید آنها را لازم داشته باشیم. هنگام عبور از خیابان اگر گرسنه باشید ممکن است تابلو رستوران ها توجهتان را جلب کند. ممکن است وارد رستوران شوید و غذا سفارش دهید. در آن هنگام اگر کسی نشانی عکاسی را بپرسد ممکن است اظهار بی اطلاعی کنید، اما در هنگام خروج متوجه شوید که مغازه عکاسی درست در کنار رستوران قرار دارد.
چنان چه به چیزی نیاز داشته باشیم، به صورت خودکار این احساس را به ضمیر ناخودآگاه منتقل میکنیم و او شبکه ذهنی را فعال می کند تا هرچه را که به مطلب مورد نیاز مربوط می شود جذب کند و اجازه دهد تا آن مطلب وارد ذهن شود.
همچنین اگر چیزی را دوست داشته باشیم، باز هم ضمیر ناخودآگاه ما پیام را دریافت می کند و آن گاه شبکه ذهنی نسبت به آن موضوع خاص، حساس و فعال می شود. به عنوان مثال، اگر به نوع خاصی از موسیقی علاقه مند باشیم، هر خبر و یا آگهی کنسرت را که به آن نوع موسیقی مربوط بشود می بینیم و به آن توجه نشان میدهیم. این موضوع منحصر به حس بینایی و یا تصویر های دیداری نیست. در مورد صدا هم همین طور است. مثلا در هنگام قدم زدن در خیابان چه بسا به کسانی برمی خورید که سخت سرگرم بحث و گفت وگو هستند. اما شما یک کلمه از حرفهایشان را متوجه نمی شوید، زیرا صافی ذهنی که در زبان‌های بیگانه به آن RAS می‌گویند به آن اجازه عبور نمیدهد.




اساس قانون جذب
اساس قانون جذب همان فیلتر ذهنی است. این صافی اجازه نمی دهد که اطلاعات بیهوده و به دردنخور وارد ذهن شود. اگر پس از یک پیاده روی طولانی در خیابانهای تهران از شما بپرسند ” شما که توی خیابان بودید، آیا اتومبیل تویوتا هم دیدید؟” ممکن است گیج شوید و نتوانید جواب درستی بدهید، اما اگر قصد خرید اتومبیل داشته باشید، و اتفاقا تویوتا یکی از انتخابهای مهم شما باشد، آن وقت وضعیت فرق میکند. یعنی اگر اتومبیل موردنظر از کنارتان عبور کند دیگر نسبت به آن بی تفاوت نخواهید بود. در اینجا فیلتر ذهنی اجازه ورود اطلاعات را میدهد.


ببررسی علمی قانون جذبه عبارت دیگر وقتی برنامه ای در ذهنمان داشته باشیم و یا هدفی تعیین کرده باشیم که برایمان مهم باشد، ذهن ما هر چیزی را که با آن در ارتباط باشد جذب می کند. یک مسیر ، یک حرکت ، یک سخن ، یک شخص ، یک مغازه و… دقت کنید که تمام این عوامل برای شما به وجود نمی آیند! آن مسیر و یا آن مغازه آنجا هست، آن حرف زده خواهد شد و تمام عوامل در جریان خواهد بود چه شما هدف و برنامه ای داشته باشید چه نداشته باشید و حال که هدفی دارید تازه متوجه آنها میشوید! گویی که ناگهان می بینید راه های مهمی که شما را به هدفتان می رساند در جلوی پایتان قرار گرفته است!


باز هم مثالی دیگر
فرض کنیم قطعه زمینی در اختیار دارید و یک روز به فکر می افتید که در آن ساختمان سازی بکنید. همان روز با یکی از دوستان قدیمی که مهندس ساختمان است برخورد می کنید و او صحبتی را درباره ساختمان سازی آغاز می کند. موضوع را با او در میان می گذارید و او اطمینان می دهد که این کار عملی است. حتی می گوید که اگر پول کافی هم ندارید می توانید وام بگیرید، یا با کسی شریک شوید و یا پس از شروع، یک طبقه اش را پیش فروش کنید و امثال اینها. اطلاعات ارزشمند دیگری هم در اختیارتان می گذارد و قول می دهد که عملا کمکتان کند. ممکن است یاد این شعر بیفتید که “گاهی بساط عیش خودش جور می شود!” ولی اگر درست فکر کنید می بینید که همه اینها به شکلی با قانون جذب ارتباط دارد. شاید بارها با آن آقای مهندس برخورد داشته اید. شاید بارها راجع به امکانات ساختمان سازی صحبت می کرده است و شما که تصمیم به این کار نداشته اید توجه نکرده اید.



پس:

نکته مهم: عواملی که باعث موفقیت شوند در اطراف شما فراوان است. کافی است هدفتان را مشخص کنید و در آن باره فکر کنید و تصمیم بگیرید. آن گاه قانون جذب به کار می افتد و عواملی که متناسب با آن هدف باشد، جذب ذهن می شود. ناگهان می بینید راههای مهمی که شما را به هدف می رساند در جلو پای شما قرار دارد.
هدف شما چیست؟ چه می خواهید؟ آن را روی کاغذ بیاورید و نتیجه را ببینید.

مدیران و اشتباهشان در ايجاد انگيزه

و اين اشتباه آنقدر در عملكردشان تاثير منفي دارد كه مي تواند يكسازمان و افراد شاغل در آن را از پيشرفت، بهبود و رسيدن به موفقيت بازي دارد. خوب بايد بگويم اين اشتباهي است كه تقريباً همه مديران مرتكب مي شوند و فقط تعداد كمي توانسته اند اين پارادوكس را حل كنند و يك سازمان پيشرو را رهبري كنند.
براي روشن شدن مطلب، بحث را با يك مثال ادامه مي دهيم. تصور كنيد يك آشپزخانه بزرگ با انواع مواد خام و همه جور امكانات پخت و پز در اختيار شماست. و با اين امكانات مي توانيد هر غذايي را آماده كنيد. و فقط بايد دست به كار شويد.
حال فرض كنيد همه غذاها را به يك روش مشخص تهيه مي كنيد. روش كار شما براساس آماده كردن يك ساندويچ همبرگر است. حال اگر با همين روش بخواهيد بستني درست كنيد چه مي شود؟ اگر بستني را بپزيد چه اتفاقي مي افتد؟
بزرگترين اشتباه مديريت
واضح است كه آماده كردن اگر مواد آنرا مانند همبرگر در اجاق قرار دهيد چه اتفاقي مي افتد. ما نمي توانيم با همه مواد غذايي به يك شيوه رفتار كنيم. آنها با هم تفاوت دارند و براي اين كه بهترين نتيجه را از كار خود ببريد بايد فنون و روش هاي متفاوتي استفاده كنيد.
بزرگترين و دردناكترين اشتباه مديريت واضح است: مديران زيادي با همه كارمندان خود به يك شيوه رفتار مي كنند و مي خواهند در افراد مختلف با رفتارها، نيازها و احساسات گوناگون به يك روش ايجاد انگيزه كنند.
درست مثل اين كه بستني را داخل اجاق بگذاريد تا آماده شود. بنابراين مديري كه مي خواهد همه كارمندان خود را با يك روش ساده تهييج كند شكست خواهد خورد.
واكنش افراد مختلف در برابر يك مشوق يا يك امتياز كه از طرف شما ارائه مي شود متفاوت است بعضي خوشحال مي شوند، بعضي هيجان زده مي شوند، به برخي احساس كسالت دست مي دهد و همين رفتار برخي را عصباني مي كند. البته شايد فكر كنيد آنها چنين حقي ندارند پس در اين صورت لياقت سرپرستي را نداريد. مي بخشيد كه اين قدر رك و بي پرده صحبت مي كنم چون مديريت يعني رهبري يك سازمان و افراد شاغل در آن و اين گونه تفكرات به راحتي سازمان شما را به سراشيبي سقوط مي كشاند.
اين وظيفه شماست كه كشف كنيد هر يك از اعضاي تيم تان با چه عملي تشويق و دلگرم مي شود تا كار خود را به بهترين نحو انجام دهد. و آنچه كه آنها را دلسرد مي كند چيست؟ البته همه اينها به زمان و تلاش شما نياز دارد. اما نتيجه آن به حركت در آمدن افرادي است كه كارمندان شما را دلگرم مي كنند و بهترين ها را براي شما و براي تيم شما به ارمغان مي آورند.
به خاطر داشته باشيد ممكن است شما با يك پاداش نقدي يا يك لوح تقدير به كار و تلاش بشتر ترغيب شويد ولي اين دليل نمي شود تمام اعضاي تيم شما هم احساسات مشابه داشته باشند. به حرف هاي افراد زيردست خود گوش دهيد. آنچه آنها را دلگرم مي كند كشف كنيد، به خاطر بسپاريد و از آن استفاده كنيد. شما با مجموعه متنوعي از افراد سروكار داريد. و به كار گرفتن آنچه گفته شد به شما كمك خواهد كرد تا مجموعه اي از افراد موفق را در سازمان خود به كار گيريد.
یک مطلب مرتبط دیگر :

قاتل حقيقي انگيزه
روزمرگي يك جاني است

سالها قبل از اينكه نوشتن را آغاز كنم در ذهن خود نظريات و ايده هاي فراواني داشتنم و دائماً فكرم مشغول بود. اما در دنياي واقعي هيچ اتفاق مثبتي برايم رخ نمي داد. و هيچ قسمت از زندگي من درجهتي كه اميدوار بودم پيش نمي رفت تا آنجا كه به امكان ايجاد تغيير در زندگي خود شك كرده بودم. و با خود فكر مي كردم آيا مي توانم اوضاع زندگي خودم را سروسامان دهم؟
چندي بعد وقتي در اتاق انتظار پزشك خود نشسته بودم تا نوبتم برسد در مجله اي يك سؤال كوتاه توجه مرا به خود جلب كرد اين پرسش بسيار ساده بود، (همان طور كه بيشتر حقايق ساده هستند.) اما تأثيري سريع و عميق در من ايجاد كرد بطوري كه مرا از آن حال و روز به جايي رسانده است كه اكنون هستم و از زندگي و حرفه خود لذت مي برم.
قبل از اينكه بخواهم درباره اين پرسش صحبت كنم مي خواهم درباره مشكل صحبت كنم.

قاتل
در يك كلام روزمرگي

اين قاتل همانند مواد مذاب آتش فشاني در دنياي بزرگسالان مي خزد، روياها، اميدها و بلندپروازي ها را مي پوشاند تا اثري از آنها نماند. اين اتفاق هر روز براي ما مي افتد چون ما هر روز همان كار هاي روز گذشته را انجام مي دهيم. اين يك دور باطل از تكرار اعمال و تكاليفي است كه به هيچ كجا ختم نمي شود.
علت اينكه نمي توانستم زندگي خود را تغيير دهم اين بود كه در روز مرگي گير كرده بودم هر روز كار هاي مشخصي را انجام مي دادم: بيدار شدن، كار كردن، خواب و دوباره تكرار همه آنها.
تا اينكه آنروز در مطب دكتر با اين حقيقت آشنا شدم.

پرسشي كه زندگي مرا متحول كرد.
حقيقت تلخي كه وجود دارد اين است كه بيشتر افراد هيچگاه متوجه نمي شوند چه اتفاقي در حال افتادن است تا اينكه بسيار دير مي شود. اين مهارت و زيركي روزمرگي است همان جنايتكاري است كه رويا هاي شما را مي دزدد. او روي ساعت ها و دقايق زندگي شما دست مي گذارد. هواپيماي زندگي شما را روي خلبان خودكار و بي مقصد قرار مي دهد طوريكه نمي دانيد به كجا مي رويد و حالت گيجي به شما دست مي دهد.
روزمرگي يك جنايتكار است. او اميد را مي كشد و شانس شما را براي تغيير نابود مي كند. ما را نسبت به حقيقت نابينا مي كند و روياها و اهداف را مي دزدد. روزمرگي مانع از رشد و پيشرفت مي شود و شما را به كاري كه راه به جايي نمي برد مشغول مي كند.
اگر مي خواهيد فردي موفق و متفاوت باشيد بايد با روزمرگي مبارزه كنيد خوب بعد از همه اين حرف ها حتما مي خواهيد بدانيد در آن مجله چه چيزي نوشته بود آن جمله يا پرسش اين بود:
« اگر هر روز يك برنامه تكراري را دنبال كنيد چه شانسي براي عملي كردن روياهاي خود خواهيد داشت؟»
من اين جمله را دوباره خواندم و با خود فكر كردم اكنون چه كار خاصي انجام مي دهم؟ و چرا بايد همان كارهايي را كه تا كنون نتيجه اي نداشته است همچنان ادامه دهم؟

تعبير من
من پاسخ خود را داشتم. هيچ شانسي نداشتم!

من هيچگاه درباره ايده ها و افكارم كاري نكرده بودم هيچگاه به سمت فرد خاصي كه مي خواستم در آينده باشم حركت نكرده بودم. اگر همان كار هاي تكراري و همان برنامه هاي تكراري را ادامه مي دادم به آنچه مي خواستم نمي توانستم دست يابم.
شايد آنچه داشتم براي بسياري ايده آل بود. ولي من بيش از اين مي خواستم. و مي دانستم كه زندگي چقدر مي خواهد به من امتياز بدهد ولي بايد در ابتدا تجربه مي كردم و مي آموختم و هزينه آن را مي پرداختم تا بتوانم زندگي كه لايق آن بودم را بدست آورم.
در اداره اي كه كار مي كردم به افراد دور بر خودم نگاه كردم همه ما در روزمرگي گير گرده بوديم و آن دور باطل ما را به خود مشغول كرده بود.
من با حقيقتي رو در رو ايستاده بودم حقيقتي كه بسياري از مردان و زنان آنرا نمي ديدند در حاليكه مانع پيشرفت آنها شده بود. همه ما به خود مي گوييم « يك روز اين كار را انجام خواهم داد. » همه ما خود را با اين فكر كه اكنون چه بايد بكنم خود را اذيت نمي كنيم بلكه همانند افراد نادان صورت مسئله را از ذهن خود پاك مي كنيم.
ولي حقيقت اين است: « اگر اكنون اين كار ها، برنامه ها و روش هاي تكراري را عوض نكنيد هيچگاه به اهداف خود نمي رسيد. هيچگاه اين اتفاق نمي افتد كه از خواب بيدار شويد و روياهاي شما خود به خود به حقيقت پيوسته باشد. هرگز! » از اين حقيقت پنهان نشويد آنرا قبول كنيد آنرا در آغوش بگيريد. از آن استفاده كنيد تا از بند زنجير روزمرگي آزاد شويد و قدم در راهي از زندگي بگذاريد كه هر روزش برنامه اي براي پيشرفت داشته باشد.

سـارقان وقــت

اگر جزو آن دسته از افرادی هستید که یکی از آرزوهایتان بیشتر شدن زمان شبانه روز است، حتما این مقاله را بخوانید تا هم این آرزوی محال را از لیست رویاهایتان کنار بگذارید و هم دیگر از کمبود زمان ننالید.

آنچنان که حتما می دانید، شبانه روز تنها و تنها 24 ساعت است که البته ظاهرا برای بسیاری از ما زمان کمی است، چون معمولا به کارهایمان نمی رسیم و همواره کارهای عقب افتاده داریم، حال آنکه ماجرا چیز دیگری است.

ماجرا از این قرار است که ما برای استفاده بهینه و درست از این 24 ساعت زمان باید یاد بگیریم، در درجه اول خودمان و در وهله بعد زمانی که در اختیار داریم را مدیریت کنیم تا گرفتار سارقان بی رحم زمان نشویم.

اما آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که سارقان زمان چه چیزهایی هستند و چه پدیده هایی در دنیای امروز می توانند به راحتی هر چه تمام تر، به زمانی که متعلق به ماست دست درازی کنند؟

ما در اینجا به برخی از این دزدهای زمان اشاره می کنیم:


1. وبگردی بی هدف

وبگردی یا گشت و گذار در اینترنت و دنیای مجازی به خودی خود نه تنها بد نیست، بلکه می تواند به شما در افزایش اطلاعات و بالا بردن میزان آگاهی تان نسبت به مسائل مختلف کمک کند، اما مشکل زمانی خود را نشان می دهد که این وبگردی شکل بی هدفی به خود می گیرد و تنها باعث تلف شدن وقتتان می شود.

سعی کنید با هدف خاصی به اینترنت بروید و حتی در صورت امکان برای آن زمان مشخصی تعیین کنید تا اینترنت و وبگردی نتواند زمان شما را سرقت کند.


2. تلویزیون

این روزها کمتر خانه ای را می توان پیدا کرد که led و به ویژه lcd در آن یافت نشود و این نوع تلویزیون های تخت و باریک برای بسیاری از ما حتی از گاز و یخچال مهمتر شده اند.

اما بدانید و آگاه باشید که همین ابزار الکترونیکی مهم و دوست داشتنی می تواند به راحتی دزد و سارق از آب دربیاید و با دستبرد زدن به وقت ارزشمند شما، از انجام کارهای روزانه و مهم غافلتان کند، پس به شدت مراقب خطر بالقوه آن باشید.


3. تلفن های بیش از حد طولانی

برخی از افراد عاشق تلفن صحبت کردن هستند؛ بدین معنا که بدون اغراق ساعت های طولانی را پای تلفن می گذارنند و از طرفی هم به زمان شکایت می کنند که چرا اینقدر عجله دارد!

تلفن سوزاندن و وقت صرف کردن پای حرف هایی که بیشتر آنها هیچ سودی برای شما و مخاطبتان ندارد، نتیجه ای جز کم آوردن زمان نخواهد داشت. پس به جای شاکی شدن از دست زمان، کمی به خودتان شکایت کنید!


4. پیامک های نجومی

برخی از افراد را می توان به راستی سلطان ارسال و دریافت پیامک یا همان اس ام اس دانست، چرا که رقم ارسال و دریافت پیامک هایشان گاهی حتی نجومی می شود و خود این افراد هم به نوعی معتاد این نوع ارتباط می شوند.

فرستادن و دریافت اس ام اس مزایای بسیار زیادی دارد، از جمله اینکه در بسیاری مواقع جای تلفن های غیرضروری را می گیرد، هزینه بسیار کمتری نسبت به تلفن دارد و غیره. اما امان از آن روزی که طرز تفکر ما این باشد که هیچ کاری در این دنیا بدون اس ام اس انجام نمی شود! اگر جزو آن دسته از آدم هایی هستید که اس ام اس برای شما از نان شب هم واجب تر شده، پس همه کاسه کوزه ها را روی سر زمان نشکنید.


5. بی نظمی

از بچگی به همه ما آموخته اند که هر چیزی را باید سر جای خودش قرار داد. اما اینکه ما چقدر این نکته را آویزه گوشمان کرده ایم، مسئله دیگری است.

بسیاری از ما وقتی سر کار هستیم، دائم در حال جستجو برای یافتن یک فایل یا سند هستیم، در حالیکه اگر از همان اول آنها را در جای مشخصی ذخیره کنیم، دیگر مجبور نیستیم زمان ارزشمندمان را برای یافتن آنها تلف کنیم.

نظم و انضباط، مهمترین سلاح برای مقابله با سارقان زمان است.

لطفا از همین امروز برای مقابله با سارقان زمان خود را آماده کنید. اگر چند روز همین نکات به ظاهر ساده را اجرایی کنید، خواهید دید که رابطه تان با زمان بسیار بهتر از گذشته خواهد شد.

رسیدن به اهداف با مدل s.o.s

مهمترین اشتباهی که اکثر افراد در مواجهه با فرایند هدف گذاری مرتکب می شوند این است که از وضعیت فعلی خود آگاهی کافی ندارند. تصور کنید در یک جاده ناشناخته قرار دارید و هیچ تابلویی در اطراف شما وجود ندارد و از طرفی نقشه ای در دست دارید که در آن راه هایی مشخص شده است. به نظر شما در چنین شرایطی نقشه به چه کار می آید؟ وقتی نمی دانیم درکجای نقشه قرار داریم چگونه می توانیم راهی برای رسیدن به مقصد بیابیم؟ بنابراین اولین قدم برای رسیدن به اهداف این است که به شکلی دقیق موقعیت فعلی خود را بررسی کنیم و به آن اشراف کامل داشته باشیم.
حال کمی وقت بگذارید و به این سوالات پاسخ دهید:
در حال حاضر از نظر موقعیت مالی / شغلی / تحصیلی / اجتماعی / خانوادگی در چه وضعیتی هستم؟
از چه امکاناتی برخوردارم؟ (پول / مسکن / اتومبیل / مدرک / اعتبار اجتماعی و ...) ارتباطات من در چه حد است؟ (خانواده / دوستان / اساتید / مدیران و ...)
چه استعددها و توانمندی هایی دارم؟
از چه تجاربی برخوردارم؟
اگر دست به قلم نشده اید به شما پیشنهاد می کنم دوباره به سوالات برگردید و به آنها پاسخ دهید. بگذارید در این خصوص توضیح بیشتری بدهم.

2- اما مدل S.O.S چیست؟

S مخفف Sitation و به این معناست که هم اکنون در چه وضعیتی به سر می بریم.
O مخفف Objective و به این معناست که می خواهیم به چه هدفی برسیم.
S مخفف Strategy به این معناست که راه رسیدن به این هدف چیست؟

پس همانگونه که مطرح شد اولین قدم برای رسیدن از نقطه A به نقطه B در زندگی این است که به خوبی از مختصات نقطه A آگاهی داشته باشیم و سپس نوبت می رسد به بررسی نقطه B یا همان هدفی که مد نظر ماست.
اشکال دیگری که بسیاری افراد با آن مواجه هستند این است که به خوبی هدف را برای خود ترسیم نمی کنند. لطفا به طور موقت دست از مطالعه برداشته و به این سوال پاسخ دهید:
اگر همین الان غول چراغ جادو بر شما نمایان می شد و به شما 30 ثانیه فرصت می داد که 3 هدف اصلی خود در زندگی را بیان کنید تا بلافاصله برآورده کند آن 3 هدف چه چیزهایی بودند؟
30 ثانیه شما از همین حالا شروع شد ...

من بارها این سوال را از افراد پرسیده ام و در اکثر مواقع با جواب هایی اینچنین روبرو شده ام. (البته در بعضی از موارد، جوابی در مدت زمان 30 ثانیه نشنیدم!): «می خواهم خوشبخت شوم»، «می خواهم پولدار شوم»، «می خواهم زندگی خوبی داشته باشم»، «می خواهم در یک خانه بزرگ زندگی کنم» و جواب هایی از این دست.
3- اگر شما هم اینگونه پاسخ داده اید، بدانیدکه غول چراغ جادو به هیچ وجه متوجه منظور شما نشده است! او معنی خوشبختی را نمی داند زیرا خوشبختی برای هر کسی به گونه ای منحصر به فرد تعریف می شود، برای او پولدار شدن تعریف مشخصی ندارد زیرا افراد بسیاری هستندکه با به دست آوردن 10 میلیون تومان خود را پولدار فرض می کنند و افرادی هستند که حتی 10 میلیارد تومان هم برایشان عدد بزرگی نیست. غول چراغ جادو منظور شما از زندگی خوب را نمی داند. وقتی می گویید خانه ای بزرگ او ممکن است فکر کند شما خانه ای 60 متری می خواهید زیرا قبلا با کسی روبرو شده که در خانه ای 40 متری زندگی می کرده و آرزویش داشتن خانه ای بزرگ به اندازه 60 متر بوده است! (دیگر بماند که مشخص نکرده اید این خانه بزرگی که خواسته اید باید در کجای این دنیای پهناور باشد؟ در بهترین خیابان شهرتان یا وسط کویر لوت!)

4- بنابراین اهدافتان را به شکلی واضح بیان کنید. ضمنان آن را به صورت مثبت مطرح کنید. مثلا اینگونه هدفگذاری اشتباه است: «من نمی خواهم چاق باشم.» در اینصورت طبق قانون جذب، ذهن شما به چاقی متمرکز خواهد شد و به میزان بیشتری چربی برایتان فراهم می کند! هدفتان را به صورت دقیق و قابل اندازه گیری مطرح کنید و برای بیان هدف، آن را به گونه ای به زبان آورید که گویی اتفاق افتاده است و نکته مهم این که برای رسیدن به آن، زمان مشخصی را تعیین کنید. حال می خواهم بر اساس این اصول هدف کاهش وزن را اینگونه مطرح کنم: «امروز 10 فروردین 1393 من در نهایت سلامتی، 65 کیلوگرم وزن دارم.»
این هدف کسی است که اکنون (به عنوان مثال در فروردین 92) 85 کیلوگرم وزن داشته و قصد دارد طی یک سال 20 کیلوگرم از وزن خود را کم کند. در اینجا باید به نکته مهمی اشاره کنم. بسیاری از افرادی که در دوره های غیراصولی موفقیت شرکت می کنند به دلیل اینکه با ساز و کار دقیق رسیدن به اهداف به طور کامل آشنا نمی شوند تحت تاثیر جَوِ موجود، دچار توهم می شوند و انتظار واهی رسیدن به اهداف بلندمدت را در مدت زمانی بسیار کوتاه دارند. مثلا توقع دارند که طی 3 ماه یک اتومبیل آخرین سیستم بخرند آن هم در شرایطی که حتی یک دوچرخه هم ندارند! طبیعی است که پس از 3 ماه این اتفاق نمی افتد و آنها به شدت سرخورده می شوند. (من شخصا یکی از طرفداران قانون جذب هستم اما استفاده از آن برای رسیدن به اهداف، شرایطی دارد که باید لحاظ شود.

5- نتیجه می گیریم که اهدافتان باید با توجه به امکانات فعلی با زمانبندی صحیحی انتخاب شوند. اهداف کوتاه مدت باید کاملا دست یافتنی و به شدت واقع گرایانه باشند. مثل مطالعه یک کتاب، ثبت نام در یک دوره آموزشی، خرید لباس ورزشی، نوشتن یک مقاله و چیزهایی از این قبیل. اما برای اهداف بلندمدت اجازه دهید ذهن تان به پرواز درآید و از مرزها و محدودیت ها عبور کند. گویی هیچ مانعی برای تحقق اهدافتان وجود ندارد. مهم نیست که از الان کل مسیر برایتان روشن باشد. در فرایند هدفگذاری، درصد بالایی از موفقیت شما به مکتوب کردن اهدافتان و آن هم به شیوه درست بستگی دارد ودر نهایت به تعریف راهی برای رسیدن به هدف می رسیم. برای این کار می خواهم شما را با تکنیکی به نام پله گذاری آشنا کنم. در این تکنیک هدف را به مراحل کوچکتری تقسیم می کنیم. ابتدا به قول استفان کاوی ذهنی از پایان آغاز می کنیم. در مورد مثال کاهش وزن، فرض را بر این می گذاریم که قرار است یک سال آینده به وزن 65 کیلوگرم برسیم واین در حالی است که اکنون 85 کیلوگرم وزن داریم.

6- در روش پله گذاری به این صورت عمل می کنیم که ابتدا پله آخر را رسم می کنیم و کنارش می نویسیم فروردین 93 / 65 کیلوگرم.و سپس ماه به ماه (و برای بعضی اهداف سال به سال) از آن کم می کنیم تا به په فعلی یعنی فروردین 92 / 85 کیلوگرم برسیم. حال فرض کنید برای اردیبهشت 92 وزن 84 کیلوگرم را مشخص کرده ایم. اینگونه ذهن ما تغییر یک کیلوگرمی را به راحتی می پذیرد و امکان اجرای آن بسیار آسان می شود.کار دیگری که بایید بکنید این است که برای رسیدن به اولین پله، برنامه اجرایی لازم را یادداشت کنید. مثلا در هر وعده 5 قاشق کمتر غذا می خورم. روزی نیم ساعت پیاده روی می کنم. هفته ای 3 روز به باشگاه بدنسازی می روم و ... و با تعهد کافی آن را به انجام برسانید. ابزار دیگری که به شما توصیه می کنم استفاده از «تصویرسازی ذهنی» است. بدین صورت که از وضعیت ایده آل خود تصویری بسازید. هر روز آن را در ذهن خود مرور کنید واز تماشای آن لذت ببرید. تلاش کنید این تصویر تا حد ممکن واضح و شفاف و رنگی باشد. تصویرسازی ذهنی ضمن ایجاد تعهد بیشتر در شما می تواند قانون جذب را در راستای رسیدن به هدفتان به شدت فعال کند.
7- از فرصتی که دارید استفاده کنید. وضعیت فعلی خود را بررسی کنید. وضعیت مطلوب را نیز مشخص کنید و سپس راهکاری اجرای برای رسیدن به آن ترسیم کنید و متعهدانه و با اشتیاق به سمت اهداف خود گام بردارید. سالی پر از موفقیت را برایتان آرزو دارم.

تعاریف دیگران از ما چقدر واقعی است؟

ممکن است با تعریفی که از ما می‌شود خوشحال شویم و با نشنیدن آن ناراحت و ممکن است حتی براساس آنها مسیر زندگی‌مان را ادامه دهیم.
حس زیبای تایید شدن: می‌توان گفت بیشتر انسان‌ها از اینکه دیگران از آنها تعریف کنند احساس خوبی پیدا می‌کنند. این تعریف می‌تواند در مورد ظاهر ما، موفقیت‌های تحصیلی یا شغلی، محل زندگی ما، خانه یا وسایل و چیدمان آن، اتومبيل‌مان، رفتارها یا شخصیت‌مان در محل کار یا در هر مورد دیگری باشد.
معمولا افراد از اینکه دیده شوند و موردتوجه قرار گیرند احساس رضایتمندی می‌کنند، البته میزان این رضایتمندی در هر فرد نسبت به دیگری متفاوت است، درواقع هر قدر فرد از شخصیت اتکایی بیشتری برخوردار باشد و متعاقبا عزت نفس و اعتماد به نفس پایین‌تری داشته باشد، میزان نیاز به این تعریف و تمجید و تایید گرفتن برای او بیشتر می‌شود. ریشه‌ این نیاز کجاست؟
گاهی با افرادی روبه‌رو می‌شویم که تلاش‌های فراوانی انجام می‌دهند تا تعریف و تمجید دیگران را داشته باشند. هنگامی که نیاز به تعریف و تایید گرفتن از دیگران افراطی و زیاد می‌شود، بهتر است کمی به این موضوع بیندیشیم که علت نیاز بالای ما به شنیدن تعریف از دیگران چیست.
آیا این موضوع به این علت نیست که ما درون خودمان، خویش را دوست داشتنی نمی‌بینیم و افکار و رفتارها و انتخاب خویش را آنچنان که باید و شاید شایسته نمی‌بینیم و در مقابل دیگران را اینقدر پررنگ، بزرگ و شایسته می‌دانیم که نیاز به تعریف و تایید آنها را احساس می‌کنیم؟!
در حالت طبیعی ما از اطرافیان خود در موارد مختلفی تعاریفی می‌شنویم. سؤال اینجاست که این تعاریف چقدر واقعی هستند؟ برای پاسخ به این سؤال بهتر است موضوع را از چند منظر نگاه کنیم:
1- گوینده را بشناسید: توجه به گوینده‌ای که در حال تعریف از ماست و اینکه چقدر از او شناخت داریم و به چه میزان به او و گفته‌هایش باور داریم، می‌تواند یکی از معیارهای ما باشد. باید بدانیم که آیا این شخص فردی است صادق و واقع‌گرا یا فردی است که به خاطر اینکه مثلا ما دچار رنجشی نشویم از ما تعریف و کارهای ما را تایید می‌کند.

2- شرایط را بسنجید: باید به این نکته توجه کنیم که تعاریفی که از ما می‌شود در چه شرایطی است. یعنی بدانیم که آیا احتمال دارد طرف مقابل از این تعاریف قصد سوء‌استفاده یا تحت‌تاثیر قرار دادن ما برای رسیدن به هدفش را داشته باشد؟

3- خود را بشناسید: شناختی که ما از خود داریم نیز در رسیدن به این نکته که آیا تعاریف ذکر شده واقعی هستند یا نه، ما را یاری می‌کند. به عنوان مثال وقتی فردی می‌داند که از شیوایی کلام برخوردار است و نسبت به این توانایی خود اشراف دارد، هنگامی که در این مورد بازخوردهای خوبی از دیگران می‌گیرد تعجب نمی‌کند و علاوه بر آن با این تعریف‌ها وقتی شاهد تایید دیگران می‌شود مهر تاییدی بر این توانایی‌اش می‌زند.

این در حالی است که فرد دیگری ممکن است کاملا نسبت به ظاهر خودش آگاهی داشته باشد و خود را آگاهانه در طبقه متوسط طبقه‌بندی کند اما شاهد این باشد که همکارش خیلی از ظاهر او تعریف و تمجید می‌کند. این درست است که هرکس سلیقه خودش را دارد، اما در چنین مواقعی ضمن احترام به نظر آن همکار شاید بد نباشد کمی در رفتار و خواسته‌های او تیزبینی به خرج دهیم.

احتمال زمینه‌چینی برای درخواست‌هایی که در حیطه وظیفه شما نیست و مربوط به او می‌شود، وجود دارد. در نقطه مقابل اشخاصی که شناخت مناسبی از خود ندارند و از خودآگاهی پایینی برخوردارند احتمالا خیلی زود در مقابل تعاریف دیگران تحت‌تاثیر قرار می‌گیرند یا مقاومت از خود نشان می‌دهند. این افراد حتی تعاریفی که می‌تواند کاملا صادقانه باشد را هم گاهی باور نمی‌کنند.

رسیدن به هدف ها و خواسته هایمان با راهی سریع و آسان

یافته های جدید دانشمندان نشان می دهد صحبت کردن با سلول های خود و دانستن نکاتی درباره ی دی ان ای باعث می شود تا زودتر به هدف ها و خواسته هایمان نزدیک شویم.

مغز و دی ان ای مرکز ذخیره اطلاعات هستند که از طریق آگاهی هوشیاری و احساسات این اطلاعات را منعکس می کند.

بررسی ها نشان می دهد بد نیست بدانید قلب این ویژگی ها را دارد که شما را سالم نگه دارد و تمرکز روی موارد مثبت و با کيفيت که موجب بالا رفتن توانایی دی ان ای در تولید پروتئین حیاتی بدن و سبک اطلاعات درونی می شود.

عملکرد موفقيت آمیز دی ان ای به طول موج و فرکانس هماهنگ و احساسی که از خود بروز می دهد بستگی دارد وقتی افکار و احساسات را روی موارد مثبت یا منفی متمرکز کنید موجب افزايش يا کاهش فرکانس های دی ان ای شده و موفقیت یا ناکامی شما را در پی دارد.

فقر نتيجه‌ تفکر فقيرانه‌ است‌!

فقر نتيجه‌ تفکر فقيرانه‌ است‌ اگر ثروت‌ مي‌خواهيد نوع‌ تفکر خود را عوض‌ کنيد. تصور کنيد يکي‌ ازدوستانتان‌ هميشه‌ مقروض‌ است‌ و معتقد است‌ که‌ تا ابد براي‌ پرداخت‌ بدهي‌هاي‌ خود در تنگنا خواهدبود. او احتمالا فقط داوطلب‌ انجام‌ کارهايي‌ است‌ که‌ حقوق‌ و مزاياي‌ بسيار کمي‌ دارند زيرا او اين‌ جايگاه‌را براي‌ خودش‌ پذيرفته‌ است‌. به‌ احتمال‌ زياد او فقط با کساني‌ مي‌تواند ارتباط نزديک‌ داشته‌ باشد که‌ هم‌طبقه‌ خودش‌ باشند زيرا تنها در مصاحبت‌ با اين‌ نوع‌ آدم‌ها احساس‌ راحتي‌ مي‌کند. او به‌ خودش‌ تلقين‌کرده‌ است‌ که‌ زندگي‌ دشوار و طاقت‌ فرساست‌ و با دوستاني‌ که‌ انتخاب‌ کرده‌ ديگر کوچکترين‌ انگيزه‌اي‌براي‌ تغيير اين‌ عقيده‌ ندارد. در زندگي‌ چيزي‌ را به‌ دست‌ مي‌آوريم‌ که‌ انتظارش‌ را داريم‌ و بنابراين‌ فردي‌که‌ انتظار تنگدستي‌ دارد همان‌ نصيبش‌ مي‌شود زيرا در مغز خود برنامه‌اي‌ دارد که‌ به‌ او مي‌گويد: «هي‌، توهيچ‌ وقت‌ پولدار نمي‌شوي‌». احتمالا خود او به‌ اين‌ نکته‌ پي‌ برده‌ است‌ که‌ هر وقت‌ پول‌ غيرمنتظره‌اي‌ به‌دستش‌ مي‌رسد بلافاصله‌ بيرون‌ مي‌رود و خرجش‌ مي‌کند چون‌ فکر مي‌کند که‌ حالت‌ عجيبي‌ دارد و بهتراست‌ به‌ وضعيت‌ عادي‌ يعني‌ بي‌پولي‌ برگردد. او ممکن‌ است‌ با خودش‌ فکر کند: من‌ هيچوقت‌ پولدارنخواهم‌ شد زيرا تحصيلات‌ خوبي‌ نداشته‌ام‌. اگر تحصيلات‌ عالي‌ شرط ثروتمند شدن‌ است‌ بايد تمام‌اساتيد دانشگاه‌ ميليونر باشند.
و اما بسياري‌ از تحصيلکرده‌ها هم‌ هستند که‌ هميشه‌ جيبشان‌ خالي‌ است‌ و بالعکس‌ مردم‌ کم‌ سوادي‌که‌ ثروتهاي‌ افسانه‌اي‌ داشته‌اند. شايد او فکر کند که‌ براي‌ ثروتمند شدن‌ شغل‌ مناسبي‌ انتخاب‌ نکرده‌است‌ خوب‌ خيلي‌ها براي‌ شروع‌ يک‌ شغل‌ مکمل‌ هم‌ پيدا مي‌کنند و يا کار خود را عوض‌ مي‌کنند. ممکن‌است‌ دوست‌ شما فکر کند که‌ زمان‌ کليد حل‌ اين‌ شکل‌ باشد. او فکر مي‌کند که‌ وقت‌ کافي‌ براي‌ ثروتمندشدن‌ ندارد در اين‌ صورت‌ بايد گفت‌ که‌ همه‌ ما همين‌ زمان‌ را در اختيار داريم‌ بيست‌ و چهار ساعت‌ درشبانه‌ روز! نه‌ بيشتر و نه‌ کمتر. اما واقعا بايد چکار کنيم‌؟
در قدم‌ اول‌ بايد بدانيد که‌:
براي‌ کسب‌ ثروت‌ نياز به‌ تصميم‌گيري‌ وجود دارد بايد خود را متعهد به‌ انجام‌ تلاشهاي‌ لازم‌ دراين‌ زمينه‌ کنيد. گرچه‌ تلاش‌ از اهميت‌ فوق‌ العاده‌اي‌ برخوردار است‌ اما اين‌ تلاش‌ بايد با ديدگاه‌ مناسب‌و صحيح‌ همراه‌ باشد.
اول‌ پس‌ انداز کنيد، بعد خرج‌ کنيد. فقرا برعکس‌ عمل‌ مي‌کنند آنها اول‌ خرج‌ مي‌کنند و بعد نقشه‌پس‌ اندازه‌هاي‌ آينده‌ را مي‌کشند. براي‌ رسيدن‌ به‌ ثروت‌ بايد برنامه‌اي‌ داشت‌ و آن‌ را اجرا کرد.
به‌ بررسي‌ زندگي‌ افراد ثروتمند بپردازيد. مدتي‌ از وقت‌ خود را با ثروتمندان‌ بگذرانيد و ببينيد که‌چه‌ فرقهايي‌ با شما دارند و نکات‌ جالب‌ و مثبت‌ آنها را جذب‌ کنيد و واقع‌ بين‌ باشيد.
از ديگران‌ کمک‌ بخواهيد. وقتي‌ مردم‌ ببينند که‌ شما براي‌ کمک‌ به‌ خود مصمم‌ هستيد آنها نيزبراي‌ کمک‌ به‌ شما بسيار مستعد مي‌شوند. بايد بدانيم‌ که‌ چگونه‌ از ديگران‌ کمک‌ بگيريم‌.
مرتبا براي‌ خود خاطرنشان‌ کنيد که‌ شايسته‌ ثروت‌ و قدرت‌ هستيد.
گاهي‌ اوقات‌ براي‌ خود پول‌ خرج‌ کنيد. بخشي‌ از روند رسيدن‌ به‌ استقلال‌ مالي‌ فهميدن‌ اين‌ نکته‌است‌ که‌ شما استطاعت‌ پول‌ خرج‌ کردن‌ براي‌ خودتان‌ را داريد و از پولي‌ که‌ داريد لذت‌ مي‌بريد و اين‌انگيزه‌اي‌ بيشتر براي‌ پولسازي‌ خواهد بود.
نقشه‌ بريزيد و هدفهاي‌ خود را مشخص‌ کنيد.
به‌ سه‌ دليل‌ زير هميشه‌ مقداري‌ پول‌ همراه‌ خود داشته‌ باشيد:
الف‌) احساس‌ ثروت‌ بيشتر مي‌کنيد.
ب‌) به‌ پول‌ داشتن‌ عادت‌ مي‌کنيد.
ج‌) اعتماد به‌ نفس‌ بيشتر پيدا مي‌کنيد. همچنين‌ به‌ اين‌ ترتيب‌ ترس‌ خرج‌ کردن‌ پول‌ را از دست‌مي‌دهيد.
بعضي‌ها مي‌گويند: من‌ نمي‌توانم‌ پول‌ با خودم‌ حمل‌ کنم‌ زيرا بلافاصله‌ خرجش‌ مي‌کنم‌. خوب‌ اگروقتي‌ پول‌ در جيب‌ شماست‌ و به‌ خود اطمينان‌ نداريد چطور مي‌توانيد انتظار ثروتمند شدن‌ را داشته‌باشيد؟
به‌ هر مبارزه‌اي‌ با شور و شوق‌ و تعهد يورش‌ ببريد.
ثروتمندان‌ مي‌دانند که‌ پولسازي‌ واقعي‌ تنها وقتي‌ شروع‌ مي‌شود که‌ کار کردن‌ به‌ خاطر پول‌ کنارگذاشته‌ شود.
فقر يک‌ بيماري‌ رواني‌ است‌ که‌ مانند بسياري‌ از بيماري‌هاي‌ ديگر براي‌ کساني‌ که‌ معتقد به‌درمان‌ پذيري‌ آن‌ هستند قابل‌ علاج‌ است‌ و مانند هر بيماري‌ ديگر براي‌ درمان‌ آن‌ نياز به‌ تلاش‌، ابتکار وشهامت‌ وجود دارد.
خيلي‌ جالب‌ است‌ اگر بدانيد که‌ تقريبا تمام‌ آدم‌هاي‌ شاد و ثروتمند زماني‌ در زندگي‌ خود اين‌ بيماري‌را شکست‌ داده‌اند، پس‌ شما هم‌ مي‌توانيد.

قانونی برای همه

سال‌ها قبل، یک متخصص مدیریت به نام «پارتو» قانون مهمی را بیان کرد:
«ما برای انجام همه‌ی کارها وقت نداریم، ما برای انجام همه‌ی کارها پول نداریم، اما برای انجام مهم‌ترین کارها، وقت و پول داریم.»
بنابراین یکی از «مهم‌ترین کارها» این است که تعیین کنیم «مهم‌ترین کارها» برای من کدام‌اند.
به این کار «اولویت‌بندی» یا می‌گوییم. اگر «اولویت‌بندی» نداشته باشیم، وقت و پول خود را صرف کارهایی می‌کنیم که از درجه‌ی دوم یا حتی سومِ اهمیت برخوردارند، آن‌وقت برای کارهای درجه ‌یک خود، وقت یا پول کافی نداریم. علاوه‌بر وقت و پول، در دیگر زمینه‌ها هم ما دچار «محدودیت منابع» هستیم. برای نمونه، در زمینه‌ی «اعتبار»؛ ما در بین مردم، اعتباری داریم، اما این اعتبار، «بی‌نهایت» نیست. اگر اعتبارمان را در جایی خرج کنیم که از درجه‌ی اهمیت پایینی برخوردار است، در جایی‌که از درجه‌ی اهمیت بالاتری برخوردار است، «اعتبار» کم می‌آوریم! «سعدی» این مطلب را به زیبایی بیان کرده است: «سخن کم گوی تا در کار گیرند»

اکنون قانون «پارتو» را در حیطه‌های مختلف زندگی بیان می‌کنیم:

معیارهای زندگی:

همه‌ی سلیقه‌های من را دیگران نمی‌توانند برآورده کنند، پس لازم است به‌وضوح و روشن بیان کنم که مهم‌ترین اصولِ من در زندگی کدام‌اند. آن‌گاه دیگران می‌توانند در مراوده با من، مهم‌ترین اصول و ارزش‌های مرا رعایت کنند.

روابط با انسان‌ها:

همه‌ی انسان‌ها را نمی‌توان راضی نگه‌داشت اما می‌توان مهم‌ترین انسان‌ها را راضی نگه‌داشت. پس لازم است تکلیفِ خودم را روشن کنم که مهم‌ترین انسان‌ها در زندگی من چه کسانی هستند و بیش‌ترین سرمایه‌گذاری‌ام را روی چه کسانی لازم است انجام دهم.


لذت‌ها:

من نمی‌توانم از همه‌چیز، لذت ببرم. برای برخی لذت‌ها، لازم است از برخی دیگر از لذت‌ها بگذرم، پس لازم است برای خودم تعریف کنم اولویت‌بندی لذت‌های زندگی، برای من چگونه است. به عبارت دیگر، چه چیزی را به چه چیزی می‌فروشم.

اظهارنظر:

من نمی‌توانم در مورد همه‌چیز اظهارنظر کنم. لازم است مهم‌ترین جنبه‌هایی که دغدغه‌ی اظهارنظر در آن‌ها را دارم، مشخص کنم و دانش خود را در آن زمینه‌ها بالا ببرم.



چند نمونه:
- یک چهره‌ی مشهور و سرشناس نمی‌تواند به‌راحتی در خیابان بایستد و از یک گاری، لبو بخرد و در کنار خیابان از لبوی داغ خوردن، لذت ببرد! پس لازم است تکلیف خود را روشن کنید. «شهرت» را بیش‌تر ‌دوست دارید یا «لبو» را؟!
- یک فرد خوش‌اندام، نمی‌تواند هر غذایی را که دوست دارد، بخورد. حفظ یک اندام زیبا، نیازمند انضباط غذایی است! یک‌بار دیگر باید تکلیف خود را روشن کنید، «اندام زیبا» برای‌تان مهم‌تر است یا «کیک خامه‌ای»؟!

خط قرمزهای خانوادگی(ويژه دختران شاغل)

ورود زنان یا دختران به محیط كار مستلزم آن است كه قواعد خاص هر محیط كاری را بشناسند تا بتوانند با همكاران خود بویژه جنس مخالف رابطه‌ای منطقی و سالم برقرار كنند. یكی از نیازهای اساسی زندگی هر فرد، تعامل و ارتباط با دیگران است. تمام افراد به دنبال یافتن كسانی هستند كه در كنار آنها احساس خوبی داشته و در كنارشان منفعت بیشتری كسب كنند.

در جامعه امروزی ما زنان، مردان، دختران و پسران زیادی وارد حوزه‌های مختلف شغلی شده و كنار یكدیگر ساعاتی را برای انجام فعالیت‌های كاری می‌گذرانند. این اوقات، فرصت مناسبی برای سنجش افراد و ایجاد روابط سالم و صمیمانه با آنهاست.

اما نكته قابل توجه آن‌كه ورود زنان یا دختران به محیط كار مستلزم آن است كه قواعد خاص هر محیط كاری را بشناسند تا بتوانند با همكاران خود بویژه جنس مخالف رابطه‌ای منطقی و سالم برقرار كنند.

بنا به گفته روان‌شناسان وقتی فردی وارد جامعه و محیط كاری می‌شود از آنجا كه توانایی شناخت زودهنگام افراد را ندارد و شناسایی آنها بدون برقراری رابطه اجتماعی امكان‌پذیر نیست، باید بسیار محتاطانه و سنجیده عمل كرده و قبل از ورود به این مكان‌ها اطلاعات لازم در برقراری یك ارتباط سالم را از طریق خانواده یا افراد متعهد فراگرفته باشد.

پیام رسانی با ارتباط غیركلامی
خوب است بدانید در هر ارتباطی هر كلمه و حركتی پیام خاصی را به مخاطب می رساند. انتخاب كلمات، شكل ابراز، سرعت گفتار، تكیه یا مكث روی كلمات، حالت‌های چهره، ژست و حركات بدن، بلندی صدا، وقفه‌های صوتی، كیفیت نگاه و... همگی از جمله ابزار ارتباط كلامی و غیركلامی با دریافت‌كننده پیام است و می‌تواند حالات احساسی و رفتاری افراد را منتقل كند.
در اغلب موارد ارتباط غیركلامی مانند نوع نگاه، حركات بدن، حالت چهره و... در مقایسه با ارتباط كلامی كه به وسیله زبان و به كمك كلمات بیان می‌شود صراحت و قابلیت اعتماد بیشتری داشته و برخلاف برخی ارتباطات كلامی، چندپهلو و غیرقابل فهم نیست.
در هر حال، كلامی و غیركلامی بودن رفتار موجب نمی‌شود كه یكی ارتباط نامیده شود و دیگری ارتباط محسوب نشود. هر دو ارتباط هستند و آنچه در ارتباطات نقش اساسی دارد كیفیت ارائه و دریافت محتوای پیام است.
ورود زنان یا دختران به محیط كار مستلزم آن است كه قواعد خاص هر محیط كاری را بشناسند تا بتوانند با همكاران خود بویژه جنس مخالف رابطه‌ای منطقی و سالم برقرار كنند.


از ارتباطات افراطی بپرهیزید
بی‌تردید ارتباطات افراطی، محصول فعالیت و روابط اجتماعی خود فرد است كه باید به آن اعتدال بخشید و راه اعتدال‌بخشی آن هم رعایت حریم خصوصی یكدیگر است.
استمرار ارتباط با همكار جنس مخالف موجب توسعه ارتباط شده و حتی گاهی ارتباط را برای طرفین لذت‌بخش و خوشایند می‌كند. جالب است بدانید ارتباطات هرگز در یك نقطه متوقف نمی‌شود و نمی‌توان گفت این ارتباط تا چه سطحی پیش می‌رود.
ممكن است تا مرزهای پیش‌بینی نشده و حتی ناشناخته‌ای پیش برود كه طرفین انتظار وقوع آن را نداشته باشند. در ارتباطات فرهنگی، تجاری و آموزشی هم همین‌طور است.
به طور مثال دو تاجر هرگز نمی‌توانند پیش‌بینی كنند كه در مشاركت و ارتباط اقتصادی خود تا كجا پیش می‌روند. غفلت از همین امر هم بسیاری از افراد را به پشیمانی می‌كشاند.

رفتارهای بی‌منظوری كه معنادار می‌شود
در محیط‌های كاری شاید انجام رفتار خاصی كه برای مردان بی‌مفهوم باشد از نظر زنان معنادار باشد و بعكس، آنچه از نظر زنان بی‌مفهوم است برای مردان مفهومی خاص داشته باشد و زمینه بروز برخی افكار ناشایست را فراهم كند.
همین ناآگاهی از برخی رفتارها موجب می‌شود كه افراد ناخواسته وارد چالش‌ها و سیكل‌های نامعیوبی شوند و به روابط خانوادگی و كاری خود آسیب بزنند.
به گفته روان‌شناسان، اكثر مردان به دلیل آن‌كه مدت‌های زیادی در محیط‌‌های شغلی مختلف فعالیت كرده‌اند با كسب آزمون و خطا به مفاهیم رفتاری گسترده‌ای پی برده‌اند.
البته برخی زنان هم هستند كه سال‌ها شاغل بوده و می‌دانند چگونه با همكاران خود ارتباط سالم و بی‌منظور برقرار كنند، اما در مقابل زنان تازه‌كاری هم هستند كه به دلیل ناآگاهی از این رفتارها به گونه‌ای ناشیانه وارد روابطی می‌شوند كه زندگی زناشویی و كاری شان را تحت‌تاثیر قرار داده وگاهی به علت ناتوانی در اثبات بی‌منظور بودن این‌گونه روابط، زندگی مشترك خود را از دست می‌دهند.

خط قرمزهای خانوادگی را بشناسید
متخصصان معتقدند، افراد در محیط كاری نباید صمیمت را با وارد شدن به حریم خصوصی یكدیگر اشتباه بگیرند. طرز ارائه ارتباطات كلامی و غیركلامی و شیوه رفتار باید به گونه‌ای باشد كه حریم خصوصی حفظ و خط قرمز‌های خانوادگی رعایت شود. خیلی‌ها به بهانه صمیمیت از این خط قرمز‌ها عبور كرده و اینجا آغاز ورود به چرخه‌ای معیوب است.
به طور مثال، وقتی همكار ما یك متخصص و آگاه به دانش پزشكی نیست چه دلیلی دارد كه به او بگوییم در زندگی زناشویی فلان مشكل را داریم یا چه دلیلی دارد كه وارد زندگی خصوصی همكارمان شویم و بخواهیم از كم و كیف آن آگاه شویم یا این‌كه چه لزومی دارد هر روز همكارمان را به مقصد برسانیم یا وقتی بیمار است برایش دلسوزی كنیم و كاسه داغ‌تر از آش شویم یا از الفاظی غیرضروری همچون جانم، عزیزم و... استفاده كنیم.
گاهی همسران این‌گونه توجهات را نثار یكدیگر نمی‌كنند كه همكاران با جنس مخالف ابراز می‌كنند. در واقع با این كارها ما خودمان به همكارمان اجازه می‌دهیم كه به حریم شخصی‌مان وارد شود و مرزها را بشكند.
اگر قصد دارید سال‌های طولانی در یك محیط كاری باقی بمانید و كنار همكارانتان (همجنس و غیرهمجنس) ساعات خوبی را بگذرانید و زندگی زناشویی‌تان را حفظ كنید، باید به ارتباطات كلامی و غیركلامی خود توجه كنید

كار و زندگی‌تان را دریابید
در نتیجه، اگر قصد دارید سال‌های طولانی در یك محیط كاری باقی بمانید و كنار همكارانتان (همجنس و غیرهمجنس) ساعات خوبی را بگذرانید و زندگی زناشویی‌تان را حفظ كنید، باید به ارتباطات كلامی و غیركلامی خود توجه كنید و اگر در رفتار همكارتان مواردی را دیدید كه خارج از محدوده و انتظارتان بود خیلی صریح و البته شایسته و منطقی به او بفهمانید كه حق ندارد وارد حریم خصوصی‌تان شود و مرزشكنی كند.

میز کارتان در مورد شما چه می گوید؟

افرادی که میزهای مرتبی دارند وظیفه شناس تر و در عین حال قابل اطمینان تر هستند. افراد وظیفه محوری هستند که به خوبی برنامه ریزی کرده و به موقع کارهایشان را انجام می دهند.
به میز خود نگاه کنید. آیا با روزنامه های خوانده نشده شلوغ شده است؟ آیا آن را پر از عکس های خانوادگی کرده اید؟ آیا وسایلی دارید که به شما کمک می کند بهتر فکر کنید؟ روشی سازمان دهی میز و دکور میز تحریرتان اطلاعات قابل توجهی از شما را آشکار می کند:

1. یک میز مرتب و سازمان دهی شده می گوید.... شما قابل اطمینان و سروقت هستید.
افرادی که میزهای مرتبی دارند وظیفه شناس تر و در عین حال قابل اطمینان تر هستند. افراد وظیفه محوری هستند که به خوبی برنامه ریزی کرده و به موقع کارهایشان را انجام می دهند.

به گفته سم گازلینگ، روانشناس و پروفسور دانشگاه تگزاس :"وقتی من به محیط کاری خود می روم، اول از همه به دنبال تقویم هستم". این افراد معمولا از تقویم رومیزی استفاده می کنند و این یکی دیگر از نشانه های فرد وظیفه شناس است.

داشتن میز به هم ریخته و شلوغ بد نیست (میز افراد مبتکر این گونه است) ولی ممکن است مردم قضاوت نادرستی درباره شما داشته باشند. گازلینگ می گوید:"وقتی مردم یک دفتر کار شلوغ و درهم را می بینند استنباط می کنند که صاحب آن فرد ناسازگاری است ولی در حقیقت الزاما این طور نیست."

2. اشیای نامتعارف می گویند ... شما مبتکر بوده و در را به روی تجارب جدید می گشایید.

افرادی با هنر منحصر به فرد، محیط غیرمعمول یا با ردیف مختلفی از اشیاء مختلف ، تمایل بیشتری به استقبال افکار جدید دارند.به این معنی که آنها با آغوش باز افکار و تجارب جدید را پذیرا شده و اغلب بسیار خلاق و مبتکر هستند.

شرکت هایی که به دنبال ابتکار افراد هستند ،نظیر آژانس های تبلیغاتی یا آنهایی که به دنبال راه اندازی تکنولوژی هستند بیشتر تمایل دارند افراد خلاق را جذب کرده و کارمندانشان را جهت نمایش شخصیت هایشان تشویق می کنند.

3. پوسترهای الهام بخش و پیام های مختلف می گویندکه .... شما عصبی هستید.

افرادی که به میزشان جملات الهام بخش می افزایند عموما کمی بیشتر عصبی هستند. به گفته گازلینگ : "عبارات الهامی در حقیقت یک شکل روانشناختی است که سعی دارد افراد را به صورت روحی کنار هم نگه دارد" "آنها استرس و نگرانی را آرام می کنند."

اگر خود را جزو این دسته می یابید نگران نباشید که آن پوسترها پیام نادرستی را به شما برسانند. افراد عصبی اغلب در محیط کاری و گفتار موفق تر هستند ،آنها می خواهند ارزش های خود را با بقیه در میان بگذارند.

4. محیطی که دارای فضای دعوت از دیگران دارد می گوید که .... شما فرد ارتباطی هستید.

افرادی که در محیط کاری خود جای مخصوصی برای دعوت از بقیه دارند ، به گزارش نیک صالحی مثلا در باز، صندلی های راحتی ، یک جعبه شکلات و ..، آنها اجتماعی تر هستند. آنها با ایجاد یک فضای خوشامد گویی به دیگران نشان می دهند که بقیه می توانند به آنها نزدیک شوند و معمولا ملاقات کننده و مهمانان بیشتری نسبت به بقیه دارند.

خوش مشربی راه را برای ارتقا و فرصت های جدید باز می کند، بنابراین افراد غیر اجتماعی می توانند از این ایده در جهت بهبود وضع کاری خود استفاده کنند.

مرزهای میان فردی را حفظ کنیــد

اگر دچار چنین احساسی هستید بی تردید شما تاکنون هیچ گونه مرزی میان خود و سایرین تعیین نکرده اند و یا از مرزهای تعیین شده متزلزلی برخوردار هستید .

آیا احساس می کنید دیگران مدام از شما سوء استفاده کرده و حقوق شما را زیر پا می گذارند ؟

اگر دچار چنین احساسی هستید بی تردید شما تاکنون هیچ گونه مرزی میان خود و سایرین تعیین نکرده اند و یا از مرزهای تعیین شده متزلزلی برخوردار هستید . تعریف متعارف مرز چنین است : حد فاصلی که قلمرو دو کشور و یا دو شیء را از هم متمایز می سازد . اما افراد نیز برای بهره مندی از روابط سالم به مرزهای بین فردی محسوسی نیازمندند . مرزهای میان فردی را می توان اینگونه تعریف کرد :
▪ جلوگیری از تجاوز دیگران به قلمرو و محدوده ما و سوء استفاده از ما .
▪ جلوگیری از تجاوز ما به قلمرو و محدوده دیگران و سوء استفاده از دیگران .

● هدف از تعیین مرزهای میان فردی :
▪ مراقبت و محافظت از افکار ،
▪ احساسات ،
▪ امنیت ،
▪ رفتارها و هویت شما .
هیچ فردی سزاوار آن نیست که مورد بی احترامی و بد رفتاری قرار گیرد . اما این وظیفه خود فرد است که با مشخص ساختن مرزهای شخصی از حریم امن خود در برابر تجاوز و هجوم دیگران محافظت کند .
تعیین مرزها بیانگر آنست که شما فردی مسئولیت پذیر و بالغ بوده و خواستار مساوات و احترام در روابط خود می باشید.. هنگامی که شما خود را بی حفاظ و بدون هیچگونه مرزی در معرض دیگران قرار می دهید و از آنجایی که دیگران فرا روی خود هیچ گونه محدودیتی در نحوه رفتار و برخورد با شما احساس نمی کنند ،‌با شما هر رفتاری را که صرفا به سود و مصلحت خودشان باشد روا خواهند داشت .
ضمن آنکه برای شما احترام و ارزشی نیز قائل نخواهند شد . در واقع شما اینگونه به اطرافیان خود القاء می کنید که هیچ گونه اراده ، اقتدار و خواسته ای ندارید و دیگران مجاز هستند هر گونه که تمایل دارند با شما رفتار کنند . از آنجایی که درخواست ها و تقاضاهای همکاران ، دوستان ،‌اعضای خانواده و حتی همسایگان ممکن است پایان ناپذیر باشند ،‌ اجابت و برآورده ساختن همه آنها سرانجام شما را فرسوده ، نا امید و ناکام در زندگی خواهد ساخت .

این نکته بسیار مهم را باید همواره به یاد داشته باشید که نه گفتن به دیگران ،‌تنها نه گفتن به درخواست آنها است و نه خود آنان ، برخی افراد به سبب اعتماد بنفس پایین و ترس از طرد شدن ، کشمکش ها و تردید در حقوق فردی خود ، در برابر هر گونه رفتار ناشایستی سکوت اختیار می کنند . در زیر نشانه هایی از وجود مرزهای ناسالم بین فردی در اینگونه افراد را ملاحظه می کنید :

ـ همه چیز را گفتن . افشای تمام اطلاعات و رازهای شخصی .
ـ با صمیمیت سخن گفتن در نخستین جلسه ملاقات .
ـ مدام در اندیشه فرد دیگری بودن یا وابسته بودن .
ـ مقدم داشتن نیازها و خواسته های دیگران بر نیازها و خواسته های خود .
ـ مدام نگران نوع واکنش دیگران نسبت به خود .
ـ ترس از طرد شدن از سوی دیگران .
ـ نیاز به پذیرش و تایید دیگران .
ـ نیاز به خشنود سازی دیگران در همه اوقات .
ـ اجازه می دهند تا دیگران هدایت زندگی شان را در دست بگیرند .
ـ اجازه دادن به دیگران تا هر گونه که خواستند آنان را تعریف کنند .
ـ وانمود به موافقت در صورتی که کاملا مخالف هستند .
ـ پنهان ساختن احساسات حقیقی خود .
ـ مدام در اختیار دیگران بودن .
ـ نادیده گرفتن نیازهای خود .
ـ پرداختن به فعالیت هایی که به آنها علاقه ندارند و بالعکس به خاطر دیگران .
ـ روی آوردن به فعالیت ها و رفتارهای افراط آمیز و غیرقابل کنترل به منظور نفی خود و اجتناب از خود و فرار از واقعیت های زندگیشان مانند : مصرف مواد مخدر و الکل ، گرسنگی کشیدن ، پرخوری عصبی ، بی محابا خرج کردن ، افراط در رابطه جنسی ، ورزش و غیره .
ـ برنامه روزانه مشخصی نداشته و دنباله رو برنامه های روزانه دیگران می باشند .
ـ انتخاب های منفعلانه .
ـ به سهولت می توان آنها را متقاعد ساخت .

● مراحل تعیین مرز
۱) تصمیم بگیرید که چه چیزی از دیگران می خواهید و آنها چگونه رفتاری باید با شماداشته باشند .
۲) سپس مرزهای مطلوب خود را تعیین و به اطلاع دیگران برسانید .
۳) سپس پیامدهایی را در صورت تجاوز به مرزهای خود تعیین کرده و آنها را قاطعانه به مرحله اجرا گذارید . برای مثال به دوستتان بگویید که تا چه اندازه اجاز دارد به شما نزدیک گردد و در صورت تجاوز وی از مرزهای شما به وی اخطار دهید که وی را ترک خواهید کرد . هرگاه وی کماکان از مرزهای مشخص شده شما پا فراتر گذاشت گفته خود را عملی سازید و بی هیچ اغماضی وی را ترک کنید .
چنانچه شما با افراد متجاوز به مرزهایتان با ملایمت برخورد کنید ، اقتدار و اعتبار خود را از دست خواهید داد . البته معمولا واکنش های دیگران نسبت به مرزهای معین شده شما در ابتدا با مقاومت ، تمسخر و یا امتحان شما همراه خواهد بود اما اطرافیان شما به تدریج می آموزند که چگونه می باید با شما رفتار کرده و به مرزهای شخصی شمااحترام بگذارند.
تعیین مرزهای نفوذ ناپذیر و بسیار محکم نیز ممکن است شما را مبدل به یک انسان تنها و نزدیک نشدنی کند .
بهتر است برخی اوقات مرزهای خود را انعطاف پذیر ساخته و اجازه دهید رابطه سالم و متعادلی میان شما و سایرین برقرار گردد . دو عنصر صمیمیت و اعتماد در انعطاف بخشیدن به مرزها نقش بسزایی دارا می باشند .

● انواع مرزها
۱) مرزهای فیزیکی
۲) مرزهای احساسی :
چگونه و با چه لحنی دیگران مجازند با شما صحبت کنند ـ تا چه میزان باشما صمیمی گردند . مسئولیت افکار و احساسات شما به عهده خودتان و مسئولیت افکار و احساسات دیگران نیز به عهده خودشان می باشد .
۳) مرزهای معنوی :
اعتقادات و باورهای شما اموری شخصی و خصوصی می باشد و دیگران حق بازخواست از شما را ندارند . و نیز حق ندارند اعتقادات خودشان را به شما تحمیل کنند .
این را بدانید که :
▪ شما بدون دارا بودن مرزهای مشخص ، هویت مستقلی نخواهید داشت .
▪ مرزهای شخصی دیگران را مراعات کرده و محترم شمارید .
▪ هیچگاه خود را بی حفاظ و آسیب پذیر در معرض دیگران قرار ندهید .